برچسب ها بـ ‘الیاس’

آخرالزمان 14

یکشنبه, 2 دسامبر, 2018

در طومارهای بحر میت که به یکی از فرق‌های یهودی این دوران، شاید «اسنی» یا فرقه‌ای نزدیک بدان (نک‍ : رینگرن، ۲۳۳-۲۴۲۲؛ آلبرایت، ۱۱-۲۵)، تعلق داشته و اخیراً در ناحیه «خربه کُمران» فلسطین، در سواحل شمال غربی بحرمیت، از زیر خاک بیرون آمده است، «روز داوری» و «روز خداوند» بسیار نزدیک تصور می‌شود، و «جامعه» هر لحظه باید منتظر فرارسیدن آن باشد. این گروه که ظاهراً به سبب غلبه بیگانگان بر اورشلیم در اواخر سده ۲ ق‌م و افتادن معبد در دست عوامل دولت روم، از شهر بیرون شده و طبق گفته اشعیاءِ نبی (۳:۴۰) «راه خدا را در بیابان بگشایید» به صورت گروهی و با قواعد و ضوابط دشوار زهدآمیز زندگی می‌کردند، خود را همان «قوم برگزیده» و «بقیه اسرائیل» می دانستند و طبعاً همه‌ اقوام دیگر، حتی یهودیانی را که از آنها جدا بودند، دشمنان خدا و «فرزندان ظلمت» می‌شمردند. یکی از این طومارها که «جنگ فرزندان نور با فرزندان ظلمت» نام دارد، شرح جنگ بزرگی است که در آخرالزمان میان نیروهای خیر و شر در می‌گیرد و سرانجام پس از ۴۰ سال «فرزندان نور» به یاری خداوند و فرشتگان بر «فرزندان ظلمت» و نیروهای شیطانی که سپاه یأجوج و مأجوج نیز در شمار آنهاست، غالب می‌شوند. در طومار دیگری (سرود شکرگزاری) به آفتها و بلاهایی که از هجوم نیروهای شیطانی پیش از مغلوب شدن بر جهان وارد می‌شود (همچون روان شدن رود عظیمی از آتش که همه چیز را می‌سوزاند و کوهها و صخره‌ها را ذوب می‌کند) و نیز به داوری بزرگ و پاک شدن جهان از گناه و فساد و مرگ و نو شدن هستی (خلق جدید) اشاره شده است (نک‍ : رینگرن، ۱۵۶-۱۶۶). در نوشته‌های این فرقه نیز (چنانکه در کتاب زکریا، ۱۴:۴ دیده می‌شود) از ۲ مسیحا سخن می‌رود: «مسیحای اسرائیل» که رهبر سیاسی و نظامی است و «شمشیرش بر همه اقوام داوری خواهد کرد» و «مسیحای هارونی»، از نسل هارون، که مقام دینی و روحانی دارد و کاهن بزرگ است و در آخرالزمان آداب و اعمال دینی را اجرا می‌کند. علاوه بر این دو، یک «نبی» نیز در این زمان ظاهر می‌شود که شاید کسی باشد که چون الیاس در نوشته‌های عهد عتیق و بین‌العهدین، راه را برای آمدن مسیح هموار می‌کند. چنین به نظر می‌رسد که این فرقه در حدود ۷۰م مورد هجوم سپاه روم قرار گرفته و به کلی مضمحل شده است، لیکن تأثیرات برخی از آراء خاص آنها در دوره‌های بعد هم در مسیحیت و هم در دین یهود آشکار است (رینگرن، ۲۴۳-۲۵۴؛ بلک، ۷۹-۱۰۶).

آخرالزمان 13

یکشنبه, 18 نوامبر, 2018

این طرح کلی در همه نوشته‌های بین‌العهدین یکسان نیست و عمومیت ندارد. در بعضی از این آثار نیروهای شیطانی بر «منجی» خروج می‌کنند و به دست او نابود می‌شوند و داوری بزرگ را او انجام می ‌دهد و اوست که بر جهان پاک شده از گناه و مرگ حکومت ابدی خواهد داشت. در برخی دیگر از این نوشته‌ها پیش از «منجی» یکی از انبیای گذشته (موسی، ارمیا و یا الیاس) ظهور می‌کند و راه را برای آمدن او هموار می‌سازد (مکّابی دوم، ۱۴:۱۵؛ حکمت یشوع بن سیراخ، ۱۰:۴۸ـ۱۱). در مکاشفات عزرا (۲۹:۷ـ۳۳) «منجی» که پادشاهی از نسل داوود است، ۴۰۰ سال حکومت خواهد کرد و همه عوامل ظلم و تباهی را برخواهد انداخت، و سرانجام در پایان دوران این جهان وی و همه خلایق خواهند مرد و پس از ۷ روز باز در روز داوری بزرگ و آغاز جهان آتی همه دوباره زنده خواهند شد (نک‍ : چارلز، ۳۴۲).
در «مکاشفات» به طور کلی زمان و جهان هستی به ۲۲ بخش تقسیم می‌شود: این جهان و زمان جاری که پر از شر و فساد و ظلم و گناه است و شیطان و عوامل او در آن پیوسته در کار و فعالیتند؛ و جهان و زمانی آتی که سراسر نور و سرور است و جاویدان و ابدی است و عدل و رحمت الهی بر آن حکومت دارد. در بعضی از این نوشته‌ها جهان آتی ادامه همین جهان است و تارخ آن در طول همین تاریخ و زمان متعارف ماست و به اصطلاح کاملاً تاریخی است، ولی در بعضی دیگر جهان آینده در عالمی دیگر و زمانی دیگر و در آن سوی تاریخ و زمان متعارف و به اصطلاح فراتاریخی است. بسیاری از محققان معاصر معتقدند که وجه اول، که در کتب عهد عتیق پیش از دوران اسارت نیز دیده می‌شود، در میان قوم یهود و در نتیجه احوال و شرایط تاریخی خاص آن قوم پدید آمده است، و وجه دوم به اقتضای همان شرایط و بر حسب نیازهای روحی برخاسته از آن، از فرجام‌شناسی ثنوی ایرانی تأثیر پذیرفته و با آن درآمیخته است (موینکل، ۲۷۱, ۲۷۷؛ گینیوبر، ۱۴۰, ۱۵۳-۱۵۴, ۱۸۰؛ و مراجعی که وی در یادداشتهای شماره ۴۲۶، ۴۷۲، ۴۷۴ و ۵۸۰ ذکر می‌کند).
از خصوصیات «مکاشفات» تقسیم طول تاریخ جهان به دوره‌های معین، و پیش‌بینی آخرالزمان یا عصر مسیحاست. در کتاب یوبیل که به «مکاشفات موسی» نیز معروف است، تاریخ جهان از آغاز آفرینش تا پایان آن به دوره‌های ۵۰ ساله و در مکاشفات عزرا معروف به عزرای چهارم (۱۱:۱۴) و زندگینامه آدم و حوا (۲۴) به ۱۲ دوره ۴۰۰ ساله تقسیم می‌شود (چارلز، ۳۴۲؛ جودائیکا، ۶/۸۷۴) و در مکاشفات خنوخ (معروف به خنوخ دوم) تاریخ عالم ۰۰۰،۶ سال است، زیرا خداوند عالم را در ۶ روز خلق کرد، و چون هر روزِ خداوند ۰۰۰،۱ سال است (مزامیر، ۴:۹۰ـ ۵) پس عمر جهان هم ۰۰۰،۶ سال خواهد بود و چون خداوند روز هفتم را «استراحت» کرد، پس قبل از آنکه عمر جهان به پایان رسد و خلق جدید و جهان باقی آغاز شود، یک دوران هزارساله صلح و داد و آرامش، که عصر حکومت مسیح در آن است طی خواهد گشت و داوری بزرگ و رستاخیز در پایان آن واقع خواهد شد (چارلز، ۳۱۵).