برچسب ها بـ ‘ایثار’

شاد گردان

دوشنبه, 11 فوریه, 2013

چو دیدی آدمی غرق در اندوه

نمی داند ره پیش و پس خود

به دلجویی روانش شاد گردان

 

چو دیدی مادری زنبیل در دست

به دنبال بهین روزی خانه است

به تخفیفی تو روحش شاد گردان

 

چو دیدی مرد وامانده ز خرجها

دو دستش زانوی ماتم گرفته

به ایثاری دلش را شاد گردان

 

چو دیدی طفل بی بابا و مامان

که حسرت می برد بر طفل دیگر

نوازش کن تو او را شاد گردان

 

خلایق در جهان ارباب مایند

امانتهای خالق نزد مایند

تلاش بنما و دلها شاد گردان

عارفانه ها 29

چهار شنبه, 7 نوامبر, 2012

هر که به اخلاص دهد یک درم

حق عوض آن دهدش بی شمار

هست ریا شرک و صداقت،شرف

سمع،نفاق و طلب فخر،عار

نیم درم گر تو به صدقی دهی

به که ببخشی به ریا صدهزار

دادن با مفلسی و احتیاج

نیست چو بخشیدن با افتخار

مفلسی ار لقمه نانی دهد

به بود از در که کند شاه،نثار

آنچه که به کار آیدت ایثار کن

زان که پس افتاده،نیاید به کار

 

حسین بن سعد دهستانی

عارفانه ها 19

چهار شنبه, 22 آگوست, 2012

“ای عزیز… اندر این تمهید، عالم عشق را خواهیم گسترانید. هرچند که می کوشم که از عشق درگذرم، عشق مرا شیفته و سرگردان می دارد، و با این همه، او غالب میشود و من مغلوب. با عشق کی توانم کوشید؟!»

کارم اندر عشق مشکل میشـــود

خان و مانم در سر دل میشــــود

هرزمان گویم که بگریزم زعشق

عشق پیش از من به منزل میشود

… در عشق قدم نهادن، کسی را مسلم شود که با خود نباشد، و ترک خود بکند و خود را ایثار عشق کند. عشق آتش است، هرجا که باشد جزاو رخت دیگری ننهند. هرجا که رسد سوزد و به رنگ خود گرداند… کار طالب آنست که در خود، جز عشق نطلبد. وجود عاشق از عشق است، بی عشق چگونه زندگانی؟ »

 

عین القضات همدانی

عارفانه ها(10)

چهار شنبه, 20 ژوئن, 2012

شبی سی و چند کس از درویشان و جوانمردان نزد ابوالحسن انطاکی جمع شدند و او را گرده ای نان بود،چنانکه پنج مرد را دشوار بس باشد.نان ها همه پاره کردند و چراغ بکشتند و بر سر سفره نشستند تا نان خورند و هر یکی دهان می جنبانید تا دیگران پندارند که همی خورد.

چون سفره برداشتند،نان بر حال خود بود و هیچ یک نخورده بود ند جهت ایثار به دیگران.

عبدالرزاق کاشانی