برچسب ها بـ ‘اعتماد به نفس’

تکه های ناب 118

چهار شنبه, 22 می, 2019

چارلز داروین:

اعتماد به نفس جهل و نادانی اغلب اوقات بیشتر از علم و آگاهی ست.

کوچه مردها 187

چهار شنبه, 3 آگوست, 2016

دی ماه خونین گذشت و رژیم راضی از اینکه یک بار دیگر توانست با حمله و کشتار مردم ناراضی آنها را به عقب رانده و در لاک خاموشی پنهانشان کند،اما این بار سخت در اشتباه بود.
چهل روز پس از حادثه خونین تظاهرات قم،این بار به بهانه مراسم چهلم شهیدان در تبریز مردم اقدام به پیاده روی و گرامیداشت یاد آنان نمودند،رژیم که تحمل این امر را نداشت به سرعت وارد عمل شد،اما این بار با مردمی سلحشور و با عزم و اراده روبرو بود و چنان آشوبی ایجاد شد که منجر به فرار پلیس،آتش گرفتن ده ها ماشین و صدها بانک و ادارات دولتی شد.
این واقعه خودباوری و اعتماد به نفس عجیبی در مردم خلق کرد .مردم هم به قدرت و عظمت حرکت متحدانه و پشتیبانی کننده یکدیگر ولو در دو شهر مختلف کشور پی بردند و هم به تو خالی بودن و ضعف و بیچارگی ساواک و پلیس واقف شدند و در مجموع از تبریز شعله ای برخاست که با مدیریت و هدایت امام خمینی تا سقوط نظام ادامه پیدا کرد.
حالا دیگر خشم مردم منحصر به یک منطقه نبود و از طرفی علنی هم ابراز می شد و همه جا صحبت از ظلم هایی بود که توسط محمد رضا شاه و اطرافیانش طی ده ها سال حکومت او صورت گرفته بود.
این مطالب به اشکال مختلف به اطلاع عموم می رسید: روزنامه هایی که حالا بدون ترس می نوشتند،
اعلامیه هایی که در دانشگاه ها و مساجد دست به دست می گشت،چاپ کتاب های که ممنوع بودند و توزیع نوارهای صحبت بزرگانی همچون امام و….. و از همه مهمتر برگزاری منابر سخنرانی در مساجد و مجالس گفتاری با شرکت شخصیت های مورد قبول جامعه در دانشگاه ها و سالن های مختلف سخنرانی.
زمان برای آغاز یک حرکت منسجم و سیستماتیک و پیش رونده مناسب بود و همه ابزار کار نیز فراهم بودند.
اما هنوز ترس مردم به اندازه کافی ریخته نشده بود.

چرا دروغ می گوییم 6

شنبه, 4 جولای, 2015

می بینیم که تقریباً همه افراد به شیوه‌های متفاوتی در زندگی دروغ می‌گویند. بسیاری از آن‌ها معتقدند که قرار گرفتن در بعضی شرایط ، آن‌ها را وادار به دروغ‌گویی می‌کند. در بعضی موارد دیگر، افراد برای حفظ منافع و علایق شخصی خود دروغ می‌گویند. اما بعضی افراد هم برای گول زدن دیگران دروغ می‌گویند و کم‌کم به آن عادت می‌کنند و ترجیح می‌دهند کمتر صداقت داشته باشند و راست بگویند! عده‌ای دیگر هم دروغ می‌گویند چون به واقعیت وجودی خود ایمان ندارند، اعتمادبه‌نفس‌شان پایین است و از اینکه در جامعه مورد انتقاد دیگران واقع شوند، می‌ترسند.
بسیاری از ما حتی بدون اینکه لحظه‌ای فکر کنیم دروغ می‌گوییم و حتی گاهی خودمان هم دلیلش را نمی‌دانیم.البته گاهی هم اشخاص برای اینکه نظر دیگران را از موضوعی که واقعیت دارد منحرف کنند یا بیشتر جلب توجه کنند دروغ می‌گویند. عده‌ای دیگر هم به دلیل نداشتن اعتمادبه‌نفس لازم، مجبور می‌شوند در بسیاری از موارد راجع به خود دروغ بگویند.
فراموش نکنید که یکی از مهم‌ترین عوامل برای حفظ یک ارتباط صحیح و برای برخورداری از یک دوستی لذت‌بخش این است که دو طرف واقعاً صداقت داشته باشند. بسیاری از ما در مورد اهمیت صداقت در روابط خود بسیار سخن می‌گوییم و از لزوم آن کاملاً آگاهیم، اما واقعاً چند نفر از ما در ارتباطات اجتماعی یا کاری خود صادقانه برخورد می‌کنیم؟

سه گانه ها

جمعه, 22 جولای, 2011

سه چيز در زندگي پايدار نيستند:

روياها

موفقيت ها

شانس

سه چيز وقتي در زندگي از دست رفتند،باز نمي گردند:

زمان

گفتار

موقعيت

سه چيز ما را نابود مي كنند:

تكبر

زياده طلبي

عصبانيت

سه چيز انسانها را مي سازد:

كار سخت

صميميت

تعهد

سه چيز بسيار ارزشمند در زندگي:

عشق

اعتماد به نفس

دوستان

سه چيز كه در زندگي هرگز نبايد آنها را از دست داد:

آرامش

اميد

صداقت

خوشبختي زندگي ما،بر سه اصل استوار است:

تجربه از ديروز

استفاده از امروز

اميد به فردا

تباهي زندگي ما نيز،بر سه اصل استوار است:

حسرت ديروز

اتلاف امروز

ترس از فردا

روحیات اسپینوزا

سه شنبه, 15 فوریه, 2011

 

▪ فقر و تنگ دستی

 

اسپینوزا عمر کوتاه خود را در تهی دستی و بی نوایی سپری کرد. وی برای امرار معاش خود به کار تراش و نصب عینک مشغول بود. حتی برخی گمان برده اند که مرگ وی بر اثر عفونتی بوده است که از گرد و غبار شیشه در ریه ی او پدید آمده است.

 

درروز مرگ خود آرام و بی ترس بود و در زندگی علی رغم حملات کینه توزانه و بدخواهانه ای که به او می شد هرگز خشمگین نشد و هیچ گاه خُلق و خوی معقول خود را از دست نداد.

 

▪ پوشش و لباس ساده

 

اسپینوزا چندان لباس خوب نمی پوشید و لباس او از لباس فقیرترین هم وطنان خود بهتر نبود. روزی یکی از اعیان دولت به دیدن او رفت و دید که اسپینوزا جامه ی خانگی بدریختی به تن دارد، به همین علت اورا سرزنش کرد و خواست جامه ی دیگری به او دهد. اسپینوزا جواب داد: یک شخص با پوشیدن لباس خوب، خوب تر نخواهد شد. پوشاندن اشیای بی ارزش و کم بها با جامه های فاخر و قیمتی کار شایسته ای نیست.

 

البته فلسفه ی لباس پوشی او همیشه این قدر خشن و توأم باریاضت نبود، بلکه عقیده داشت که ژولیدگی و بدلباسی هم همیشه دلیل بر عقل و حکمت نیست، زیرا تظاهر به بی قیدی و بی علاقگی به حفظ ظاهر می توانی در مواقعی دلیل بر روح زبونی باشد که با عقل وحکمت حقیقی سازگار نیست و علم در آن با هرج و مرج و از هم پاشیدگی روبرو می شود.

 

▪ آزاد اندیشی

 

اسپینوزا یک سره به مطالعه و تفکر در مسایل فلسفی مشغول بود. ضمناً شغل تراشیدن بلور برای عینک، دوربین و ذره بین را هم برای امرار معاش اختیار کرده بود و در این صنعت زبردست بود و از این شغل و تدریس خصوصی که برای طالبان علم می کرد درآمد مختصری داشت.

 

از یکی از خانه داران حجره ی کوچکی گرفته بود و در آن تمام روز را به سر می برد و گاهی می شد که چندین روز و هفته از آنجا بیرون نمی آمد، فقط گاهی برای رفع خستگی از کار و مطالعه و نوشتن به حجره ی صاحب خانه می رفت و چند دقیقه ای را به صحبت های متفرقه با او مشغول می شد.

 

کم کم آوازه اش در همه جا پیچید و دوستان زیادی پیدا کرد و دانشمندان فراوانی با او رفت و آمد کردند و بزرگانی خواستار دیدارش شدند. یکی از امرای آلمان تدریس در حوزه ی علمیه شهر خود را به او پیشنهاد نمود ولی او نپذیرفت و گفت به چند دلیل این کار را قبول نمی کند: یکی این که تدریس، اورا از مطالعاتش باز می دارد. دیگر این که آزادی فکرو اندیشه را از او سلب می کند و مجبور می شود تعلیمات خود را تابع عقاید مردم زمانه ساز.10

 

▪ اعتماد به نفس

 

اسپینوزا در اشتغال به فلسفه از هر گونه ریا، فضیلت فروشی، شهرت طلبی، منفعت خواهی، خودپرستی و دنیاداری به کلی به دور بود و فلسفه را به جد گرفته بود و حکمت را یگانه امری می دانست که قابل دل بستگی است. زندگی خویش را به درستی تابع اصول فکری خود ساخته بود و در آن عقاید، ایمان راسخ داشت.