برچسب ها بـ ‘اسپند’

کوچه مردها 94

چهار شنبه, 26 دسامبر, 2012

یکی دیگر از تفریحات زمان کودکی من ،تماشای ورزش باستانی در زورخانه بود.محله و به طور کلی منطقه زندگی ما فاقد زورخانه بود اما گاهی به همراه پدرم و گاهی همراه سایر افراد فامیل به زورخانه ای به نام کیان در حوالی شهر ری می رفتیم.

ابهت این زورخانه به شدت مرا تحت تاثیر قرار می داد و مجذوبم می کرد.نحوه گفتار ورزشکاران با یکدیگر و بخصوص با مرشد که در جایگاه خاص خودش ضرب می نواخت،ادب و رفتار خاص کوچکترهای ورزشکار به بزرگترها،احترامی که همه برای پیرترین ورزشکار که معمولا میداندار هم بود و احترامی که او به کوچکترها می گذاشت،همه و همه برای من درس های بسیار آموزنده ای بودند که در شکل گیری شخصیت من تاثیر زیادی داشتند.

لباس های خاص آنها که معمولا یک نیم شلوار بته و جقه دوزی شده بود هم بسیار جالب توجه بودند و همینطور ادوات خاص ورزش که پرکارترین آن تخته شنا بود و بعد میل و بعد کباده و زنجیرو ….. وعکسی هم از مولا علی در بالای سر مرشد قرار داشت که مولا و مقتدای همه ورزشکاران باستانی کار بود.ورزشکاران در گودی داخل زورخانه کار می کردند و مردم و تماشاگران در سکوهایی که روی زمین نصب شده بود می نشستند و فضای زورخانه از بوی اسپندی که در منقل می سوخت معطر و مست کننده بود.درب زورخانه آنقدر کوتاه بود که همه باید برای ورود سر خم می کردند و هروقت که بزرگی یا پهلوانی وارد می شد مرشد برایش زنگ می نواخت و ضرب می گرفت و از مردم برای سلامتی او درخواست صلوات می کرد.

ورزش ها با نرمش به سبکی خاص شروع می شد و بعد شنا می رفتند و بعد میل می گرفتند و بعد چند تا از جوانترها با کسب اجازه از مرشد و میداندار چرخ می زدند یا با میل شیرینکاری می کردند و بعد پهلوانتر ها سنگ می زدند و کباده و کمان و نهایتا مراسم با دعای میداندار و آمین همه حاضران تمام می شد و در تمام این مدت مرشد با ضرب و اشعار مناسبش حالی مردانه و رزمی و پهلوانی به مراسم می داد.

علاوه بر این مراسم روزانه در ایامی از سال کشتی پهلوانی برگزار می شد که پهلوان محل در میان هیجان و شور مردم انتخاب می شد و هر از چندگاهی هم برای کسانی که لطمه مالی شدیدی دیده بودند یا برای تازه دامادهایی که نیاز به سرمایه اولیه برای کار داشتند مراسم گلریزان برپا می کردند و هرکس به میزان تواناییش پولی در گود می انداخت تا مشکلی از یک مرد محله حل شود.

در کجای دنیا می توان این چنین رسوماتی یافت و افسوس که این آیین جوانمردی در حال از بین رفتن است.

کوچه مردها(66)

چهار شنبه, 6 ژوئن, 2012

 

عروسی ها هم در روستاهای بابل شکل و فرایندی خاص خود را داشت .معمولا از قبل از پاییز قول و قرارها گذاشته شده بود و پس از حصول اطمینان به توافق طرفین،خانواده داماد با فرستادن چند بقچه لباس و پارچه و شیرینی برای عروس و خانواده او و آن هم به شکلی که همه محله باخبر شوند،به نوعی اعلام مراسم زودهنگام دو جوان خانواده ها را انجام می دادند.

در همان مهرماه معمولا همه ازدواج های روستا پی در پی اتفاق می افتاد.

در حیاط خانه داماد چادری برپا می شد و مردان در زیر این چادرها می نشستند و زنان در داخل خانه.دهل و سرنا و رقص های مردانه سر می گرفت و مردان در زیر چادرها با بگو و بخند همراه با صدای بلند و فریاد و کشیدن سیگار و تریاک و خوردن شیرینی و میوه هنگامه ای برپا می کردند و در عین حال در گوشه ای از حیاط هم یکی دو دیگ غذا روی آتش قرار داشت که آشپز با داد و فریاد و عصبانیت سر شاگردانش مشغول کار بود که اتفاقا سر به سر آشپز عصبانی گذاشتن و تعریف خرابکاری های او در پختن عروسی های گذشته ،خودش یک سرگرمی بود.

آوردن عروس از خانه اش تا به خانه داماد هم داستانی داشت و جوانان فامیل عروس به طور نمادین مانع بردن او می شدند و تا بزرگان فامیل داماد واسطه نمی شدند و با صحبت و هدیه دادن آنطرفی ها را راضی نمی کردند ،حرکت به طرف خانه داماد شروع نمی شد.

با رسیدن عروس روی یک اسب تزیین شده به خانه داماد ،مراسم اوج می گرفت.داماد حمام رفته لباس روستایی بسیار زیبا پوشیده به نزدیک اسب می آمد و با دادن هدیه ،عروس خانم را پیاده می نمود و از اینجا به بعد هلهله زنان و رقص مردان جوان و گوسفند کشون جلوی پای عروس و داماد و دود کردن اسپند و صدای دهل و سرنا گوش محله را کر می نمود.

عروس را به بخش زنان هدایت می نمودند و داماد در کنارش می نشست و پس از ساعتی به نزد مردان برمی گشت.

اکنون حساس ترین زمان عروسی برای خانواده داماد بود،جمع کردن هدیه ها که بصورت پرداخت پول توسط مهمانان بود.همه اهالی به نوعی ملزم به آمدن و پرداخت پول بودند،چون اگر نمی آمدند خانواده داماد هم به عروسی آنها نمی رفتند و چیزی پرداخت نمی کردند.معمولا از بزرگ محله شروع می کردند و مبلغی که او پرداخت می کرد بسیار تعیین کننده بود،چون نفر بعدی از او کمتر می داد تا احترام بزرگ محله رعایت شود و همینطور تا آخرین نفر این قاعده رعایت می شد،برای همین عجیب نبود اگر پدر داماد با بزرگ محله توافق می کردند که مبلغ اولیه با پولی که پدر داماد روی پول بزرگ محله می گذاشت،مبلغ بالایی باشد!

این پول جمع شده معمولا سرمایه شروع زندگی خانواده جدید بود و به همین دلیل نقش و اهمیت بسیار زیادی داشت.

پس از این مراسم پذیرایی از میهمانان با دادن نهار و ادامه جشن تا غروب انجام می شد و لحظات بسیار شاد و همراه با خنده و تعریف داستان و خاطره به همراه داشت که در بعضی مراسم با انجام عملیات بند بازی و رقص محلی دسته جمعی به اسم”چک سما” همراه بود که به یادماندنی است.