برچسب ها بـ ‘افگار’

از عراقی

دوشنبه, 1 ژوئن, 2020

من مـست می عـشقم ھـشيار نخواھم شد
وز خواب خوش مستی بيدار نخواھم شد
امروز چنـان مستم از بـاده ی دوشينه
تا روز قيـامت ھم ھـشيــار نخواھم شد
تا ھست ز نيک و بد در کيسه ی من نقدی
در کـوی جوانمردان عـيــار نخواھم شد
آن رفت که می رفتم در صومعه ھر باری
جـز بـر در ميخـانه این بــار نخواھم شد
از تـوبـه و قـرایی بـيزار شدم، ليکن
از رنـدی و قلاشی بـيزار نخواھم شد
از دوست به ھر خشمی آزرده نخواھم گشت
وز یـار به ھر زخمی افگــار نخواھم شد
چون یــار من او باشد، بی یــار نخواھم ماند
چون غم خورم او باشد غم خوار نخواھم شد
تـا دلبـرم او بـاشـد دل بـر دگـری نـنھـم
تا غم خورم او باشد غمخوار نخواھم شد
چون سـاخته ی دردم در حـلقـه نيـارامم
چون سوخته ی عشقم در نــار نخواھم شد
تـا ھـست عـراقـی را در درگـه او بـاری
بـر درگـه ایـن و آن بـسيــار نخواھم شد

خسته ام

دوشنبه, 3 سپتامبر, 2012

ساغری بر لب،یاری اندر بر،خادمی بر در

این همه هست و این دل تنها ،خسته می بینم

مطربان در کار،گرمی بازار،دوستان هستند

در چنین حالی،جان افگارم،بی نوا بینم

جمله می گویند:جان جانانی،غبطه می داریم

بر تو و جانت،حیف و صد افسوس،من نمی بینم

بر مزار دل،در پس ایام، گریه ها دارم

با لبی خندان،با دلی خونین،ره نمی بینم

همچو آن طوطی،بذله می گویم،قطعه می خوانم

لیک می دانم،سوی دام مرگ،دانه می چینم