برچسب ها بـ ‘بتکده’

عارفانه

دوشنبه, 10 فوریه, 2020

من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم
چشم بيمــــار تــــو را ديــدم و بيمار شدم
فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم
همچــــو منصــور خــــــريدار سرِ دار شدم
غم دلدار فكنده است به جانم، شررى
كـــه بـــه جــــان آمدم و شهره بازار شدم
درِ ميخانه گشاييد به رويم، شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه، بيزار شدم
جــــامــه زهد و ريا كَندم و بر تن كردم
خــــرقــــه پيــــر خـــراباتى و هشيار شدم
واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد
از دم رنــــد مــــى‏آلــــوده مــــَددكار شدم
بگـــذاريــــد كــــه از بتكــده يادى بكنم
مـــن كـــه با دستِ بت ميكده، بيدار شدم

قدرت مخرب 35

یکشنبه, 12 آگوست, 2018

و اما دین عشق
محيي الدين عربي مي گويد:
. “درگذشته من از دوست خود روي بر مي‌تافتم، اگر كيش وي را، همسان مذهب خويش نمي يافتم
. ليكن امروز قلب من، پذيراي هر نقش شده است
چراگاه آهوان، صومعه راهبان، بتكده، كعبه، الواح تورات، مصحف، قرآن. من به دين عشق سرسپرده ام.
و به هر سوي كه كاروانهاي آن، رهسپار شود، ره خواهم چيست! آري عشق (هموارگر همه ناهمواريها) دين و ايمان من است.”
عشق خداوند به انسان خلق کرده اش و عشق انسان ها به همنوعان خود بدون توجه به دین و عقیده آنها از نظر بسیاری از صالحان و مکاتب چاره ساز و نجات دهنده آدمی است.
انسان آميزه اي از عقل و عشق است، ولي عقل ابتدا و عشق انتهاست؛ به عبارتي مي توان گفت نيرويي كه قادر است انسان را به خواسته ها و اهداف خود، به خصوص در بحث وصول به حقيقت برساند، عشق است و نه عقل.
عشق در ذات آدمی است و تنها باید به مدد عقل آنرا در راه لذات خوب و نعمات حلال زندگی صرف کرد،مانند عشق به فرزندان،عشق به خانواده،عشق به همنوعان،عشق به طبیعت و در نهایت عشق به خالق همه خوبی ها.
آنقدر در زندگی نعمتهای زیادی برای عشق ورزیدن به آنها و لذت بردن از بودن در این جهان وجود دارد که واقعا جای تعجب و سوال است که چرا ما آدمیان اینگونه در آلودگی های مختلف دست و پا می زنیم؟

کیستم من؟

دوشنبه, 28 می, 2012

 

کیستم من؟

غرق در هوس ها

دربند لحظه ها و قفس ها

کیستم من؟

یک پاره پوش تندخوی

آواره ویرانه گرد زشت روی؟

کیستم جز بیکران خستگی؟

شرمنده در دامان رنج بندگی

کیستم من؟

هردم گناه و معصیت

از مردمی تنها نشانی عاریت

کیستم من؟

خجلت ز من خجلت زده

افتاده ام در بتکده

سجده میان میکده

بیچاره ام،بیچاره ام

هستم اگر برپا شوم

مستم اگر رسوا شوم

امید ما را ماندنی است

پیمانه های هردمی است

باید شوم یک بی بدیل

مشتاق بر من سلسبیل

این خاک بر ما تنگ بود

ماندن درونش ننگ بود

ما را کشانید بر زمین

سودای لذت در کمین

هان کیستم؟

در جان و تن روح خدا

مشتاقی از ماده جدا

مست اهورایی نشان

شهره به نیکی در جهان

 

سهراب ربیعی