برچسب ها بـ ‘الیاس’

آخرالزمان 17

یکشنبه, 23 دسامبر, 2018

با اینکه نویسندگان انجیلها و نامه‌ها و سایر بخشهای کتاب عهد جدید همگی عیسی را همان مسیحای موعود آخرالزمان می‌دانستند، ظاهراً در هیچ‌یک از سخنانی که از او نقل کرده‌اند (جز در انجیل یوحنا که جدیدترین انجیلهاست و از افکار یونانی متأثر است) وی خود را صریحاً «مسیحا» نگفته و هیچ یک از القاب و عناوین خاص آن «آنکه می‌آید»، «پسر انسان»،‌ «پسر خدا»، «انسان») را مستقیماً بر خود اطلاق نکرده است و به نوعی بدانها اشاره می‌کند که گویی مقصود کس دیگری جز خود اوست (بولتمان، ۹۰؛ انسلین، ۱۶۱-۱۶۳). او همیشه از این عناوین به صورت سوم شخص (غایب) سخن می‌گوید، ولی در عین حال و در اغلب موارد، فحوای کلام و مضمون عبارات به روشنی حاکی از آن است که مرجع این گونه اشارات شخصاوست. علاوه بر این، پاره‌ای از سخنانی که در انجیلها از عیسی(ع) نقل شده است، نشان می‌دهد که وی خود را آغازگر تحولی بزرگ و آورنده عصری جدید و منجی آخرالزمان می‌شناخته است. اینکه عیسی یحیی معمدان را همان الیاس پیغمبر می‌داند (متی، ۱۷: ۱۱ـ۱۳؛ مرقس، ۱۱:۹ـ۱۳) که ظهورش مقدمه ظهور مسیحاست، نیز ناظر بر همین معنی است.
در بخشهای مختلف کتاب عهد جدید درباره آخرالزمان و هنگام رسیدن آن، چندگونه قول و روایت دیده می‌شود:
عیسی که خود یک چند از پیروان یحیی بود و به دست او غسل تعمید یافته بود، در آغاز مانند او پایان جهان را بسیار نزدیک می‌دید و مردمان را به «توبه» و بازگشت به سوی خدا دعوت می‌کرد و می‌گفت که تنها کسانی بخشوده و رستگار خواهند بود که پیش از رسیدن آن روز خود را از گناه شسته و شایسته برخورداری از رحمت الهی باشند (مرقس، ۱۴:۱ـ ۱۵؛ متی،‌۲:۳، ۶). بنابر روایت مرقس و متی، الیاس که باید پیش از آمدن مسیح بیاید و ظهور وی وقوع داوری بزرگ را اعلام کند، هم‌اکنون آمده است. عیسی در جواب شاگردان خود که از آمدن الیاس سؤال کرده بودند، گفت: «البته الیاس می‌آید و تمام چیزها را اصلاح می‌کند. لیکن به شما می‌گویم که الحال الیاس آمده است؛ و او را نشناختند بلکه آنچه خواستند با وی کردند… آنگاه شاگردان دریافتند که درباره یحیی تعمید دهنده بدیشان سخن می‌گفت» (مرقس، ۱۱:۹ـ۱۳؛ متی،‌۱۱:۱۷ـ۱۳). بدین‌سان، پایان جهان امری بود قریب‌الوقوع و هر لحظه انتظار آن می‌رفت که صور به صدا درآید و قیامت آغاز شود.

آخرالزمان 14

یکشنبه, 2 دسامبر, 2018

در طومارهای بحر میت که به یکی از فرق‌های یهودی این دوران، شاید «اسنی» یا فرقه‌ای نزدیک بدان (نک‍ : رینگرن، ۲۳۳-۲۴۲۲؛ آلبرایت، ۱۱-۲۵)، تعلق داشته و اخیراً در ناحیه «خربه کُمران» فلسطین، در سواحل شمال غربی بحرمیت، از زیر خاک بیرون آمده است، «روز داوری» و «روز خداوند» بسیار نزدیک تصور می‌شود، و «جامعه» هر لحظه باید منتظر فرارسیدن آن باشد. این گروه که ظاهراً به سبب غلبه بیگانگان بر اورشلیم در اواخر سده ۲ ق‌م و افتادن معبد در دست عوامل دولت روم، از شهر بیرون شده و طبق گفته اشعیاءِ نبی (۳:۴۰) «راه خدا را در بیابان بگشایید» به صورت گروهی و با قواعد و ضوابط دشوار زهدآمیز زندگی می‌کردند، خود را همان «قوم برگزیده» و «بقیه اسرائیل» می دانستند و طبعاً همه‌ اقوام دیگر، حتی یهودیانی را که از آنها جدا بودند، دشمنان خدا و «فرزندان ظلمت» می‌شمردند. یکی از این طومارها که «جنگ فرزندان نور با فرزندان ظلمت» نام دارد، شرح جنگ بزرگی است که در آخرالزمان میان نیروهای خیر و شر در می‌گیرد و سرانجام پس از ۴۰ سال «فرزندان نور» به یاری خداوند و فرشتگان بر «فرزندان ظلمت» و نیروهای شیطانی که سپاه یأجوج و مأجوج نیز در شمار آنهاست، غالب می‌شوند. در طومار دیگری (سرود شکرگزاری) به آفتها و بلاهایی که از هجوم نیروهای شیطانی پیش از مغلوب شدن بر جهان وارد می‌شود (همچون روان شدن رود عظیمی از آتش که همه چیز را می‌سوزاند و کوهها و صخره‌ها را ذوب می‌کند) و نیز به داوری بزرگ و پاک شدن جهان از گناه و فساد و مرگ و نو شدن هستی (خلق جدید) اشاره شده است (نک‍ : رینگرن، ۱۵۶-۱۶۶). در نوشته‌های این فرقه نیز (چنانکه در کتاب زکریا، ۱۴:۴ دیده می‌شود) از ۲ مسیحا سخن می‌رود: «مسیحای اسرائیل» که رهبر سیاسی و نظامی است و «شمشیرش بر همه اقوام داوری خواهد کرد» و «مسیحای هارونی»، از نسل هارون، که مقام دینی و روحانی دارد و کاهن بزرگ است و در آخرالزمان آداب و اعمال دینی را اجرا می‌کند. علاوه بر این دو، یک «نبی» نیز در این زمان ظاهر می‌شود که شاید کسی باشد که چون الیاس در نوشته‌های عهد عتیق و بین‌العهدین، راه را برای آمدن مسیح هموار می‌کند. چنین به نظر می‌رسد که این فرقه در حدود ۷۰م مورد هجوم سپاه روم قرار گرفته و به کلی مضمحل شده است، لیکن تأثیرات برخی از آراء خاص آنها در دوره‌های بعد هم در مسیحیت و هم در دین یهود آشکار است (رینگرن، ۲۴۳-۲۵۴؛ بلک، ۷۹-۱۰۶).

آخرالزمان 13

یکشنبه, 18 نوامبر, 2018

این طرح کلی در همه نوشته‌های بین‌العهدین یکسان نیست و عمومیت ندارد. در بعضی از این آثار نیروهای شیطانی بر «منجی» خروج می‌کنند و به دست او نابود می‌شوند و داوری بزرگ را او انجام می ‌دهد و اوست که بر جهان پاک شده از گناه و مرگ حکومت ابدی خواهد داشت. در برخی دیگر از این نوشته‌ها پیش از «منجی» یکی از انبیای گذشته (موسی، ارمیا و یا الیاس) ظهور می‌کند و راه را برای آمدن او هموار می‌سازد (مکّابی دوم، ۱۴:۱۵؛ حکمت یشوع بن سیراخ، ۱۰:۴۸ـ۱۱). در مکاشفات عزرا (۲۹:۷ـ۳۳) «منجی» که پادشاهی از نسل داوود است، ۴۰۰ سال حکومت خواهد کرد و همه عوامل ظلم و تباهی را برخواهد انداخت، و سرانجام در پایان دوران این جهان وی و همه خلایق خواهند مرد و پس از ۷ روز باز در روز داوری بزرگ و آغاز جهان آتی همه دوباره زنده خواهند شد (نک‍ : چارلز، ۳۴۲).
در «مکاشفات» به طور کلی زمان و جهان هستی به ۲۲ بخش تقسیم می‌شود: این جهان و زمان جاری که پر از شر و فساد و ظلم و گناه است و شیطان و عوامل او در آن پیوسته در کار و فعالیتند؛ و جهان و زمانی آتی که سراسر نور و سرور است و جاویدان و ابدی است و عدل و رحمت الهی بر آن حکومت دارد. در بعضی از این نوشته‌ها جهان آتی ادامه همین جهان است و تارخ آن در طول همین تاریخ و زمان متعارف ماست و به اصطلاح کاملاً تاریخی است، ولی در بعضی دیگر جهان آینده در عالمی دیگر و زمانی دیگر و در آن سوی تاریخ و زمان متعارف و به اصطلاح فراتاریخی است. بسیاری از محققان معاصر معتقدند که وجه اول، که در کتب عهد عتیق پیش از دوران اسارت نیز دیده می‌شود، در میان قوم یهود و در نتیجه احوال و شرایط تاریخی خاص آن قوم پدید آمده است، و وجه دوم به اقتضای همان شرایط و بر حسب نیازهای روحی برخاسته از آن، از فرجام‌شناسی ثنوی ایرانی تأثیر پذیرفته و با آن درآمیخته است (موینکل، ۲۷۱, ۲۷۷؛ گینیوبر، ۱۴۰, ۱۵۳-۱۵۴, ۱۸۰؛ و مراجعی که وی در یادداشتهای شماره ۴۲۶، ۴۷۲، ۴۷۴ و ۵۸۰ ذکر می‌کند).
از خصوصیات «مکاشفات» تقسیم طول تاریخ جهان به دوره‌های معین، و پیش‌بینی آخرالزمان یا عصر مسیحاست. در کتاب یوبیل که به «مکاشفات موسی» نیز معروف است، تاریخ جهان از آغاز آفرینش تا پایان آن به دوره‌های ۵۰ ساله و در مکاشفات عزرا معروف به عزرای چهارم (۱۱:۱۴) و زندگینامه آدم و حوا (۲۴) به ۱۲ دوره ۴۰۰ ساله تقسیم می‌شود (چارلز، ۳۴۲؛ جودائیکا، ۶/۸۷۴) و در مکاشفات خنوخ (معروف به خنوخ دوم) تاریخ عالم ۰۰۰،۶ سال است، زیرا خداوند عالم را در ۶ روز خلق کرد، و چون هر روزِ خداوند ۰۰۰،۱ سال است (مزامیر، ۴:۹۰ـ ۵) پس عمر جهان هم ۰۰۰،۶ سال خواهد بود و چون خداوند روز هفتم را «استراحت» کرد، پس قبل از آنکه عمر جهان به پایان رسد و خلق جدید و جهان باقی آغاز شود، یک دوران هزارساله صلح و داد و آرامش، که عصر حکومت مسیح در آن است طی خواهد گشت و داوری بزرگ و رستاخیز در پایان آن واقع خواهد شد (چارلز، ۳۱۵).