برچسب ها بـ ‘افعال’

عزیزالدین نسفی 10

یکشنبه, 7 فوریه, 2021

انسان کامل آزاد آن است که او را هشت چیز بکمال باشد، اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک و معارف و ترک و عزلت و قناعت و خمول. هر که این هشت چیز را بکمال رسانید،کامل و آزاد است و بالغ و حرّ است.
ای درویش! هر که چهار اوّل دارد وچهار آخر ندارد کامل است امّا آزاد نیست و هر که چهار آخر دارد و چهار اوّل ندارد آزاد است امّا کامل نیست، و هرکه این هشت جمله دارد و بکمال دارد کامل و آزاد و بالغ و حرّ است.

عزیزالدین نسفی 7

یکشنبه, 3 ژانویه, 2021

بدان که هر چیز که در دنیا و آخرت موجود است در آدمی هم موجود است، و آدمی نسخه و نمودار
دنیا و آخرت است.
ای درویش! به یقین بدان که بیشتر آدمیان صورت آدمی دارند و معنی آدمی ندارند،و به حقیقت خر و گاو و گرگ و پلنگ و مار و کژدمند و باید که ترا هیچ شک نباشد که چنین است.
در هر شهری چند کسی باشند که صورت و معنی آدمی دارند و باقی همه صورت دارند و معنی ندارند.
بدان که انسان کامل آن است که او را چهار چیز به کمال باشد: اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک و معارف.
ای درویش، رحمت خدای عام است جملۀ موجودات را، و رحمت انبیا عام است جملۀ آدمیان را، و
رحمت اولیا عام است جملۀ طالبان را. دعوت انبیا این بود، جمله یک سخن بودند و جمله تصدیق
یکدیگر کردند و این سخن هرگز منسوخ نشود.

عزیزالدین نسفی 3

یکشنبه, 6 دسامبر, 2020

عزیزالدین نسفی در مقدمه کتاب “انسان کامل” گوید:
اوّل انسان یک جوهر است و هر چیز که در انسان بتدریج موجود شد،جمله در آن یک جوهر موجود بودند، و هر یک بوقت خود ظاهر شدند و آن یک جوهر نطفه است،یعنی تمامت اجزای انسان از جواهر واعراض ، جمله در نطفه موجود بودند، و هر چیز که او را بکار می باید تا بکمال انسانی رسد، با خود دارد و از خود دارد، یعنی نطفه هم کاتب، و هم قلم، و هم کاغذ، و هم دوات، و هم مکتوب، و هم قاری است.
ای درویش! نطفۀ انسان جوهر اوّل عالم صغیر است، و ذات عالم صغیر است، و تخم عالم صغیر است، و
عالم عشق عالم صغیر است، نطفه بر خود عاشق است، میخواهد که جمال خود را بیند و صفات و اسامی
خود را مشاهده کند، تجلی خواهد کرد و بصفت فعل ملتبس خواهد شد و از عالم اجمال بعالم تفصیل
خواهد آمد و بچندین صور و اشکال و معانی و انوار ظاهر خواهد شد تا جمال وی ظاهر شود و صفات و
اسامی و افعال وی پیدا آید

رسالت بشر چيست؟(36)

چهار شنبه, 2 مارس, 2011

ابوریحان بیرونی

ابوريحان بيروني از تبار خوارزميان يا قوم معروف اوستايي که خود نژاد آريايي ناب داشته، با شخصيتي که از فرهنگ گرانبار ملي- ميهني او سرچشمه مي گيرد، معرفت فلسفي خويش را شکل داده است. سه مبحث عمده جهان بيني: 1.هستي شناسي 2.شناخت شناسي 3.کارمان شناسي (يا حکمت عملي) در نزد وي متأثّر از آراء افلاطون، حکيم رازي، زرتشت و ماني به نظر مي رسد. در اين گفتار، نگرش بيروني درباره خلقت عالم وتکامل آن بررسي مي شود، و به دو اصل اساسي از انديشه هاي آريايي کهن- که بيروني در فلسفه طبيعي خود مد نظر داشته- اشاره مي رود.

نخستين بار زاخائو طابع کتاب الهند اعلام کرد که بيروني آشکارا تمايل به فلسفه هندي داشته است؛ مأخذ فلسفي او در اين گرايش همانا بها گواد گيتا يا «آواي خداوند» به مثابه بيان عالي آزمون و آرمان مذهبي، متضمّن آموزه وحدت وجودي مي باشد که طيّ آن «زمان» خداي برين است؛ و اين مفهوم همانا از سنّت آريايي فرا آمده است.

بيروني از تبار خوارزميان يا قوم معروف اوستايي خود نژاد آريايي ناب داشته، که هم به گفته او قبيله خوارزم شاخه اي از درخت تناور ايراني بوده [الآثار، ص47]طبيعي است اگر، فرهنگ گرانبار ملّي- ميهني در تکوين شخصيت علمي و تشکيل معرفت فلسفي او نقش اساسي ايفاء کرده باشد. علماي متتّبع دو اصل عمده از مفکورات آرياييان قديم که همواره تداول داشته، بدين عبارت ياد کرده اند که :1)قانوني ذاتي طبيعت است، 2)کشاکش در ذات طبيعت راه دارد؛ همين جان کلام و بنيان نظري فلسفه ايراني است. اما نکته اساسي ديگر آن که حسب واقع در نزد فرزانگان ايران همانا «دين» و «حکمت» هر دو مقوله واحدي است؛ يعني دين و دانش و حکمت در ايران زمين هرگز از هم جدا نبوده اند، به قول اقبال لاهوري «تعقّل فلسفي ايران سخت با دين آميخته است».

دو اصل اساسي از انديشه هاي آريايي کهن که بيروني در فلسفه طبيعي پيوسته مدّ نظر داشته، عبارت از:1)قانون ذاتي طبيعت است، 2)در ذات طبيعت کشمکش باشد، فلذا طبيعت تابع قوانين فيزيکي ماده است. تضادّ يا تنازع متقابلان جريان کمون اندرون ماده است(قوه) که فرايند ظهور آن (حرکت) در صورت تبدّل کمّ به کيف باشد. استحاله يا روند تکامل نظر به اجزاء لايتجزّي (=ذرات) منفصل در عناصر طبيعت همانا تدريجي است؛ زيرا طفره و جهش دفعي در روند تحوّل (-کَون و فساد) ملازم با وجود اجسام تقسيم پذير تا بي نهايت باشد(- قول ارسطو). بدين سان، فلسفه طبيعي بيروني بر بنياد تکامل تدريجي است، و اما اصول تکامل عبارت است از: انتخاب طبيعي، تنازع بقاء، بقاي انسب؛ و بن بست تکاملي که در طبيعت گياهي يا جانوري ممکن است رخ دهد؛ قوانين طبيعت تخطّي ناپذير است، پديده هاي طبيعي قابل توضيح با بيان رياضي توانند بود. به طور کلي، بيروني جهان را همچون دستگاهي زنده و دگرنده مي بيند؛ و به دنياي پيوسته جنبا معتقد است، يعني موافق با قانون «صيرورت» becoming که اين اصل را به زبان رياضي بيان مي کند. پس چون کميّات مجرّد رياضي خصلت پويايي به خود گيرد، مآلاً بايستي با «زمان» مقرون شود. دانشمندان يونان که «هندسي» مي انديشيدند، سراسر جهان در نظر ايشان يک رسم هندسي منظّم به شمار مي رفت که مهندس اول-(خدا)- آن را طرح ريخته است. ولي دانشمندان ايران که «جبري» مي انديشيدند، خصوصاً بيروني به حرکت دائم- که خود موجد آن طرح هندسي است- توجه داشته اند.

بیرونی، دانشمند، محقق، مؤلف و فیلسوفی بود که برای او جستجو و طلب معرفت، عالیترین هدف زندگی انسان شمرده می شد.  اوبرای تمامی اشکال معرفت، احترام خاصی قایل بود. از این رو در هر جا و در هر شکل ممکن، به جستجوی آن می پرداخت.

ابوریحان بیرونی، دانش را مایه برتری انسان بر حیوان دانسته و بیان کرده که علم به خودی خود، خواستن است. او همچنین یادآور شده است که دانش‏ها برحسب نیازهای ناگزیر انسان پدید آمده است. اما در مجموع و در تحلیل نهایی، او از زاویه دین و جهان‏بینی مذهبی بر علوم نگریسته است. ابوریحان معتقد است که تحقیق در علوم مختلف مانند جغرافیا و علوم طبیعی از آن‏رو جایز است که برای حیات دینی و معنوی جامعه اسلامی در خور اهمیت است و باید باتوجه به این غایت دنبال شود.

از نظر ابوریحن، علوم و فنون باید به منظور ایجاد زندگی اسلامی و نیل به هدفی که اسلام تجویز کرده ترویج یابد. به اعتقاد او، البته فایده علمی و مادی ملاک ارزش علم نیست و فضیلت ایثار را تضمین نمی‏کند؛ بلکه اعتبار تحقیق در علوم، مبتنی بر گفتار خداوند است که در قرآن انسان را امر فرموده که در خلقت آسمان‏ها و زمین تفکر کند؛ چرا که او جهان را به حق خلق کرده است. این‏گونه است که برای ابوریحان فرقی میان علوم دینی و غیردینی نیست و آنچه او مورد مطالعه قرار می‏دهد، اعم از مطالب تاریخی و طبیعی، جنبه دینی به خود می‏گیرد. بدین ترتیب، او دانشمندی است سخت متشرع که طریق استدلال و تجربه را با ایمان دینی در آمیخته است… استدلال از نظر بیرونی مرتبه نازلی است از عقل و نردبانی است که انسان از طریق آن، از عالم محسوسات به جهان معقولات صعود می‏کند.

گفتنی آن که، ابوریحان طبیعت و تاریخ را به عنوان دو منبع معرفت می‏پذیرد، اما پذیرش آنها را ناشی از تأییدشان از ناحیه دین و وحی می‏داند. این امر باعث می‏شود که او از یک سو دین را مرجع و منبع اصلی معرفت خود تلقی کند و از سوی دیگر برای علم وجودی مستقل و بالذات قایل نباشد؛ لذا در نزد او علم منبعی تلقی می‏شود که وجودش وابسته است و هویتی مستقل ندارد.ابوریحان همچنین معتقد است که «در افعال طبیعت گاهی به طور نادر غلط و اشتباه روی دهد تا دانسته شود که طبیعت، خدا نیست و خدا غیر از آن است. انسان فقط با درک عجز و ناتوانی خود و تسلیم شدن به اراده الهی می‏تواند به هماهنگی و زیبایی طبیعت پی ببرد و نه با اکتفا به تصورات محدود فکربشری. این اظهارات و پس از ذکر مواردی می‏آیند که از نظر ابوریحان غیرعادی شمرده شده‏اند.