برچسب ها بـ ‘تبسم’

بهاریه

دوشنبه, 14 مارس, 2016

آمد كنون بهار
با كوله بار رنگ
پرشور و با نشاط
پركار و بي ريا
همچون خود خدا
با يك تبسم قشنگ
بر گوشه لبش
يعني كه روزگار خوش
خواهم براي تو
در حال و هر زمان
اينجا و هر كجا

یادش بخیر

دوشنبه, 26 می, 2014

یاد ایام جوانی و دل پاکم به خیر
کودکی و جست و خیزهای فراوانم به خیر
هرچه بود مهر و صفا و خنده بود
مهربانی ها و دلتنگی،همه یادش به خیر
گر دوروزی غصه ای بر چهره ظاهر می نمود
جمله مردم در تکاپو می شدند،یادش به خیر
رقص بادبادک میان آسمان و رقص یاری بر زمین
هر دو دل را می ربودند،واقعا یادش به به خیر
فارغ از دنیا و عالم می شدیم هنگام خواب
خواب را رویای شیرین می رسانید تا به صبح،یادش به خیر
سادگی و مهربانی و تبسم بر همه
رسم و آیین زمان بود،جملگی یادش به خیر

واگویه ها 56

یکشنبه, 12 ژانویه, 2014

دوست دارم خدا را لبخند زندگی بنامم
چون هر صبح که بیدار می شوم
او را می بینم
که با تبسمی بر لب
مرا صدا می کند و می گوید:
برخیز دوست من
برخیز که دیر شده
باید به من کمک کنی
تا چند نیازمند را یاری کنم
برخیز

یادش به خیر

دوشنبه, 9 سپتامبر, 2013

یاد ایام جوانی و دل پاکم به خیر

کودکی و جست و خیزهای فراوانم به خیر

هرچه بود مهر و صفا و خنده بود

مهربانی ها و دلتنگی،همه یادش به خیر

گر دوروزی غصه ای بر چهره ظاهر می نمود

جمله مردم در تکاپو می شدند،یادش به خیر

رقص بادبادک میان آسمان و رقص یاری بر زمین

هر دو دل را می ربودند،واقعا یادش به به خیر

فارغ از دنیا و عالم می شدیم هنگام خواب

خواب را رویای شیرین می رسانید تا به صبح،یادش به خیر

سادگی و مهربانی و تبسم بر همه

رسم و آیین زمان بود،جملگی یادش به خیر

سال نو مبارک

دوشنبه, 18 مارس, 2013

باز سالی در حال پایان است و سالی نو در حال آغاز

و این سنت زندگی است

هر آغازی را پایانی است

و هر پایانی،آغازی نو در پیش رو دارد

ما هم این وبلاگ را از امروز تا اواسط فروردین به خدا می سپاریم تا دلی بتکانیم و تازه اش کنیم

امید آنکه در سال نو بتوانم بهتر و بیشتر و پربارتر در خدمتتان باشم

برای تک تک شما ساکنان و میهمانان معبد نوعدوستی،سلامتی،دلخوشی و عزت روزافزون آرزو می کنم.

 

آمد كنون بهار

                 با كوله بار رنگ

                                      پرشور و با نشاط

                                                             پركار و بي ريا

همچون خود خدا

با يك تبسم قشنگ

                      بر گوشه لبش

                                       يعني كه روزگار خوش

                                                                  خواهم براي تو

در حال و هر زمان

اينجا و هر كجا

 

عارفانه ها 46

چهار شنبه, 6 مارس, 2013

چنین گویند که سقراط را می بردند تا بکشند،او را الحاح کردند که بت پرست بشو.

گفت:معاذالله که جز صانع را بپرستم.ببردندش تا بکشند.قومی از شاگردان او با وی برفتند و زاری می کردند،چنان که رسم رفته است.

پس او را پرسیدند:ای حکیم!اکنون چون دل بر کشتن نهادی بگو تا کجا تو را دفن نماییم؟

سقراط تبسم کرد و گفت:اگر چنان که مرا بازیابید هرکجا خواهید دفن کنید.

یعنی که آن نه من باشم،که قالب من باشد

کیکاووس بن اسکندر وشمگیر

با خود جفا کنیم

دوشنبه, 10 دسامبر, 2012

می گویمش دروغ

می داند و تبسم ز مهر زند

می سازمش ریا

می بیند و خود را نهان کند

یادش نمی کنم

در لحظه لحظه های زندگی،رهایم نمی کند

ما بد به خود کنیم

با او جفا کنیم

در های و هوی این عمر بی حساب

او را رها کنیم

او یار سرمد است

ما بد به خود کنیم

با خود جفا کنیم

بی کسی

دوشنبه, 8 اکتبر, 2012

روزها کشدار و بی معنی شدند

بی خدایی،سخت آزار می دهد

در پناه سایه بان خاطرات خوب تو

جرعه جرعه نخل دل آب می دهم

می روم تا شط شیرین تبسم های تو

باغ خاطر را به تحسین و تمنا می دهم

در میان این کبوترهای صحن یاد تو

جملگی شادیم و آنان را زجان نان می دهم

هرچه دارم برده ای همراه خود ای جان من

من برای دیدنش از عمق دل جان می دهم

گر بدانم میل و رای خاطر زیبای تو

من همان گردم،چنان خواهم،سر و جان می دهم