برچسب ها بـ ‘انکار’

ما و همسایه ها 2

چهار شنبه, 3 ژانویه, 2018

اگر روزی ایران محور توسعه منطقه بود و همسایه ها به کشورمان غبطه می خوردند و آرزویشان این بود که بتوانند سفری به ایران داشته باشند، امروز، بی هیچ تعارفی این ما هستیم که حرکت شتابان همسایه ها را با حسرت نگاه می کنیم و بسیاری مان علاقه مند هستیم تعطیلاتی را در یکی از این کشورها بگذرانیم.

واکنش ما در قبال پیشرفت همسایه هایمان ابتدا “ندیدن” بودند. سپس “انکار” کردیم و کوشیدیم با جملاتی مانند این که پیشرفت های آنان صوری است، تنبلی تاریخی مان را توجیه کنیم. بعدها که فهمیدیم قضیه جدی است و ما داریم جا می مانیم، شروع کردیم به دلداری دادن به خودمان که “این ها با پول ما به اینجا رسیده اند!” و حرف هایی از این دست.

اکنون نیز، هر چند که می دانیم در رقابت منطقه ای عقب افتاده ایم، اما ادبیات مان هنوز توسعه محور نشده است. نگاهی به گفته های مسوولان، اظهارات سیاسیون و نوشته های رسانه ها بیندازید: همگی درگیر منازعات سیاسی، مچ گیری از همدیگر، تکه انداختن به یکدیگر، لاپوشانی خطاهای خودی، شعارزدگی و بلوف هستیم. راست و چپ و مستقل و بی طرف و بی خیال هم ندارد.

هیچگاه ، نه برای دولت ما و نه برای ملت ما این قبیل بحث ها جدی نشده است:
– چرا جایگاه شهروندان ایرانی در جهان افول کرده است؟
– چرا هر سال، دهها و بعضاً صدها هزار نفر از ایران مهاجرت می کنند؟
– با روند کنونی برداشت آب، تا چند سال دیگر، نیمی از کشور از سکنه خالی خواهد شد.
– زنان و دختران ما در بسیاری از شهرها، از این که غروب به بعد کنار خیابان منتظر تاکسی باشند، بیمناک مزاحمت ها هستند.
– طلاق به پدیده ای فراگیر در کشور تبدیل شده است.
– سهم تحقیقات و نوآوری در توسعه کشور چقدر است؟
– نظام آموزشی ما به شدت فشل شده و با روش های منسوخ در حال نابودی بچه هایمان است.
– طی دهه های اخیر، متوسط ضریب هوشی ایرانی ها پایین آمده است.
– چگونه می توانیم پتانسیل های واقعاً عظیم کشور برای گردشگری را فعال کنیم و درآمدزایی و اشتغال آفرینی کنیم؟
– میلیون ها حاشیه نشین در اطراف شهرهای بزرگ را چگونه ساماندهی کنیم؟
– فرهنگ دروغ، ریا، رشوه، کتاب نخوانی، تنبلی، خشونت، وقت نشناسی، چشم و همچشمی و … را چگونه می توان علاج کرد؟
– چه کنیم تا آزادی بیان در کشور روز به روز بیشتر شود؟
– چگونه می توان از تکنولوژی های روز برای تولید انبوه، سریع، مقاوم و ارزان مسکن استفاده کرد؟
– برای اصلاح نظام اداری کشور و به حداقل رساندن بروکراسی در کشور، چه کارها و مراحلی لازم است؟
– چگونه می توان از ظرفیت های IT برای اشتغالزایی فراگیر استفاده کرد؟
– با چه مکانیزم هایی می توان سفارتخانه های ایران در کشورهای دیگر را به مراکزی برای بازاریابی کالاها و خدمات ایرانی تبدیل کرد؟
– برای افزایش سرمایه اجتماعی چه کارهایی لازم است انجام گیرد و نگیرد؟
– برای مهار بیابان زایی، چه باید کرد؟
– برنامه زمان بندی شده برای تجهیز کشور به تجهیزاتی برای مبارزه با آتش سوزی های معمول جنگل ها و مراتع چیست؟
– و صدها بحث کارشناسی و ملی بر زمین مانده دیگر

اگر همسایه های ما توانسته اند در مسیر توسعه قرار بگیرند، از سر بخت و اقبال نبوده است، آنها ابتدا به این باور جمعی رسیده اند که از قافله توسعه عقب مانده اند، سپس دست از غرور و تعصب برداشته اند، ادبیات شان را عوض کرده اند و به جای بحث های بی حاصل روزانه و جناحی، سوالات اساسی را پیش کشیده و به موضوعات و دغدغه های ملی تبدیل کرده اند.

همین عربستان را نگاه کنید! آنها از هم اکنون با کمک کارشناسان داخلی و متخصصان خارجی، برنامه توسعه ملی را تحت عنوان “2030” (با 2030 یونسکو اشتباه نشود، این یک سند داخلی است) تدوین کرده و تمام اجزاء حکومت نیز عملاً بدان پایبند هستند و طبق برنامه پیش می روند. تحلیلگران معتقدند در صورتی که حتی نیمی از این سند توسعه ای در عربستان اجرا شود، در سال 2030، با یک عربستان متحول شده، توسعه یافته و قدرتمند مواجه خواهیم شد که سایه برتری اش بر سر ایران سنگینی خواهد کرد.
البته ما نیز در ایران سند چشم انداز 1404 را داشتیم و قرار بود در سال 1404 خورشیدی، اولین کشور منطقه از نظر علمی، اقتصادی، اجتماعی و … باشیم ولی به جز برگزاری چند همایش و مشغول شدن به دعواهای روزانه، کاری نکردیم و اینک در فاصله کمتر از 10 سال تا 1404 ، همه مان می دانیم که این سند، رسماً و عملاً در مسیر بایگانی شدن است و ما در آن سال، به هدف مان نخواهیم رسید.

توسعه و پیشرفت، نه شعار بردار هستند و نه با کسی شوخی و تعارف و رودربایستی دارند؛ بنابراین به صراحت باید گفت که اگر بخواهیم همین مسیر را ادامه دهیم و به جای ایران دوستی و دلسوزی برای وطن و برنامه ریزی و عمل، درگیر منازعات بیهوده روزانه باشیم، دیر نخواهد بود روزی که پاکستان و افغانستان و ترکمنستان و عراق نیز از ما جلو بزنند و ایران، عقب مانده ترین کشور غرب آسیا شود، با مردمانی فقیر، اقتصادی منهدم، محیط زیستی تخریب شده، فرهنگی نازل و البته محیطی ناامن.

تصمیم با ماست؛ با همه ما.

مقالات 84

یکشنبه, 5 فوریه, 2017

انسان و تنهاییش 6

سقراط در پاسخ این دشمنی‌های دیرینه می‌گوید که وی مردی عالم نیست. سقراط می‌گوید که یک‌بار ازمعبد دلفی دربارهٔ داناترین افراد پرسیده‌اند و پاسخ آمده که از سقراط داناتر نیست. سقراط خود از این بابت مبهوت و متحیّر است؛ زیرا او می‌داند که دانشی ندارد؛ و خدا نیز ممکن نیست دروغ بگوید. بدین سبب سقراط به نزد کسانی می‌رود که به دانایی معروف بوده‌اند. نخست به نزد سیاست‌مداری می‌رود که «برخی او را دانا می‌شمردند، و خود او باز خود را داناتر می‌دانست.» امّا به زودی در می‌یابد که او دانا نیست. سپس به سراغ شاعران می‌رود و از آن‌ها می‌خواهد قطعاتی از آثار خودشان را برای او توضیح دهند؛ ولی شاعران ازعهدهٔ این‌کار برنمی‌آیند. «آن‌گاه دانستم که شعر سرودن شاعران از فرط دانایی نیست، بلکه بر اثر نوعی نبوغ و الهام است.» سپس به نزد صنعتگران می‌رود، ولی اینان را نیز به همان اندازه مأیوس‌کننده می‌یابد.

سقراط می‌گوید که در این جریان دشمنان فراوانی برای خود تراشیده‌است. سرانجام به این نتیجه می‌رسد که «فقط خدا داناست.» با این حساب چرا خدا سقراط را داناترین آدمیان دانسته است؟ سقراط این‌گونه پاسخ می‌دهد که منظور خدا شخص سقراط نیست، بلکه خدا نام سقراط را از باب مثال به کار برده است؛ مانند اینکه بگوید «کسی داناست که مانند سقراط بداند که دانایی‌اش هیچ ارزشی ندارد.» کار رسوا کردن کسانی که وانمود می‌کنند دانایند و بدین وسیله مردم را فریب می‌دهند، تمام وقت سقراط را گرفته است؛ و او را فقیر و بی‌چیز ساخته است؛ امّا سقراط وظیفهٔ خود می‌داند که درستی گفتهٔ خدا را به مردم اثبات کند. جوانان خوش دارند به سخنان او که حقیقت را آشکار می‌کند، گوش فرادهند؛ و آن‌گاه خود این جوانان به این کار می‌پردازند؛ و بدین ترتیب بر شمارهٔ دشمنان او می‌افزایند «زیرا که مردم خوش ندارند قبول کنند که ادعای دانایی‌شان مورد تفتیش قرار بگیرد.»

سقراط سپس به مدعی خود ملتوس می‌پردازد، و از او می‌پرسد آن‌ها که جوانان را اصلاح می‌کنند چه کسانی هستند. ملتوس نخست قضّات را نام می‌برد، سپس قدم به قدم ناچار می‌شود که بگوید همهٔ مردم آتن، جوانان را اصلاح می‌کنند به جز سقراط! در اینجا سقراط به مناسبت چنین بخت نیکویی که نصیب شهر آتن شده، به آتنیان تبریک می‌گوید. آن‌گاه می‌گوید که زیستن در میان مردم صالح، بهتر است از زیستن در میان مردم فاسد، بنابراین نمی‌توان گفت که سقراط چنان سفیه‌است که به علم و عمد به فاسد کردن هم‌شهریان خود بکوشد؛ و اگر سهوآ چنین می‌کند در آن صورت ملتوس باید او را هدایت کند، نه محاکمه.

مابقی دفاع شالوده‌ای کاملا دینی دارد. سقراط تعلیم فلسفه را وظیفه‌ای دینی می‌داند که خدا به او محوّل کرده، چنانچه ترک این وظیفه همچون ترک وظیفهٔ سربازی، ننگین خواهد بود. اگر سقراط را بدین شرط حیات بخشند که دیگر به اندیشه نپردازد، در پاسخ خواهد گفت:«ای مردم آتن، من شما را حرمت می‌گذارم و دوست می‌دارم؛ ولی اطاعت خدا را بر اطاعت شما ترجیح می‌دهم؛ و تا هنگامی که جان و توان دارم ازفلسفه و تعلیم آن دست نخواهم کشید… زیرا بدانید که این امر خداست و به عقیدهٔ من تاکنون هیچ امری که از خدمت من به خدا بزرگتر باشد؛ در شهر روی نداده‌است.»

سقراط انکار نمی‌کند که قضّات می‌توانند او را بکشند، یا تبعید کنند، یا از حقوق اجتماعی محروم سازند. امّا وقتی آن‌ها چنین می‌پندارند و دیگرانی نیز چنین می‌پندارند که آسیب بزرگی به سقراط رسیده است؛ او با آن‌ها موافق نیست زیرا زیانی که این‌کار در روح و جان آن‌ها می‌گذارد، از بدی آسیب آن‌ها به سقراط بزرگتر است.