برچسب ها بـ ‘تاسوعا’

کوچه مردها 75

چهار شنبه, 8 آگوست, 2012

بد نیست در این قسمت و قسمت بعدی به مراسم عزاداری و عروسی ها در روستای چهار باغ بپردازم و بعد از آن به نحوه گذران وقت خود در زمان حضور در آنجا بپردازم.

وجود مرجع تقلید وارسته ای از شهر خوانسار(آیت الله خوانساری)و از شهر گلپایگان(آیت الله گلپایگانی) باعث شده بود تا به حرمت و تعصبی که  مردم به ایشان داشتند به فرائض دینی هم تا حد زیادی پایبند باشند،بطوریکه از دیرباز خوانسار بعنوان شهری مذهبی شناخته می شد.

مردم به علت علایق مذهبی خود به ایام سوگواری احترام می گذاشتند و بخصوص در ایام محرم حسینیه شهر خوانسار مرکزی بود که دسته جات مختلف از روستاهای اطراف دائما سینه زنان و نوحه خوان به سمتش حرکت می کردند و در آنجا به عزاداری برای امامشان می پرداختند و هرچه به تاسوعا و عاشورا نزدیکتر می شدند این موضوع داغ تر و بیشتر می شد.اغراق نیست اگر بگویم که در این روزها تقریبا تمام مردم خوانسار و روستاهای اطراف در این حسینیه بزرگ شهر جمع می شدند و مردانی که بهر دلیل در سینه زنی نبودند به همراه خانمها در بالکن بزرگ حسینیه مراسم را از بالا نگاه می کردند و ورود و خروج دستجات مختلف همراه با علمها و حتی کاروانی از شترها با پوشش زمان امام حسین و…..در حال نوحه خواندن و فضای دودآلود آنجا از اسپند و ذرات معلق کاه در فضای حسینیه چنان حس و حالی به همه می داد که صورتهای تک تک افراد از اشک خیس می شد.

آنقدر این مراسم در حسینیه خوانسار گیرا و با عظمت بود که بسیاری از اهالی آنجا که در تهران زندگی می کردند،هر ساله در این دوروز خود را به حسینیه خوانسار می رساندند و این موضوع را برای خود فریضه ای واجب می دانستند و هر ساله مقید به انجام این کار بودند.من این حس و موضوع را در مردم شهر ابیانه هم دیده ام.

در درون روستا هم بسیاری از خانواده ها با پختن آش نذری بقیه اهالی را از پختن نهار در این دو روز بی نیاز می کردند و در داخل حسینیه هم این غذاها هنگام ظهر به مردم تقدیم می شد.در ساعات مختلف روز هم شربت های نذری دائما در دسترس خواهندگانش بود.

اما بعلت فاصله سه چهارساعته خوانسار با قم،خیلی از مردان و جوانان این ایام را ترجیح می دادند که در قم باشند.هم زیارتی بود و هم سوگواری و هم مسافرتی به خارج از روستا.

یکی دوبار این توفیق به من دست داد که در چنین ایامی در آنجا باشم اما همین دفعات کم هم خاطرات بسیار بزرگی در ذهن من به جای گذاشته که هرگز پاک نخواهند شد.

کوچه مردها(31)

یکشنبه, 27 نوامبر, 2011

دو سه روز قبل از رسیدن ماه محرم،جوانهای محل با بیرق سیاه به درخانه ها مراجعه می کردند و درخواست کمک برای برگزاری مراسم محرم را می کردند.

پول،قند و شکر،پارچه های سیاه و سفید و……. از جمله چیزهایی بودند که در این مراجعات جمع می کردند که از دریافت پول بیشتر از هر چیز دیگری خشنود می شدند،چون دستشان برای خرید کمبودها کاملا باز می شد.البته در شبهای برگزاری مراسم درون تکیه بیشتر از این کمک های نقدی برخوردار می شدند.

محوطه ای را برای برپا کردن تکیه (ترجیحا زمینی که سه طرفش دیوار باشدة)انتخاب می کردند و با تیرک های چوبی و پارچه های سیاه و ساده یا منقش به اشعاری در وصف امام حسین و یارانش ،آنجا را به نحو بسیار زیبا و تحسین برانگیزی آماده برگزاری مراسم می نمودند.

با فرش هایی که از مردم قرض می گرفتند و خود مردم هم در این مورد نذر داشتند که فرشهایشان در ایام عزاداری محرم زیر پای سینه زنان باشد و وسایل هیئت که در انبار آقای شهیدی بود (که در این ایام طبل و سنج و پرچم ها با تیرک های چوبی متعلق به آنها هم از انبار خارج و به تکیه منتقل می شدند) همه چیز مهیای عزاداری شایسته سرور شهیدان می شد.

در تکیه هم مسئولیتها معلوم و توزیع شده بود.در میان ما بچه ها آن که طبل یا سنج می زد ،به همه فخر می فروخت و بقیه سعی می کردیم که هرطور شده وظیفه حمل یکی از پرچم ها را بعهده داشته باشیم.پنج شب اول دهه ماه محرم سینه زنی و عزاداری درون تکیه ها برگزار می شد و محوطه آقایان با پرده ای از محوطه خانم ها جدا می شد.تا مدتها نمی فهمیدم چرا پسرهای جوان محله برای چای بردن و پخش کردن در قسمت زنانه انقدر باهم بحث و دعوا دارند!نوحه خوان تکیه از سر شب نوحه ای را دم می گرفت و آن قسمتهایی را که جمعیت باید در جوابش می گفتند ،آنقدر تکرار می کرد تا همه یاد بگیرند و از ساعت هشت و نه شب مراسم با قران خواندن شروع و سپس نوجه آرامی را آغاز می کردند که معمولا با شعر:این حسین کیست که جانها همه دیوانه اوست،یا شعر غم مرگ برادر را برادر مرده می داند،شروع می کردند و یواش یواش اوج می گرفتند و نوحه اصلی شروع می شد که در این زمان به خواهش نوحه خوان همه می ایستادند و شکل مرتبی به صفها می دادند و سینه زنی با نظم و شور و حال خاصی شروع می شد.هرچه جلوتر می رفتیم،شور و حال سینه زنان بیشتر می شد و در اواخر خیلی از پیرها و مردهای جوان پیراهن های خود را در می آوردند و در حالی که چراغها را هم خاموش کرده بودند به شدت با دو دست بر سینه های لخت خود می کوبیدندو بالا و پایین رفتن های دستها و صدای برخورد دست ها بر سینه چنان هیبت و جذبه ای به مجلس می داد که صدای شیون زنان از آن طرف پرده و از خود بیخود شدن بعضی از مردان و به سر و صورت کوبیدنشان خون  را در رگ های حتی ما بچه ها به جوش می آورد و همه در نهایت آنقدر حسین حسین می کردند تا بی رمق می شدند و در این حال بود که نوحه خوان ضرب آهنگ نوحه خود را به شعری ملایم و آوازی فرم،تغییر می داد و با اشاره دست از همه می خواست تا بنشینند و این زمانی بود که در حالی که سینه زنان یا در حال پوشیدن پیراهن های خود بودند یا در حال پاک کردن صورتشان از اشک و یا بعضی هنوز در بغض ظلمی که بر امامشان شده بود ،در تفکر بودند و در همین لحظات بود که حاج آقا عرفانی که بعدا امام جماعت مسجد سیدالشهدا شد ،ایستاده از مردم می خواست که در این لحظات بیاندیشند که حسین(ع)چرا قیام کرد و برای چه جنگید و چرا خود و خانواده اش را در این راه قربانی نمود.بعد ها فهمیدم که با توجه به محدودیت های شدید رژیم حاکم غیر مستقیم به ما درس ایستادگی در برابر ظلم را می داد.روحش شاد.

در پنج شب دوم ،دسته سینه زنی با شکل و نظم خاصی بصورت متحرک در کوچه های مختلف محلات می گشت و نوحه خوانان به تکیه های دیگر می رفتیم و پس از چند دقیقه سینه زنی و نوحه خوانی در آن تکیه همین کار را ادامه می دادیم و به تکیه بعدی می رفتیم.اوج این عزاداری ها هم در شب های تاسوعا و عاشورا و روز عاشورا بود که دسته ها در هم می آمیختند و همه بر سر و روی خود می زدند و همه جا شربت و نهار و شام می دادند و همه میهمان امام حسین بودند.و عصر روز عاشورا هم مراسم شام غریبان ،همراه با نمایش آتش زدن خیمه ها و به اسیری بردن زنها و بچه های حرم حسینی همه را اشکریزان به خانه های خود روانه می کرد.

یاد حسین(ع) و سردار و برادر با وفایش عباس تا دنیا دنیاست دلهای عاشقانش را به آتش می کشد.

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند