برچسب ها بـ ‘اشراف’

ایران و ایرانی 54

چهار شنبه, 25 سپتامبر, 2013

عامل بعدی “واسپوهران و دهقانان ایرانی “بوده اند.

طبقه اشراف و خاندان های کهن ایرانی هم در حفظ و نگهداری آثار باستانی ایران سهم زیادی داشته اند.ارباب تحقیق جهان ایرانی را در روزگار ساسانیان یک جامعه اشرافی محض شمرده و فقط طبقات عالیه را نماینده این جامعه دانسته اند.در هر حال این امر مسلم است که در ایران ساسانی اشراف و ملاکین بزرگ و دهقانان نه تنها قوام دولت و پشتیبان آن محسوب می شده اند بلکه خود استخوان بندی اجتماع و مرکز خصائص ملی و ادب فرهنگ ایرانی به شمار می آمده اند.

در اثر حمله اعراب دولت ساسانی از پای درآمد اما دهقانان و بزرگ زادگان ایرانی برجای ماندند و با آنکه دین اسلام با اصول طبقاتی و اشرافی سازشی نداشت باز در قرنهای نخستین اسلام این طبقه همچنان قسمتی از امتیازات خود را حفظ کرده و در جامعه اسلامی هم سرشناس و برجسته ماندند.

نفوذ و اهمیت طبقه اشراف در دوران اسلامی مبتنی بر سوابق سیاسی بود که قرنهای متمادی اساس تسلط ایرانیان بر آسیای غربی شمرده می شد.این نفوذ در روح ملتهای جزئ شاهنشاهی ساسانی تا حدی بود که حتی پس از درهم ریختن اساس آن دولت باز این طبقه چند قرن دیگر در سایه همان سوابق اعتبار و آبروی خود را در نزد مردم و دستگاه خلافت حفظ کردند.

آثار ملی هر قوم بیشتر در دودمانهای کهن و خاندانهای اصیل و قدیمی نگهداری می شود،در باره ایران هم باید این مطلب را به طور قطع تصدیق نمود.

ایران و ایرانی 22

یکشنبه, 23 سپتامبر, 2012

هرودوت درباره طبقه اشراف عهد هخامنشى مى‏گويد:

«هر كدام از آنها چند زن عقدى دارند ولى عده زنان غير عقدى بيشتر است.»

استرابون درباره همين طبقه مى‏گويد:

«آنها زنان زياد مى‏گيرند و با وجود اين،زنان غير عقدى بسيار دارند.»

ژوستن از مورخان عصر اشكانى درباره اشكانيان مى‏گويد:

«تعداد زنان غير عقدى در ميان آنها و بخصوص در خانواده سلطنتى از زمانى متداول شده بود كه به ثروت رسيده بودند، زيرا زندگانى صحرا گردى مانع از داشتن زنان متعدد است.»

آنچه در ايران باستان در ميان طبقه اشراف معمول بوده است چيزى بالاتر از تعدد زوجات يعنى حرمسرا بوده است و لهذا نه محدود به حدى بوده است،مثلا چهار تا يا بيشتر يا كمتر،و نه مشروط به شرطى از قبيل عدالت و تساوى حقوق زنان و توانايى مالى يا جنسى،بلكه همان طور كه نظام اجتماعى يك نظام طبقاتى بوده است نظام خانوادگى نيز چنين بوده است.

كريستن سن مى‏گويد:

«اصل تعدد زوجات،اساس تشكيل خانواده به شمار مى‏رفت.در عمل عده زنانى كه مرد مى‏توانست داشته باشد به نسبت استطاعت او بود.ظاهرا مردان كم بضاعت‏به طور كلى بيش از يك زن نداشتند.رئيس خانواده(كذگ خوذاى كدخدا)از حق رياست دودمان(سرادريه دوذگ سردارى دودمان)بهره‏مند بود.يكى از زنان،سوگلى و صاحب حقوق كامله محسوب شده و او را«زن‏ى پادشاييها»(پادشاه زن)يا زن ممتاز مى‏خوانده‏اند.از او پست‏تر زنى بود كه عنوان خدمتكارى داشت و او را زن خدمتكار«زن‏ى چگاريها چاكر زن‏»مى‏گفتند.حقوق قانونى اين دو نوع زوجه مختلف بود…شوهر مكلف بوده كه ما دام العمر زن ممتاز خود را نان دهد و نگهدارى نمايد.هر پسرى تا سن بلوغ و هر دخترى تا زمان ازدواج داراى همين حقوق بوده‏اند،اما زوجه‏هايى كه عنوان‏«چاكر زن‏»داشته‏اند فقط اولاد ذكور آنان در خانواده پدرى پذيرفته مى‏شده است. در كتب پارسى متاخر پنج نوع ازدواج شمرده شده است،ولى ظاهرا در قوانين ساسانى جز دو قسمى كه ذكر شد قسم ديگرى نبوده است.»

دختر مستقلا حق اختيار شوهر نداشت.اين حق به پدر اختصاص داشت.اگر پدر در قيد حيات نبود شخص ديگرى اجازه شوهر دادن دختر را داشت.اين حق نخست‏به مادر تعلق مى‏گرفت و اگر مادر مرده بود متوجه يكى از عموها يا داييهاى او مى‏شد.

شوهر بر اموال زن ولايت داشت و زن بدون اجازه شوهر حق نداشت در اموال خويش تصرف كند.به موجب قانون زناشويى فقط شوهر شخصيت‏حقوقى داشت.

شوهر مى‏توانست‏به وسيله يك سند قانونى زن را شريك خويش سازد.در اين صورت زن شريك المال مى‏شد و مى‏توانست مثل شوى خود در آن تصرف كند.فقط بدين وسيله زوجه مى‏توانست معامله صحيحى با شخص ثالث‏به عمل آورد.

هرگاه شوهرى به زن خود مى‏گفت:از اين لحظه تو آزاد و صاحب اختيار خودت هستى،زن بدين وسيله از نزد شوهر خود طرد نمى‏شد،ولى اجازت مى‏يافت‏به عنوان‏«زن خدمتكار»(چاكر زن)شوهر ديگرى اختيار كند…فرزندانى كه در ازدواج جديد در حيات شوهر اولش مى‏زاييد،از آن شوهر اولش بود يعنى زن تحت تبعيت‏شوهر اول باقى مى‏ماند.

شوهر حق داشت‏يگانه زن خود را يا يكى از زنانش را(حتى زن ممتاز خود را)به مرد ديگرى كه بى آنكه قصورى كرده باشد محتاج شده بود بسپارد(عاريه بدهد)،تا اين مرد از خدمات آن زن استفاده كند،رضايت زن شرط نبود.در اين صورت شوهر دوم حق دخل و تصرف در اموال زن را نداشت و فرزندانى كه در اين ازدواج! متولد مى‏شدند متعلق به خانواده شوهر اول بودند و مانند فرزندان او محسوب مى‏شدند…اين عمل را از اعمال خير مى‏دانستند و كمك به يك هم دين تنگدست مى‏شمردند

ایران و ایرانی 18

یکشنبه, 26 آگوست, 2012

محققين و مورخين غربى كه به منابع مختلف تاريخى از يونانى و رومى و سريانى و ارمنى و عربى دست‏يافته‏اند-بعلاوه حفريات اخير كمك فراوانى در كشف حقايق تاريخى به آنها كرده است-اتفاق نظر دارند كه نظام طبقاتى ايران ريشه قديمى‏تر دارد.كريستن سن كه به همه اين منابع دست داشته و مدت سى سال در تاريخ ايران در زمان ساسانيان كار كرده است و شايد تاكنون هيچ كس به پاى او نرسيده باشد،در مقدمه كتاب  و همچنين در فصل دوم كتاب خود (مفصل در اين باره بحث مى‏كند.طالبان مى‏توانند به آن مراجعه نمايند.

كريستن سن مدعى است كه اصطلاح متداول مورخين اسلامى تحت عنوان‏«العظما»و«اهل البيوتات‏»و«الاشراف‏»كه از شخصيتهاى آن عهد و يا دوره‏هاى بعد ياد شده است،ترجمه ادبى كلمات پهلوى:«و اسپوهران‏»و«ازاذان‏»و«بزرگان‏»است .ما بحث‏خود را با استفاده از تحقيقات كريستن سن و ديگران به نظامات اجتماعى ايران در زمان ساسانيان اختصاص مى‏دهيم.

كريستن سن در فصل هفتم كتاب خود،تحت عنوان‏«نهضت مزدكيه‏»،احوال اجتماعى ايرانيان،طبقات جامعه،خانواده، حقوق مدنى ايران را به عنوان مقدمه مورد بحث قرار مى‏دهد.مى‏گويد:

«جامعه ايرانى بر دو ركن قائم بود:مالكيت و خون(نژاد).بنا بر نامه‏«تنسر»حدودى بسيار محكم،نجبا و اشراف را از عوام الناس جدا مى‏كرد.امتياز آنان به لباس و مركب و سراى و بستان و زن و خدمتكار بود…بعلاوه،طبقات از حيث مراتب اجتماعى درجاتى داشتند،هر كس را در جامعه درجه و مقامى ثابت‏بود.و از قواعد محكم سياست‏ساسانيان يكى اين را بايد شمرد كه هيچ كس نبايد خواهان درجه‏اى باشد فوق آنچه به مقتضاى نسب به او تعلق مى‏گيرد…قوانين ملكت‏حافظ پاكى خون خاندانها و حفظ اموال غير منقول آنان بود.در فارسنامه عبارتى است كه ظاهرا ماخوذ از«آيين نامگ‏»عهد ساسانيان است:«عادت ملوك فرس و اكاسره آن بودى كى از همه ملوك اطراف چون صين و روم و ترك و هند دختران ستدندى و پيوند ساختندى و هرگز هيچ دختر بديشان ندادندى،دختران را جز با كسانى كه از اهل بيت ايشان بودند مواصلت نكردندى‏».نام خانواده‏هاى بزرگ را در دفاتر ثبت مى‏كردند.دولت‏حفظ آن را عهده‏دار بود و عامه را از خريدن اموال اشراف منع مى‏كرد.با وجود اين قهرا بعضى خانواده‏هاى نجيب به مرور زمان منقرض مى‏شدند…در ميان طبقات عامه تفاوتهاى بارزى بود.هر يك از افراد مقامى ثابت داشت و كسى نمى‏توانست‏به حرفه‏اى مشغول شود مگر آنچه از جانب خدا براى آن آفريده شده بود.»