برچسب ها بـ ‘اعتراف’

مقالات 94

یکشنبه, 21 می, 2017

انسان و تنهاییش 16

درست یادم می آید چندین بار وقتی که می خواستم به فرزندانم اعتراف کنم که اشتباه فکر می کرده ام و یا در انجام کاری خطا کرده ام، همیشه می ترسیدم که آنها دیگر به من احترام نگذارند . اما تعجب کردم از اینکه می دیدم هر بار که به اشتباهی اعتراف می کردم، فرزندانم از اینکه خطای خود را پذیرفته ام خوشحالی می شدند و علاقه شان به من بیشتر می شد .آنها انسان بودن مرا بیشتر از کامل بودن من می پسندیدند و پدری با خصلت های انسانی می خواستند.
چند سال پیش دو پیرزن که هر دو از اعضای کنیسه ما بودند در یک هفته زمستانی از دنیا رفتند . یک روز بعدازظهر من به ملاقات خانواده های هر دو پیرزن رفتم .به اولین خانه که رسیدم پسر بزرگ آن مرحومه به من گفت:
-تقصیر من بود که ماردم مرد. من باید به او اصرار می کردم که به “فلوریدا” برود تا از این هوای سرد کشنده شهر ما خلاص شود. اگر او به این مسافرت رفته بود، الان زنده بود.
سعی کردم به او تسلی دهم و آرامش کنم. بعد به خانه دوم رفتم . پسر بزرگ متوفی با دیدن من گفت:
-احساس می کنم که تقصیر من است که ماردم از دنیا رفت. اگر به او اصرار نکرده بودم که به “فلوریدا” برود، او الان زنده بود. سفر طولانی با هواپیما و تغییر ناگهانی شرایط آب و هوا ، به او فشار آورد و همه اینها خارج از تحملش بود.  شاید اگر به آنجا نرفته بود ، الان زنده بود. ولی آیا اینها باید این قدر خود را گناهکار می دانستند؟ اگر مشخص شود که خطای ما بزرگ و سزاوار تحمل اتهام است لازم است که سرزنش و تنبیه شویم و خود را گناهکار بدانیم. مردی که به پیوند زناشویی خود متعهد نبوده و زنی که به همسر و خانواده اش خیانت می کند، باید خود را خطا کار بداند و احساس گناه کند . احساس گناه به عنوان محرکی برای تغییر رویه دادن، بسیار مفید و لازم است . اما اگر این احساس گناه به حدی باشد که زندگی انسان را فلج کند و او خود را را فردی بی ارزش و نالایق بداند . مخرب و بی فایده است.

غلط اندر غلط!

دوشنبه, 11 جولای, 2016

ما کتاب کهنه ای هستیم سرتا پا غلط
خواندنی ها را سراسر خوانده ایم امّا غلط
سال ها تدریس می کردم خطا را با خطا
سال ها تصحیح می کردم غلط را با غلط
بی خبر بودم دریغا از اصول الدین عشق
خط غلط، انشا غلط، دانش غلط، تقوی غلط
دین اگر این است بی دینان ز ما مؤمن ترند
این مسلمانی ست آخر؟ لا غلط، الّا غلط ؟
روز اوّل درس مان دادند: یک دنیا فریب
روز آخر مشق ما این بود: یک عقبی غلط
گفتنی ها را یکایک هر چه باد و هر چه بود
شیخنا فرمود، امّا یا خطا شد یا غلط
گفتم از فرط غلط ها دفتر دل شد سیاه
گفت می دانم، غلط داریم آخر تا غلط
روی هر سطری که خواندیم از کتاب سرنوشت
دیدۀ من یک غلط می دید و او صدها غلط
یا رب از تو مغفرت زیباست از ما اعتراف
یا رب از تو مرحمت می زیبد و از ما غلط
علیرضا قزوه

مقالات 49

یکشنبه, 29 می, 2016

عشق 9

بعضي از اوقات انواع طوفانها ما را احاطه میکند و به مبارزه میطلبد.  طوفانهای ذهنی، مالی، خانگی، و بسیاری انواع دیگر که آسمان زندگی ما را تیره و تار میسازد و هواپیمای حیات ما را دستخوش حرکات غیر ارادی میسازد، آنچنان که هیچ ارادهای از خود نداریم و نمیتوانیم کوچکترین تغییری در جهت حرکت طوفانها بدهیم.  همه اینگونه اوقات را تجربه کردهایم؛ بیایید صادق باشیم و صادقانه اعتراف کنیم که در این مواقع روی زمین سفت و محکم بودن به مراتب آسانتر از آن است که روی هوا، در پهنهء آسمان تیره و تار، به این سوی و آن سوی پرتاب شویم.
امّا، به خاطر داشته باشیم، خداوندي که خلبانی هواپیما را به عهده دارد و با دست‌های آزموده و ماهر خویش آن را در پهنهء بیکران زندگی هدایت میکند.  او ما را به منزل خواهد رساند؛ او مقصد ما را نیک میداند و هواپیمای زندگی ما را از طوفانها خواهد رهانید و به سرمنزل مقصود خواهد رساند.  نگران نباشید.
آرام باشید و عاشق.

سعدي و فردوسي

یکشنبه, 30 ژانویه, 2011

آورده اند که روزی سعدی بیتی سرود و پس از آن به خود بالید که بی شک من برترین شاعر ایران زمینم،وبیت این بود:

 

خدا خواهد آنجا که کشتی برد

اگر ناخدا جامه از تن درد

نیمه شب حکیم ابوالقاسم فردوسی به خواب وی می آید و می گوید:

 

برد کشتی آن جا که خواهد خدای

اگر جامه از تن درد ناخدای

 

و سعدی صبح از سخن خود شرمنده گشته و اعتراف به برتری حکیم ابوالقاسم نمود!