برچسب ها بـ ‘بنیاد’

از عطار نیشابوری

دوشنبه, 20 ژوئن, 2016

گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن
ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن
سرگشتگان عشقیم نه دل نه دین نه دنیا
گر راه بین راهی در حال ما نظر کن
تا کی نهفته داری در زیر دلق زنار
تا کی ز زرق و دعوی، شو خلق را خبر کن
ای مدعی زاهد غره به طاعت خود
گر سر عشق خواهی دعوی ز سر بدر کن
در نفس سرنگون شو گر می‌شوی کنون شو
واز آب و گل برون شو در جان و دل سفر کن
جوهرشناس دین شو مرد ره یقین شو
بنیاد جان و دل را از عشق معتبر کن
از رهبر الهی عطار یافت شاهی
پس گر تو مرد راهی تدبیر راهبر کن

ایران و ایرانی 45

شنبه, 20 آوریل, 2013

اگرچه ما در این بحث هدفمان پرداختن به ضعف های فرهنگی کنونی خودمان و راه های برطرف کردن آن است ،اما برای رعایت انصاف و شاید هم کمی امید دادن به خوانندگان بد نیست به توانایی ها و نقاط قوت خود در طی صدها سال زندگی در بیم و جنگ و تهاجم و تسلط بیگانگان نیز بپردازیم:

بزرگترین نقطه قوت ایرانی ها همیشه این بوده است که در مقابل این همه یورش و تهاجم بیگانگان که تقریبا همیشه هم منجر به شکست ما گردیده و تحت حکومت غیر ایرانی قرار گرفته ایم ،نه تنها شخصیت و فرهنگ خود را حفظ نموده ایم بلکه نیروی مسلط بیگانه را هم ایرانیزه نموده ایم،اگرچه همیشه و هربار از فرهنگ لشگر مهاجم هم تاثیر پذیرفته ایم. به قول آقای “رنه گروسه”فرانسوی که ریاست مطالعات ایرانی و هنر ایران را در آن کشور به عهده دارد:سرزمین ایران چون دژی استوار یکی از کهن ترین تمدن های دنیای قدیم را در خود حفظ کرده،تمدنی که از پنجاه قرن به اینطرف پیوسته تجدید شده و به طرز حیرت آوری ادامه یافته است.مشعلی که بدین گونه در بامداد تاریخ بر فراز فلات ایران افروخته گردید،هرگز خاموش نشد.

دکتر محمد محمدی ملایری در کتاب “فرهنگ ایرانی پیش از اسلام” می نویسد:این سرزمین به زیر فرمان یونانیان درآمده بود.به گفته تاریخ نویسان اسکندر و جانشینانش ،از میان بردن فرهنگ و وحدت ملی ایرانیان را در سرلوحه کارهای خود قرار داده بودند، و در نتیجه کوشش ایشان بود که یونانی مابی در ایران باب شد و فرهنگ این دوره رنگ یونانی به خود گرفت.اما چیرگی یونانیان دیری نپایید و هنوز از آغاز حمله اسکندر یک قرن نگذشته بود که خاندانهای ایرانی در بنیاد فرمانروایی آنان رخنه کردند و به زودی بساط حکومتشان را درنوردیدند،لیکن هنوز مدت ها وقت لازم بود تا آثار آن دوره از پیکر فرهنگ ایرانی زدوده شود.

عاشقانه ها 12

یکشنبه, 8 جولای, 2012

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد               نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد

عالم از ناله عشاق مبادا خالی                     که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد

**********

مستم ز می عشق،چنان کز پس مرگم          صد میکده از خاک من آباد توان کرد

انصاف کجا رفت ببین مدرسه کردند          جایی که در آن میکده بنیاد توان کرد

رسم عاشقی

چهار شنبه, 4 آوریل, 2012

باغبان همه گل ها و درختهای باغش را دوست می داشت.اصولا عاشق ساکنین باغش بود.هر جا که بود،همینگونه بود. بنیاد وجودش بر محور عشق به گلها و درختان باغش می گردید.اما این یکی با دیگران فرق داشت.

او را دوست می داشت،به گونه ای دیگر.

به همه رسیدگی می کرد اما به این یکی ،جوری دیگر.

برای همه وقت می گذاشت،برای او خیلی بیشتر!

عاشق همه آنها بود،ولی این یکی را می پرستید و چه لذتی می برد از این همه علاقه و عشق.

شاید به این خاطر بود که خودش کاشته بودش و خودش مراقبت کرده بود تا بشکفد و چه شکفتنی.جلوه باغ شود و مورد حسرت و غبطه دشمن و دوست.

گل هم عاشق باغبان بود.می دانست که او دلیل یگانگی اش در باغ و عزتش می باشد.تمامی لحظاتش را دوست داشت در کنار خالقش باشد اما چه فایده که پا در خاک داشت و محدود به فضایی خاص بود،پس چاره را در دلبری بیشتر و جذب باغبان به کنار خود می دانست و چه استادانه دل می برد و واله می کرد.

حالا دیگر همه درختها و گل های باغ می دانستند که این دو را حالی دگر است و بعضی حسادت می کردند و بعضی غبطه می خوردند.اما همه باغبان را دوست داشتند و ناراحتش نمی کردند.

 این ها برای گل کافی نبود.راضیش نمی کرد.پس آرام آرام سر بهانه گیری گذاشت و ناسازگاری و آنقدر در این تندخویی ها پیش رفت که باغبان نگرانش شد.نمی دانم نگران گلش بود یا نگران خودش یا نگران عشقشان.یقین هر سه!

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

و چه تلخ و عاقلانه باغبان به این نتیجه رسید که برای حفظ گلش،باید صبورانه خدمت کند و رنج بکشد و دور بماند.

عاشقانه نیست که با حضورت گل را برنجانی،زمانی که تحملت را ندارد.

عاشقانه نیست که خدمتش را ترک گویی ،هنگامی که از هر گفته و حرکت تو می رنجد.

اینگونه بود که تصمیم گرفت که پروانه وار خدمت کند و دوست بدارد و دم نزند.

این رسم عاشقی است.