برچسب ها بـ ‘بزدل’

نقد و تحلسل جباریت 13

یکشنبه, 6 اکتبر, 2019

– اما فردي كه دچار هراس پرخاش گرانه مي شود خواهان قدرت تامه است، زيرا در فرهنگ او قدرت تقسيم ناپذير تلقّي شده و تقسيم آن بي معني است . او اگر صاحب تماميت قدرت نباشد خود را عاجز و ناتوان مي بيند و اين شرايطي است كه او نمي تواند تحمل كند، هم چنان كه هيچ فرد ديگري نيز نمي تواند انكار شخصيت خود را بپذيرد، “هراس پرخاش گرایانه” به وجود هستی خودش اذعان نمي كند و به صورت هراس نيز ظاهر نمي شود، بلكه تجلّي آن به شکل “ترس هیجانی” است، مانند قهرمان داستان ما كه دستور داد تا جنگل را به آتش بكشند، در حالي كه به وجود هراس در خود معترف نبود وشايد هم اساساً به ضمير خودآگاهش هراسي راه نيافته بود . در وجود چنين فردي تجلّي هراس، به شكل نوعي پرخاش گري است . نوعي پرخاش گري افسارگسيخته كه حد و مرزي نمي شناسد و هيچ چيز جلودارش نيست . از اين رو براي رهايي از دست چنين هراسي، بايد به نابودي هر آنچه “هراس انگیز” است بپردازد . مسأله مهم اين جاست كه در اين فرد ترسو و بزدل هر چيزي به آساني مي تواند باعث هراس شود . نتيجه اين كه هدف ناخودآگاه چنين فرد ترسو و پرخاش گري، (براي اطمينان از امكان رهايي ازهراس) تماميت قدرت و هم تراز خداوند قادر شدن است. او گوش به زنگ است تا هر عاملي كه ارزش ذاتي او را زير سؤال مي برد و يا حتي دراحساس او نسبت به شأن و منزلتش تزلزلي ايجاد مي كند. نابود سازد و يا چنان مهارش كند كه براي ابد دست نشانده و اجير او شود . ارادة قدرت طلب او حد و مرز نمي شناسد. حتي مرگ نيز نمي تواند تشنگي او به قدرت را كم كند.

نقد و تحلیل جباریت 10

یکشنبه, 15 سپتامبر, 2019

بيان مثالي ساده مي تواند فهم قضيه را راحت تر كند:
فكر كنيد مشكلي پيش آمده و لازم است فردي در تار يكي شب ازجنگل عبور كند . براي يك فرد با جرأت كار مشكلي نيست و در صورت لزوم همراه داشتن چراغ قوه يا چوب دستي براي حفظ امنيت شخصي كافي خواهد بود . فرد كم جرأت تري اگر بخواهد اين كار را انجام دهد وسيله اي مؤثرتر از چوب دستي (مثلاً چاقو يا ميله اي آهني و حداكثر هفت تير) با خود حمل خواهد كرد . هر يك از اين وسايل متناسب با رابطة بين انسان وموقعيتش مي باشد.
اما بد نيست بدانيم كه يك فرد ترسو به چنين موقعيتي چگونه پاسخ مي دهد. او در آغاز از رفتن سرباز ميزند و اگر نتوانست سعي مي كند حداقل يك سري افراد مسلح را به همراه خود ببرد.
از اين جا به بعد بايد دو گروه از افراد “ترسو” را از یکدیگر متمایزنمود كه گروه دوم به بحث ما بيشتر مربوط مي شوند . يك گروه از افراد ترسو شديداً از رفتن سرباز مي زنند و در نهايت به نمايش هاي هيستريك متوسل مي شوند و يا آن كه از”شانس بد” در همان گام اول پایشان پیچ خورده و با فرود آمدن يكي از همان فاجعه هاي هميشگي يا بدشانسي هاي رايج كه غالباً براي افراد بي شهامت پيش مي آيد صورت مسأله عبور ازجنگل را پاك مي كنند و رفتن منتفي مي شود. البته تمامي اين ادا و اطوارها تحت پوششي از وقايع و رفتارهاي حق به جانب و طلب كارانه انجام
مي گيرد و فرد ترسو به گونه اي برخورد مي كند كه بالاخره اطرافيان وظيفة خود مي بينند كه او را دلداري دهند . رفتار او در اين مواقع به گونه اي است كه انگار لطف كرده و از تقصير ديگران گذشته و آنان را مورد عفو قرار داده
است. اما در حقيقت او همان گونه كه نمي تواند كوچك ترين مسؤوليت رفتارش را بپذيرد، نسبت به پيرامون “گناه کار” و مقصر خود نیز بخشش ندارد.
و اما ترسوهاي گروه دوم، بزد لتر از آنند كه به ترس خود اعتراف كنند و براي پوشاندن ترس خود از در تظاهر به قهرماني وارد مي شوند . چنين فردي تلاش مي كند تا اطرافيانش را توجيه كند كه اين جنگل پايگاه محافظت شدة دشمن است و جانيان بالفطره و دشمنان قسم خورده و بي رحم در آن مستقرند . با قبول اين توضيحات او چنين نتيجه گيري مي كند كه راه حل اصلي در به آتش كشيدن جنگل است و بايد به طور هم زمان با شعله ور شدن آتش، با به كارگيري تمام سلاح هاي موجود و به طورهمه جانبه جنگل را گلوله باران كرد. او خود نيز حاضر ميشود تا عمليات را رهبري كند . در اين فرآيند او خود در پشت سنگرهاي محكم موضع گرفته و چندين محافظ نيز به دور خود ميگمارد. فرداي آن روز قهرمان داستان ها در معيت سربازاني كه در شوق تشويق و ترفيع درجه بي تابي مي كنند بدون كوچك ترين واهمه اي از دل جنگل نابود شده عبور مي كند . اين داستان در عرصة واقعيت جزييات ديگري را نيز به همراه دارد . اما براي درك منظور ما تا همين جا كافي به نظر مي رسد.
آنچه در بالا بررسي شد، سرچشمة اصلي نياز”روان نژندانه” شان ومقام و هم چنين نياز به قدرت مشكلات و موانع موجود در راه به دست آوردن تعادل و جبران كمبودهاست.