برچسب ها بـ ‘بیراهه’

برگرد

دوشنبه, 14 اکتبر, 2019

ای صفای این دل گمکرده راه خود به دنیا،برگرد
یادگار پاکی ایام همراهی های عصر کودکی،برگرد
تو در این راه مه آلود دائما بیراهه ها را تجربه کردی
مهربانی بهر ما آذین نموده خانه خود، سوی حق برگرد
ما از او خسته ولی او مهربان و منتظر، چشم در راه است
ای گریزان از خود و از رحمت بی حدحق،سوی خدا برگرد

درمانده ام ز خود!

شنبه, 2 نوامبر, 2013

شناورم میان عشق و ناامیدی

سرگردان در وادی شوق و حیرت

وامانده بین ماندن و رفتن

رفتن به سوی او

ماندن کنار او!

هردو نشان حق

هردو دیار دوست

پس یاریم کنید

سازش کنید به هم

وانگه نشان دهید

بیراهه را ز راه

من در درون خود، پاشیده ام ز هم!

یاری کنید مرا

ای هر دو تن یکی!

آتش بدون دود 2

سه شنبه, 23 آوریل, 2013

مردم باید اشتباهات تو را جمع کنند،از مجموع اعمالی که انجام داده ای کم کنند،و بعد ببینند چه چیز باقی می ماند.باقیمانده مهم است نه تعداد اشتباه

***********************

دریا به مرداب نمی ریزد،و اگر ریخت،دیگر دریا نیست،مرداب است.

***********************

فرزندی که آگاهانه از خواسته های پدر سرپیچی می کند،به نوسازی تاریخ می رود،اما پدری که از فرزندان آگاه خویش روی می گرداند،تنها خود را نابود می کند.

***********************

اعتماد کور،بزرگترین دلیل درماندگی است.

************************

تا آن هنگام که رهبران و پیشگامان،مظهر اراده آگاه توده ها نباشند،و تا توده ها،سوای شعور تاریخی شان، خود به مرحله تحلیل عینی لحظه به لحظه حوادث نرسند،فریب خوردن،و به بیراهه کشانده شدن ،و تن به تقدیر آوارگی و درماندگی سپردن،برای توده ها ،امری است نه چندان غریب و بعید.

***********************

آنها که نمی جویند و نمی پرسند و نمی شناسند،خیل کوران را مانند،دلبسته بن عصای بینایی،و وای اگر آن بینا به راه خویشتن برود نه راهی که کوران را آرزوست،و وای اگر آن به ظاهر بینا،خود در معنا کوری باشد که بن عصای بیگانه ای را گرفته باشد.

واگویه ها 21

سه شنبه, 28 آگوست, 2012

 

تنها می دانم که نمی توان ایستاد

توقف یعنی مرگ

باید راه رفت

به کجا؟هنوز درنیافته ام!

همان اول هم که فهمیدم باید راه بیافتم،نمی دانستم از کدام راه و کدام سو

همیشه مقداری از راه را که رفته ام

گاه خیلی زود و گاه خیلی دیر

می فهمم که اینبار هم اشتباه رفته ام

و به بیراهه کشیده شده ام

پس باز راه عوض می کنم

خدایا کمکم نمی کنی؟!

چیستم من؟

دوشنبه, 16 آوریل, 2012

چیستم من؟غافلی از مقصدش دور

می دوم بیراهه ها را،با دو چشم کور و بی نور

گشته مشغول در هیاهوی جهان بی ترحم

می شوم هردم به جایی،همچو بی عقلان مهجور

با عروسک های دنیا،سخت سرگرم بازی

غافل از سیل شب و روز،می شوم بیمار و رنجور

خلق گوید خلقت ما،از برای حکمتی بود

من نیابم حکمت خلق،بار بر دوشم چو یک مور

زین شلوغی های دوران،وز خرابی های ایام

چون توانم وارهانم،این تن بیمار و کم زور؟

خانه دوست کجاست؟

چهار شنبه, 22 دسامبر, 2010

ای عارفان،ای صالحان،راهی به کوی دوست نیست

چندان که در بیراهه ام،جانی به زیر پوست نیست

من گمرهم،راهی به پیش این دل غافل نهید

آخر مگر نزد شما،آگاهی از محبوس نیست؟

قوتم دهید از جان خود،یاری کنید بیچاره را

گر من بمانم بین ره،راهی بجز افسوس نیست

ما جملگی یک پیکریم،باید که یار هم شویم

ور غیر از این کاری کنیم،راهی به وصل او نیست