برچسب ها بـ ‘تاریخ’

دل نوشته 12

شنبه, 20 جولای, 2019

می خواستم بنویسم زمانه بدی شده است،اما هرچه بیشتر تاریخ را خواندم ،متوجه شدم که همواره اینچنین بوده است!
می خواستم بنویسم که مردم بد شده اند،اما هرچه بیشتر کنجکاوی کردم،دیدم که دنیا همواره به کام اقلیتی بوده که اکثریت را به بندگی کشانده و شخصیت انسانی اکثریت را پایمال نموده اند!
می خواستم بگویم آزادگان از این دنیا رخت کشیده اند،اما هم خواندم و هم شنیدم و هم تجربه کردم که هنوز هستند کسانی که پاک می اندیشند و پاک رفتار می کنند و جز گفتار نیکو سخنی بر زبان نمی آورند و برداشتم این است که اگر هنوز این کره خاکی از هم نپاشیده به پاس حرمت اینگونه مردمان از جانب خداوند است.
اما ایراد کار این است که اینگونه افراد سعی عجیبی در گمنامی و ناشناس ماندن دارند.
من نامشان را “عارفان گمنام زمین” نهاده ام. از آن دسته مردمان که به قول حلاج می اندیشند و می گویند که:
چه خوش بود نیستی
که هرکجا ایستی
کس نگوید کیستی
اینان نه حب مال دارند و نه میل به شهرت و نه هیچ چیز دیگر.
مردمانی هستند غریب و سختکوش که با شادی مظلومان خوشند و با غم آنان ،اندوهگین.
تنها به رضایت خدا می اندیشند از مسیر کم کردن مشکلات همنوعان و سایر مخلوقات او.
تعدادشان کم است و به سختی به چشم می آیند ،اما هستند و به اعتقاد من “میخ های زمین” هستند و عامل بقای جهان.
تلاش در یافتن و لذت بردن از وجودشان نماییم.

دل نوشته 7

شنبه, 8 ژوئن, 2019

تمامی جنگ های دنیا “شخصی” هستند. بین یک نفر یا یک دسته با یک نفر یا یک دسته دیگر برای حاکم کردن مطلوبیت های خود بر دیگری و نهایتا اگر بتوانند، بر جهان.
اما این میان مردم ،بخصوص مردم ضعیف و بی پناهند که فدا می شوند و از بین می روند.
کاری که هیچ حیوانی با همنوعش نمی کند و با حیوانات دیگر هم تنها تا حد رفع گرسنگی انجام می دهد.
آنچه که خبرنگاران و راویان می گویند – و بعدها نام “تاریخ” به خود می گیرند – با آنچه که واقعیت دارد، زمین تا آسمان تفاوت دارد.
“بای ذنب قتلت”
خدایا،حکمتش چیست واقعا؟

تکه های ناب 119

چهار شنبه, 29 می, 2019

هگل:

بزرگترین درسی که تاریخ بما میدهد اینست که هیچ کس از تاریخ درس نگرفته است!

تکه های ناب 1

چهار شنبه, 25 آوریل, 2018

– تو انتظار نداری شاه برگردد ؟
– مگر مغز خر خورده ام . اگر می خواستند برش گردانند اصلا چرا می بردندش ؟ ورق بر می گردد اما شاه بر نمی گردد.
– چرا ورق بر می گردد ؟
– مگر شده که بر نگردد ؟ تاریخ یعنی برگشتن ورق و باز هم برگشتن ورق . این حرف را یک جوان که ازش بازجویی می کردم به من گفت . حافظه ی بدی ندارم . نمی دانم چرا توی مدرسه ، آن مزخرفات را نمی توانستم یاد بگیرم.
– به نظر تو کی ورق بر می گردد و چطور بر می گردد ؟
– نمی دانم . شاید وقتی که حکومت ها بیش از حد مردم را زیر منگنه بگذارند و نقش همان معلم شرعیات مرا بازی کنند.

از کتاب “فردا شکل امروز نیست “- نادر ابراهیمی

هزینه دختران نسبت به پسران 6

سه شنبه, 27 اکتبر, 2015

ﻧﺘﯿﺠﻪ:
آﻧﭽﻪ ﺗﺎ ﮐﻨﻮن ﺑﻪ ﻃﻮر ﻓﺸﺮده در ﺑﯿﺎن آﻣﺪ ﺑﺪون ﭘﺮداﺧﺘﻦ ﺑﻪ دﯾﺪﮔﺎه دﺧﺘﺮان ﺑﻮده و ﺑﯽ اﻧﺼﺎﻓﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﮕﺎه آﻧﺎن ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻧﺎﻗﺺ و ﻧﺎرس و ﺑﻪ ﻣﯿﺰان اﻧﺪك ﮐﺎوﯾﺪه ﻧﺸﻮد .ﭼﻪ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﻮده و ﻫﺴﺖ دﺧﺘﺮ ﺑﻮدن ، آن زﻣﺎن ﮐﻪ آرام آرام در ﻫﺮ ﻧﮕﺎه ، در ﻫﺮ ﺣﺮف ، در ﻫﺮ ﮐﻨﺶ رﻓﺘﺎري از ﭘﺬﯾﺮش ِ ﺳﻮي واﻟﺪﯾﻦ و ﺳﭙﺲ ﺟﺎﻣﻌﻪ ، ﻧﺎﺗﻮان اﻧﮕﺎري آﻧﻬﺎ را ﻗﻮرت دادن و ﺗﻨﯿﺪنِ دردﻣﻨﺪاﻧﻪ ي اﯾﻦ ﺑﺎور ﺳﺎﺧﺘﮕﯽ ، آن ﻫﻢ ﻧﺎﺗﻮان اﻧﮕﺎري از ﺳﺮ ﻋﺸﻖ و دﻟﺴﻮزي، واﻟﺪﯾﻨﯽ ﮐﻪ از روز ﻧﺨﺴﺖ ﺗﻮﻟﺪ اﯾﻦ ﺣﺴﺮت رازآﻟﻮد ﺧﻮد را در دﺧﺘﺮاﻧﺸﺎن ﻣﯽ ﺑﺎﻓﻨﺪ.و ﺑﻪ ،ﺑﺎ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎري از ﺗﺎرﯾﺦ ، ﻓﺮزﻧﺪ دﺧﺘﺮ آﻧﻬﺎ را ﻣﯽ ﺑﺎوراﻧﻨﺪ.و اﯾﻦ ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ و ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪي و ﻣﻈﻬﺮ آﻓﺮﯾﻨﺶ ،ﻗﺒﻮل اﯾﻦ ﺳﺘﻢ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ و ﭘﺎﯾﺪار از ﺗﻮﻟﺪ ﺗﺎ ﻣﺮگ در ﺗﺎرﯾﺦ ﺗﺎ ﺑﺪﯾﻦ ﺟﺎ آﻣﺪه ﺗﻔﺴﯿﺮ و ﺗﺮﺟﻤﺎن اﯾﻦ ﻧﮕﺎه ﺑﺮ ﺧﻮد ﺑﻮده و اﯾﻨﮏ ﮐﺎرﮐﺮد “ﺟﻨﺒﺶ ﺑﻪ ﺗﺮازي” و ﻣﯿﻮه يِ ﻣﻘﻮم ارزش آن ﯾﻌﻨﯽ “اﻧﺒﺎﺷﺘﮕﯽ” و “ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ” از او ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﺪ ﮐﻪ ﺳﮑﻮت ﺧﻮد را ﺑﺸﮑﻨﺪ و ﺑﺮ اﯾﻦ ﺑﺎور ﻏﯿﺮ ﺗﺠﺮﺑﯽ ﮐﺎﻓﺮ ﺷﻮد و اﯾﻦ ﻧﺪا ، ﻧﺪاي ﮔﻮاراﺋﯽ است . ﺗﻮاﻧﺎﺋﯽ ﭘﺴﺮاﻧﯽ آن ﻧﯿﺴﺖ ، ﺟﺎن ﻫﺎي ﺧﺴﺘﻪ و ﺑﻪ ﺳﺘﻮه آﻣﺪه اﺳﺖ ﭘﺲ ﺑﺮ اﯾﻦ ﭘﺎﯾﻪ دوﻟﺖ ﻫﺎ و ﯾﺎ ﻧﻬﺎدﻫﺎيِ ﻫﻤﻨﻬﺎد ﺑﺎ دوﻟﺖ ﻫﺎ ﺗﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ رﻓﺘﺎر ﭘﺎرادوﮐﺴﯿﮑﺎل دارﻧﺪ ، ﻧﺎﺗﻮان از ﺑﺮﭘﺎداري ﭘﺎراداﯾﻢ ﻫﻤﺴﺎز ﻫﺴﺘﻨﺪ و از آن ﺟﺎﺋﯽ ﮐﻪ از ﺑﺮﭘﺎداري ﭘﺎراداﯾﻢ ﻫﻤﺴﺎز ﻧﺎﺗﻮاﻧﻨﺪ ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﻧﯿﻤﯽ از اﺳﺘﻌﺪاد ﺑﻪ ﺟﻮش آﻣﺪه را در ﺗﺎرﯾﺦ ﺧﻮد ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻣﻨﺠﻤﺪ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ و از آﻧﻬﺎ ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ از ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎي ﺑﻠﻮرﯾﻦ ، ﺟﻬﺎن را ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ اﯾﺴﺘﻨﺪ.و ﺳﺨﻦ آﺧﺮ ﺗﻤﺎﺷﺎيِ ﺟﻬﺎن ﻫﻤﺎن ﮐﻨﺶ درﮔﯿﺮاﻧﻪ ﺑﺎ ﺟﻬﺎن اﺳﺖ ﮐﻪ زﯾﺒﺎﺋﯽ ﺟﻬﺎن ﻓﻬﻢ ﻣﯽ ﺷﻮد و ﻟﺬا ﻫﯿﭻ ﭘﺪﯾﺪه يِ رﯾﺰ و درﺷﺘﯽ در ﺟﻬﺎن وﺟﻮد ﻧﺪارد ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎي ﺟﻬﺎن اﯾﺴﺘﺎده ﺑﺎﺷﺪ.

ایران و ایرانی 83

چهار شنبه, 20 می, 2015

هنگام نتیجه گیری آنچه که نوشتم آمد اما چه می توانم بنویسم که تا به حال گفته نشده است و هر ایرانی دلسوخته ای نمی داند؟
ما در زبان و فرهنگ خود صدها روایت و گفتار و توصیه داریم که بیانگر آن است که باید کار کرد و زحمت کشید تا مشکلات را حل نماییم یا اینکه هر کاری در صورت درست عمل کردن به نتیجه درست خواهد رسید.به بعضی از آنها نگاهی بیاندازید:
نابرده رنج گنج میسر نمی شود.
آنکس که باد می کارد طوفان درو خواهد نمود.
خشت به آسیاب ببری خاک نصیبت خواهد شد.
گندم از گندم برآید جو زجو.
یا در کتاب آسمانی ما مسلمانان چقدر توصیه به کار و تلاش با بکار گیری صفات پسندیده انسانی شده است؟مثل:
برای انسان چیزی جز حاصل سعیش باقی نخواهد ماند.
با تمام قدرت و قوه خود تلاش نمایید.
خداوند همراه صادقین و صابرین است.
یا در سخنان پیامبر بزرگمان چقدر توصیه داریم مانند:
از گهواره تا گور دانش بجویید.
به دنبال علم تا چین هم بروید.
سرتاسر تاریخ و فرهنگ ما انباشته از راه کارهایی است که هریک را در زندگی خود صد ها بار شنیده ایم و یا خوانده ایم اما هرگز حاضر به بکارگیری و قبوا اجرایی آنها نشده ایم و این است که اینگونه ایم.
راه تنها یکی است و آن هم تلاش در جهت رفع عیوب اجتماعی و ملی خودمان در کنار حفظ ویزگی های مثبت و پسندیده است.

ایران و ایرانی 79

چهار شنبه, 18 فوریه, 2015

هشتم – سیستم آموزشی نا مناسب
بياييد با هم مقايسه‌اي بين مردم كشورمان با مردم ساير كشورها از منظر توان فراگيري علوم داشته باشيم.
ايرانيان همواره و از قديمي‌ترين ايامي كه در تاريخ به ياد دارد، مردمي دانش‌جو و تشنه يادگيري بوده‌اند. در اين مورد هيچ محققي نظر مخالف ندارد.
مردم جان و مال خود را هزينه مي‌كنند تا فرزنداني با مدرك بالاتر داشته باشند. اين براي كشور يك نعمت است. اراده عموم مردم بر يادگيري بيشتر است. حالا اگر به مقصود زندگي راحت‌تر و آسايش بيشتر هم باشد، چه باك! اين هم هدف بسيار خوبي است. پيشرفت مستمر هر نسل نسبت به نسل‌هاي قبلي موتور و انگيزه خوبي براي سعادت و رفاه ايران بزرگ است.
بررسي علل پيشرفت همه كشورهاي موفق هم، ‌بيانگر اين مطلب اساسي است كه موفقيت‌هاي همه اين كشورها مبتني بر وفور منابع طبيعي اين كشورها نيست. بلكه ناشي از چند دهه سرمايه‌گذاري بر مردم خود است.

ظلم ستیزی……..

شنبه, 27 دسامبر, 2014

خسرو حکیم رابط کتابی دارد از روزنوشته‌ها و خاطرات خود به نام «من با کدام ابر». در آن داستانی دارد که مضمون آن به شرح زیر است:
روز سه‌شنبه در کلاس پنجم دبستان، به دانش‌آموران گفتم که شنبه امتحان تاریخ و جغرافیا دارید: شفاهی
روز پنجشنبه گفتم: امتحان تاریخ و جغرافیا داریم. همین امروز: کتبی.
همه اعتراض کردند که امتحان قرار نبود امروز باشد و قرار بود شنبه باشد.
همینطور قرار نبود کتبی باشد و قرار بود شفاهی باشد.
گفتم: همین است که هست. امروز است و کتبی است.
هر کس نمی‌خواهد بیاید جلوی کلاس بایستد.
از کلاس شصت نفری، سه نفر آمدند و جلوی کلاس ایستادند. سوالات را روی تخته نوشتم و بچه‌ها پاسخ‌ها را روی کاغذ نوشتند.
وقتی امتحان تمام شد. گفتم: از هر کدام از شما، ده نمره کم می‌کنم از تاریخ و ده نمره از جغرافیا.
و به این سه نفر بیست نمره می‌دهم در تاریخ و بیست نمره در جغرافیا.
تا بیاموزید که زیر بار ظلم نروید. درس امروز ما ظلم ستیزی است…