برچسب ها بـ ‘تبعید’

نسبت ما با توسعه 2

شنبه, 19 می, 2018

چرا چنین شد و ما از کجا به اینجا رسیدیم؟
راقم این سطور به طور طبیعی دانش‌آموخته و متخصص مباحث توسعه نیستم؛ هر چند که در دوران دانشگاه – رشته علوم سیاسی در کارشناسی و روابط بین الملل در کارشناسی ارشد- واحدهایی درسی و گاه فراتر از آن کتاب‌هایی را درباره توسعه به معنای عام و روند و مشکلات فرایند توسعه‌یافتگی در ایران به طور خاص خواند‌ه‌ام و از این جهت از مباحث مطرح در این حوزه بی‌اطلاع نیستم.
آن طور که از مطالعات و تورق‌های جسته و گریخته در آثار علمی درباره توسعه در جهان و ایران دریافته‌ام به طور مشخص بر این باورم که فرایند “توسعه” به مفهوم رایج و آکادمیک آن در جامعه ایران از زمان امیر کبیر شروع شد و با قتل او به محاق رفت هر چند جلوه هایی ادامه یافت اما در مفهوم امروزین با روی کار آمدن سلسله پهلوی آغاز شد.
مراد این است که هر چند بارقه‌ها و حرکت‌هایی سیاسی و اجتماعی در جهت اصلاح امور با دغدغه‌مندی توسعه و پیشرفت در کشور ما درگرفت- که مهم ترین این حرکت ها نیز چنان که گفته شد در دوره سه ساله صدارت امیر کبیر به عنوان نخستین معمار توسعه ایران صورت گرفت- اما تا زمان رضا شاه یک حکومت متمرکز با تم توسعه و مدرن‌گرا در ایران بر سرکار نیامده بود.
سنگ بنای بسیاری از نخستین‌ها در همین دوره گذاشته شد – حکومتی به غایت مستبد از لحاظ سیاسی اما علاقه‌ ‌مند به توسعه اقتصادی – چندان که می توان از نخستین دانشگاه‌ها به سبک مدرن، نظام قضایی مدرن – دادگستری- و دیوان‌سالاری اداری، مدارس نوین، آموزش، کارخانجات تولیدی صنعتی، بهداشت، راه و جاده و تاسیسات شهری مدرن سخن گفت و قس‌علی هذا.
هر چند پس از دوره امیر کبیر از این دوره باید یاد کرد اما با اشتباه محاسبه‌ رضاشاه در نزدیک شدن به آلمان نازی در ماه‌های سال نخست آغاز جنگ دوم جهانی، به همین بهانه در میانه راه با مداخله دولت بریتانیا که از دهه‌ها پیش ایران را به شکلی شبه استعماری در چنگ نفوذ خود داشت، از کار برکنار و از کشور تبعید شد و سکان پادشاهی با نقش آفرینی محمد علی فروغی به دست پسر بیست و دو ساله او “محمد رضا پهلوی” افتاد.

کوچه مردها 201

چهار شنبه, 22 فوریه, 2017

مدتی بود که جامعه به شدت منتظر آمدن آیت الله خمینی بود.همه باهم می گفتند حالا که شاه رفته و قدرت حکومت هم عملا در دست مردم است و همه وزارتخانه ها و ارگان ها بدون مقامات رسمی معرفی شده دولت بختیار اداره می شوند و حتی بدنه ارتش هم به ملت پوسته و فرار سربازان بخوبی این مطلب را گواهی می کند و حتی حمله مسلحانه دو سرباز به افسران گارد شاهنشاهی به خوبی موید فروپاشی این بنیاد پوشالی می باشد،دیگر هیچ مانعی بر سر راه بازگشت ایشان به وطن و میان ملت دوستدارش نیست.
از پاریس هم خبر می رسید که امام و تیم همراهش در تدارک بازگشت به وطن می باشند.
بختیار مستاصل و درمانده اگرچه اعلام کرد که ایشان هرموقع بخواهند می توانند تشریف بیاورند و در قم به امور دینی خود بپردازند و من هم در تهران به امور حکومتی خواهم پرداخت،اما عملا با بستن فرودگاه و لغو پروازها روبروی خواست امام و مردم ایستاد.تظاهرات و عکس العمل مردم و شعارهای آنها در این تظاهرات شدتی بیسابقه داشت و همه فهمیدند که او قدرت هیچ کاری در این مورد ندارد و همه ایرانیان در انتظار بازگشت رهبرشان بعد از پانزده سال تبعید هستند.
بالاخره روز موعود فرا رسید و امام و همراهانش در روز دوازدهم بهمن سال پنجاه و هفت با یک هواپیمای خط فرانسه در فرودگاه مهرآباد بر زمین نشست.
هیچ کلام و نوشته ای نمی تواند از عظمت و در عین حال صفای استقبال از ایشان چیزی بازگو کند.مردم خیابانها و مسیر راه را با گل و عشق آراسته بودند و چنان شد که دنیا مبهوت این خوشامدگویی گردید.هرگز دنیا چنین استقبالی از یک مقام غیر حکومتی به خود ندیده بود و تابحال هم ندیده است.

برگی از تاریخ

شنبه, 14 فوریه, 2015

سال‌هاست می‌خوانیم و می‌نویسیم، تحلیل می‌کنیم، قضاوت می‌کنیم و باز نظرمان عوض می‌شود، هنوز هم عبور از جریان فکری، سیاسی و اجتماعی‌ای که با محوریت محمد مصدق در ایران آغاز شد به‌سادگی ممکن نیست. مردی که ١٣سال آخر عمرش را در سکوت و حبس خانگی گذراند، ٦١سال است که ما را به عرصه بازخوانی و دوباره‌خوانی می‌طلبد تا بخشی از زوایای تاریک تاریخ‌مان را روشن کنیم.
انگار تک‌تک ما باید یک‌بار در زندگی‌مان، اتفاقات رفته بر او را سیر بخوانیم:

هرچند سال‌هاست نقش آمریکا در کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ علیه دولت ملی دکتر مصدق روشن شده است اما تا پایان دولت پهلوی به‌شدت تلاش می‌شد که وانمود شود مصدق به خواست مردم و به‌دلیل نارضایتی عمومی برکنار شده است. تا زمان پیروزی انقلاب، رژیم شاه این روز را به‌عنوان یک جشن ملی با نام «رستاخیز ۲۸ امرداد» گرامی می‌داشت، اما خود نخست‌وزیر نه‌تنها همه‌چیز را می‌دانست که آینده را نیز در آینه‌ای شفاف می‌دید تا آنجا که در اولین جلسه دادگاه خود خطاب به رییس دادگاه گفت: نسل کنونی و نسل‌های آینده جواب این سوال‌ها را به ایشان (دادستان) و امردهندگانشان و به اعقاب ایشان یا به آنان که ایشان را تشویق به این کار کرده‌اند، خواهند فهماند که نمی‌شود دیگر بیگانگان را بر این مملکت مسلط کرد و هرگز نخواهند گذاشت که این آلت‌های فعل را به قول آقای سرتیپ آزموده در کیفرخواست، بیگانگان بر توسن مراد سوار کنند.
چندروز پیش وزارت امور خارجه آمریکا اعلام کرد که انتشار جلد تازه کتاب اسناد تاریخی سیاست خارجی این کشور را که به موضوع دخالت سیا در کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ علیه دولت دکتر محمد مصدق در ایران می‌پردازد، تا زمانی نامعلوم به تعویق انداخته است. علت این تصمیم، نگرانی آمریکا از تاثیر منفی انتشار این اسناد بر مذاکرات هسته‌ای با ایران عنوان شد. «استیفن راندولف»، مورخ وزارت خارجه آمریکا در نشست ماه سپتامبر کمیته اسناد رسمی دیپلماتیک وزارت خارجه آمریکا گفت که بهتر است اسناد تاریخی وزارت خارجه درباره ایران به‌دلیل مذاکرات جاری هسته‌ای همچنان مخفی نگه داشته شود.
با اینکه باراک اوباما، رییس‌جمهور آمریکا در سال ۲۰۰۹ در جریان سفر به قاهره پایتخت مصر اعتراف کرد: «ایالات متحده آمریکا در جریان سرنگونی دولتی که به‌صورت دمکراتیک در ایران انتخاب شده بود، نقش داشت.» اما هنوز جزییات این کودتا و نقش دقیق آمریکا در آن مشخص نیست و پس از شش دهه، جزو مباحث تلخ در مناسبات ایران و آمریکا است.
61سال پیش روز ٣٠ آذر ١٣٣٢ هجری شمسی رای محکمه نظامی تهران که شب پیش از آن دکتر محمد مصدق را به سه سال زندان مجرد محکوم کرده بود، انتشار یافت. اتهام او ضدیت با نظام سلطنتی، سرپیچی از قبول فرمان شاه و دستور سرکوبی کودتاگران در روزهای ٢٥ تا ٢٨ مرداد بود. در همان جلسه اعلام شده بود که سرتیپ ریاحی نیز به دو سال زندان تادیبی محکوم شده است. مصدق پس از تحمل سه سال زندان، به دستور محمدرضا پهلوی،به ملک پدری خوددر احمدآباد تبعید شدو تا پایان زندگی د ١4 اسفند سال ١٣٤٥زیرنظارت شدیددولت درحبس خانگی زندگی کرد. دکتر مصدق در طول محاکمه حتی یک‌بار دادستان محکمه را، به‌عنوان آقای دادستان خطاب نکرد و همواره او را «این مرد» خطاب می‌کرد. او در آخرین دفاع خود هم یک‌بار دیگر گفته بود که طبق قانون اساسی، رییس دولت ایران تنها با رای عدم اعتماد مجلس می‌تواند برکنار شود؛ بنابراین برکنارکردن او یک کودتا بوده و نخست‌وزیر قانونی کشور است و این کودتاگران هستند که باید بر کرسی اتهام بنشینند، نه او.

جلیل بزرگمهر، وکیل تسخیری مصدق در دادگاه نظامی در کتاب «مصدق در محکمه نظامی»، شرح جلسات دادگاه مصدق را به طور کامل نوشته است. این کتاب تا سال ٥٧ یعنی پایان عمر حکومت محمدرضا پهلوی اجازه انتشار نیافت.
بزرگمهر در کتاب خود می‌نویسد: «روز یکشنبه ١٧ آبان ١٣٣٢ (هجری شمسی) محاکمه دکتر مصدق در یک محکمه نظامی در سلطنت‌آباد، یکی از مراکز نظامی واقع در شمال‌شرق تهران آغاز شد. اتهام او سوءقصد به منظور برهم‌زدن اساس حکومت و ترتیب وراثت تاج‌وتخت سلطنت و تحریص مردم به مسلح‌شدن بر ضد قدرت سلطنت بود. این اتهام از اینجا ناشی شده بود که دکتر محمد مصدق در روز ٢٥ مرداد ١٣٣٢ در مقام نخست‌وزیر، فرمان عزل خود را از نخست‌وزیری که توسط محمدرضا پهلوی صادر شده بود مورد قبول قرار نداده و به اجرا نگذاشته بود.
در ساعت ٢:٤٥بعدازظهر دادگاه آغاز شد، دکتر محمد مصدق در حالی که یک قبای نازک برک (نوعی پارچه نرم که در خراسان از پشم شتر یا بز با دست می‌بافند) روی کت پوشیده بود با عصا و کیف دستی در دست، در حالی که وکیل مدافعش سرهنگ جلیل مدرس زیر بغلش را گرفته بود وارد سالن شد. مخبرین، عکاسان و فیلمبرداران داخلی و خارجی برای عکسبرداری و فیلمبرداری هجوم آوردند و از همدیگر سبقت می‌گرفتند.
دکتر مصدق در طول مسافت در ورودی سالن تا جایگاه متهمین به طعنه می‌گفت: «از متهم عکس بردارید… . عکس متهم را درست بگیرید.» سپس در جای خود نشست.
دکتر محمد مصدق در این دادگاه در اولین سخنان پس از معرفی خود در پاسخ به رییس دادگاه که خواسته بود اگر مصدق و ریاحی به موجب قانون ١٩٥ اعتراضی در مورد عدم صلاحیت دادگاه دارند، به صدای بلند می‌گوید: ایراد دارم (از جا بلند می‌شود)، قبلا لازم است به عرض دادگاه برسانم اگر من می‌گویم سیاست خارجی در این کار دخالت دارد، مرادم این نیست که سیاست خارجی با اشخاصی که فعلا در این جلسه عملیاتی می‌کنند، ارتباطی داشته باشد. برای خود من یک واقعه‌ای روی داده که ناچار از عرض آن می‌باشم. آن واقعه این است که در دوره پانزدهم تقنینیه، وقتی که انتخابات تهران شروع شده بود عده‌ای به خانه من آمدند و گفتند: «فردا بیایید در مسجد شاه و بیاناتی بکنید و مردم را متوجه کنید به اینکه انتخابات آزاد است و دولت حق دخالت ندارد.» من هم دعوتی از مردم تهران برای حضور در مسجد شاه کردم.
رییس دادگاه سخنان مصدق را قطع می‌کند و به او اجازه صحبت نمی‌دهد.
یک سال پیش در روز ٢٨ مرداد ١٣٩٢ آرشیو امنیت ملی ایالات متحده به مناسبت شصتمین سالروز برکناری محمد مصدق نخست‌وزیر ایران، در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، اسنادی تازه منتشر کرد؛ اسنادی متعلق به بایگانی‌های «سیا» که به تازگی از رده‌بندی محرمانه خارج شده بود. این اسناد شامل مدارکی است که می‌توان آنها را نخستین تایید رسمی «سیا» در رابطه با کمک به برنامه‌ریزی و انجام کودتا دانست. مصدق در سال ١٣٣٢ به خوبی از این ماجرا آگاه بود. او در طول دادگاه بارها و بارها به دخالت کشورهای بیگانه در اتفاقات ٢٨ مرداد ١٣٣٢ اشاره کرد و هر بار سخنان او توسط «سر تیپ آزموده» دادستان یا «سرلشکر نصرالله مقبلی» رییس دادگاه قطع شد. او در بخشی از دفاعیات خود می‌گوید: جناب آقای سرلشکر، متهمی که شما می‌خواهید او را تبرئه کنید یا حکم اعدامش را صادر کنید، باید از خود دفاع کند. حالا عالیجناب می‌خواهید با آن مرد (اشاره به دادستان) مشورت کنید. (با نهایت عصبانیت و با آوایی بلند روی میز کوبید) من به صلاحیت آن مرد هم اعتراض دارم تا جناب عالی بدانید من بیش از اینها به قوانین آشنا هستم. (اشاره به سرتیپ آزموده) ایشان لیسانسیه نیستند؟
60 سال پس از کودتای ٢٨ مرداد، سازمان سیا، با خارج کردن اسنادی از طبقه‌بندی محرمانه به نقش خود در این کودتا اعتراف کرد. در این اسناد ارجاعاتی به رمز آژاکس وجود دارد. آژاکس رمز عملیات آمریکایی‌ها در کودتای ٢٨ مرداد بود. این اسناد شامل پرونده‌های کاری «کرمیت روزولت»، مامور اطلاعاتی ارشد آمریکا در خاورمیانه و ایران نیز هستند.
بر اساس این اسناد، آمریکا قصد داشته به شکل قانونی یا شبه قانونی دولت مصدق را با یک دولت طرفدار غرب به نخست‌وزیری زاهدی عوض کند. بخشی از اسناد سیا درباره ایران که به مقطع کودتا مربوط می‌شوند در دهه ۱۹۶۰ از میان رفته‌اند، سیا ادعا می‌کند در بایگانی‌های امن خود جای کافی برای نگهداری آنها نداشته است!
سیا در مقدمه یکی از سندهایی که سال گذشته منتشر شد – که گزارشی متعلق به سال ١٩۵۴ است – می‌نویسد: «در پایان ١۹۵۲ روشن بود که دولت مصدق نمی‌تواند با کشورهای غربی که منافعی در ایران دارند به توافقی نفتی برسد.» «هدف عملیات آژاکس سرنگونی دولت محمد مصدق، بازسازی منزلت و قدرت شاه و جایگزینی دولت مصدق با دولتی بود که ایران را با سیاست‌هایی سازنده اداره کند.» بنابر این سند همچنین هدف کودتا این بوده که دولتی بر سر کار بیاید که دولت‌های غربی بتوانند درباره بازار نفت با آن به توافق برسند. در مارس ۱۹۵۳ (اسفند ٣١-فروردین٣٢) وزارت خارجه آمریکا از سازمان سیا می‌خواهد امکان ساقط کردن دولت مصدق از طریق عملیات مخفیانه را بررسی کند.
نتیجه ارزیابی سیا این است که امکان چنین عملیاتی وجود دارد.پس از آن مقرر شد سیا عملیات سرنگونی مصدق را به همراهی ام .آی .شش (سرویس اطلاعاتی سری بریتانیا)به انجام برسانند. کرمیت روزولت، رییس بخش خاور نزدیک و آفریقای سازمان سیا نخست با رییس دفتر ایران سیا، راجر گولران و دو افسر اطلاعاتی دیگر در بیروت دیدار می‌کند و سپس در ۱۴ ژوئن ۱۹۵۳ (۲۴ خرداد ۳۲) طرح کودتا به دفتر سرویس اطلاعات سری بریتانیا ارایه می‌شود. بنابر اسناد سیا، پس از آن طرح کودتا برای تایید از طرف سیا به وزارت خارجه آمریکا و از طرف سرویس اطلاعات سری بریتانیا به وزارت خارجه بریتانیا ارایه شد. ملاحظه وزارت خارجه آمریکا این بوده که ایالات متحده بتواند پشتیبانی‌های لازم را از دولتی که به جای دولت مصدق بر سر کار می‌آید، انجام دهد و همچنین دولت بریتانیا کتبا رضایت خود برای رسیدن به توافق نفتی با دولت بعدی ایران را اعلام کند.
آنگونه که جلیل بزرگمهر در خاطرات خود می‌نویسد گفت‌وگوهای دادگاه مصدق بسیار تراژدیک بود. نخست‌وزیر ایران بارها در طول دفاعیات خود خشمگین می‌شود، فریاد می‌زند و بار‌ها می‌گرید: حال آقای رییس دادگاه، خیال می‌کنید من دیوانه هستم. همه‌اش که نمی‌شود روی ماده صحبت کرد. والله اگر شما حکمی بدهید و بگویید «نفهمیدم» مسوول هستید. اگر کسی محتاج نباشد که کاری انجام ندهد و انجام بدهد، خلاف وجدان رفتار کرده. من باید شما را روشن کنم. شما باید وجدان خود را قاضی کنید. آدم بی‌غرض از حرف کسی رنجش حاصل نمی‌کند. باید گذاشت اگر یک نفر درد دارد یا بغض دارد بگوید. پس آدم بیغرض، آدمی که می‌خواهد در مقابل وجدانش شرمنده نباشد جلوی حرف کسی را نمی‌گیرد و این آدم با کمال ملایمت، صبر و حوصله می‌کند. امروز همه دنیا منتظر این هستند که ببینند این دادگاه چه حکمی می‌دهد. برای شما همچو روزی پیش نیامده و شاید هم پیش نیاید که با دادن یک رای می‌توانید یک خدمتی به مملکت بکنید. شایسته نیست که دنیا بگوید، حریف ما بگوید با دست چهار نفر افسر، ما را مغلوب کرد. این امر برای شما شایسته نیست. شما باید بروید جنگ کنید و حق ایران را بگیرید، شانه از زیر خدمت خالی نکنید. تمام اینها می‌گویند دولتی که ما (با آن) مبارزه می‌کردیم هر جا رفت یک نفر آدم پیدا نکرد و همه گفتند ما حاضر نمی‌شویم یک ملت مظلومی مثل ایران را از بین ببریم. (با حال تاثر شدید و در حال گریه) ولی همه عوامل در این مملکت است که مقاصد بیگانه را انجام دهند.
رییس دادگاه با قطع کلام مصدق و با عصبانیت از جای خود برخاست و گفت:آقا ما مقاصد بیگانه را انجام نمی‌دهیم. ما سربازیم. (چند نفر از تماشاچیان کف زدند) آقای دکتر مصدق به ما اهانت نکنید! خیلی بد است که بگویید ما مقاصد بیگانه را انجام می‌دهیم.
دکتر مصدق: شما اگر ندانید…….
رییس دادگاه: ما همه وطن‌پرست هستیم. این حرف‌ها صحیح نیست. ما به خاطر شیخوخیت به شما احترام می‌گذاریم. به خاطر داشته باشید این مجلس روضه‌خوانی نیست.
مصدق: ما این روضه‌خوانی را در شورای‌امنیت هم کردیم. جمله شرطیه اگر است و من با اگر هزارحرف می‌زنم. این بود اعتراضات ما نسبت به آن مرد که حق نشستن در دادگاه را ندارد و باز تکرار می‌کنم حق ندارد.
در اواسط ژوییه (اواخر تیرماه) وزارت خارجه‌های آمریکا و بریتانیا مجوز انجام عملیات آژاکس را با تایید رییس‌جمهور آمریکا صادر کردند. مطابق این اسناد، پروپاگاندایی شدید علیه دولت مصدق به راه می‌افتد. همکاری شاه عنصری اساسی در موفقیت کودتا بوده است و یکی از این اسناد می‌نویسد: «از آنجا که شاه نشان داده مردی بی‌تصمیم است» از طریق خواهر پرنفوذش اشرف پهلوی برای همکاری تحت فشار گذاشته شود.
نخست‌وزیر وقت ایران در بخشی از دفاعیات خود می‌گوید: من از این نظر دفاع نمی‌کنم که دادگاه مرا تبرئه کند و از تضییقاتی که هرزندانی دچار آن است راحت شوم. زیرا محکومیت ناشی از ایمان و عقیده، محکومیتی که نتیجه آزادی و استقلال مملکت است چیزی نیست که مرا متاثر کند، بلکه موجب خوشوقتی است و افتخار من است. برفرض که از زندان خلاص شوم، در خارج چه تامین جانی دارم؟ اگر در زندان مرا از بین ببرند همه خواهند فهمید که دست چه اشخاص و چه سیاست‌هایی در کار بوده است.در صورتی که خارج از زندان کسی پی نخواهد برد که مرا کی و چطور از بین برده است؟ پس دفاع من فقط از دونظر است: اول آنکه ثابت کنم که با چه استدلال یک‌عده از رجال وطن‌پرست را که سرمایه بزرگی برای مملکت خواهند شد به جای اینکه تشویق شوند گرفتار حبس و زجر کرده‌اند، دوم اینکه با چه لطایف‌الحیل می‌خواهند نهضت ملی ایران را که چندسال است مردم این مملکت در راه آن رنج کشیده‌اند و به نتایج نکویی رسیده‌اند از بین ببرند. و باز وطن عزیز ما را دچار دخالت‌های نامشروع و اغراض دول استعماری و عمال آن بکنند.
در ۲۸مرداد تظاهرات هواداران شاه از بازار آغاز شد. بنابر یکی از اسناد تازه‌‌منتشرشده، دفتر سیا در تهران در شکل‌گیری این تظاهرات نقش ایفا کرده بود. تا ظهر آن روز خیابان‌های تهران و شهرهای مهم دیگر در کنترل واحدهای ارتش بود. زاهدی از مخفیگاه خود خارج شده و در رادیو اعلام کرد نخست‌وزیر ایران است. دفتر ستاد مشترک ارتش تسخیر می‌شود و خانه مصدق را غارت می‌کنند. افسران و چهره‌های سیاسی وفادار به مصدق بازداشت می‌شوند. شاه به ایران بازمی‌گردد و سیا برای کمک به زاهدی ظرف دوروز پنج‌میلیون‌دلار در اختیار او می‌گذارد. محمد مصدق در پایان جلسه‌اول دادگاه خود می‌گوید: من به قدرت مردم کار کردم و اگر افکار عمومی نبود، چطور می‌توانستم انگلیسی‌ها را بیرون کنم؟ چطور می‌توانستم کنسولگری‌ها را ببندم؟ چطور می‌توانستم در شورای‌امنیت فاتح شوم؟ به خدا این مردم حق دارند در عداد مردم آزاد جهان باشند.

محصولی مشترک از من و حافظ!

دوشنبه, 17 فوریه, 2014

چقدر سخت است،خوب بودن
در این مرداب انسانی
که هرلحظه و هرجایش
تهاجم بر شرف دارند
اگر تعظیم به قدرت ها نکردی،سخت محکومی
و تبعید می شوی در “ناکجا آباد”
تمام عمر سرگردان و رنجوری
که کس را از نشان”ملک آزادی”خبر ناید
مکن بیهوده های و هوی
مگرد این خاک شوره زار
که من بس دیده ام
بر پشت مرکب ها به خطی خوش:
که گشتم من،نبود چیزی
مگرد ای مرد،نمی یابی!
بسی نومید و سرگردان
به حق بردم پناه و از زبان رند شیرازی
در این وادی وحشت زا،به نجوا می کنم ناله:
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صدهزار منزل بیش است در بدایت

پرونده پدر

چهار شنبه, 25 دسامبر, 2013

نامت چه بود؟

                                                                   آدم

فرزند؟

                        من را نه مادري و نه پدري.بنويس اولين يتيم خلقت

محل تولد؟

                                                                   بهشت پاك

اينك محل سكونت؟

                                                                  زمين خاك

آن چيست برگرده نهادي؟

                                                                 امانت است

قدت؟

                                          روزي چنان بلند كه همسايه خدا

                                    اينك به قدر سايه بختم  به روي خاك

اعضا خانواده؟

                  حواي خوب و پاك.قابيل خشمناك. هابيل  زير خاك

روز تولدت؟

                                             روز جمعه. به گمانم روز عشق

رنگت؟

                                          اينك فقط سياه. از شرم آن گناه

چشمت؟

                                رنگي به رنگ بارش باران كه بباردزآسمان

وزنت؟

                                     نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست

                                     نه آنچنان وزين كه نشينم به روي خاك

جنست؟

                                       نيمي مرا زخاك. نيمي دگر خدا

شغلت؟

                                                         در كار كشت اميدم

شاكي تو؟

                                                                        خدا

نام وكيل؟

                                                                آن هم خدا

جرمت؟

                                                  يك سيب از درخت وسوسه

تنها همين؟

                                                                        همين!!

حكمت؟

                                                                    تبعيد در زمين

همدست در گناه؟

                                                                     حواي آشنا

ترسيده اي؟

                                                                           كمي

زچه؟

                                                             كه شوم اسير خاك

آيا كسي به ملاقاتت آمده؟

                                                                         آري

چه كس؟

                                                                گاهي فقط خدا

داري گلايه اي؟

                                                            ديگر گلايه نه…ولي

ولي چه؟

                                            حكمي چنين؟آن هم به يك گناه؟

دل تنگ گشته اي؟

                                                                       زياد

براي كه؟

                                                                      تنها خدا

آورده اي سند؟

                                                                        بلي

چه؟

                                                               دو قطره اشك

داري تو ضامني؟

                                                                          بلي

چه كسي؟

                                                                تنها كسم خدا

در آخرين دفاع؟

مي خوانمش چنان

كه اجابت كند دعا