برچسب ها بـ ‘تدبیر’

توکل کن به او

شنبه, 10 سپتامبر, 2016

آتشی نمى سوزاند “ابراهیم” را
و دریایى غرق نمی کند “موسى” را

کودکی، مادرش او را به دست موجهاى “نیل” می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند

از این “قِصَص” قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟!

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند
اوست که یگانه تکیه گاه من و توست

پس

“تدبیرش”به اعتماد کن

“حکمتش”به دل بسپار

به او کن “توکل” و

“قدمی بردار”و به سمت او

تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی

از عطار نیشابوری

دوشنبه, 20 ژوئن, 2016

گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن
ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن
سرگشتگان عشقیم نه دل نه دین نه دنیا
گر راه بین راهی در حال ما نظر کن
تا کی نهفته داری در زیر دلق زنار
تا کی ز زرق و دعوی، شو خلق را خبر کن
ای مدعی زاهد غره به طاعت خود
گر سر عشق خواهی دعوی ز سر بدر کن
در نفس سرنگون شو گر می‌شوی کنون شو
واز آب و گل برون شو در جان و دل سفر کن
جوهرشناس دین شو مرد ره یقین شو
بنیاد جان و دل را از عشق معتبر کن
از رهبر الهی عطار یافت شاهی
پس گر تو مرد راهی تدبیر راهبر کن

بوروکراسی کنترلی 1

سه شنبه, 10 نوامبر, 2015

ﺑﯽ ﺗﺮدﯾﺪ ﺷﮑﻞ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و اﻗﺘﺼﺎدي اﻣﺮوز در ﻧﺰدﯾﮏ ﺑﻪ ﭼﻬﺎر دﻫﻪ ﻧﻔﯽ اﻟﮕﻮﻫﺎي ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ داري و ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ ﺳﺎﻣﺎن ﯾﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ .اﯾﻦ ﻧﻈﻢ ﺟﺪﯾﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ را ﻣﯽ ﺗﻮان ﻣﺘﺎﺛﺮ از ﺳﻪ وﯾﮋﮔﯽ داﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ ﮔﺴﺘﺮده دوﻟﺘﯽ اﻧﺠﺎﻣﯿﺪه اﺳﺖ.ﻣﺮاد اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ از ﺑﻪ ﮐﺎرﮔﯿﺮي اﺻﻄﻼح ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ ﺑﺮداﺷﺖ ﻣﻨﻔﯽ و اﻧﺘﻘﺎدي آن ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ اﺳﺖ و آن ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺳﺎﺧﺘﺎر اداري و ﺗﻮﻟﯿﺪي (اﻋﻢ از ﻧﺮم اﻓﺰاري و ﺳﺨﺖ اﻓﺰاي) اﺳﺖ ﮐﻪ از ﻧﺎﺣﯿﻪ يِ اﻗﺘﺪار ﻣﺪﯾﺮان دوﻟﺘﯽ ﺑﺎ ﻧﻔﯽ ﺟﻮﻫﺮ رﺷﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻮآوري ﺑﺎ ﻫﻤﺮاﻫﯽ ﮔﺴﺘﺮده ﺗﮑﻨﻮﮐﺮات ﻫﺎ ، ﺗﻮان اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ را ﺻﺮف ﺗﻮﺟﯿﻪ اﻣﺘﯿﺎزات و ﮐﻨﺘﺮل ﻧﯿﺮوي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﮐﺮده اﺳﺖ ﺑﻪ ﻃﻮري ﮐﻪ ارزﯾﺎﺑﯽ ﺗﻮان ﻣﻠ ﯽ و ﺣﻀﻮر در ﺗﻮﺳﻌﻪ يِ ﺟﻬﺎﻧﯽ را از دﺳﺖ داده اﺳﺖ . ﭘﯿﺶ از ﭘﺮداﺧﺘﻦ ﺑﻪ وﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎي ﺷﮑﻞ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺟﺪﯾﺪ و ﺑﺮاي ﺑﻪ دﺳﺖ دادنِ ﻓﻬﻢ ﮐﻠﯽ از ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪه ، ﮐﺎﻓﯽ اﺳﺖ دوﻟﺖ و ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻮدﺟﻪ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺑﻪ ﺑﻮدﺟﻪ ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎي دوﻟﺘﯽ و ﺟﻤﻊ ﻫﺮ دو ﺑﻮدﺟﻪ يِ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎدي ﺳﺎل 1394 ﮐﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﺑﺮاﺑﺮ ﺑﺎ ﮐﻞ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻧﺎﺧﺎﻟﺺ داﺧﻠﯽ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﺟﺎري ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ، ﻣﻮرد ﻣﺪاﻗﻪ ﻗﺮار ﮔﯿﺮد .در اﯾﻦ ﺑﺎره ﻣﯽ ﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﭼﻬﺎرم ﺑﻮدﺟﻪ ﮐﻞ ﮐﺸﻮر در ﻧﻬﺎد ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ و ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰي و ﺳﻪ ﭼﻬﺎرم ﺑﺎﻗﯿﻤﺎﻧﺪه ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮان ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎي دوﻟﺘﯽ در ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ و ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ وزارﺗﺨﺎﻧﻪ ﻫﺎ ، ﺳﺎزﻣﺎن ﻫﺎ و ﻧﻬﺎدﻫﺎي دوﻟﺘﯽ ﻗﺮار دارد .
از حیث به کارگیری جمعیت در سن کار (از 15ﺳﺎل تا 65 سال) ﻣﯽ ﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﮐﻪ اﻣﺮوز ﻓﻘﻂ ﺣﺪود ﯾﮏ از ﭼﻬﺎرم ﺟﻤﻌﯿﺖ ﮐﺸﻮردر اﯾﻦ ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ اﺷﺘﻐﺎل دارﻧﺪ و ﭼﺸﻢ ﺟﻮان ﻫﺎ و ﭘﯿﺮان ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ آﻧﺎن ﺟﻤﻌﯿﺖ زﻧﺎن ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻓﻌﺎل اﻧﺪك دوﺧﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ . و ﻧﺮخ ﻣﺸﺎرﮐﺖ اﻗﺘﺼﺎدي در اﺛﺮ ﮐﺎرﮐﺮد اﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ، در حدود 36 درصد گزارش می شود که با میانگین جهانی که حدود 62درﺻﺪ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ فاصله بسیار عمیقی دیده می شود.ﻓﺎﺻﻠﻪ يِ ﺑﯿﻦ اﯾﻦ دو ﻧﺮخ ﻧﺸﺎن از وﺟﻮد ﻓﺮﺻﺖ ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮ ﺑﻪ وﯾﮋه ﺑﺮايِ زﻧﺎن و ﺿﺮورت ﮐﻨﺘﺮل اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﮐﻪ در ﺗﻌﺮﯾﻒ اﯾﻦ ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ ﺑﻪ آن اﺷﺎره ﺷﺪ ، دارد. ﺑﺎري ﺑﻪ ﻃﻮر ﺧﻼﺻﻪ ﺗﻤﺎم اﻗﺘﺼﺎد ﮐﺸﻮرﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ در ﻣﻬﺎر و ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ.

بازگشت به او!

دوشنبه, 15 دسامبر, 2014

درد هجری چشیده ای که تو را
راوی قصه های تازه کند؟
آشنا با سوزش غریبانه عشق
شده ای تا تو را به خود غریبه کند؟
فرق نبود ز وصل و هجرانش
عشق او کوره ای گدازان است
همچو فرهاد که در غم شیرین
تیشه در دست و چشم گریان است
عاقبت راهی منزل خدا گردی
عاشقان را همین،سرانجام است
قصه جبر و اختیار و آزادی
همه نشخوار آدمیزاد است
گر کنی در جهان کمی تدبیر
ای بسی گرگ کمین هر راه است
گر توکل به یاریش داری
پس بهین همسفر به همراه است
عاشقی مشعل فروزانی است
هادی تو در ره یار است
عشق داروی هر غم و رنج است
ساحل نجات و آرام است
عشق من به قلب من برگرد
کاین سپر حفاظ اغیار است

به او اعتماد کن

چهار شنبه, 17 آوریل, 2013

آتشی نمى سوزاند “ابراهیم” را
و دریایى غرق نمی کند “موسى” را

کودکی، مادرش او را به دست موجهاى “نیل” می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند

از این “قِصَص” قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟!

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند
او که یگانه تکیه گاه من و توست !

پس

به “تدبیرش” اعتماد کن

به “حکمتش” دل بسپار

به او “توکل” کن

و به سمت او “قدمی بردار”

تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی

زندگی چیست؟

شنبه, 16 مارس, 2013

آیا برای همه، معنای یکسانی دارد؟

آیا همه آن‏را یک‏جور می‏فهمند، می‏بویند، می‏چشند، می‏بینند، لمس کرده و احساس می‏کنند؟

به‏طور حتم این‏چنین نیست.

 

زندگی زورمداران، زورگویان، مستکبران و دیکتاتورها چگونه می‏تواند با زندگی عارفان، صالحان، عاشقان، مردان خدا و صلح‏دوستان یکی باشد؟

 

اصلاً زندگی انسان‏های عادی هم یک‏جور نیست و هیچ‏کس مثل دیگری زندگی نمی‏کند، حتی اگر شباهت‏های ظاهری داشته باشد، اما چون “دنیای” هرکس با دیگری متفاوت است، پس زندگی‏های متفاوتی تجربه می‏کنند.

 

برای بعضی‏ها:

 

زندگی گردش عقربکِ لحظه‏های عمری است که به‏سرعت یا آهستگی می‏گذرد، اما کنترلی بر آن نداشته و عاقبت، توشه‏ای اندک می‏گیرند یا بهره‏ای فراهم نمی‏کنند؛

 

یا داستان پرواز به ناکجاآبادی است که اتفاق می‏افتد، بدون تدبیر و خواستة پروازکننده‏ای که نمی‏داند کجا می‏رود و چرا می‏رود، تمامی عمر را در شک و تردید سپری کرده، فلسفة آمدنش را نمی‏داند، خودبینی و خودمحوری را رمز موفقیت می‏داند، نسبت به همه‏چیز و همه‏کس بدبین است و پیروزی و موفقیت خویش را در شکست و ناکامی دیگران جستجو می‏کند.

 

بعضی‏ها از زندگی، قفسی از خاطره‏های رنگی و با هزارتویی الوان و پیچ در پیچ ساخته‏اند و تمامی عمر خود را در آن حبس کرده و با خاطره‏های تلخ و شیرینش، دلخوش یا ناخوش‏اند.

 

برای عده‏ای زندگی تنها اشک شمعی است که در حضور پروانه و مهتاب ریخته می‏شود؛

 

سایه شبی است که در سحرگاهان در حضور خورشید خودنمایی می‏کند؛

 

یا رنگ کم‏فروغ و زرد آفتاب در حضور مغرب است؛

 

رقص گلبرگی در حضور شبنم؛

 

یا سعی سالکی است در حضور دل، تا توفیق بودن و درک حضور در کنار عشق را داشته باشند.

 

برخی زندگی را خواب نرم شبدر در دشتی وسیع که پایانش ناپیداست، می‏بینند؛

یا برای عده‏ای دیگر، یادآور عطر خون گل سرخ در سرزمین شیدایی، عاشقی، شهادت و…..است.

 

گروهی دیگر، شنیدن امواج خروشان دریا؛

 

سکوت دلربای کوهستان؛

 

آواز پرندگان قبل از طلوع آفتاب؛

 

شوق دیدار شقایق در دشت؛

 

بوئیدن یاس در کوچه‏باغ‏های زندگی؛

 

یا حتی خواب سنگین نیلوفر در برکه‏ای تنها را تمامیت زندگی می‏دانند.

 

زندگی هرچه می‏خواهد، باشد،

 

یک راه کوتاه حتی به درازای عمر؛

 

یک خواب سنگین به عمق شب تار؛

 

یک آه و تمنای سالک به بلندای فنا و بقا؛

 

یک عبادت به بلندای همت عابد؛

 

یک خروش به عظمت راه مجاهد؛

 

یک پیام به وسعت آزادی و آزادگی؛

 

یا یک رؤیا به وسعت دل کودکی یتیم.

 

اما، چه خوش و نیکوست که زندگی با هر تعبیر عارفانه، شاعرانه، فیلسوفانه، بدبینانه، دین‏باورانه، مادی‏گرایانه و…… همه‏چیز دارد؛

 

و آن‏هایی خوش‏بخت‏ترند که باور کرده‏اند زندگی اگر گل دارد، خار هم باید داشته باشد؛

 

اگر لبخند دارد، اشک هم دارد؛

 

اگر شادی دارد، غم هم دارد؛

 

اگر پیروزی دارد، شکست هم درپی دارد؛

 

درواقع، هیچ زندگی‏ای بدون غم و غصه کامل نیست.

 

زندگی را هرطور که می‏خواهیم و دوست داریم یا اعتقاد داریم، ببینیم، اما بدانیم که:

 

اگر بتوانیم در شرایط نامطلوب زندگی، خوبی‏ها و خوشی‏های آن‏را به‏یاد آورده، واکنشی مطلوب و سازنده از خود نشان دهیم؛ آن‏گاه در مسیر انسان کامل‏شدن گام نهاده و موفقیت و کامیابی به دست آورده‏ایم.

اگر همیشه با شرایط دلبخواه مواجه باشیم و رفتار و کنش مناسب از خود نشان دهیم که هنر نکرده‏ایم، کنش مناسب ما در شرایط نامطلوب است که قدرشناسی ما را از زیبایی‏های زندگی به نمایش می‏گذارد و ما را نزد معبود عزیز می‏کند.

 

اگر کسی بتواند این‏چنین زندگی کند، این‏چنین عاشق باشد و این‏چنین دنیا را نگاه کند، آن‏گاه مرگ خوبی هم به سراغش خواهد آمد و حتی از مرگ هم احساس شادمانی و رضایت خواهد کرد.

 

مرگی ناخوشایند است که انسان، تنها بدی‏های زندگی را ببیند، اما برای کسی‏که همه چیز زندگی را یک‏جا پذیرفته و از “بودن” لذت می‏برد، درواقع سالک و مبارزی است که خود را برای رفتن آماده می‏کند و حتی چگونه رفتن را هم خودش انتخاب خواهد کرد.

 

به‏قول دون خوان ماتیوس:

 

” مرگ دردناک، مرگی است که در بستر به سراغ انسان می‏آید. وقتی داری مبارزه می‏کنی، مرگ نه تنها دردی ندارد، که شادی‏آور هم خواهد بود.”

دکتر علیرضا رحیمی بروجردی

عارفانه ها 32

چهار شنبه, 28 نوامبر, 2012

حکیمی گفت:

قبح باشد که سوار،اسب را تدبیر نکند و اسب او را تدبیر کند

و از آن قبح تر آن باشد که شخص،تدبیر نفس نکند و نفس او را تدبیر کند.

 

محمد صالح قزوینی

تقدیم به……

شنبه, 25 آگوست, 2012

دکتر محمود سریع القلم در ابتدای کتاب “ایران و جهانی شدن” آن را به سیاستمداران آینده ایرانی تقدیم کرده و نوشته است:

تقدیم به سیاستمداران آینده ایرانی

که خدمت را بر قدرت مقدم می دارند؛

که خارج از حوزه تخصصی خود، سمتی را قبول نکرده اند؛

که قبل از آنکه به مقامی برسند، از نعمت علو طبع برخوردار شده اند؛

که قبل از آنکه به مردم خدمت کنند، درون خود را صیقل داده اند؛

که خداپرستی و توجه آنها به ماوراءالطبیعه بی هیاهو است؛

که برای هنر، موسیقی، تئاتر و شمع وقت می گذارند؛

که دست همه شهروندان ایرانی با دیدگاه های مختلف را می فشارند؛

که ظرفیت روانی یک ربع نگاه کردن به یک گل را دارند؛

که تسلط آنها به یک زبان زنده دنیا مانند فارسی آنهاست،

که دغدغه تدبیر، دقت و آینده نگری در کشورداری را دارند؛

که سخن، رفتار و واکنش های آنان با تعادل گره خورده است؛

که تنها در حد ضرورت، در رسانه ها ظاهر می شوند؛

که در مذاکره با بیگانگان برای منافع کشور، از تعداد پلک زدن های طرف مقابل، تحلیل استخراج می کنند؛

که زندگی را با قدرت، سیاست و سمت مساوی نمی دانند.