برچسب ها بـ ‘انسان’

تصویر نوشته 155

سه شنبه, 3 مارس, 2020

دل نوشته 39

شنبه, 25 ژانویه, 2020

ما را چه شده است؟
در حال کشتن و نابودی یکدیگریم و امید به بهشت و همنشینی با خدا داریم!
در حال دروغ گفتن و تهمت به یکدیگریم و امید ثواب داریم!
در حال تعرض به آبرو و مال و جان یکدیگریم و رضایت خدا را در اینها می جوییم!
در حال نابودی طبیعت خلق شده خداوندیم و نامش را تمدن و علم نهاده ایم!
غافل از احوال دیگر بندگان دردمند خداوندیم و نام خود را انسان نهاده ایم!
خدایا پس کی ما آدم می شویم؟!

تکه های ناب 38

چهار شنبه, 30 ژانویه, 2019

اگر انسانی بیش ازدیگران بداند، تنها می شود!

کارل گوستاو یونگ

تصویر نوشته 100

سه شنبه, 25 دسامبر, 2018

عقل و عشق 2

چهار شنبه, 2 آگوست, 2017

و مولانا میفرماید:
عشق آمد، عقل از آن آواره شد                        صبح آمد،شمع از او بیچاره شد
و حافظ را عقیده بر این است که:
حریم عشق را در گه بسی بالاتر از عقل است کسی این آستان بوسد که سر در آستین دارد
به طور کلی ،هرگاه سخن از عقل و دل می شود آن چه به ذهن می رسد تقابل این دو است. امّا بسیاری از علما و عرفا، راه رسیدن به شناخت حقیقت را در گرو استفاده صحیح از عقل و دل می دانند. دل می تواند به شناخت هایی برسد که عقل توانایی درک آن را ندارد و شناخت های قلبی بسیار عمیق تر از شناخت های عقلی هستند. عقل و دل اگر سالم بوده و در اسارت نباشند، همیشه می توانند بهترین راه ها را به انسان نشان دهند و آدمی حقیقت را آن چنان که هست ببیند.
به عبارتی دیگر می توان گفت: انسان آميزه اي از عقل و عشق است، ولي عقل ابتدا و عشق انتهاست؛ به عبارتي مي توان گفت نيرويي كه قادر است انسان را به خواسته ها و اهداف خود، به خصوص در بحث وصول به حقيقت برساند، عشق است و نه عقل. وادي عقل آدمي را از وادي طبيعت جدا مي سازد و از آتش نجات مي دهد و زندگي او را مديريت مي كند، ولي اين نيروي عشق است كه زمينه و اسباب پرستش و وصول به محبوب حقيقي را فراهم مي كند. پس سالك كوي حقيقت بدون گذر از وادي عقل و حكمت، نخواهد توانست به وادي عشق و محبت وارد شود و اين دو وادي درپي هم اند.
پس می توان اینگونه گفت که: “باید عاقلانه عاشق شد!؟”

تصویر نوشته 26

سه شنبه, 9 می, 2017

مقالات 79

یکشنبه, 1 ژانویه, 2017

انسان و تنهاییش 1

آدم شدن چه آسان،انسان شدن چه سخت است!؟
به نظر من ،همه ما” آدم” به دنیا می آییم.کافی است آمیزشی صورت پذیرد و نطفه ای بسته شود.چندی بعد آدمی به جمع آدمیان جهان اضافه می گردد.
از طرفی دیگر باز معتقدم ، تکلیف آدمی در طول زندگی بر اساس مشیت الهی حرکت به سمت انسان شدن در شاهراه تکامل است.به عبارت دیگر:”انسان شدن”سرنوشت محتوم هر “آدم”است.
من در مقاله “از آدم تا انسان” مفصلا در این مورد توضیح داده و عقاید و نقطه نظرات خود را بیان نموده ام.در این بحث قصد دارم تا به تبعات انسان شدن بپردازم.مگر نه اینکه برای حرکت در یک راه باید مقصد را شناخت و شوق رسیدن به آن در دل آدمی پدید آید؟
انسان شدن فرایند سهل و ممتنعی است و بزرگترین سوال بشر از ابتدای خلقتش تا بحال این بوده است که:برای چه به دنیا آمده ایم و رسالت و وظیفه ما در زندگی چیست؟صاحبان اندیشه و خردمندان بسیاری در پی یافتن پاسخ این سوال در طول حیات بشریت برخاسته اند و بسیاری با تصور یافتن جواب،به راهی که درست می دانستند ،پای گذاشتند. راه های مختلفی که یکی را “عالم”کرد و دیگری را”عارف”،یکی را “متشرع”نمود و دیگری را “کافر”،یکی اصالت را به آزادی انتخاب انسان می دهد و دیگر معتقد به جبر آدمی است و این داستان تا بشریت وجود دارد،ادامه خواهد داشت. تفاوت ها بسیار است و هر یک مدعی یافتن کلید رستگاری بشر،اما ما در این مقاله با اختلافات کاری نداریم بلکه به پدیده مشترکی در همه جویندگان حقیقت و سالکان راه انسانیت خواهیم پرداخت.پدیده ای به نام “تنهایی انسان”.

تصویر نوشته 15

سه شنبه, 1 نوامبر, 2016

425310163_57789