برچسب ها بـ ‘تجربه’

نقد و تحلیل جباریت 6

یکشنبه, 18 آگوست, 2019

نكته اين جاست كه انسان وقايع و حوادث نيك و بد را مشاهده مي كند و از كنارشان ميگذرد. اما تجربة يك امر، چيز ديگري است، چرا كه انسان آن را به طور شخصي انجام مي دهد و از آن درس مي گيرد. وانگهي مشاهدات هرگز به طور قطعي بر چيزي دلالت نمي كنند. چرا كه مشاهدة يك امر يكسان، در آدم هاي مختلف، تجارب مختلفي را شكل مي دهد. حالا مي توان به روشني فهميد كه چرا تأثير برخي تجارب ومشاهدات متحول كننده مانند جنبش هایي كه به خون ميليون ها نفرآغشته اند، اين قدر زودگذر است.
اكنون بهتر مي توان اين نكته را درك كرد كه چرا موارد هشداردهندة خاطرات و مشاهدات تاريخي، فقط براي كساني هشداردهنده بوده است كه في نفسه به چنين اخطارهايي نياز چنداني نداشته اند. به قول پاسكال آناني كه به دنبال درس و عبرت اند، مدت هاست كه آن را يافته اند. اما اكثر مردم به دنبال آموختن نيستند، چون طلسم شدة حقيتِ شخصي يا به قول آدلر “سبك زندگي” خويش اند.طلسمی که سایه شومش را بر “سبک زندگی” آنها گسترده و تعیین کننده ضمیر هشیار نظام ارزشها و ریشه روانی (طرح واره) تمامی ادراکاتشان – به معنای همان حقیقت شخصی شان – است. این تنها تغییرات زیربنایی اجتماعی است که می تواند تجربه خاصی را به اذهان تحمیل کند،از آن دست تجاربی که نه تنها ساختگی نیستند ،بلکه خود سازنده انسان و تاریخ اند.

تکه های ناب 16

چهار شنبه, 22 آگوست, 2018

از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.

خورخه لوئیس بورخس

مقالات 49

یکشنبه, 29 می, 2016

عشق 9

بعضي از اوقات انواع طوفانها ما را احاطه میکند و به مبارزه میطلبد.  طوفانهای ذهنی، مالی، خانگی، و بسیاری انواع دیگر که آسمان زندگی ما را تیره و تار میسازد و هواپیمای حیات ما را دستخوش حرکات غیر ارادی میسازد، آنچنان که هیچ ارادهای از خود نداریم و نمیتوانیم کوچکترین تغییری در جهت حرکت طوفانها بدهیم.  همه اینگونه اوقات را تجربه کردهایم؛ بیایید صادق باشیم و صادقانه اعتراف کنیم که در این مواقع روی زمین سفت و محکم بودن به مراتب آسانتر از آن است که روی هوا، در پهنهء آسمان تیره و تار، به این سوی و آن سوی پرتاب شویم.
امّا، به خاطر داشته باشیم، خداوندي که خلبانی هواپیما را به عهده دارد و با دست‌های آزموده و ماهر خویش آن را در پهنهء بیکران زندگی هدایت میکند.  او ما را به منزل خواهد رساند؛ او مقصد ما را نیک میداند و هواپیمای زندگی ما را از طوفانها خواهد رهانید و به سرمنزل مقصود خواهد رساند.  نگران نباشید.
آرام باشید و عاشق.

می دونی چی مهمه؟

شنبه, 20 سپتامبر, 2014

بالاخره در زندگی هر آدمی
یک نفر پیدا می شود که
بی مقدمه آمده
مدتی مانده
قدمی زده
و بعد اما بی مقدمه غیبش زده و رفته
آمدن و ماندن و رفتن آدمها مهم نیست
اینکه بعد از پایان رابطه
روزی روزگاری
در جمعی حرفی از تو به میان بیاید
آن شخص به چه حالی می افتد،مهم است
اینکه بعد از گذشت چند سال
بعد از تمام شدن احساستان به هم
چه ذهنیتی از هم دارید
مهم است
می گوید دوست خوبی بودی برایش
یا بزرگترین اشتباه زندگیش…….
مهم ترین روزهای زندگی اش را با تو تجربه کرده یا نه؟
به گمانم
ذهنیتی که آدم ها برای هم به یادگار می گذارند
از همه چیز بیشتر اهمیت دارد

صمد بهرنگی

آتش بدون دود 11

یکشنبه, 5 ژانویه, 2014

تجربه،مطلقا به کار عاشق نمی آید.
کسی که تجربه دارد قبل از هرچیز می داند که نباید عاشق شود.
تجربه،عشق را باطل می کند،بنابراین تجربه کل زندگی را باطل می کند!
عشق چیزی است یگانه و یکباره،اما تجربه یعنی تکرار،یعنی بیش از یکبار.
عاشق شدن شرط اولش،بی تجربگی است.
******************************
بزرگان همیشه،جملگی،از مشاهیر و نامداران روزگار نبوده اند و نیستند و نخواهند بود.
******************************
ما باید به دنبال رویا باشیم،اما البته رویایی که از یک سو به واقعیت متصل باشد.
برای آنها که فردا را می خواهند،راهی جز این وجود ندارد که فردا را با رویا بسازند.
******************************
انسان اگر گهگاه،با تمامی نیروی خود زار نزند،انسان نیست،سنگ است.

واگویه ها 50

یکشنبه, 16 ژوئن, 2013

گلها برای چیده شدن خلق نشده اند

برای پرپر شدن نیامده اند

برای معطر کردن فضا و چشم نوازی آمده اند

آمده اند تا دل تنهایی شما را تازه کنند

چشم نوازی کنند

دلبری کنند و عشق ببخشند

اگر پاسدار خوبی برای آنها نباشی

چگونه می خواهی از گل وجودت

که زیباترین گل بوستان خلقت است،محافظت کنی؟

و لذت از بودن و عشق را تجربه نمایی؟

پاسدار گل وجودت باش

اتلاف عمر

شنبه, 13 اکتبر, 2012

با کوله باری از تجربه و شوقی وافر به انجام خدمتی،بیحاصل روزگار را می گذرانم.

نصیحتم می کنند که:نمان و برو.

می گویم:کجا؟من ریشه در این خاک دارم.هیچ جا جز همینجا آرام نخواهم داشت.

می گویند:پس بسوز و بساز.

ومن یاد حرف عزیزی می افتم که از مرحوم پدرش نقل می کرد که هروقت از او می پرسیدند :چه می کنی؟

می گفت : در حال ضایع کردن عمر خود هستم!

پدر

یکشنبه, 12 فوریه, 2012

4ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه

5ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده.

 6ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتره.

8ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه

10ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت 

12ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه …. ديگه پيرتر از اونه كه بچگي هاش يادش بياد

14ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله

16ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده

18ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه

21ساله كه بودم، پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه

25ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع مي دونه، زياد با اين قضيه سروكار داشته

30ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه ،هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره

40ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره 

45ساله كه شدم … حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو ندونستم ……   خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت

حالا اگه اون هست و تو هم هستی یه خورده…………

لطفا جای این چند نقطه خالی را شما پر کنید.