برچسب ها بـ ‘باران’

تصویر نوشته 122

سه شنبه, 25 ژوئن, 2019

دلستان وجود

دوشنبه, 29 آوریل, 2019

ما همه اهل دلستان وجودیم و جز این
لحظه ای غفلت و مستی وجود جایز نیست
خدمت خلق بکن, غم زدل و روح بشوی
زندگی دایره خوردن و خوابیدن نیست
همچو باران بشویم بر همه یکسان باریم
بارش رحمت حق ,بهر گروهی خاص نیست
به جهان امده ایم خدمت یاران بکنیم
زندگی عرصه بیچارگی و صحنه نالیدن نیست
عاشقی رسم قشنگی است’نگه داریمش
کار ما چون و چرا با سخن جانان نیست
مرگ گاهی به شما موهبت وهدیه نابی باشد
زندگی در همه حال , واجب و اجباری نیست

تصویر نوشته 34

سه شنبه, 4 جولای, 2017

عرفان نامه 3

چهار شنبه, 10 می, 2017

از کتاب”یک عاشقانه آرام” نادر ابراهیمی:

براي عاشق ،زمان وجود ندارد تا حضورش باعث شود كه دير يا مختصري دير به قرارگاه برسد . من هزارسال است كه زير باران ايستاده ام . در برابر كعبه ، زيرِ تيغِ برهنه ي آفتاب . در سنگر ، به انتظار لحظه ي موعود جاري در تمامي لحظه ها . در تن توفان ،بر فراز بلندترين امواج .

عشق ، يك قطارِ مسافر بري نيست تا تو اگر كمي دير رسيدي ، قطاررفته باشد و تو مانده باشي ،با چمدان هاي سنگين،  با تاسف ، با قطره هاي اشكي در چشمان حسرت.

در بي زمانيِ عشق ، حركت جوهر است و تجزيه ناپذير از نفسِ عشق.

من مقصرم!

شنبه, 6 می, 2017

دیروز باران می بارید و من در داخل ماشین با پسربچه ای روبرو شدم که از داخل خیابان به شیشه ضربه زد و پرسید: شیشه ماشینتون را بشورم؟
شیشه را پایین کشیدم و پرسیدم:تو این بارون کی حاضره تو شیشه ماشینشو بشوری؟
گفت:هرکس که بخواد من خرجی زندگی خونواده ام را در بیارم!؟
ازآن لحظه تابحال به قول شاعر: ابرهای همه عالم در دلم می گریند.
با خودم اندیشیدم مقصر واقعی و اصلی من و افرادی امثال من هستند که سرشان را تا گردن در آخور زندگی شخصی خود برده اند و بی توجه به دیگران فقط در اندیشه گذران بهینه زندگی خود و خانواده خود هستند .
با کوهی از تجربه و نیت خیر،حداکثر کاری که می کنند این است که صدقه ای کم یا زیاد به نیازمندان بدهند و تازه اینجا هم با نیت عاقبت بخیری خود و خانواده شان!
هرکه می تواند در راستای ایجاد شغل و رونق اقتصادی به هر شکل ممکن – حتی مشارکت اندک در طرح های تولیدی و خدماتی – بکند و کاری نکند،در روز موعود باید جوابگوی این پسرک در پیشگاه خدا باشد.
به یقین خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر اینکه افراد آن قوم خودشان به این امر مبادرت ورزند.

خدا عشق است 8

سه شنبه, 21 فوریه, 2017

عشق واقعی خداست
ما همه فانی و او پا برجاست،
عشق را میگویم،
بیگمان عشق خداست
اگر خورشيد از چشم ما پنهان مانده است،
تقصير ابرها نيست،
چشمان ما باران نخورده است

باران که شدی……

دوشنبه, 3 اکتبر, 2016

باران که شدی مپرس ، این خانه ی کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست

باران که شدی، پیاله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست

باران ! توکه از پیش خدا می آیی
توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست

بر درگه او؛چونکه بیفتند به خاک
شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست

با سوره ی دل ، اگر خدا را خواندی
حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست

این بی خردان؛ خویش ، خدا می دانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکیست

گر درک کنی خودت خدا را بینی
درکش نکنی , کعبه و بتخانه یکیست

چه غریب ماندی ای دل

دوشنبه, 13 ژوئن, 2016

چه غریب ماندی ای دل‌! نه غمی‌، نه غمگساری
نه به انتظار یاری‌، نه ز یار انتظاری
غم اگر به كوه گویم، بگریزد و بریزد
كه دگر بدین گرانی نتوان كشید باری
چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان
كه به هفت آسمانش نه ستاره‌ای‌ست باری
دل من‌! چه حیف بودی كه چنین ز كار ماندی
چه هنر به كار بندم كه نماند وقت كاری
نرسید آن که ماهی به تو پرتوی رساند
دل آبگینه بشكن كه نماند جز غباری
همه عمر چشم بودم كه مگر گلی بخندد
دگر ای امید خون شو كه فرو خلید خاری
سحرم كشیده خنجر كه:چرا شبت نكشته ست
تو بكش كه تا نیفتد دگرم به شب گذاری
به سرشك همچو باران ز برت چه برخورم من‌؟
كه چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری
چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده‌واری
نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر بر آرم
منم آن درخت پیری كه نداشت برگ و باری
سر بی‌پناه پیری به كنار گیر و بگذر
كه به غیر مرگ دیگر نگشایدت كناری
به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
بنگر وفای یاران كه رها كنند یاری