برچسب ها بـ ‘بادکنک’

سعادت کجاست؟

سه شنبه, 3 ژوئن, 2014

سعادت را در کجا می‌توان یافت؟
سمیناری برگزار شد و پنجاه نفر در آن حضور یافتند. یکی از سخنرانان که به سخن گفتن مشغول بود، ناگاه سکوت کرد و به هر یک از حاضرین بادکنکی داد و تقاضا کرد با ماژیک اسم خود را روی آن بنویسند. بعد، آنها را جمع کرد و در اطاقی دیگر نهاد.
سپس از حاضرین خواست به اطاق دیگر بروند و هر یک بادکنکی را که نامش روی آن بود بیابد. همه باید ظرف پنج دقیقه بادکنک خود را می یافتند. لذا دیوانه‌وار به جستجو پرداختند؛ یکدیگر را هُل می‌دادند؛ به یکدیگر برخورد میکردند و هرج و مرجی راه انداخته بودند که حدّی نداشت.
مهلت به پایان رسید و هیچکس نتوانست بادکنک خود را بیابد. بعد، از همه خواسته شد که هر یک بادکنکی را اتفاقی بردارد و آن را به کسی بدهد که نامش روی آن نوشته شده است. در کمتر از پنج دقیقه همه به بادکنک خود دست یافتند.
سخنران ادامه داده گفت: “همین اتّفاق در زندگی ما می‌افتد. همه دیوانه‌وار و آسیمه‌سر در جستجوی سعادت خویش به این سوی و آن سوی چنگ می‌اندازیم و نمی‌دانیم سعادت ما در کجا واقع شده است. سعادت ما در سعادت و مسرّت دیگران است. به یک دست سعادت آنها را به آنها بدهید و سعادت خود را از دست دیگر بگیرید. این است هدف زندگی انسان.

سرزمین عجایب 9

سه شنبه, 20 می, 2014

بعضی روزها که همراه همسر و دخترم به مراکز تجاری می رفتیم،من در بیرون ساختمان مرکز خرید به اکتشافات خود ادامه می دادم و آنها مشغول خرید در داخل مرکز بودند.گروه ها و دسته های یک یا چند نفره مجری برنامه های مختلف چنان مرا مشغول بخود می کردند که گذر زمان را اصلا احساس نمی کردم.

در ذیل به چند مورد اشاره می کنم:

– گروهی پنج نفره با رنگ نقره ای همه جای خود را(لباس و دست و صورت و…)شکل داده بودند و دور هم پانتومیم اجرا می کردند که در نهایت کارشان متوجه شدم فقط یکی از این گروه جان دارد و بقیه عروسک بودند!

– بادکنک فروشی که با چند نوع بادکنک مختلف زیباترین شکل ها را می ساخت،دسته گل و انواع حیوانان و ماشین و…….

– گروه های کنسرت یک نفره و دونفره که در فواصل چند ده متری یکدیگر بدون مزاحمت برای هم کار می کردند و هریک در زمان استراحت دیگری برنامه خود را اجرا می کرد.به عکس سه دسته از اینها توجه فرمایید:

 

DSC_1322

این یکی روی تخته سیاه کوچکی که در عکس می بینید با گچ نوشته بود:برای تهیه هزینه های دانشگاه این کار را می کنم.کمک های کوچک شما هم مایه تشکر من است.

DSC_1342

و این گروه سه نفره که دو نفرشان با چندین ساز مختلف تقریبا مثل یک کنسرت برنامه اجرا می کردند و نفر سوم هم اقدام به فروش سی دی آهنگ های ایشان می کرد.آنقدر برنامه شان جالب بود که در هرنوبت حدود بیست سی دی به قیمت هریک ده دلار می فروختند.

DSC_1326

 

کوچه مردها 101

چهار شنبه, 13 فوریه, 2013

برای دعوا کردن در مدرسه همیشه بهانه ای پیدا می شد.مثلا یکی وسیله از دیگری می قاپید و فرار می کرد،یا  تکه شیشه کوچکی را به سمت بادکنک دیگری پرتاب می کردند و آنرا می ترکاندند،یا غذای دیگری را می خوردند و فرار می کردند و یا………

دعواها هم یا فرد با فرد بود،یا یک نفر با بیش از یک نفر و یا جمع با جمع.

دعواها اگر داخل حیاط مدرسه یا کلاس اتفاق می افتاد عاقبت بسیار بدی داشت و بلافاصله توسط ناظم همه طرفین را چمع می کردند و به دفتر می بردند و تقریبا همه را با خط کش چوبی یا با یک ترکه کلفت چوبی حسابی تادیب می کردند و بچه ها با دستهای کبود و دردمند از دفتر بیرون می آمدند و برای هم خط و نشان می کشیدند.

به همین خاطر اغلب قرار می گذاشتند و بیرون مدرسه باهم دعوا می کردند.شکل کار هم اینطور بود که پس از بروز اختلاف یکطرف دعوا به دیگری می گفت:اگر مردی بعد از مدرسه دم در وایسا!

و همین یعنی دهن به دهن شدن موضوع دعوای این دو نفر در ساعت بعد از تعطیلی و در بیرون مدرسه در بین بچه ها.بعد از تعطیلی مدرسه دو نفر طرفین دعوا در حالی که هریک را تعدادی از بچه های طرفدارش مشایعت می کردند به زمینی خاکی در اطراف مدرسه می رفتند و کیف ها و روپوش های خود را به کناری پرتاب می کردند و به جان هم می افتادند.بیشتر کشتی می گرفتند  و هروقت یکی موفق می شد دیگری را به روی زمین بخواباند و روی سینه اش بنشیند دعوا خاتمه پیدا می کرد اما همیشه اینطور نبود.

در مواردی یکی از دعوا کنندگان زخمی می شد و یا لباسش پاره می شد که در این حال بشدت به زد و خورد واقعی می پرداختند و گاها دوستان هریک از طرفین دعوا هم وارد کارزار می شدند و خلاصه یک بزن بزن واقعی در می گرفت که با وساطت بزرگترهای رهگذر و شماتت و بد و بیراه آنها خاتمه پیدا می کرد و همه با لباسهای پاره و خاکی و کثیف به خانه برمی گشتند و در خانه هم کتک مفصلی از والدین خود می خوردند!آخر همه ما از خانواده های کارگری بودین و آنقدر فقیر بودیم که هیچیک از والدین ما تحمل و تاب دیدن پیراهن پاره شده بچه اش را نداشت!

در مقابل چی مثل چی باش!

شنبه, 8 سپتامبر, 2012

در مقابل چـــــی ، مثل چــــی باش

 

در مقابل کار های روزمره ، مثل ساعت دقیق و منظم باش .

 

در مقابل حوادث و خبر های بد چون باد سریع بگذر.

 

در مقابل بزرگتر ها چون بید همیشه سر به زیر باش .

 

در مقابل مشکلات و سختی ها چون سنگ خارا قوی و غیر شکننده باش.

 

در مقابل سخنان درشت و ناراحت کننده چون پنبه نرم باش.

 

در مقابل عواملی که نمی توانی آنها را تغیربدهی چون موم انعطاف پذیر باش.

 

در مقابل بخشش همچو خورشید سخاوتمندانه و بی توقع به همه بتاب.

 

در مقابل ضعف نفس مانند شناگری ناشی آنقدر خود را به آب بزن تا روزی شناگری ماهر شوی.

 

در مقابل تملق و چاپلوسی مانند ناشنوایان باش که نه می شنوند و نه عکس العمل نشان می دهند.

 

در مقابل جاه و مقام چون عقابی باش که هر چقدر بالا می رود کوچک و کوچکتر می شود.

 

در مقابل پشتکار همچون مورچه ای باش که باری را که ده ها برابر خود وزن دارد بر دوش دارد و از یک سربالایی ده ها بار بالا رفته پایین می افتد ولی همچنان ادامه می دهد.

 

در مقابل نا امیدی همیشه بزرگانی از تاریخ را به یادآور که با وجود معلولیت ها و محرومیت ها نامشان برای همیشه در تاریخ ماندگار است.

 

در مقابل غرور همیشه انسان هایی را به یاد آور که یک شبه از همه چیز به هیچ رسیده اند.

 

در مقابله زیاده خواهی همیشه بادکنک را به یادآور که تنها می تواند مقدار معینی باد را تحمل کند ، در غیر این صورت می ترکد و نابود می شود.

 

در مقابل وسوسه های شیطانی همچون کرو لال دیوانه ای شو که نه می شنود و نه می بیند و نه احساسی دارد.

 

در مقابل الفاظی مانند شانس و بخت و اقبال مانند بی سوادی شو که یک کتاب پر از این کلمات را روبه رویش قرار داده باشند.

 

در مقابل ترس باتلاقی را به یاد آور که هر چه بگذرد بیشتر در آن فرو می روی.

 

در مقابل دشمن به طرزی عمل کن که عکس العمل او با دوستت فرق چندانی نداشته باشد.

 

در مقابل ارتکاب به گناه چنان فرض کن که برای رسیدن به آن باید از یک دیوار بتونی با دست خالی بگذری.

 

در مقابل دشمن دوست نما همچون قطب های همنام دو آهن ربا عمل کن.

 

در مقام دوست چنان باش که هیچگاه پشت سرش حرفی نزنی که اگر روزی مجبور شدی روبه رویش بگویی شرمنده شوی.

 

در مقابل شکست مانند ماهی باش که در خلاف جهت جریان رود ، خستگی ناپذیر ساعت ها و روز ها شنا می کند.

وبالاخره

در مقابل عشـق

همچون شاعران بزرگ با احساس وآماده پاسخگویی باش.

هدیه

سه شنبه, 7 فوریه, 2012

اگر یک روز برای کودکی بخواهم هدیه ای بخرم،بیشتر از هر اسباب بازی دیگری،برایش بادکنک خواهم خرید!

بازی با بادکنک ،خیلی چیزها را به او یاد خواهد داد:

-به او یاد می دهد که باید بزرگ باشد،اما سبک تا بتواند بالا رود.

-به او یاد خواهد داد که چیزهای دوست داشتنی،می توانند در یک لحظه،حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصدی،از بین بروند.پس نباید زیاد به آن ها وابسته شد.