برچسب ها بـ ‘بهانه’

عرفان نامه 9

چهار شنبه, 21 ژوئن, 2017

از کتاب “یک عاشقانه آرام” نادر ابراهیمی:

احتياط بايد كرد . همه چيز كهنه مي شود ، و اگر كمي كوتاهي كنيم ، عشق نيز . بهانه ها جاي حس عاشقانه را خوب می گیرند.

تصویر نوشته 27

سه شنبه, 16 می, 2017

عرفان نامه 2

چهار شنبه, 3 می, 2017

از کتاب “یک عاشقانه آرام” نادر ابراهیمی:

عاشق بهانه نمي گيرد.

عاشق ،نق نمي زند.

عاشق ، در بابِ زندگي ، سخت نمي گيرد.

عاشق ، به نان خالي و ظرف پر از محبت راضي ست.

یا ابوفاضل!

دوشنبه, 14 نوامبر, 2016

استاد کائنات که این خانه وکرانه ساخت
مقصود عشق بود و جهان را بهانه ساخت

دوست داشتن سخت است

یکشنبه, 16 فوریه, 2014

بعضی ها خیال می کنند دوست داشتن
ساده است ….
خیال می کنند باید همه چیز خوب باشد
تا بتوانند کسی را عاشقانه دوست داشته باشند
اما … من می گویم …
دوست داشتن از زمانی شروع می شود
که بی حوصله می شود
که بهانه می گیرد
که یادش می رود بگوید
دلتنگ است
یادش می رود
با شیطنت بگوید
دوستت دارم …
که خنده هایتان بغض شود
بغض هایتان آغوش بخواهد
و ببیند آغوشش کمرنگ است
اگر در روزهای ابری و طوفانی
دوستش داشتی!
شاهکار کرده ای

رهایش کن

سه شنبه, 10 سپتامبر, 2013

 قهر ها بهانه است! 

کسی که دوستت دارد….  

  برای ماندن در بین هزاران نقطه شب سیاه   

حتی اگر یک نقطه سپید بیابد دلیلش می کند برای ماندن!! 

                                  وکسی که می خواهد برود….

  حتی اگر در سپیدی روز نقطه سیاهی را هم نیابد هم  

با انگشتش به گوشه ای اشاره ای می کند  

انگار که نقطه ای سیاه یافته !!  

کسی که رفتنی است  

بگذار برود!  

رودخانه اگر عاشق دریا بود 

عشقش  را به چاه فاضلاب نمی داد!! 

کوچه مردها 101

چهار شنبه, 13 فوریه, 2013

برای دعوا کردن در مدرسه همیشه بهانه ای پیدا می شد.مثلا یکی وسیله از دیگری می قاپید و فرار می کرد،یا  تکه شیشه کوچکی را به سمت بادکنک دیگری پرتاب می کردند و آنرا می ترکاندند،یا غذای دیگری را می خوردند و فرار می کردند و یا………

دعواها هم یا فرد با فرد بود،یا یک نفر با بیش از یک نفر و یا جمع با جمع.

دعواها اگر داخل حیاط مدرسه یا کلاس اتفاق می افتاد عاقبت بسیار بدی داشت و بلافاصله توسط ناظم همه طرفین را چمع می کردند و به دفتر می بردند و تقریبا همه را با خط کش چوبی یا با یک ترکه کلفت چوبی حسابی تادیب می کردند و بچه ها با دستهای کبود و دردمند از دفتر بیرون می آمدند و برای هم خط و نشان می کشیدند.

به همین خاطر اغلب قرار می گذاشتند و بیرون مدرسه باهم دعوا می کردند.شکل کار هم اینطور بود که پس از بروز اختلاف یکطرف دعوا به دیگری می گفت:اگر مردی بعد از مدرسه دم در وایسا!

و همین یعنی دهن به دهن شدن موضوع دعوای این دو نفر در ساعت بعد از تعطیلی و در بیرون مدرسه در بین بچه ها.بعد از تعطیلی مدرسه دو نفر طرفین دعوا در حالی که هریک را تعدادی از بچه های طرفدارش مشایعت می کردند به زمینی خاکی در اطراف مدرسه می رفتند و کیف ها و روپوش های خود را به کناری پرتاب می کردند و به جان هم می افتادند.بیشتر کشتی می گرفتند  و هروقت یکی موفق می شد دیگری را به روی زمین بخواباند و روی سینه اش بنشیند دعوا خاتمه پیدا می کرد اما همیشه اینطور نبود.

در مواردی یکی از دعوا کنندگان زخمی می شد و یا لباسش پاره می شد که در این حال بشدت به زد و خورد واقعی می پرداختند و گاها دوستان هریک از طرفین دعوا هم وارد کارزار می شدند و خلاصه یک بزن بزن واقعی در می گرفت که با وساطت بزرگترهای رهگذر و شماتت و بد و بیراه آنها خاتمه پیدا می کرد و همه با لباسهای پاره و خاکی و کثیف به خانه برمی گشتند و در خانه هم کتک مفصلی از والدین خود می خوردند!آخر همه ما از خانواده های کارگری بودین و آنقدر فقیر بودیم که هیچیک از والدین ما تحمل و تاب دیدن پیراهن پاره شده بچه اش را نداشت!

واگویه ها 38

سه شنبه, 25 دسامبر, 2012

عاشقی نه دلیل می خواهد و نه بهانه

عاشق فقط عاشق است

برای عاشق شدنش دلیلی ندارد

و به هیچ بهانه ای معشوق را فراموش نمی کند

چقدر عاشقی؟