برچسب ها بـ ‘تاریخ و جغرافی’

کوچه مردها 125

چهار شنبه, 12 فوریه, 2014

بسیاری از معلم های دبیرستان کیهان نو فرزندان خود را در این مدرسه ثبت نام کرده بودند و همین یکی از نشانه های انتخاب درست پدرم به راهنمایی دوستش بود.
آموزگاران از همه تیپ و طرز تفکری بودند اما ویژگی مشترک همه آنها فوق العاده بودن روش تدریس آنها بود.
آقای فرهودی چند سال اول معلم زبان ما بود.مردی کوتاه قامت و چاق با سری بی مو که با توجه به قیافه و خونسردی فوق العاده اش و مهرتش در آموزش زبان مرا یاد سقراط می انداخت.خیلی شبیه مجسمه سقراط بود که در مجله ای عکسش را دیده بودم.
آقای جعفری معلم ادبیات ما که عاشق شعرا و ادیبان ایرانی بود و با بچه ها هم بسیار دوست بود.
آقای خزائلی ،معلم تاریخ و جغرافیای ما که مردی بود بسیار ظریف و شیک و کراواتی و با ناز حرف می زد و همین خصوصیات باعث شده بود که بچه ها با شیطنت هایشان اشکش را در بیاورند.
آقای دانش،دبیر نقاشی ما که تکنیک هایی به ما آموخت که همه ما توانستیم با خلاقیت تابلوهای رنگی زیادی خلق کنیم که هر از چندگاهی در نمایشگاهی آن ها را به اولیای ما نشان می دادند.او عادت داشت هرگاه از سرو صدای بچه ها عصبانی می شد،دفتر نقاشی بزرگی از هر کس را که دم دستش بود(که به آن دفترچه فیلی می گفتند)برمی داشت و آن را به شکل یک بلندگو لوله می کرد و جلوی دهانش می گرفت و درون آن فریاد می زد و همه را دعوت به سکوت می کرد و بعد دفتر له شده را جلوی صاحبش پرت می کرد!حالا ما بعد از آن با این دفتر چه می کردیم،در قسمتهای بعدی تعریف می کنم.
آقای دانش پژوه معلم انشایمان که فرد مطرحی در جامعه بود و هر هفته سخنرانی اش از رادیو پخش می شد.
در بین معلمان ریاضی ما که از بهترین دبیران زمان خود بودند ،آموزگاری داشتیم به نام آقای خوش آهنگ که هم از ما افرادی قوی در ریاضی ساخت و هم معلم اخلاق بزرگی بود.
یاد همگی این سازندگان روح و اخلاق من و هزاران دیگر،به خیر باد.

کوچه مردها 98

چهار شنبه, 23 ژانویه, 2013

دبستان بهرام و سه مدرسه دیگر کنارش،همگی بر اساس استانداردهای یک مدرسه مناسب ساخته شده بودند.حیاطی بزرگ که تیرهای والیبال و سبد های بسکتبال در آن کارگذاشته شده بود.سه طبقه ساختمان که هر طبقه حدود ده کلاس بزرگ داشت.یک آزمایشگاه و دستشویی و آبخوری و بوفه و خانه سرایدار همگی در این مدرسه پیش بینی شده بودند و سه اتاق هم برای مدیر و دفتردار و معلمان در نظر گرفته شده بود.معلمین دبستان همگی خانم بودند(به جز کلاسهای پنجم و ششم که آقا بودند)و معمولا دفتر دار هم خانم بود و تنها مدیر و ناظم بودند که بعنوان مردهای مدرسه همیشه حضور دائمی داشتند.معمولا ناظم مدرسه بسیار خشن و وحشت آور بود و مدیر مدرسه بسیار با جذبه و محترم و با این روش ها می توانستند بیش از هزار دانش آموز را کنترل و مدیریت نمایند.

کتابهای کلاس پنجم و ششم دبستان از نظر شکل و ابعاد با کتابهای چهار کلاس اول خیلی فرق داشتند،بخصوص کتابهای تاریخ و جغرافی کلاسهای پنجم و ششم که دوبرابر بقیه کتابها بودند و عکس ها و نقاشی های فوق العاده جالبی داشتند و بچه های این کلاسها چنان با این دو کتاب پیش ما مانوور می دادند و قیافه می گرفتند که انگار در سازمان فضایی ناسا در حال آموزشند!

بیرون درب مدرسه هم غوغایی از فروشندگان دوره گرد بود که همه چیز می فروختند و در کنار این مدرسه ها هم دو فروشگاه لوازم التحریر بود که در عین رقابت شدیدی که باهم داشتند بازار بسیار پررونقی هم داشتند.نام یکی از آنها ابن سینا بود و دیگری بهار.

این دنیای جدید آنقدر برای من جالب و پرجذبه بود که چند قسمت بعدی این بخش را تماما به توصیف خصوصیان مختلف دبستان خواهم پرداخت.