برچسب ها بـ ‘تحقیر’

کلید توسعه ایران 39

چهار شنبه, 22 جولای, 2020

به رسمیت شناختن رویکردهای مختلف آموزشی یکی از راه های اصلی خروج آموزش و پرورش ایران از بن بست کنونی است.
هم اکنون در ایران،همه دانش آموزان،فارغ از هرگونه تفاوت فردی،مجبور هستند در یک سیستم آموزشی یکسان درس ها و دوره های یکسان را طی کنند و فارغ التحصیل شوند،گو اینکه اصطلاح تفاوت های فردی هنوز به گوش آموزش و پرورش ایران نرسیده و تصمیم سازان نظام آموزشی فکر می کنند دانش آموزان،سربازانی هستند که وظیفه یکسانی مانند تیراندازی به هدف مقابل دارند و لذا باید همه شان،آموزش های یکسان ببینند.
اگر این پیشرفت اساسی در آموزش و پرورش ایران شکل بگیرد که تفاوت های فردی را به رسمیت بشناسند،آنگاه می توان به نتیجه آن نیز امیدوار بود : به رسمیت شناختن رویکردهای مختلف آموزشی.
در زندگی نامه آلبرت انیشتن آمده است که او در دو مدرسه رسمی روزگار خود،نتوانست دانش آموز موفقی باشد و اخراج شد. در آن زمان،مدرسه ای در مرز سویس و آلمان تاسیس شده بود که با رویکرد انسان گرایانه و بر مبنای دیدگاه های یوهان هاینریش پستالوزی،اندیشمند تربیتی اداره می شد. این مدرسه بر خلاف رویکردهای متداول و رسمی آموزشی،بر تفاوت های فردی و احترام به فردیت کودکان تاکید داشت و دانش آموزان در اداره مدرسه رای داشتند.بازی و طبیعت نیز دو رکن دیگر این مدرسه بود.انیشتن که در دو مدرسه قبلی به عنوان شاگرد تنبل تحقیر می شد،در مدرسه جدید که با رویکرد انسان گرا اداره می شد،شکوفا و در نهایت یکی از دانشمندان بزرگ تاریخ شد.

نقد و تحلیل جباریت 34

یکشنبه, 15 مارس, 2020

تحقير انسان ها يكي از ويژگي هاي اخلاقي فرد خودكامه است كه ميداني گسترده در اختيار او مي گذارد تا فراتر از امكانات رقبايش مانور داده و يكه تازي كند . علاوه بر اين برتري خاص او در اين است كه او با تمام وجود به رسالت خود ايمان و اعتقاد دارد . آيا از افرادي كه فكر مي كند تمام بي رحمي و سفّاكيش براي پيشبرد رسالتي است كه بر عهده دارد، مي توان كسي را بيرحم تر سراغ گرفت؟
زماني كه فرد خودكامه سرانجام در مرحلة دست يابي به قدرت قرارمي گيرد، واقع هاي همانند عهدشكني و ناديده گرفتن عهد و پيمان ناجوانمردي و تحريك به اقدامي زودرس رخ مي نمايد . تمامي اسناد وشواهد تاريخي چني ن نشان مي دهند كه فرد خودكامه پلة آخرين نردبان ترقّي و آخرين مرحلة كسب قدرت را در نبردي رودررو طي نمي كند، بلكه او با نيرنگ از دري پنهان وارد مي شود كه در واقع باند پشت پرده (حاميان اقتصادي) به روي او باز مي كنند . وقتي او از چنين راه هايي وارد ميدان مي شود و قدرت را قبضه مي كند، ديگر توطئة ترور و كشتاري كه شروع مي كند خائنانه به نظر نمي رسد. بلكه بيشتر به عنوان تدابير اضطراري و ضرورت هاي غيرقابل اجتناب سياست دولتي و”مصلحت های آرمانی” توجيه مي شد. زماني كه فرد خودكامه با آخرين حيله بر بالاترين پلة قدرت ايستاد با مشروعيتي جديد در مقابل مردم قرار مي گيرد و قدرتي را به دست مي گيرد كه حق استفاده از آن را نيز در اختيارش قرار مي دهد.

آزاد شو

دوشنبه, 23 دسامبر, 2019

آزاد شو از بند خویش زنجیر را باور نکن
اکنون زمان زندگیست تاخیر را باور نکن
حرف از هیاهو کم بزن از آشتی ها دم بزن
از دشمنی پرهیز کن شمشیر را باور نکن
خود را ضعیف و کم ندان تنها در این عالم ندان
تو شاهکار خالقی تحقیر را باور نکن
بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست تحقیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو زنجیر را باور نکن
شعر از :مهدی جوینی

نقد و تحلیل جباریت 16

یکشنبه, 3 نوامبر, 2019

با توجه به آنچه تاکنون ذكر شد، اگر چه مي توان در يك نظر هراس معطوف به اجتماع را به معناي نوعي سوءاستفاده از رفتارهاي اجتماعي تعبيركرد، اما اين نوع هراس لزوماً با سوءاستفاده از رفتارهاي اجتماعي همراه نبوده و لذا همواره قرين با تحقير انسان ها و ناچيز شمردن معنويات نيست.
در ژرفاي روان فرد ترسوي پرخاش گر، احساس ذلّت و خواري وحقارت نسبت به خود آن چنان متراكم مي شود كه هرگز قابل بازگويي نيست، بدين خاطر او همة آناني را كه به طور ناخودآگاه از آن ها هراس دارد، تحقير كرده و ناچيز مي شمارد . ارادة قدرت طلب اراده اي برآمده ازعطش سيري ناپذير قدرت و تلاش براي كسب آن و سلطه جويي بر ديگران است، پس در اين فرآيند بايد ديگران را ناچيز و حقير شمرد تا بتوان به منظور و هدف اصلي دست يافت.
اگر هستي را به دليل آنكه مملو از تناقض ا ست، جرياني در حال شدن بدانيم، در آن صورت وجود به هم پيوسته همواره توأم با بحران و نقد است.
“نقد”آموزه اي است كه ضمير هوشيار در فرآيند بحران آن را به دست آورده و به ياري آن بحران را از سر مي گذراند. كسي كه حاضر نيست خويشتن را نقد كند يا خود را در معرض نقد و بررسي ديگران قرار دهد، با ناديده گرفتن بحران در واقع روند بحران را تداوم مي بخشد. فرد قدرت طلب همواره در وحشت از انتقاد به سر مي برد و آن را وهن شأن و منزلت خود تلقّي مي كند.
در كنار ما افرادي زندگي مي كنند كه بسيار عادي به نظر مي رسند وهيچ خصوصيت متفاو تي را به نمايش نمي گذارند. حال آن كه همه چيز را به دقّت زيرنظر داشته و تمام جزئيات را به خاطر مي سپارند، همانند خدايان كينه جويي كه مخفيانه به ميان جمعيت كفار و ملحدين مي روند. حال اگرچنين فردي بر اسب قدرت سوار شود . آنگاه در كمال تعجب خواهيم ديد كه در حافظة او هر رخداد كوچك و بزرگي كه از ديدگاه او به نوعي توهين آميزبوده يا هر چيزي كه خاطر او را آزرده كرده، در ذهنش حك شده است . اين افراد رنجيدگي را هرگز از ياد نمي برند.

نقد و تحلیل جباریت 15

یکشنبه, 20 اکتبر, 2019

فرد مبتلا به “هراس اجتماعی” موضوعي براي عشق ورزيدن ندارد .
عشق به نوع بشريت، دوست يا آشنا و حتي نسبت به خويشتن در نظر چنين فردي موضوعيت ندارد و تمام نيرويي كه در دعوت به عشق و محبت وهرگونه پذيرش مثبت نهفته است، در وجود او صرف جست وجوي قدرت مي شود. سرچشمة پويايي و حركت اين قدرت نيز تلاش بي وقفة او در انكارو نفي ضعف و ناتواني است.حتي ترك تازي ديوانه وار او پس از كسب قدرت نيز نمي تواند به اين حالت پايان دهد . به همين خاطر مرگ را در هر شرايط و زماني زودهنگام محسوب مي كند، چرا كه حس مي كند هنوز به غايتش دست نيافته است.
در پيشگاه خداوند، انسان تنها يك مخلوق است . اما از ديدگاه ديگران وجود هر فرد به معناي حضور يك كانون مقاومت است . زماني كه انسان ها خود را غايت تلقّي و مقاومت كنند تا آلت دست ديگري قرار نگيرند، فرد قدرت طلبي كه اسير هراس پرخاش گرانه است با مقاومت و مانع غيرقابل عبور روبرو خواهد شد . كسي كه تشنة احترام و اعتبار و خواهان مرتبه ومقام است، همواره محتاج ديگران است، حتي اگر مجبور باشد همان شأن ومقام دلخواهش را هم به پاي آنان بريزد . چنين فردي براي رسيدن به منظور خود بايستي به ديگران احترام گذاشته و شأن آن ها را نگه دارد، چرا كه اگر آن ها را يكسره تحقير كند، در واقع اعتبار و مقبوليتي كه از آن ها نيزانتظار دارد حقير شمرده است . بدين خاصر است كه او پس از طي كردن پله هايي از نردبان ترقّي درصدد احترام گزاردن به افرادي است كه او را محترم مي شمارند و در اين جا بر مبناي اصل”از ندا آید به سوی ما صدا”عمل مي كند.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 20

سه شنبه, 22 دسامبر, 2015

قسمت عمده غزل های حافظ و بهترین آنها،در خطاب به معشوق دوم یعنی انسان جامع است.این انسان هرگز به دنیا نیامده،اما بشریت حسرت می خورد که ای کاش به دنیا می آمد،و اگر جز این بود،آن همه غلو و خشوع و شیفتگی حافظ در برابر معشوق،بی معنی و یاوه مانند جلوه می کرد که شطحیاتی بیش نمی بود.
انسان است که باید در کوره عشق گداخته شود،تا نقص خلقتی خود را که فانی،گمراه و خطاپذیر است،جبران نماید.همه سر خلقت در این فلسفه عشق عرفانی نهفته می شود،و از آنجا روشن می گردد که چرا پروردگار،کروبیان را به سجده کردن به آدم امر نمود.ابلیس که آدم را تحقیر کرد – زیرا از خاک آفریده شده بود – نمی دانست که برتری و خلقت او در عشق داشتن اوست.حافظ تمام عمر عاشق است.خود او می گوید:
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند

مقالات 22

یکشنبه, 4 اکتبر, 2015

عرفان غربی و عرفان شرقی 2

دکتر فرانکل بر خلاف فروید که بر “ناکامی”در زندگی جنسی تاکید دارد،بر “ناکامی در معنا طلبی”تکیه می نماید.امروزه در اروپا رونشناسان و روانپزشکان آشکارا از فروید روبرگردانده و به “هستی درمانی”روی آورده اند که مکتب “لوگوتراپی” یا “معنی درمانی”یکی از آنهاست.

دکتر فرانکل عقیده دارد:اگر اصلا زندگی خود هدفی داشته باشد،رنج و مرگ نیز معنا خواهد یافت و به این ترتیب می توان نتیجه گرفت که”زندگی کردن،رنج بردن است.”اما هیچ کس نمی تواند این معنا را برای دیگری بیابد.هرکس باید معنای زندگی خود را ،خود جستجو کند و مسئولیت آن را پذیرا باشد.اگر موفق شود،با وجود همه تحقیرها به زندگی ادامه می دهد.فرانکل به نیچه علاقمند است و به این گفته اش هم ایمان دارد که”کسی که چرایی زندگی را یافته،با هر چگونه ای نیز خواهد ساخت” و یا این جمله داستایوسکی را نیز بسیار دوست می دارد که:”من تنها از یک چیز می ترسم و آن اینکه شایستگی رنجهایم را نداشته باشم”!

او در کتاب مشهور خود”انسان در جستجوی معنی”توضیح می دهد که در حالی که تحت سخت ترین و طاقت فرسا ترین رفتار غیر انسانی با زندانیان در سرمای کشنده – که باعث از بین رفتن بسیاری از هم بندانش شده بود- در حالی که به یقین رسیده بود که او هم از سرما و ضعف و بی غذایی به آخرین لحظات زندگیش رسیده بود ،چگونه نجات یافت.به جملات او توجه فرمایید:

 ” زیر باران ضربه های قنداق تفنگ و دشنام های زندانبان ناگهان اندیشه ای در من شکفت:برای نخستین بار در زندگیم حقیقتی را که شعرای بسیاری به شکل ترانه سروده اند،و اندیشمندان بسیار نیز آن را به عنوان حکمت نهایی بیان داشته اند دیدم.این حقیقت که”عشق”عالی ترین و نهایی ترین هدفی است که بشر در آرزوی آن است و در اینجا بود که به معنای بزرگ ترین رازی که شعر بشر و اندیشه و باور بشر باید آشکار سازد،دست یافتم:رهایی بشر از راه عشق و در عشق است.

هزینه تمام شده دختران نسبت به پسران 4

سه شنبه, 29 سپتامبر, 2015

ﺑﺨﺶ ﺳﻮم :ﮔﺰارش رﻓﺘﺎر واﻟﺪﯾﻦ دﺧﺘﺮدار
اﯾﻨﮏ واﻟﺪﯾﻦ دﺧﺘﺮدار در ﻓﺸﺎر ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ زورآورﻧﺪه يِ دو ﺗﯿﻐﻪ يِ ﻗﯿﭽﯽ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ ، ﯾﮑﯽ ﻓﺸﺎر دوﻟﺖ ﻫﺎ و ﻧﻬﺎدﻫﺎي ﻫﻤﻨﻬﺎد ﺑﺎ دوﻟﺖ ﻫﺎ ﻣﺒﻨﯽ ﺑﺮ ﻣﻘﺎوﻣﺖ در ﺑﺮاﺑﺮ ﻓﺮوﭘﺎﺷﯽ ﺑﻨﯿﺎن ﻫﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ،و ﺗﯿﻐﻪ يِ دﯾﮕﺮي ﺳﯿﺎﺳﺖ راﯾﺞ اﻗﺘﺼﺎدي دوﻟﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺮو ﺑﯽ ﭼﻮن و ﭼﺮاي ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻮده ، ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ.ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎدآوري ﺷﻮد ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺎ در ﮐﺸﻮر اﯾﺮان اﻧﺘﻈﺎر دارﯾﻢ ﮐﺎﻻﻫﺎي ﺻﻨﺎﯾﻊ دﺳﺘﯽ ، ﻓﺮش ، ﻇﺮوف و …و ﯾﺎ ﺧﺸﮑﺒﺎر ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﺸﻤﺶ ، ﺑﺎدام و…و ﯾﺎ ﮐﺎﻻي ﮐﺸﺎورزي ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺴﺘﻪ ،زﻋﻔﺮان و…. ﯾﺎ ﮐﺎﻻي درﯾﺎﺋﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺧﺎوﯾﺎر و… ﻋﻼوه ﺑﺮ ارزآوري ﻓﺮﻫﻨﮓ اﯾﺮاﻧﯽ را ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺼﺮف ﮐﻨﻨﺪه ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻧﻤﺎﯾﺪ در ﺳﻮي دﯾﮕﺮ ﺑﺎﯾﺪ اﻧﺘﻈﺎر اﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺼﺮف ﮔﺴﺘﺮده يِ ﮐﺎﻻﻫﺎي ﺧﺎرﺟﯽ ﻓﺮﻫﻨﮓ آﻧﻬﺎ را ﻫﻢ ﺳﻮار ﺑﺮ ﮐﺎﻻﻫﺎ وارد ﻧﻤﺎﯾﺪ.اﻗﺘﺼﺎدي ﮐﻪ در ﺳﻪ دﻫﻪ يِ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﯿﺶ از ﻫﺰار ﻣﯿﻠﯿﺎرد دﻻر ﮐﺎﻻي ﺧﺎرﺟﯽ ﻣﺼﺮف ﻧﻤﺎﯾﺪ و ارز آﻧﻬﺎ را ﻋﻤﺪﺗﺎ از ﻓﺮوش ﻧﻔﺖ ، ﮔﺎز ، ﻣﺸﺘﻘﺎت ﻧﻔﺖ و ﮔﺎز و ﯾﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﻣﻮاد ﻣﻌﺪﻧﯽ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻧﻤﺎﯾﺪ و ﺗﻮﻟﯿﺪات داﺧﻞ ﻫﻢ
روﻧﻮﺷﺘﯽ ﺗﺎم و ﺗﻤﺎم از ﮐﺎﻻﻫﺎي ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﭘﯿﺸﺘﺎز ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﺎﺷﺪ، ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻨﯿﺎن ﻫﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺧﻮد را ﺣﻔﻆ ﮐﻨﺪ. و ﻣﻬﻤﺘﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺧﻮد را ﺑﻪ دﯾﮕﺮان ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻧﻤﺎﯾﺪ.در ﻓﺮوش ﻧﻔﺖ ،ﮔﺎز، ﻣﻮادﺧﺎم ﻣﻌﺪﻧﯽ ﻓﺮاوري ﻧﺸﺪه ﭼﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﮐﺎر رﻓﺘﻪ ﮐﻪ ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ آن ﺑﻪ ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﻣﺼﺮف ﮐﻨﻨﺪه ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﻮد و ﺑﺎزدارﻧﺪه يِ ورود ﻓﺮﻫﻨﮓ آﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﺪ.اﻣﺮوزه ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﺧﺎور دور ﺑﻪ وﯾﮋه ﻧﮋاد زرد ﺑﺎ ﺗﻤﺎم ﻗﺪرت و ﺳﺒﻘﻪ يِ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺳﺎﺧﺘﺎر اﻗﺘﺼﺎدي ، ﺗﻦ ﺑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺳﭙﺮده اﺳﺖ و ﺑﻨﯿﺎن ﺧﺎﻧﻮاده و ﻣﺤﻮرﯾﺖ ﻣﺮد و زن ﻓﺮو رﯾﺨﺘﻪ و ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎن ﺑﯽ ﺗﻔﺎوﺗﯽ ﺟﻨﺴﯿﺖ و ﻫﻤﺴﺎﻧﯽ زن و ﻣﺮد ﮔﺮدن ﻧﻬﺎده اﺳﺖ. ﭘﺮ واﺿﺢ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺸﺎر دو ﺗﯿﻐﻪ يِ ﻗﯿﭽﯽ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎي زﯾﺎدي را ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﻣﺮدم وارد ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﺳﺮﺟﻤﻊ ﻧﯿﺮوي ﻣﺮدم و ﺟﺎﻣﻌﻪ را ﮐﺎﻫﺶ ﻣﯽ دﻫﺪ. اﻣﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﺮزﻧﺪ دﺧﺘﺮ دارﻧﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ از واﻟﺪﯾﻦ ﭘﺴﺮ دار در ﺑﯿﻦ ﻓﺸﺎر دو ﺗﯿﻐﻪ يِ ﻗﯿﭽﯽ ﻗﺮار دارﻧﺪ. از ﻃﺮﻓﯽ دﺧﺘﺮان ﺑﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﺴﺎن ﺑﺎ ﭘﺴﺮان از آﻣﻮزش ﭘﯿﺶ از دﺑﺴﺘﺎن ،دﺑﺴﺘﺎن، دﺑﯿﺮﺳﺘﺎن و داﻧﺸﮕﺎه ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﺎﺷﻨﺪ ﮐﻪ اﻣﺮوزه ﺗﺎ ﺣﺪودي ﻫﺴﺘﻨﺪ ) ﺑﻪ اﺳﺘﺜﻨﺎي ﺑﺮﺧﯽ رﺷﺘﻪ ﻫﺎي داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ( روﺷﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻔﺎد آﻧﭽﻪ آﻣﻮزش ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ ﺗﺪارك آﻣﺎدﮔﯽ آﻧﻬﺎﺳﺖ ﺑﺮاي ﻣﺸﺎرﮐﺖ در ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﻠﯽ اﺳﺖ و اﯾﻦ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎ را ﻫﻢ ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﻫﻢ واﻟﺪﯾﻦ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.اﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ آﻣﺎدﮔﯽ آﻧﻬﺎ ﺑﺮاي ﺣﻀﻮر در ﻣﺸﺎرﮐﺖ ،دوﻟﺖ ﻫﺎ و ﻧﻬﺎدﻫﺎي ﻫﻤﻨﻬﺎد ﺑﺎ دوﻟﺖ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺑﺮﺧﻮداري از آﺗﻮرﯾﺘﻪ يِ دوﻟﺘﯽ و ﺑﺴﺘﺮ ﻓﺮاﻫﻢ اﻗﺘﺼﺎد دوﻟﺘﯽ ﺑﺮاي اﻋﻤﺎل اﯾﻦ آﺗﻮرﯾﺘﻪ يِ ﺗﺒﻌﯿﺾ آﻣﯿﺰ، از آﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ و ﻓﺮزﻧﺪ آوري را ﺑﺮﮔﺰﯾﻨﻨﺪ و ﻣﺸﺎرﮐﺖ در ﺗﻮﻟﯿﺪ را ﺑﻪ ﻣﺮدان واﮔﺬارﻧﺪ. اﯾﻦ در ﺣﺎﻟﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻨﯿﺎن ﺧﺎﻧﻮاده ﭼﻨﺪي اﺳﺖ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺎرﺑﺮي داده و در ﺣﺎل ﻓﺮوﭘﺎﺷﯽ اﺳﺖ و ﻣﺮدان اﻧﮕﯿﺰه ﺑﺮاي ﭘﺬﯾﺮش ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺧﺎﻧﻮاده ﻧﺪارﻧﺪ.اﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎن و ﺳﭙﺲ اﺟﺮاِي آن ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺮاي دﺧﺘﺮان و واﻟﺪﯾﻦ آﻧﻬﺎ ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺮايِ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻫﻢ ﭘﺎرادوﮐﺴﯿﮑﺎل اﺳﺖ.روﺷﻦ اﺳﺖ اﯾﻦ ﻫﺰﯾﻨﻪ يِ آﻣﻮزش از ﺑﺪو ﺗﻮﻟﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﻬﺪ ﮐﻮدك ، دﺑﺴﺘﺎن ، دﺑﯿﺮﺳﺘﺎن و داﻧﺸﮕﺎه ﻫﺎ و ده ﻫﺎ ﮐﻼس ﻫﺎي رﻧﮕﺎرﻧﮓ آﻣﻮزش ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪ درﺳﺎﯾﻪ از ﺳﻮي واﻟﺪﯾﻦ دﺧﺘﺮدار و اﯾﻦ دﯾﻮار ﺑﻠﻨﺪ ﻓﺮاﺧﻮاﻧﯽ دﺧﺘﺮان ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﮐﻪ آﺷﮑﺎرا ﺗﺤﻘﯿﺮ آﻧﺎن اﺳﺖ ، ﻫﻤﺮاﺳﺘﺎ ﻧﯿﺴﺖ.