برچسب ها بـ ‘تحصیل’

کوچه مردها 150

چهار شنبه, 3 دسامبر, 2014

در زمان تحصیل من در دبیرستان،دوره شش ساله ای را باید می گذراندیم که به دو دوره سه ساله تقسیم می شد که به هریک “سیکل” می گفتند.
سه سال اول دروس عمومی بودند و همه بچه ها در چند کلاس تقسیم می شدند و دروس یکسانی را با معلمانی که در این دوره مشغول بودند می گذراندند.
اما در پایان سال سوم دبیرستان یا سیکل اول،هر کس باید یکی از سه رشته ریاضی،طبیعی یا ادبیات را برای ادامه تحصیل انتخاب می کرد.البته می شد سه سال دوم را در دبیرستان هایی به اسم هنرستان هم طی کرد که در آنها موفق به دریافت دیپلم فنی در یکی از رشته های برق یا مکانیک خودرو و چند رشته دیگر می شدی اما چون شرکت در کنکور دانشگاه با مدرک هنرستان جز در یکی دو دانشگاه مقدور نبود،معمولا استقبال چندانی از هنرستان های فنی نمی شد.
در انتخاب رشته معمول این بود که زرنگترین شاگردها رشته ریاضی را انتخاب می کردند تا مهندس شوند!شاگردان درسی متوسط معمولا به رشته طبیعی می رفتند تا دکتر شوند!و ضعیف ترین شاگردان هم رشته ادبیات را انتخاب می کردند.
خیلی خیلی کم پیش می آمد که فردی با مطالعه و تصمیم قبلی رشته ای را انتخاب کند اما بسیاری اوقات بچه ها رشته ای را انتخاب می کردند که بشود در سه سال بعدی در کنار دوستان خاصی باشند و باهم درس بخوانند و شیطنت کنند!
بچه های رشته ریاضی به تجربه،شلوغ ترین و در عین حال درسخوان ترین بچه های هر دبیرستانی بودند.

کوچه مردها 120

چهار شنبه, 4 دسامبر, 2013

اجازه دهید در این بخش به دو اتفاق در طی تحصیل در انجمن ایران و آمریکا اشاره کنم که روی شخصیت من بسیار اثر گذاشت:

اول – من در درک مطالبی که از کتاب می خواندیم بسیار مشکل داشتم،به این معنی که مطالب کتاب را دقیق نمی فهمیدم و با درک کلیات مطالب در مباحث اگر لازم بود شرکت می کردم.روزی داستانی در مورد کاراگاهی که با تیز هوشی راز یک جنایت را کشف کرده بود خواندیم و آموزگار بلافاصله با خواندن اسم من شروع کرد به طرح سوالات پی در پی در مورد جزییات داستان!به شدت مضطرب شده بودم ،اما در کمال تعجب دریافتم که به تک تک سوالات او به درستی جواب می دهم و این برایم به این معنی بود که من درک کاملی از آنچه به زبان انگلیسی می خوانم دارم و مشکل فقط این است که خود را باور ندارم!از آن پس با کمی دقت بیشتر به قدرت درک کامل جزییات در مطالبی که می خوانم،دست پیدا کردم.

دوم – در ترم آخر(ترم دوازدهم)یک آمریکایی ریش دار معلم ما بود که آدم عمیق و عارف مسلکی بود.روزی او با دستگاه پخش صوتش برای ما یک مطلب صوتی را پخش کرد که در مورد”شیخ ابوالحسن خرقانی “بود.برایم خیلی جالب بود که او کسی از مشاهیر ما را می شناسد که من و هیچ یک از بچه های ایرانی کلاس تا بحال حتی اسمش را هم نشنیده بودیم!همه با دقت گوش می کردیم و من از همان روز با شنیدن آن مطالب ارادت عجیبی به شیخ خرقان و مقوله “عرفان” پیدا نمودم که در زندگی آینده من هم بسیار اثرگذار شد.