برچسب ها بـ ‘انتصاب’

چرا سازمان برنامه و بودجه 3

سه شنبه, 24 فوریه, 2015

2 – ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ در دوران ﺑﻌﺪ از اﻧﻘﻼب: ﺑﺎ ﺗﺸﮑﯿﻞ اوﻟﯿﻦ دوﻟﺖ ﺑﻌﺪ از اﻧﻘﻼب، ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ و ﺗﺤﻮﻻت و ﻫﯿﺠﺎﻧﺎت ﭘﺲ از ﭘﯿﺮوزي اﻧﻘﻼب، زﻣﯿﻨﻪ ﺑﺮاي ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺟﻬﺖ ﺗﻬﯿﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎي ﺗﻮﺳﻌﻪ اﻗﺘﺼﺎدي، ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ و ﻫﺪاﯾﺖ اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان ﻣﻬﯿﺎ ﻧﺒﻮد و ﺗﻐﯿﯿﺮ ﭘﯽ درﭘﯽ دوﻟﺖ ﻫﺎ در ﺳﺎل ﻫﺎي اوﻟﯿﻪ ﺑﻌﺪ از ﭘﯿﺮوزي اﻧﻘﻼب ﺑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ روﺳﺎي ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ اﻧﺠﺎﻣﯿﺪ. ﺑﺎ تشکیل دولت موقت مهندس بازرگان، در 7 اسفند 1357 علی اﮐﺒﺮ ﻣﻌﯿﻦ ﻓﺮ (داراي ﻣﺪرك ﮐﺎرﺷﻨﺎﺳﯽ ارﺷﺪ راه و ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن از داﻧﺸﮕﺎه ﺗﻬﺮان) ﺑﻪ ﺳﻤﺖ رﯾﺎﺳﺖ ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ اﻧﺘﺨﺎب ﺷﺪ. دوره رﯾﺎﺳﺖ ﻣﻌﯿﻦﻓﺮ ﺣﺪود هفت ﻣﺎه ﻃﻮل ﮐﺸﯿﺪ و در ﻣﻬﺮ 1358 ﻣﺎه ﻋﺰت ا… ﺳﺤﺎﺑﯽ ( داراي ﻣﺪرك ﮐﺎرﺷﻨﺎﺳﯽ ارﺷﺪ از داﻧﺸﮕﺎه ﺗﻬﺮان) ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻣﻌﯿﻦ فر شد و حدود ده ماه رﯾﯿﺲ ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺑﻮد و در ﺗﯿﺮ ﻣﺎه 1359 موسی خیر(دارای مدرک کارشناسی ارشد الکترونیک) ﺑﻪ رﯾﺎﺳﺖ ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ اﻧﺘﺨﺎب ﺷﺪ و ﮐﻤﺘﺮ از ﯾﮏ ﺳﺎل در اﯾﻦ ﺳﻤﺖ ﺑﻮد. ﭘﺲ از روي ﮐﺎر آﻣﺪن دوﻟﺖ ﻣﺤﻤﺪ ﺟﻮاد ﺑﺎﻫﻨﺮ، ﻣﺤﻤﺪﺗﻘﯽ ﺑﺎﻧﮑﯽ (دﮐﺘﺮي ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ از داﻧﺸﮕﺎه ﻣﯿﺴﻮري آﻣﺮﯾﮑﺎ)در 26 مرداد 1360 ﺑﻪ رﯾﺎﺳﺖ ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ اﻧﺘﺨﺎب ﺷﺪ ﮐﻪ رﻏﻢ ﺗﻐﯿﯿﺮ دوﻟﺖ، ﺣﺪود 3 سال در سمت ﻣﺪﯾﺮﻋﺎﻣﻞ ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﮐﺮد. در دوران ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﻣﺤﻤﺪﺗﻘﯽ ﺑﺎﻧﮑﯽ، ﺗﺸﮑﯿﻼت ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﮐﻤﯽ اﻧﺴﺠﺎم ﺧﻮد را ﺑﺎزﯾﺎﻓﺖ و ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎي آن ﮔﺴﺘﺮش ﯾﺎﻓﺖ. در ﻫﻤﯿﻦ دوران ﺳﺎزﻣﺎن اﻗﺪام ﺑﻪ ﺗﻬﯿﻪ اوﻟﯿﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺑﺮاي اﺟﺮا در دوره ﺗﻮﺳﻌﻪ ﭘﺲ از اﻧﻘﻼب ﮐﺮد. اﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ در ﺳﺎل 1361 برای دوره پنج ساله 1362-66 ، ﺗﻬﯿﻪ و ﺑﻪ ﺗﺎﯾﯿﺪ شورای اقتصاد وبه دنبال آن در تیرماه 1362به ﺗﺼﻮﯾﺐ ﻫﯿﺎت دوﻟﺖ رﺳﯿﺪ و آﻣﺎده ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺠﻠﺲ شد. اﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﭘﺲ از ﻃﺮح در ﻣﺠﻠﺲ ﺷﻮراي اﺳﻼﻣﯽ و اﻧﺠﺎم ﺑﺮرﺳﯽ های مقدماتی بنا به مجموعه شرایط آن موقع ،متوقف ماند و به تصویب مجلس نرسید و امکان اجرا نیافت.اﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ، ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺻﻔﺮ ﺗﻮﺳﻌﻪ معروف شد . از نکات مهم این برنامه “ﺗﺪوﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺑﺎزﺳﺎزي “مناطق جنگی بود.
در ﺗﺎرﯾﺦ 27 دی ماه 1363، ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ و ﺑﻮدﺟﻪ ﺑﻪ وزارت ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ و ﺑﻮدﺟﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ وﺿﻌﯿﺖ داد. در13 اسفند ماه سال 1363 ﻣﺴﻌﻮد روﻏﻨﯽ زﻧﺠﺎﻧﯽ (داراي ﻣﺪرك ﮐﺎرﺷﻨﺎﺳﯽ ارﺷﺪ اﻗﺘﺼﺎد از اﻣﺮﯾﮑﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﻧﺨﺴﺖ وزﯾﺮ وﻗﺖ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎم ﻧﺨﺴﺖ وزﯾﺮ در ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﻨﺼﻮب ﺷﺪ. اﻧﺘﺼﺎﺑﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ رﻏﻢ اﯾﺠﺎد ﺗﻐﯿﯿﺮ و ﺗﺤﻮﻻت ﮔﺴﺘﺮده در ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ و ﺗﻐﯿﯿﺮ دوﻟﺖ ها، بیش از13 ﺳﺎل دوام آورد. ﭘﺲ از ﺣﺪود 8ماه فعالیت زﻧﺠﺎﻧﯽ در 8 آبان 1364ﺳﻤﺖ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اوﻟﯿﻦ وزﯾﺮ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ و ﺑﻮدﺟﻪ اﻧﺘﺨﺎب ﺷﺪ و 8در این سمت تا 11 شهریور 1368، ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﮐﺮد. در دوران وزارت روﻏﻨﯽ زﻧﺠﺎﻧﯽ ﯾﮏ ﺗﯿﻢ اﻗﺘﺼﺎدي ﻣﻨﺴﺠﻢ از ﻫﻮاداران اﻗﺘﺼﺎد آزاد در ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﺗﻮاﻧﺴﺖ ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪي ﺧﻮد را در ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻋﻤﻠﮑﺮد اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان ﻧﺸﺎن دﻫﺪ. اﯾﻦ ﮔﺮوه ﻫﻮادار اﻗﺘﺼﺎد ﺑﺎزار ﺑﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان و ﺗﺌﻮرﯾﺰه ﮐﺮدن ﭘﯿﭽﯿﺪﮔﯽ ﻫﺎي آن ﺑﺮ اﺳﺎس اﺻﻮل ﻋﻠﻢ اﻗﺘﺼﺎد و ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ ﻫﺎي ﻗﺎﺑﻞ ﻗﺒﻮل ﺧﻮد از ﻋﻤﻠﮑﺮد اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان ﺗﻮاﻧﺴﺖ ﺷﺮاﯾﻂ و زﻣﯿﻨﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ وزارت ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ و ﺑﻮدﺟﻪ ﺑﻪ ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ و ﺧﯿﺰش آن ﺑﻪ راس اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان را ﻫﻤﻮار ﮐﻨﺪ. ﺑﺎ ﯾﮏ دﺳﺖ ﮐﺮدن ﺗﯿﻢ رﻫﺒﺮي ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ و ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﺷﺪن ﺗﯿﻢ اﻗﺘﺼﺎدي دوﻟﺖ اول ﺳﺎزﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ آن، آﻣﺎدﮔﯽ و ﺷﺮاﯾﻂ ﻻزم ﺑﺮاي ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺟﻬﺖ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ دوران ﮔﺬار اﻗﺘﺼﺎد ﺑﻪ ﺷﺪت دوﻟﺘﯽ ﺷﺪه و ﺑﻪ ﺷﺪت آﺳﯿﺐ دﯾﺪه از جنگ به سمت اقتصاد آزاد مهیا شد.

ایران و ایرانی 29

یکشنبه, 11 نوامبر, 2012

این هم از وضع سرزمین ما ایران در زمان حمله تیمور:

او طی سه حمله همه ایران را تسخیر کرد. ادوارد براون در تاریخ ادبیات خود وقتی از دوره تیموریان صحبت می‌کند از اعمال سبعانه او چند فقره را ذکر کرد که از آن جمله‌است: «قتل عام مردم سیستان در ۷۸۵ ه ۱۳۸۳ م که در آن واقعه دو هزار نفر را بی سر گذاشتند؛ در دهلی هزار اسیر هندی را سربرید ۸۰۱ ه دسامبر ۱۳۹۸؛ او چهار هزار نفر ارمنی را نیز زنده به گور کرد در ۸۰۳ ه ۱۴۰۰ م؛ همچنین بر پا کردن بیست کله مناره در همان سال نزدیک حلب و دمشق؛ و همین‌طور قتل عام مردم اصفهان در ۷۸۹ ه اوت ۱۳۸۷و مانند اینها که اندکی از بسیار حوادث خونینی است که در آن بی‌اعتنایی تیمور به جان ادمیان را می‌توان دید.»

تمام مورخین و سفرنامه‌نویسان، هارولد لمب و کلاویخو و سایرین در این نکته هم نظر هستند که تیمور همه جا را فتح می‌کرد تا بتواند سمرقند را چون یک شهر رویایی بسازد. گفته می‌شود ثروت امیرتیمور از طلا و نقره و سنگ‌های قیمتی و جواهرات، آن قدر زیاد بود که می‌توانستند سطح زمین را با سکه طلا فرش کنند و هر روز هزار مثقال طلا خرج آشپزخانه و شربت خانه خصوصی او بود. بی‌رحم‌تر از این مرد در جهان یافت نمی‌شد و اگر مقابل چشم او صد هزار مرد و زن و کودک را سر می‌بریدند کوچک‌ترین تاثیری در او نمی‌کرد. او در جامعه اسلامی مورد توجه مردم و علما و دراویش قرار گرفت، خیلی به دینداری اهمیت می‌داد. اما بعضی مواقع به صورت خفا باده گشایی می‌کرد.

تیمور به‌رسم ایلیاتی درون چادر و یا اگر هم در قصر سلطنتی بود روی زمین غذا می‌خورد. چون از نسل صحراگردان آسیای مرکزی بود غذای او اغلب کباب گوشت کره اسب بود. از مذاهب اهل تسنن بود و به گفته خودش از چهل سالگی حتی یک وقت از پنج وقت نمازش قضا نمی‌شد مگر در هنگام جنگ. او برای ساختن سمرقند و قصرها و مساجد آن از تمام شهرهای ایران هنرمندان و صنعتگران را به آنجا برد. وقتی می‌خواست شهر زادگاه خویش کش را تجدید بنا کند، دو تن از معماران به او قول داده بودند که در موقع معینی ساختمانی را تمام خواهند کرد اما موفق نشدند، تیمور آن دو را گردن زد. در اداره کشور و انتصاب فرماندهان ویژگی‌هایی داشت که خویی جدییت او را نمایان می‌ساخت. کسی را به فرماندهی سپاه انتخاب می‌کرد که از نظر منش و شخصیت سنگدل‌تر، دیندار و بی‌رحم‌تر و ر باشد.

در سخن گفتن از لغات فارسی، ترکی و مغولی استفاده می‌کرد. افرادی که به او خیانت می‌کردند را به شدت سرکوب می‌کرد و دستور می‌داد تا پوستشان را زنده زنده بزنند. در ۱۹۴۱ همزمان با حمله هیتلر به شوروی که نزد روس‌ها به جنگ میهنی مشهور شد، خاورشناسان شوروی قبر تیمور را شکافتند تا بتوانند از روی شکل جمجمه‌اش مجسمه او را بسازند. بعد از ۵۷۵ سال اسکلت او سالم بود و پای چپش کوتاه‌تر از پای راستش بود و روی جمجمه‌اش هنوز مقداری از ریش او که حنایی رنگ بود وجود داشت.

از مورخین دوره تیموری شرف الدین علی یزدی. مقصود او بلندی نام و فتح کشور بود و به جهت تحصیل اسباب این دو مطلب پروا نداشت که ملکی با خاک یکسان شود یا خلقی با تیغ بی‌جان شود.. حیات و عافیت جمیع افراد بشر را در مقابل ترقی و استیفای خواهش خود وقتی که لرستان را در ۱۳۸۵ م ۷۸۷ ه ق فتح کرد مبارزینی را که در خرم آباد و بروجرد در برابر او مقاومت کرده بودند زنده از پرتگاه‌های بلند به درون دره‌ها پرتاب کرد.

قتل عام مردم اصفهان

قتل عام مردم اصفهان نمونه‌ای است برای آن که بهتر دریابیم تیمور که بود و چه کرد. در ۷۹۰ هـ. ق/ ۲۷ اوت ۱۳۸۷ میلادی تیمور گورگین اصفهان را فتح کرد ولی به سبب آنکه عده‌ای از مردم اصفهان بر ضد او شورش کردند و مامورین وصول باج را کشتند، دستور قتل عام مردم را صادر کرد. مورخین نوشته‌اند که هفتاد هزار نفر از مردم کشته شدند و از سرهای آنها مناره‌های زیادی ساخت. تیمور تا نوامبر ۱۳۸۷ میلادی آذرماه به مدت سه ماه در اصفهان باقی ماند و سپس در دسامبر ۱۳۸۷ به سمت شیراز رهسپار شد تا سلسله آل مظفر را از میان بردارد.

شهر اصفهان از نظر آبادی و صنعت و هنر در مرکز فلات ایران برای کلیه کسانی که به ایران هجوم می‌آوردند مورد توجه بود تیمور زمانی که در خراسان بود دچار یک نوع بیماری شد که پزشکان تشخیص دادند که این بیماری در نتیجه گرمی مزاج است و تنها آبلیموی شیراز است که رفع این بیماری را می‌کند. تیمور از این جهت نامه‌ای به شاه منصور از آل مظفر فرستاد و از او درخواست کرد که چندین ظرف بزرگ آبلیموی شیراز به سرعت به خراسان بفرستد. شاه منصور در جواب تیمور نوشت: «من دکان عطاری ندارم که تو مرا تحقیر می‌کنی و خیال می‌کنی که از نسل چنگیز هستی و من برای تو آبلیمو بفرستم. این کار خیال باطلی است. اگر هم آبلیموفروش بودم برای تو نمی‌فرستادم.» در آن زمان آل مظفر بر کرمان، شیراز، اصفهان و خوزستان فرمانروا بودند و مرکز حکومت آنان شیراز بود. حاکم اصفهان عموی سلطان زین‌العابدین پادشاه مظفر بود و نظر داشت که اگر تیمور به اصفهان حمله کند ما باید دروازه‌های شهر را روی او باز کنیم ولی شاه منصور مظفری اعتقاد داشت که باید در مقابل تیمور ایستادگی کرد.

در آن موقع اصفهان دارای دیوار و برج و باروی محکمی بود که قطر آن، آن‌قدر پهن بود که یک گاری می‌توانست روی دیوار شهر حرکت کند. تیمور لنگ از راه همدان و گلپایگان خود را به سده اصفهان رسانید و در آنجا پس از کسب اطلاعات وسیعی از وضعیت اصفهان شهر را از بهار سال ۷۸۹ محاصره کرد. علمای شهر به اتفاق حاکم شهر توافق کردند که از تیمور امان بخواهند و در عوض به او باج و خراج بدهند تا شهر دچار قتل و کشتار نشود. در این موقع امیرمنصور مظفری برای جمع‌آوری سپاه از طریق شیراز به خوزستان به ویژه دزفول رفت. امیر حمله خود را آغاز کرد و حدود هفتاد هزار نفر را کشت ولی بچه‌های یتیم زیادی در شهر به جا ماندند. تیمور ابتدا مردم باقی مانده را وادار کرد که کشته شدگان تاتار را دفن کنند. در نزدیک مسجد جامع اصفهان در یک منطقه مرتفع تمام بچه‌های کشته شدگان توسط یکی از بزرگان شهر جمع‌آوری شدند. امیرتیمور وقتی که به سمت کودکان نظر کرد، پرسید که این نگون بختان خاک نشین کیستند آن مرد بزرگ گفت: کودکان بینوا هستند که پدر و مادرشان به تیغ سربازان تو هلاک شده‌اند. تیمور چیزی نگفت و به آن سویی راند و چنان نمود که ایشان را ندیده‌است..

پس از این قتل عام، تیمور با سپاهیان خود به سمت شیراز حرکت کرد. اهالی شهر دروازه‌ها را گشودند در حالی که ملک منصور از آل مظفر در دزفول بود. او بعد از آنکه هر کس از آل مظفر را که در شیراز اسیر نموده بود کشت به مردم صدمه‌ای وارد نکرد و شاعر بزرگ شیراز یعنی حافظ را خواست و به او گفت که من قسمت بزرگی از جهان را به ضرب شمشیر گشودم و هزاران شهر را ویران کردم تا پایتخت‌های خود را آباد و زیبا کنم و تو آن را که سمرقند باشد به خال هندویی می‌بخشی. خواجه فی‌البداهه جواب داد، ای سلطان این بخشش‌های بی‌جا بود که مرا به این روزگار فلاکت بار انداخت. تیمور از این جواب حافظ خوشش آمد و او را بخشید و انعامی به او داد.