برچسب ها بـ ‘باده’

از عراقی

دوشنبه, 18 ژوئن, 2018

نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را
شراب بیخودی در جام کردند
لب میگون جانان جام در داد
شراب عاشقانش نام کردند
به گیتی هرکجا درد دلی بود
بهم کردند و عشقش نام کردند
چو گوی حسن در میدان فگندند
به یک جولان دو عالم رام کردند
به مجلس نیک و بد را جای دادند
به جامی کار خاص و عام کردند
به غمزه صد سخن با جان بگفتند
به دل ز ابرو دو صد پیغام کردند
جمال خویشتن را جلوه دادند
به یک جلوه دو عالم رام کردند
دلی را تا به دست آرند، هر دم
سر زلفین خود را دام کردند
نهان با محرمی رازی بگفتند
جهانی را از آن اعلام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاش
عراقی را چرا بدنام کردند؟

از صائب تبریزی

دوشنبه, 15 ژانویه, 2018

يک چشم زدن وقت می ناب نداريم!
تا شيشه ببالين نبود خواب نداريم!
تا بوسه چند از لب پيمانه نگيريم!
چون شيشه خالی بجگر آب نداريم!
در روز حريفان دگر باده کشانند!
ماييم که می در شب مهتاب نداريم!
از حادثه لرزند بخود قصر نشينان!
ما خانه بدوشان غم سيلاب نداريم!
در دايره بی سببی نقطه محويم!
هرگز خبر از عالم اسباب نداريم!

جمع اضدادیم!

دوشنبه, 15 فوریه, 2016

هر چند که در کوی تو مسکین و فقیریم
رخشنده و بخشنده چو خورشید منیریم
خاریم و طربناک تر از باد بهاریم
خاکیم و دلاویز تر از بوی عبیریم
از نعره مستانه ما چرخ پر آواست
جوشنده چو بحریم و خروشنده چو شیریم
از ساغر خونین شفق ،باده ننوشیم
وز سفره رنگین فلک، لقمه نگیریم
بر خاطر ما گرد ملالی ننشیند
آیینه صبحیم و غباری نپذیریم
ما چشمه نوریم، بتابیم و بخندیم
ما زنده عشقیم نمردیم و نمیریم
هم صحبت ما باش که چون اشک سحرگاه
روشندل و صاحب اثر و پاک ضمیریم
از شوق تو بی تاب تر از باد صباییم
بی روی تو خاموش تر از مرغ اسیریم
آن کیست که مدهوش غزلهای رهی نیست ؟
جز حاسد مسکین که بر او خرده نگیریم

خانه به دوش

دوشنبه, 15 سپتامبر, 2014

يک چشم زدن وقت می ناب نداريم!
تا شيشه ببالين نبود خواب نداريم!
تا بوسه چند از لب پيمانه نگيريم!
چون شيشه خالی بجگر آب نداريم!
در روز حريفان دگر باده کشانند!
ماييم که می در شب مهتاب نداريم!
از حادثه لرزند بخود قصر نشينان!
ما خانه بدوشان غم سيلاب نداريم!
در دايره بی سببی نقطه محويم!
هرگز خبر از عالم اسباب نداريم!
((صائب تبريزی))

لذت مستی

دوشنبه, 22 جولای, 2013

ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم
پوشیده چه گوئیم ، همینیم كه هستیم
زان باده كه در روز ازل قسمت ما شد
پیداست ، كه تا شام ابد  سر خوش و مستیم
دوشینه شكستیم به یك توبه دو صد جام
امروز به یك جام ، دو صد توبه شكستیم
یكباره ز  هر سلسله ، پیوند بریدیم
دل تا كه به زنجیر سر زلف تو بستیم
نگذشته ز سر ، پا برَهِ عشق نهادیم
برخاسته از جان ، به غم یار نشستیم
در نقطه ی وحدت ، سر تسلیم نهادیم
و ز دائره ی كثرت موهوم ، برَستیم

فرصت شیرازی

 

عاشقانه ها(9)

یکشنبه, 17 ژوئن, 2012

همچو فرهاد بود کوهکنی پیشه ما
کوه ما سینه ما ناخن ما تیشه ما
شور شیرین زبس آراست ره جلوه گری
همه فرهاد تراود ز رگ و ریشه ما
بهریک جرعه می منت ساقی نکشیم
اشک ما باده ما دیده ما شیشه ما
عشق شیری است قوی پنجه و می گوید فاش
هرکه از جان گذرد بگذرد از بیشه ما

میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری

 

رها،رها،رها من

دوشنبه, 27 فوریه, 2012

نه بسته ام به کس دل

نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج

رها رها رها من

ز من هر ان که او شد

چو دل به سینه نزدیک

به من هر ان که نزدیک

از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی

به یاد اشنا من

ستاره ها نهفتند

در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من

 

روح جان

سه شنبه, 6 سپتامبر, 2011

ای روح جان من ،برخیز و باده ده

این شمع مرده را،نوری دوباره ده

در راه زندگی،پشت و پناه من تویی

گرچه فسرده ام،دل را تو جلوه ده

در بستر الم،آرام غنوده ام

ای چشمه صفا،آبی به تشنه ده

در بستر زمان،گردیده ام چه زار

ای ساقی جهان،جامی زمی بده

از رمز و راز خود،با ما سخن بگو

از عمق جان خود،کامی به من بده

تو مشعل امید،در راه پر زغصه ای

ای توشه امید،ما را امان بده