برچسب ها بـ ‘اعتیاد’

عرفان نامه 12

چهار شنبه, 6 سپتامبر, 2017

از کتاب یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی

 

عاشق ، تكدي نمي كند.

عاشق ، حقارت روح را تقبل نمي كند.

عاشق ، تن به اعتياد نمي دهد.

عاشق ، سرشار است از سلامت روح، و ايمان.

عاشق ، زمزمه مي كند ، فرياد نمي كشد.

بوروکراسی کنترلی 4

سه شنبه, 15 دسامبر, 2015

1 – ﻧﺒﺎﯾﺪ از ﻧﻈﺮ دور داﺷﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺪاﯾﺶ ﻓﺮوش ﻧﻔﺖ زﻣﺎﻧﯽ آﻋﺎز ﺷﺪه ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎي اﻗﺘﺼﺎدي اﯾﺮان از آن  ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪي و ﭘﺨﺘﮕﯽ ﺑﺴﻨﺪه اي ﺑﺮايِ ﮔﻮارش آن در اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ ﺑﺮﺧﻮردار ﻧﺒﻮده اﺳﺖ. و ﯾﺎ در اﻧﺘﺨﺎﺑﯽ دﯾﮕﺮ ، ارز ﺑﻪ دﺳﺖ آﻣﺪه را در ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﺧﺮﯾﺪاران ﻧﻔﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاري ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ و ﯾﺎ ﺗﺮﮐﯿﺒﯽ از اﯾﻦ دو ﮐﻪ اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ را از آﺳﯿﺐ دور ﻧﮕﻪ دارﻧﺪ.  2- دوﻟﺖ ﻫﺎ ﻫﻢ ﭘﺸﺖ در ﭘﺸﺖ ﺑﺎ ﺳﺮﺧﻮﺷﯽ از رﯾﺎل ﻧﻔﺘﯽ و دﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﺑﻪ راﻫﺒﺮد ﺳﺨﺖ اﻓﺰاري و اﺷﺘﻬﺎيﺳﯿﺮي ﻧﺎﭘﺬﯾﺮﺗﺎ ﺑﻠﻌﯿﺪن ﮐﺎﻣﻞ اﻗﺘﺼﺎد ، ﻓﺸﺎر ﺑﻪ ﺗﻮان اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ را ﻣﯽ اﻓﺰودﻧﺪ. و ﻟﺬا در اﻗﺘﺪار ﻣﺪﯾﺮان دوﻟﺘﯽ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮﮐﺎﻧﻮن ﻧﮕﺎه دوﻟﺖ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎي ﮐﻨﺘﺮل اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻓﺮاﻫﻢ ﺳﺎزِي ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺼﺮف ﮐﺎﻻ و ﺧﺪﻣﺎت ﺧﺮﯾﺪارانِ ﻧﻔﺖ دوﺧﺘﻪ ﺷﺪ.در ﻫﻤﯿﻦ راﺳﺘﺎ ﻣﯽ ﺗﻮان ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺖ ﺟﺎده ﻫﺎ، ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻧﺎﻣﺘﻮازن ﺷﻬﺮﻫﺎ ، ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺐ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺟﻤﻌﯿﺖ در ﮐﺸﻮر،ﻧﺮخ رﺷﺪ ﺟﻤﻌﯿﺖ و… را ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار داد.

3 – ﺳﺎﻣﺎﻧﻪ يِ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﮐﺸﻮر ﺑﺎ ﻓﻬﻢ ﺟﻮﻫﺮ ﻓﺸﺎرﻧﻘﺪﯾﻨﮕﯽ، ﭘﺲ اﻧﺪازﻫﺎيِ رو ﺑﻪ رﺷﺪ ﻣﺮدم را ﮐﻪ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ از  ﻧﻘﺪﯾﻨﮕﯽ دراﻓﺰاﯾﺶ ﺑﻮده ، ﺑﺪون درﻧﮕﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﻣﺎن دادنِ ﺷﻌﺒﻪ ﻫﺎي ﻓﺮاوان ﺟﻤﻊ آوري ﻣﯽ ﮐﺮد و ﭼﻮن ﺻﺪاي ﺧﺮد ﺷﺪن اﺳﺘﺨﻮان ﻫﺎي ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﻠﯽ را ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪ ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﭘﺲ اﻧﺪاز ﺟﻤﻊ ﺷﺪه را ﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﻮِي ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺑﻠﮑﻪ در ﮐﺎﻻﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﺮخ اﻓﺰاﯾﺶ ﻗﯿﻤﺖ آﻧﻬﺎ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﯿﺸﺘﺮ از ﻧﺮخ ﺗﻮرم رﺳﻤﯽ و ﻧﯿﺰ ﻧﺮخ ﭘﺲ اﻧﺪاز ﺑﻮد ، ﮔﺴﯿﻞ ﻣﯽ داﺷﺖ.

4 – و ﻧﮑﺘﻪ يِ دﯾﮕﺮ اﯾﻦ ﮐﻪ ﮐﺸﻮر اﯾﺮان ﺑﺎ ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﻧﻔﺘﯽ دﯾﮕﺮ ﻧﻈﯿﺮ ﻧﺮوژ، ﻋﺮﺑﺴﺘﺎن، ﮐﻮﯾﺖ ، ﻗﻄﺮو… ﺗﻔﺎوت  دارد و ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ﻓﺮوﺷﻨﺪه يِ ﻧﻔﺖ ﺑﻮدن ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻧﺒﻮده و ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ.اﯾﺮان ﮐﺸﻮري اﺳﺖ  ﺑﺎ هشتاد میلیون جمعیت و با فراوانی جوان بودن،دارای 15  ﮐﺸﻮر ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ با زﻣﯿﻦ داﯾﺮ و ﺑﺎﯾﺮ ﻓﺮاوان ، رودﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎي ﻓﺮاوان و ﻣﺮزﻫﺎي آﺑﯽ و ﺧﺎﮐﯽ ﮔﺴﺘﺮده ،دروازه يِ ﻏﺮب و ﺷﺮق ،و… ﻫﻤﻪ و ﻫﻤﻪ اﻣﮑﺎﻧﺎﺗﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در راﻫﺒﺮد رﯾﺎﻟﯽ ﮐﺮدن ﻧﻔﺖ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﻋﻠﯿﻪ اﻗﺘﺼﺎدي ﻣﻠﯽ ﺑﻪ ﮐﺎر اﻓﺘﺪ. در درﺳﺘﯽ ﻧﺒﻮد ﻫﻤﺎﻧﻨﺪي ﻫﻤﯿﻦ ﻗﺪر ﺑﺲ ﮐﻪ اﻣﺮوز ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﻋﻀﻮ ﺷﻮراي ﻫﻤﮑﺎري ﺧﻠﯿﺞ ﻓﺎرس ﻧﺰدﯾﮏ ﺑﻪ 3000 میلیارد دلار انباشته ارزی دارند که درﮐﺸﻮرﻫﺎي ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن و ﻧﯿﺰ ﺻﻨﻌﺖ ﻫﺎي ﻣﺘﻔﺎوت ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاري ﮐﺮده اﻧﺪ و در ﻧﮕﺎه ﻣﻨﻄﻘﻪ اي و ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﮐﺸﻮر اﯾﺮان ﻫﻤﮕﺮاﺋﯽ ﻧﺪارﻧﺪ و ﯾﺎ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎي ﺷﺮﻗﯽ در ﮔﺴﺘﺮش اﻋﺘﯿﺎد در ﮐﺸﻮر و ﺗﺮاﻧﺰﯾﺖ ﻣﻮاد ﻣﺨﺪرو ﻧﺎآراﻣﯽ ﻫﺎي ﻣﺮزي ﺿﻤﻦ ﺗﺤﻤﯿﻞ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎي ﺑﺴﯿﺎر زﯾﺎدي ﺑﺮ اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان و ﻣﻨﻄﻘﻪ ،ﻣﻬﻤﺘﺮ ﻫﯿﭻ ﻧﻮﯾﺪي از ﻫﻤﮕﺮاﺋﯽ ﺑﺮاي ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﻨﻄﻘﻪ را ﻓﺮاﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ .ﭘﺲ وﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎي ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪه ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎرﻧﺪ و ﻟﯿﮑﻦ در اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻪ اﻧﺪﮐﯽ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ اﺷﺎره ﺷﺪ ،ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ اﯾﻦ ﻣﻬﻢ اﺳﺖ ﮐﻪ در ﭼﯿﺮﮔﯽ ﭼﻨﺪﯾﻦ دﻫﻪ اي ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ رﯾﺎﻟﯽ ﮐﺮدن ﻧﻔﺖ ، ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺑﺮﺗﺮي ﻫﺎي ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪه را ﺑﺮ ﻋﻠﯿﻪ اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ ﺑﻪ ﮐﺎر وادارد.

کوچه مردها 77

چهار شنبه, 22 آگوست, 2012

اعتیاد در روستاهای ایران هم بیداد می کرد.

در روستای چهارباغ خوانسار هم مردم از این امر مستثنی نبودند.تقریبا کمترپسر نوجوان پانزده شانزده ساله ای را می توان یافت که سیگار نکشد.آن هم سیگار وینستون چهار خط اصل!حتی تعداد زیادی از خانمها هم پنهانی و دور از چشم مردها و بزرگترها پکی می زدند.به قول خیلی هایشان اگر کمپانی وینستون می دانست که در همین یک روستا چقدر فروش دارد،حتما یک کارخانه در اینجا تاسیس می کرد!

معمولا یا در حال کار در مزرعه و یا دامداری بودند که ساعتی یک سیگار برای رفع خستگیهایشان خیلی می چسبید و یا بیکار در محل سرسبزی ،زیر درختان دور هم گفتگو و بگو و بخند می کردند که در این حال هم سیگار خیلی می چسبید!و خلاصه به هر بهانه ای سیگار می کشیدندو تازه این آفت کوچکتر روستا بود.از آن مهمتر رواج کشیدن تریاک بود.

تا سالها کشت خشخاش در این روستاها معمول بود و بعد از کلی بگیر و ببند ژاندارمری در مورد منع کشت خشخاش آوردن تریاک در پیت های بیست کیلویی فلزی از شهرهایی همچون ملایر و زاهدان و کرمان و… بسیار معمول و آسان بود.

در هر میهمانی حتما بساط منقل و وافور و تریاک علم می شد و مردی که حاضر نبود پکی به این بلای خانمانسوز بزند با حقارت به او نگریسته می شد!می گفتند ما که معتاد نیستیم.برای تفریح هفته ای یکی دوبار می کشیم و وقتی هم که سرشان گرم می شد و نشئه می شدند،چقدر هم در مورد فواید و خاصیت های این سم داد سخن می دادند! چون همه گیر بود و مصرف آن عرف شده بود،کسی به انجام این کار اعتراضی نمی کرد و همه به نوعی آن را پذیرفته بودند.

غیر از این عمل،از سن حدود پنجاه و شصت سالگی هم خوردن تریاک توسط مردان،امری کاملا عادی بود.دیدن این صحنه که پیرمردی از شیشه ای کوچک در جیب خود تکه کوچک قهوه ای رنگی درمی آورد و ان را در نعلبکی همراه کمی چای حل می کند و می خورد و بعد بقیه چای پررنگ خود را با قند زیادی می نوشد،چیز تعجب برانگیزی نبود!

کوچه مردها(45)

چهار شنبه, 18 ژانویه, 2012

بدترین تهدید و بلای محله که سخت وحشتناک و خانمانسوز بود،اعتیاد به مواد مخدر بود.

سیگار کشیدن که یکی از رایج ترین عادات در محله بود.پسر های نوجوانی که از حدود چهارده ،پانزده سالگی سیگار نمی کشیدند،مورد تمسخر دیگر جوانان واقع می شدند.یادم هست که با قرار با سایر بچه ها ی محل که هم سن و سال(حدود هشت ساله)بودیم هر کدام سیگاری از پدرهای خود کش رفتیم و در یکی از خرابه ها برای اولین بار سیگار کشیدیم.من با اولین پک،آنقدر سرفه کردم که سیاه و کبود شدم .همین واقعه باعث شد که تا زمان دانشگاه  گرد سیگار نگردم.

اولین و متداولترین ماده مخدر آن زمان حشیش یا بنگ بود.کمتر سیگاری بود که این ماده را تجربه نکرده باشد.دیدن منظره خورد کردن بنگ در دست و خالی کردن توتون سیگار و بعد از مخلوط کردن آن ها دوباره کاغذ سیگار را پر کردن و آتش زدن و کشیدن این سیگار،بسیار رایج و متداول بود و ما بچه ها روزی چند بار این نمایش را در کوچه و خیابان می دیدیم و کسی هم معترض این کشندگان نمی شد.

ماده متداول بعدی تریاک بود.غالب افراد سیگاری مسن(از پنجاه سال به بالا)یا معتاد به تریاک بودند و یا هراز چند گاهی کمی از آن را مصرف می کردند.مصرف آن هم به دو شکل بود.یا در حبه های کوچک اندازه دانه های تسبیح در ظرف های شیشه ای کوچک با خود همه جا حمل می کردند و روزی یکی دو بار یکی از این حبه ها را در نعلبکی چای حل می کردند و سر می کشیدند و یا با وسایلی مثل منقل و وافور آن را بصورت دود به درون معده می فرستادند و بازپس می دادند.سر صبر می نشستند و گپ می زدند و می کشیدند و چای می خوردند.از تریاک بعنوان دارو هم استفاده می شد و مثلا با فوت کردن دود آن در گوش کسی که درد می کرد بسرعت درد را آرام می کردند.به شوخی می گفتند:دوای هر دردی است اما خودش دوا ندارد!

معتادین به تریاک را به راحتی از روی ظاهرشان می شد شناخت.رنگ کبود شده پوست صورتشان و پف های زیر چشم و پلکشان و دندانهای زردشان ،آنها را لو می داد.حسین آقا ،همسایه دیوار به دیوار ما که پاسبان شهربانی بود به اقتضای شغلش به راحتی اینگونه افراد را در کوچه های محله شناسایی می کرد و یکباره فردی را نشان می داد و می گفت:این تریاکی است.یک بار من از او پرسیدم:پس چرا دستگیرش نمی کنید ؟ او با بی حوصلگی  جواب داد:پسر جان،تریاک کشیدن که جرم نیست!

راست می گفت.کافی بود که سن آدم پنجاه سال به بالا باشد و در آزمایش خون ثابت می شد که تریاکی هستی.آن وقت دولت برایت کارتی صادر می کرد و دسته ای کوپن می داد که با ماهی یک بار مراجعه به داروخانه ها،در ازای هر یک کوپن آنقدر تریاک مرغوب سناتوری تحویل می گرفتند که نه تنها برای مصرف یک ماهشان کافی بود بلکه بخشی از آن را هم به افرادی که تفریحی می کشیدند،می فروختند!

در مورد هرویین زیاد شنیده بودم اما تا بزرگسالی کسی را در حال استعمال آن ندیدم.فقط می دانستم که بسیار مخرب و کشنده است.در محله هم آدم هرویینی نداشتیم،یعنی کسی که به این ماده ویران کننده معتاد می شد روی ایستادن در محل را نداشت و آواره محل های غریب می شد.