برچسب ها بـ ‘ایمان’

تکه های ناب 5

دوشنبه, 30 آوریل, 2018

وقتی که حرف می زنیم بیشتر می خواهیم خودمان را قانع کنیم تا دیگران را. کسی که قانع شده باشد، کسی که به اندیشه های خود ایمان داشته باشد، اصلا حرف نمی زند.

یادداشت های شهر شلوغ _ فریدون تنکابنی

خدا در روستای ماست

دوشنبه, 5 مارس, 2018

خدا در روستای ماست

خدا در روستای ما كشاورز است

خدا را دیده ام با كارگر ها مهر را می كاشت

ایمان را درو می كرد

خدا روی چمن ها می دمید و می دوید از روی شالیزار

خدا با باد و گندمزار می رقصید

گهی با ابرها می رفت گهی با باد می امد

و اشكش را تهی می كرد روی کشتزار روستای ما

خدا در روستای ماست

ولی با كدخدای روستای ما برادر نیست

خدا از ابشار كوه های روستا جاریست

خدا در روستای ما كشاورز است

كنار چشمه ی پاكی

من او را دیده ام با دستهای ساده و خاكی

خدا هم همچو دیگر مردمان روستا از كدخدا شاكی

من از این روستای سبز و از این

بوی شالی گشته ام سرمست

میان روستای ما

خدا هرجا كه بوی گندم و اب علف

باشد در انجا هست

خدا در روستای ماست

خدا در روستای ما كشاورز است

دین پرستی و بت پرستی 4

چهار شنبه, 20 دسامبر, 2017

نتیجه این سخنان آن است که ایمان راستین هیچگونه بتی را بر نمی تابد،از جمله”بت دین” را.
تبدیل کردن دین به هدف یعنی «پرستیدن دین» و ان را بر جایگاه خدایی نشاندن و این عین بت پرستی
است؛ به همین مناسبت خواجوی کرمانی «ایمان» را «ترک دین پرستی» میداند:
مکن گر هوشیاری ترک مستی
که ایمان چیست؟ ترک دین پرستی
(خمسهٔ خواجوی کرمانی، گل و نوروز، ص 617)
و سخن آخر آنکه خواجو به ما می گوید: دست از دین پرستی بردارید و خدا را بپرستید:
کفر بود مذهب ایمان پرست
درگذر از مذهب و یزدان پرست!
(همان، روضه الانوار، ص 74)

خدا عشق است 4

سه شنبه, 27 دسامبر, 2016

خداوند بی نهایت است
اما به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشاست

از نیما

دوشنبه, 6 ژوئن, 2016

فکر را پر بدهید
و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر
فکر باید بپرد
برسد تا سر کوه تردید
و ببیند که میان افق باورها
کفر و ایمان چه به هم نزدیکند
فکر اگر پر بکشد
جای این توپ و تفنگ،این همه جنگ
سینه ها دشت محبت گردد
دستها مزرع گل های قشنگ
فکر اگر پر بکشد
هیچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست
همه پاکیم و رها
همه یک نقطه پایان تفکر داریم
نام آن هست”خدا”

آتش بدون دود 17

یکشنبه, 2 نوامبر, 2014

ظلم ،متعلق به اعصار ناآگاهی ملتهاست،متعلق به اعصاری که مردم،قدری و جبری مطلق هستند و به سرنوشت محتوم تغییرناپذیر معتقدند.امروز دیگر شناخت به میدان آمده است،و شناخت،در کنار ایمان،جایی برای ستمکاران جهان باقی نمی گذارد.
************************************
خدایا
حق است که تنها به این دلیل که انسان را از نعمت خون گریستن برخوردار کردی،تو را بنامیم،بستاییم،بپرستیم…
************************************
زمانی می رسد که انسان دیگر قادر نیست بگوید:جبران می کنم.
چقدر خوب است که انسان،قبل از رسیدن به این زمان تاسف برانگیز،چیزی برای جبران کردن،باقی نگذاشته باشد.
************************************
کسی که یک جا خوب است و یک جا بد،خوبی اش تقلبی است.

آتش بدون دود 12

یکشنبه, 26 ژانویه, 2014

جای درست برای جنگیدن،جهنم است.
هیچکس در بهشت به فکر جنگیدن علیه بهشت نمی افتد،همانطور که به فکر جنگیدن علیه جهنم.
********************************
هر کسی می تواند،اگر بخواهد،بخشش بخشندگان را بپذیرد و ایشان را مدیون خود کند،اما هرکسی شایسته آن نیست که در مقام بخشندگی قرار بگیرد – بی آنکه در جایگاه خفت دهنده نیز باشد.
********************************
ما برای اینکه زندگی کنیم و درست زندگی کنیم،مگر به چیزی بیشتر از قدری ایمان و امید احتیاج داریم؟
********************************
در زمان ما خنده ارزان نیست،خنده ی از ته دل.
تا بخواهی پوزخند و زهرخند و ریشخند،اما یک خنده پاک،کاش می جستی،قابش می کردی،و به دیوار اتاقت آویزانش می کردی…..

اتوبوس

شنبه, 14 دسامبر, 2013

عجب نعمتی است این اتوبوس های حمل و نقل عمومی!
گاهی اوقات همسفران و هم صحبت هایی پیدا می کنی که با گفتار و رفتار خود به تعمیر قسمت های خراب روحت می پردازند!
دیروز یکی از همین ها نصیب من شد.اتوبوس در راه افتادن تعلل می کرد و او گفت:اگر پیاده می رفتیم،زودتر می رسیدیم و همین باب گفتگو را باز کرد.
در حین صحبت هایش می گفت:
داخل این ماشین های چند صد میلیونی را نگاه کن.هیچکدام چهره بازی ندارند.معلوم است که دل خوشی از زندگی ندارند در حالی که همین شصت هفتاد سال قبل فلان تاجر معروف خری داشت و با آن به همه جا می رفت و همیشه هم شاکر و خرسند بود!راست می گفت .من هم از این نوع آدم ها در خاطرم سراغ داشتم.می گفت :علت این امر جنس ایمانشان بود،ایمانی که برایشان قناعت،صبر،شکر و شادی ایجاد می کرد.
صبح ها خیلی زودتر از حالای ما بیدار می شدند اما اصلا مثل مردم امروز اخمو و ناراحت از خانه بیرون نمی آمدند.
و خیلی مطالب دلنشین و درست دیگر گفت و گفت و گفت و عاقبت پرسید:
راستی حالا که همه این ها را دادیم ،جایش چه گرفته ایم؟
من جوابی برایش نداشتم.شما دارید؟