برچسب ها بـ ‘اصلاح’

تصویر نوشته 37

سه شنبه, 25 جولای, 2017

وقت آن رسیده که…… 4

شنبه, 15 جولای, 2017

از فرافکنی دست برداریم و به اصلاح خود بپردازیم.امید از هرکس و هرچه غیر از خداوند بزرگ ببریم و به درون خود سفر کنیم و آن را پالایش نماییم،و پس از آن است که می توانیم به اصلاح دیگران مشغول شویم ،در غیر اینصورت صلاحیت انجام این کار را نداریم و تنها افرادی بهانه جو و طفیلی جامعه خواهیم بود. هرچه هست در درون خود ماست. این تویی که باید تصمیم بگیری درونت را منزلگاه خدا کنی یا پناهگاه ابلیس درونت شوی.
به خدا پناه ببر و با سلاح عشق به جنگ جداییها و نفرت ها برو.
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بی چاره تر است

ایران و ایرانی 120

چهار شنبه, 18 ژانویه, 2017

براي اينكه جامعه‌اي رشد كند، عموم مفاهیم باید وارد جزئیات شود. الان ما و عربستان 30 سال است می‌گوییم باید روابط‌مان خوب باشد. بعد هم می‌گوییم صداقت و برادری داشته باشیم، همه مسلمان هستیم، اما بعدش تمام می‌شود! هیچ‌وقت نگفتیم مثلا دانشگاه‌های ما در چه مقطعی، چه رشته‌هایی، برای چه مدتی و با چه محتوایی می‌توانند تبادل دانشجو کنند. یا در کدام صنایع، می‌توانیم با همدیگر همکاری کنیم. ما روابط‌مان را «ریز» نکرده‌ایم. همیشه با تعارف و کلیات گذشته است؛ درحالی‌که اگر روابط آمریکا و ژاپن را مطالعه کنید؛ می‌فهمید چه جزئیاتی در رابطه‌شان وجود دارد.
به‌هرحال می‌توانم این‌گونه جمع‌بندی کنم: به اعتقاد من خاورمیانه برای مدت‌ها بی‌ثبات خواهد بود. اين گفته، دلایل علمی دارد. با اتفاقاتی که در آمریکا افتاده، بازیگران محلی و منطقه‌ای نقش مهم‌تری از بازیگران بین‌المللی خواهند داشت. این موضوع در سال‌های اخیر برای اولین‌بار است که رخ می‌دهد. رقابت صفر- یک بین بازیگران اصلی منطقه وجود دارد؛ یعنی ایران، ترکیه، مصر و عربستان که این، تضاد و تنش را تعمیق می‌بخشد و بیشتر می‌کند. روابط اقتصاد حداقلی بین این کشورها وجود دارد؛ حدود شش درصد. روابط اقتصادي تا زمانی‌که مسائل سیاسی و امنیتی بین این کشورها بهبود پیدا نکند، همچنان در حاشیه خواهد بود. این وضعيت را با آسیا و آمریکای لاتین مقایسه کنید که روابط اقتصادی آنها روزبه‌روز بيشتر به هم گره می‌خورد و قفل می‌شود.
از آنجا كه از نظر اقتصادي درحال قفل‌‌شدن به همدیگر هستند، مسائل سیاسی و امنیتی آنها هم، اصلاح و بهبود پیدا می‌کند. دراين‌بين، کشورهای خارجی هم دنبال منافع خودشان هستند: فروش اسلحه، دسترسی به نفت و گاز یا دسترسی به بازارهای مصرفی. احتمالا حضور مستقیم بازیگران بین‌المللی در منطقه کم‌رنگ‌تر شود و حضورشان غیرمستقیم خواهد بود و تضاد بین بازیگران منطقه‌ای افزایش پیدا خواهد ‌کرد. اروپا درحال به دست‌آوردن سهم بیشتری در خاورمیانه است؛ هم اقتصادی و هم نظامی. روسیه همچنان در ورود و دخالت در منطقه، محتاط است و نقش سنتی دوره شوروی را دیگر ندارد، چراکه امکاناتش محدود است. همچنین اولویت‌های خود را جاهای دیگری، مانند چین تعریف کرده ‌است. چین هم حضور خود را در خاورمیانه، صرفا اقتصادی، بانکی و مالی تعریف می‌کند.

مقالات 27

یکشنبه, 15 نوامبر, 2015

عرفان غربی و عرفان شرقی 7
و نهایتا ایشان در پایان تفکر با شکل فوق ،پیشنهاد می کند که اهداف قدرتمندی را برای مقاطع مختلف زندگی خود در نظر بگیرید که ویژگی های زیر را داشته باشد:
1 – خاص و مشخص باشد.
2 – قابل اندازه گیری باشد.
3 – چارچوب زمانی مشخصی داشته باشند.
4 – جنبه فاعلی داشته و با فعل آغاز شود.
5 – متناسب باشد ،نتیجه مدار یا فرایند مدار باشد.
و بالاخره برای اهداف تعیین شده با رعایت ویژگی های فوق ،برنامه ریزی صورت گرفته و طبق برنامه عمل گردد و این فرایند تفکر،تعیین هدف و برنامه ریزی و عمل به برنامه دائما تکرار گردد و پیوسته به سوی لایه های بالاتری از کامیابی و موفقیت در تلاش باشم.
اینجا هم هدف بهروزی و موفقیت خود انسان است و اعتقاد بر این است که یک انسان موفق و فرزانه می تواند تاثیر مثبتی بر زندگی دیگران و جامعه و بشریت داشته باشد ،اما تلاش از اصلاح “خود” باید آغاز گردد.
عرفان غربی هم نشات گرفته از همین نوع نگاه به زندگی است.

سلسله مباحث مدیریتی 28

سه شنبه, 20 ژانویه, 2015

سلام به ساکنان و میهمانان معبد نوعدوستی

این آخرین بخش از سلسله مباحث مدیریتی است و من در این بیست و هشت قسمت سعی نمودم مشکلاتمان و راه حل های تجربه شده در کشورهای دیگر که در عین حال مغایرت و تضادی هم با مبانی فرهنگی و اعتقادی ما نداشته باشد را ارائه دهم.اما همه این ها شروط لازم این قضیه بودند و یک شرط کافی نیز وجود دارد که در حقیقت شرط اصلی و مقدمه بهروزی و رستگاری ایران و ایرانی است و آن هم این است که:

“اصلاح را باید از خود آغاز نمود”.
– نمی توان در رانندگی دائما به حقوق دیگران تجاوز نمود و توقع داشت که حقوق خودم ،رعایت گردد.
– نمی توان در برخورداری از نعمات و مواهب اجتماعی با پارتی بازی و رابطه عمل نماییم و قوانین را دور بزنیم و از انجام همین کار توسط دیگران،گله مند باشیم.
– نمی شود روزی چند بار دروغ بگوییم و آنگاه شاکی باشیم که چرا مسئولین انقدر دروغ می گویند!آنها هم چند نفری از خود ما هستند.
– نمی توان از دیگران توقع صفاتی را داشت که خود دارای آن صفات و ویژگی ها نیستیم.
واحد هر اجتماعی،افراد آن جامعه می باشد.
اصلاح را از خودمان شروع نماییم.

سلسله مباحث مدیریتی 11

سه شنبه, 9 سپتامبر, 2014

سبک زندگی ایرانی تا زمانی که تلقی منطقی از پول و امکانات پیدا نکند اصلاح نمی‌شود. بخشی از این مسأله به این برمی‌گردد که ما می‌ترسیم و زندگی را کوتاه مدت می بینیم و عموماً در یک قرن و نیم گذشته در فضاهای بی ثباتی زندگی کرده‌ایم. لذا افراد به دنبال این هستند که نهایت بهره‌برداری را در زمانهای کوتاه انجام دهند و حرصی که برای سریع به دست آوردن پول دارند فروبنشانند. البته این مسایل ریشه‌های طبقاتی هم دارد. فردی را می‌شناسم که سال 1370 راننده تاکسی بوده و هم اکنون با رانت، زد و بند و اجحاف به حقوق دیگران به ثروت دهها میلیاردی رسیده است. او را تشویق کردم به حج برود و آسیا، آفریقا و اروپا را کشف کند. جواب داد که دو کارخانه باید راه‌اندازی کند شاید در هفتاد سالگی فرصت این کارها فراهم شود. کسی که قبلاً در فقر و محرومیت زندگی کرده الان از فرایند ناسالم پول درآوردن در این جامعه به وجد آمده و معنای دیگری برای زندگی قایل نیست. کتاب خواندن و به موزه رفتن برای او مسخره است. رشد قوای فکری و معنوی برای او وقت تلف کردن است. به صورت این شخص با این ثروت نگاه کنید فکر می‌کنید کارگر معدن است. این صورت را مقایسه کنید با مردم و کارآفرینان عادی جامعه ما که با زندگی معمولی، امیدوار و شاداب و سلامتی روانی دارند. بسیار جالب خواهد بود ما حتی در میان مجریان مملکت، 5 نفر پیدا کنیم که خوش رنگ و خوش پوست باشند. صورت انسان، انعکاس آرامش، سلامتی روانی و روحی اوست. پول و سمت به طور باور نکردنی برای میانگین ایرانی قداست پیدا کرده و معما این است که این در جامعه‌ای است که می خواهد الهام‌بخش دیگر مسلمانان باشد!
نقد سوم بر سبک زندگی ایرانی این است که در مقایسه با ملتهای دیگر سهم تفریح و خوشگذارانی و دور هم جمع شدنهای متعدد و طولانی بسیار بالاست. همه ملتها دنبال خوشگذرانی و تفریح هستند اما سهم خوشگذرانی و تفریح در زندگی ایرانی افراطی است. اخلاق، معنویت و حرفهای دلچسب به عنوان پوششی است بر آنچه ما در باطن انجام می دهیم. باید توجه داشت که سرنوشت هر ملتی با روحیه اکثریت آن ملت رقم می خورد.
صحبت من این نیست که همه ایرانیان این ویژگی‌ها را دارند ولی اکثریت آنها چه در داخل و چه در خارج این خصایص را دارند. برای همین تاریخ، فرهنگ و زندگی ما به شدت سینوسی و نوسانی است. یکبار یک فرد ثروتمند هلندی را ملاقات کردم که عمده درآمد خود را صرف امور خیریه می‌کرد. وی در یک آپارتمان نسبتاً متوسطی زندگی می کرد و معتقد بود از این فرصتی که در اختیار دارد و از این امکاناتی که به دست آورده باید کار مفید اجتماعی انجام بدهد

وقتي كه تو………

دوشنبه, 21 فوریه, 2011

 

وقتي که تو ۱ ساله بودي، اون (مادرت) بِهت غذا ميداد و تو رو تر و خشک مي کرد
تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر مي کردي!

وقتي که تو ۲ ساله بودي، اون، بهت ياد داد تا چه جوري راه بري.
تو هم اين طوري ازش تشکر مي کردي، که وقتي صدات مي زد، فرار مي کردي!

وقتي که ۳ ساله بودي، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده مي کرد.
تو هم با ريختن ظرف غذات ،کف اتاق،ازش تشکر مي کردي !

وقتي ۴ ساله بودي، اون برات مداد رنگي خريد.
تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوري، ازش تشکر مي کردي!

وقتي که ۵ ساله بودي، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به مهد کودک بري.
تو هم، با انداختن (به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردي !

وقتي که ۶ ساله بودي، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهي مي کرد.
تو هم، با فرياد زدنِ : من نمي خوام برم!، ازش تشکر مي کردي …!

وقتي که ۷ ساله بودي، اون، برات یک توپ فوتبال خريد.
تو هم، با شکستن پنجره همسايه کناري، ازش تشکر کردي!!!

وقتي که ۸ ساله بودي، اون، برات بستني خريد.
تو هم، با چکوندن (بستني) به تمام لباست، ازش تشکر کردي!

وقتي که ۹ ساله بودي، اون، هزينه کلاس پيانوي تو رو پرداخت.
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت براي ياد گيري پيانو، ازش تشکر کردي!

وقتي که ۱۰ ساله بودي، اون، تمام روز رو رانندگي کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره….
تو هم با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه حتی پشت سرت رو هم نگاه کني ازش تشکر کردي !

وقتي که ۱۱ ساله بودي، اون تو و دوستت رو براي ديدن فيلم به سينما برد.
تو هم، ازش تشکر کردي: ازش خواستي که در يه رديف ديگه بشينه !

وقتي که ۱۲ ساله بودي، اون دلسوزانه تو رو از تماشاي بعضي برنامه هاي تلوزِيِونی بر حذر داشت.
تو هم، ازش تشکر کردي: صبر کردي تا از خونه بيرون بره و بعد

وقتي که ۱۳ ساله بودي، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کني.
تو هم، ازش تشکر کردي، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه اي نداري!

وقتي که ۱۴ ساله بودي، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستاني تو رو پرداخت کرد.
تو هم،ازش تشکر کردي: با فراموش کردن نوشتن يک نامه ساده !!!

وقتي که ۱۵ ساله بودي، اون از سرِ کار برمي گشت و مي خواست که تو رو در آغوش بگيره و ابراز محبت کنه
تو هم، ازش تشکر کردي: با قفل کردن درب اتاقت!

وقتي که ۱۶ ساله بودي، اون بهت رانندگي ياد داد
تو هم ،هر وقت که مي تونستي ماشين رو بر مي داشتي و مي رفتي ؛ اینجوری ازش تشکر کردي!

 

وقتي که ۱۷ ساله بودي،و وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود :
تمام شب رو با تلفن صحبت کردي و، اينطوري ازش تشکر کردي

وقتي که ۱۸ ساله بودي، اون ، در جشن فارغ التحصيلي دبيرستانت، از خوشحالي گريه مي کرد..
تو هم، ازش تشکر کردي،اينطوري که تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدي!

وقتي که ۱۹ ساله بودي، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
تو هم، ازش تشکر کردي،:با گفتن خداحافظِ خشک و خالي، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمي خواستي جلوی دوستات خودتو دست و پا چلفتي و بچه ننه نشون بدي!!!

وقتي که ۲۰ ساله بودي، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصي به عنوان همسر مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردي با گفتنِ: به تو ربطي نداره !

وقتي که ۲۱ ساله بودي، اون، بهت پيشنهاد خط مشي براي آينده ات داد.
تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردي: من نمي خوام مثل تو باشم!!!

وقتي که ۲۲ ساله بودي، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلي دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم،ازش تشکر کردي،ازش پرسيدي که: مي توني هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کني؟!

وقتي که ۲۳ ساله بودي، اون، براي اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.
تو هم، ازش تشکر کردي،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت و قدیمی هستن!

وقتي که ۲۴ ساله بودي، اون دارايي هاي تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده مي خواي با اون ها چي کار کني، ازت سئوال کرد..
تو هم با دريدگي و صدايي (که ناشي از خشم بود) فرياد زدي:مــادررر،لطفا تو کارام دخالت نکن !

وقتي که ۲۵ ساله بودي، اون، کمکت کرد تا هزينه هاي عروسي رو پرداخت کني، و در حالي که گريه مي کرد بهت گفت که: دلم خيلي برات تنگ مي شه…
تو هم ازش تشکر کردي، اينطوري که، يه جاي دور رو براي زندگيت انتخاب کردي!!!

وقتي که ۳۰ ساله بودي، اون، از طريق شخص ديگه اي فهميد که تو بچه دار شدي و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردي، همه چيز ديگه تغيير کرده !!!

وقتي که ۴۰ ساله بودي، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکي از اقوام رو يادآوري کنه.
تو هم با گفتن”من الان خيلي گرفتارم” ازش تشکرکردي!

وقتي که ۵۰ ساله بودي، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.
تو هم با سخنراني کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون مي شن، ازش تشکر کردي!!!

و سپس، يک روز، اون، به آرامي از دنيا ميره و تمام کارهايي که در حق مادرت انجام ندادي، مثل تندر بر قلبت فرود مياد …

———— ——— —— ——— ——— ——— ——-

اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کني : با كوچكي يك بوسه تا بزرگي گفتن : مادر دوستت دارم …

حال تنهايان

شنبه, 5 فوریه, 2011

فرض نمایید ،به هر دلیلی ماه ها از آنان که دوستشان می داری دور شده باشی و از آن هم بدتر،این جدایی ناخواسته و حاصل یک بحران باشد.چه حالی و وضعی برایتان ایجاد خواهد شد؟

خوب است؟

بد است؟

همراهی که این تجربه را داشته،می گفت:احساس ثابتی نداشته است و اگر بخواهد همه را بگوید،ترجیح می دهد در دو حال دسته بندیشان کند.گاه این حال را داشته و گاه حال دیگر را.

با تشکر از ایشان حاصل این تجربه را در اختیار همراهان قرار می دهم.امیدوارم برای روزهای تنهایی به دردتان بخورد!

 

نگاه اول:

-خدایا،خیلی سخت است دوری از آنان که دوستشان می دارم و در این تنهایی،از آنان بی خبرم .پس به تو پناه می برم ای پناه همه تنهایان.

-خدایا،در این تنهایی ها چه کنم با بی اعتنایی آنها که انتظار همراهیشان را داشتم در بی کسی ،اما فراموشم کردند.پس به تو پناه می برم

-خدایا،از اینکه در این لحظه های سخت و خارج از تحملم،کسی را اطراف خود نمی بینم،دلگیرم.پس به تو پناه می برم.

-خدایا،هردم به فکر این یا آن فرزندم هستم که نمی بینمش و به من اعتنایی ندارد و نگران حالشان و روزگارشان.پس آنها را به تو می سپارم.

_خدایا از غم شب های طولانی غربت و تنهایی به تو پناه می برم که یار بی کسانی.

-خدایا،تنهایی می تواند زمینه ساز بروز گناهان نیز باشد .پس به تو پناه می برم ای محافظ این بنده ات.

 

نگاه دوم:

-خدایا،در این تنهایی ها چقدر توانستم به خودم،اشتباهاتم و اصلاح آنها بپردازم.تو را سپاس می گویم.

-خدایا،چقدر در این تنهایی ها به کسانی که دوستشان دارم و آنها نیز پذیرای من بودند،سر زدم و خوشحالشان کردم.تو را سپاس می گویم.

-خدایا،در این مدت توانستم چند دوست واقعی خود را در میان خیل آنان که ادعای دوستی داشتند،بشناسم.تو را سپاس می گویم.

-خدایا به من فرصت دادی تا آنگونه که می پسندم،وقت خود را صرف علائقم کنم.تو را سپاس می گویم.

-خدایا،تنهایی من ،مرا به تو بسیار نزدیک تر نمود و همدمی بیشتر با تو روحم را صیقل داد و جلا بخشید.مرا از نظر توانمندی های شخصی قوی تر کرد.به خاطر همه اینها تو را سپاس می گویم.