برچسب ها بـ ‘اولیا’

مقالات 71

یکشنبه, 30 اکتبر, 2016

پیران و راهنمایان ،اولیای الهی هستند که خداوند هرگز زمین را از وجود آنان خالی نمی گذارد و ایشان همان اولی الامری هستند که خداوند ما را توصیه به اطاعت از آنان نموده است.استاد فروزانفر در کتاب خلاصه مثنوی می نویسد:مراد از “پیر” صورت مادی و کالبد طبیعی که در معرض فنا و زوال و دستخوش تغییر و تبدل است،نمی باشد.پیر یا شیخ و مرشد در نظر بزرگان تصوف عبارت است از مجموعه معانی و اوصاف حقیقی که در هر دور به شکل و صورتی خاص پدیدار می گردد و هرچندی کسوتی جداگانه می پوشد.
با این حساب و بر اساس مطالب فوق،تفاوت نمی کند که در چه زمانی و در کجا زندگی می کنی. اولیای خدا را همیشه و در هر زمان می توانی بیابی. اگر احساس طلب حقیقت در تو بیدار گردد و به جستجو برآیی، حتما یکی ازآنها را خواهی یافت و در صورت عزم جدی تو، او تو را پله پله به حقیقت نزدیکتر خواهد نمود تا جایی که خود نیز از اولیای الهی گردی.(عرفای واقعی)چندان تفاوتی هم ندارد که اهل چه دینی و مکتبی هستی.کافی است به خدا معتقد باشی و شوق دستیابی به او یا “حقیقت” در وجودت شعله بکشد.
جنگ هفتاد و ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت،ره افسانه زدند
در دیدگاه من،اولیای الهی از جنس خدا نیستند اما متصل به ذات اقدس الهیند. انسان در معنویت خود،هرچه سخت و جامد هم که باشد، چون درون آتش مهر الهی قرار گیرد، پس از تحمل سوزش ها و حرارت های پیش آینده بعد از مدتی خود نیز گداخته شده و همچون آتشی که در آن است،مولد حرارت و گرما می گردد و این همان مقام اولیا اللهی است. اما باید بیاد داشت که تا به آتش متصلی،خود نیز صفات آتش را پیدا می کنی و به محض جدایی در زمانی بسیار کوتاه دوباره سخت و جامد می گردی. تا وقتی چون آتشی که به آتش متصل باشی، که فرموده است:
همانا با یاد و ذکر خدا ،دل ها آرام می گیرد.

مقالات 4

یکشنبه, 17 می, 2015

از آدم تا انسان 4

بد نیست در این زمینه،مثالی هم داشته باشیم:
” در پی اصرار و درخواست های مکرر موسی- علیه السلام – از خداوند مبنی بر دیدن و مصاحبت یکی از اولیای او، حضرت در تنگه ای به حضرت خضر ـ علیه السلام ـ می رسد و پس از احوالپرسی، موسی ـ علیه السلام ـ به او گفت:
آیا من از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده است و مایه رشد و صلاح است به من بیاموزی؟
حضرت خضرپاسخ می دهد: تو هرگز نمیتوانی همراه من صبر و تحمّل کنی، و چگونه می توانی در مورد رموز و اسراری که به‎ آن آگاهی نداری شکیبا باشی؟
موسی گفت: به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت، و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو را نخواهم کرد.
خضرپاسخ داد: پس اگر می خواهی به دنبال من بیایی از هیچ چیز سوال نکن، تا خودم به موقع، آن را برای تو بازگو کنم. ‎
موسی ـ علیه السلام ـ مجددا این تعهّد را داد که با صبر و تحمّل همراه استاد حرکت کند و به این ترتیب همراه خضر ـ علیه السلام ـ به راه افتاد.
موسی و خضر ـ علیه السلام ـ با هم به کنار دریا آمدند و در آنجا سوار کشتی شدند .آن کشتی پر از مسافر بود، در عین حال صاحبان کشتی آنها را سوار کردند. پس از آنکه کشتی مقداری حرکت کرد، خضر ـ علیه السلام ـ برخاست و گوشه ای از کشتی را سوراخ کرد و آن قسمت را شکست و سپس آن قسمت ویران شده را با پارچه و گل محکم نمود که آب وارد کشتی نشود.
موسی ـ علیه السلام ـ وقتی این منظره نامناسب را که موجب خطر جان مسافران می شد دید، بسیار خشمگین شد و به خضر گفت: ‎ آیا کشتی را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی، راستی چه کار بدی انجام دادی؟
حضرت خضر ـ علیه السلام ـ گفت: آیا نگفتم که تو نمی توانی همراه من صبر و تحمّل کنی؟ ‎
موسی گفت: مرا به خاطر این فراموشکاری، بازخواست نکن و بر من به خاطر این اعتراض سخت نگیر.
از آنجا گذشتند و از کشتی پیاده شدند به راه خود ادامه دادند، در مسیر راه ،خضر ـ علیه السلام ـ کودکی را دید که همراه خردسالان ‎بازی میکرد، خضر به سوی او حمله کرد و او را گرفت و کشت.
موسی ـ علیه السلام ـ با دیدن این منظره وحشتناک تاب نیاورد و با خشم به خضر ـ علیه السلام ـ گفت: «آیا انسان پاک را بی‎آنگاه آنکه قتلی کرده باشد کشتی؟ به راستی کار زشتی انجام دادی. حتّی موسی ـ علیه السلام ـ بر اثر شدّت ناراحتی به خضر ـ علیه السلام ـ حمله کرد و او را گرفت و به زمین کوبید که چرا این کار را کردی؟
خضر گفت: به تو نگفتم تو هرگز توانایی نداری با من صبر کنی؟
موسی ـ علیه السلام ـ گفت: اگر بعد از این از تو درباره چیزی سوال کنم، دیگر با من مصاحبت نکن، چرا که از ناحیه من معذور خواهی بود.
‎در ادامه راه خضر ـ علیه السلام ـ به دیواری که در حال ویران شدن بود نگاه کرد و به موسی ـ علیه السلام ـ گفت: به اذن خدا برخیز تا این دیوار را تعمیر و استوار کنیم تا خراب نشود. خضر ـ علیه السلام ـ مشغول تعمیر شد، موسی ـ علیه السلام ـ که خسته و کوفته و گرسنه بود، و از همه مهمتر احساس می کرد به شخصیت والای او توهین شده،بار دیگر تعهّد خود را به کلّی فراموش کرد و زبان به اعتراض گشود، اما اعتراضی سبکتر و ملایمتر از گذشته، گفت: می خواهی در مقابل این کار اجرتی بگیری؟‎ اینجا بود که خضر ـ علیه السلام ـ به موسی ـ علیه السلام ـ گفت: اینک وقت جدایی من و تو است، اما به زودی راز آنچه را که نتوانستی بر آن صبر کنی، برای تو بازگو می کنم.
موسی ـ علیه السلام ـ سخنی نگفت، و دریافت که نمی تواند همراه خضر ـ علیه السلام ـ باشد و دربرابر کارهای عجیب او صبر و ‎ تحمّل داشته باشد.
حضرت خضر ـ علیه السلام ـ راز سه حادثه شگفت انگیز فوق را برای موسی ـ علیه السلام ـ چنین توضیح داد:‎
اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می کردند، و من خواستم آن را معیوب کنم و به این وسیله آن کشتی را از غصب ستمگر زمان برهانم، چرا که پشت سرشان پادشاه ستمگری بود که هر کشتی سالمی را به زور می گرفتند.‎
و امّا آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد، از این رو خواستیم که پروردگارشان به جای او، فرزندی پاک سرشت و با محبت به آن دو بدهد.‎
و امّا آن دیوار از آنِ دو نوجوان یتیم در آن شهر بود، گنجی متعلّق به آن یتیمان در زیر دیوار وجود داشت، و پدرشان مرد صالحی ‎ بود و پروردگار تو میخواست آنها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند. من آن کارها را انجام دادم تا زیر دیوار بماند و آن گنج خارج نشود و به دست بیگانه نیفتد، من این کارها را خودسرانه انجام ندادم.”

خود را بیشتر بشناسیم 6

یکشنبه, 17 نوامبر, 2013

مردم ايران منابع ملي خود را به مقدار قابل ملاحظه­اي تلف مي­كنند. اسراف در اين منابع به حدي است كه طبق آمار منتشر شده مصرف سرانه آب، انرژي، دارو، نان و ساير مواد غذائي و صرف وقت براي انجام يك كار معين در ايران چند برابر استانداردهاي جهاني است. اين در حالي است كه خداوند به مصداق آيه: ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين و كان الشياطين لربه كفورا (اسراف­كاران با شياطين برادرند و شيطان نسبت به پروردگارش ناسپاس بود- الاسراء آيه 27 ) اسراف­كاري را تقبيح نموده است. اثر اين عمل زشت كاهش ميزان الطاف و نعمات الهي به ملت (به مصداق: شكر نعمت، نعمتت افزون كند   كفر نعمت از كفت بيرون كند) و تحمل زيان­ها و فشارهاي اقتصادي سنگين توسط مردم بوده است.

در قرآن مجيد سه واژه آمده كه بيانگر سه خصلت زشت و مبغوض نزد خداوند است:

1-    اتراف

2-   اسراف

3-  تبذير

اتراف به معناي زندگي بر مبناي اصل التذاذ و خوش­گذراني و غفلت از هدف­داري دستگاه آفرينش و جايگاه انسان در جهان است و اسراف به معناي مصرف بي­رويه و يا به تعبير ديگر مصرف غيرمنطقي از منابع طبيعي است و تبذير به معناي تلف­كردن و تضييع منابع است. قرآن معاندين مترفين را رسولان الهي معرفي مي­كند. (سبا آیه 34)

و در مورد مسرفين مي‌فرمايد: انالله لا يحب المسرفين (اعراف آیه 31) و نسبت به اهل تبذير مي‌فرمايد: ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين (اسراء آیه 27)،‌ يعني آنان برادران شياطين‌اند.

   واژه اسراف كاربرد فراواني در بين مردم دارد و همه مصارف بيش از حد را شامل مي‌شود، لذا دائره­اي وسيع دارد كه از دور ريختن اضافي يك غذا تا هدردادن منابع عظيم را شامل مي‌شود. استقصاء همه موارد نيز غيرممكن است در اين نوشته تنها پاره‌اي موارد ذكر مي‌گردد اين يك اصل كلي است كه هر زياده­روي در مصرف، اسراف است چنانچه علي (ع) مي‌فرمايد: «کلما زاد علي الاقتصاد اسراف» (غررالحکم ج 2 ص 547) «هر چه از حد ميانه روي بگذرد اسراف است.»

مرحوم علامه طباطبايي (ره) زیر آيه شريفه «و لا توتوالسفهاء اموالكم التي جعل الله لكم قياماً» (نساء آیه 5) مي‌نويسد:

«مقصود از اموالكم در آيه شريفه، اموال يتيمان است. اما اينكه خطاب به اولياي آنها مي‌فرمايد مالهاي شما، با عنايت به اين است كه مجموع ثروت موجود در جهان متعلق به مجموعه اهل دنياست و مصلحت عمومي اجتماع كه بر پايه مالكيت شخصي استوار است، اقتضا مي‌كند هر فردي از جامعه مالك جزئي از كل مال باشد پس بر همگان لازم است توجه داشته باشند كه آنها يك مجتمع واحدند و مجموعه ثروت روي زمين براي تمامي آنهاست و بر هر يك وظيفه است تا از آن حفاظت و پاسداري نمايند؛ و از اينكه انسانهاي غيرعاقل و بي­كفايت مانند كودك يا ديوانه بر آن مسلط شوند و آن را به تباهي بكشند ممانعت به عمل آورند.» (المیزان ج 4 ص 170)