برچسب ها بـ ‘بهرام’

از خیام

دوشنبه, 4 ژانویه, 2021

آن قصر که جمشید در او جام گرفت

آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

کوچه مردها 96

چهار شنبه, 9 ژانویه, 2013

باید برای من در دبستان ثبت نام می کردند.دبستان محله نامش بهرام بود و دبستانی هم برای دختران پشت سرش قرار داشت با نام اورانوس و پشت دبستان دختران هم دبیرستان دخترانه ارم بود.دبیرستان پسران جلوه هم روبروی دبستان بهرام و طرف دیگر خیابان بود.برای ثبت نام باید یک کپی شناسنامه و دو قطعه عکس را در یک پوشه کاغذی قرار می دادیم و تحویل دفتر مدرسه می دادیم و تمام.

دیگر در تمام شش سال تحصیل در دبستان نیازی به هیچ کار دیگر نبود و کلاس به کلاس کارنامه ما در این پوشه اضافه می شد و ما به کلاس بعدی می رفتیم.

باید عکس می انداختم.برای همین هم اول مرا به یک سلمانی بردند و سرم را از ته تراشیدند!این یکی از قوانین مدرسه بود که موی سر همیشه باید در کوتاهترین حد خود باشد(حداکثر نمره چهار) و بعد هم پدرم کراوات کشی را که برایم خریده بود به گردنم بست و مرا با خود به عکاسی برد.حالا دیگر محله ما همه چیز داشت.عکاسی هم کمی بالاتر از میدان هاشمی و کنار گرمابه بود و عکس های زیادی را در ویترین های کنار خیابان قرار داده بود تا مردم بدانند کیفیت عکس هایی که می اندازد چقدر خوب است.معمولا عکس یک پسر جوان و یک دختر زیبا و جوان و یک کودک و یکی از هنرپیشگان در ویترین قرار داده می شد.

به هر حال از پله ها بالا رفتیم و داخل عکاسی شدیم.اتاق نموری بود که پیرمردی پشت دستگاهی نشسته بود و مشغول رتوش کردن فیلم عکس یکی از مشتریان بود تا زیباتر از آنچه بود در عکس جلوه نماید!پدرم توضیح داد برای من عکسی برای مدرسه می خواهد و پیر مرد مرا به اتاقی دیگر هدایت کرد که یک دوربین بزرگ و عجیب غریب روی سه پایه قرار داشت و در مقابلش هم سه پایه کوچکی برای نشستن جلوی یک پرده سفید قرار داشت و در اطرافش هم چند نورافکن منظره ترسناکی به اتاق داده بود و در کناری هم یک آینه بزرگ همراه چندین برس و شانه و چند کراوات آویزان به دیوار گذاشته بودند.

پیرمرد مرا روی چهارپایه نشاند و آنقدر کج و راستم کرد و سرم را با دستهایش بالا و پایین کرد تا از نظر او میزان شده بودم.بعد به من گفت بی حرکت بمانم و بسرعت پشت دوربین رفت و از درون پارچه ای که به پشت دوربین آویزان بود سرش را داخل برد و همین فرصت برای من کافی بود تا گردنم را چند بار تکان دهم که خستگی اش در برود!

داد پیر مرد درآمد که مگر نگفتم تکان نخور؟دوباره من را با کلی تقلا میزان کرد و تاکید کرد که تکان نخورو دوید پشت دوربین.بعد از چند لحظه سرش را بیرون آورد و گفت همینطور بمان و رفت بیرون از اتاق.دوباره حسابی بدنم را تکان دادم.خشک شده بود.پیرمرد با فیلم نگاتیو که برگشت،اشکش درآمد.فریاد زد:آقا به این بچه ات بگو تکان نخورد،پدر من را درآورده امروز!

دوباره تنظیم هیکل بنده جلوی دوربین و دوباره چک کردن و گذاشتن فیلم نگاتیو پشت دوربین و تاکید به اینکه پلک نزنم و :تق!

عکس انداخته شد و شد عکسی که از بنده در قسمت گالری با سر تراشیده و کراوات می توانید مشاهده بفرمایید.