برچسب ها بـ ‘اسطوره’

آخرالزمان 23

یکشنبه, 3 فوریه, 2019

نقادان و متکلمان به اصطلاح «لیبرال» (چون شلایر ماخر ) معتقد بودند که تعلیمات عیسی کلاً پیام صلح و دوستی است و صرفاً جنبه اخلاقی و روحانی دارد و آنچه در کتاب مقدس از قول او درباره آخرالزمان و قیامت و همانند این‌گونه مطالب آمده است ساخته نویسندگان انجیلهاست و عیسی خود در این موضوعات سخنی نگفته است (گرانت، ۱۷۵-۱۷۶). در پایان قرن گذشته کسانی چون آلبرت شوایتزر به رد نظریات لیبرالها پرداختند و گفتند که محور و مرکز تعلیمات عیسی بشارت نجات و فرجام‌شناسی اوست و بدون آن مسیحیت هیچ‌گونه معنی و اصالتی نخواهد داشت. امروز در اینکه جوهر پیام عیسی نوید و بشارت تحقق ملکوت خداست توافق کلی برقرار است، لیکن در چگونگی تفسیر اقوالی که در این باب از قول او نقل شده است اختلاف‌نظر موجود است. بعضی معتقدند که عیسی تنها از آمدن ملکوت و نجات نهایی سخن گفته و آنچه درباره علائم آخرالزمان (چون تحولات عظیم کیهانی، خروج دجال و غیره) که در بخشهای مختلف کتاب عهد جدید دیده می‌شود، همه را نویسندگان انجیلها از مکاشفات یهودی گرفته و در نوشته‌های خود وارد کرده‌اند (چارلز، ۳۸۳-۳۸۴، ۳۷۹). بعضی دیگر گفته‌اند که مخاطبان عیسی یهودیانی بودند که با مکاشفات و فرجام‌شناسی یهودی آشنایی داشتند و از این روی عیسی سخنان خود را در قالب تصورات و انتظارات و مقولات فکری آنان بیان می‌کرده و الفاظ و تعابیری به کار می‌برده است که برای آنان قابل فهم و قابل قبول باشد. ولی هنگامی که با شاگردان خاص خود سخن می‌گفته، مقاصد خویش را صریح و خالی از صحنه‌آراییهای اسطوره‌ای و تصورات مکاشفاتی اظهار می‌داشته است (داد، ۲۳۷-۲۳۸). در نظر بولتمان متکلم و دانشمند معروف و مؤسس مکتب «اسطوره گشایی »، زبان کتاب مقدس زبان اسطوره و زبان تصاویر ذهنی است و در زیر تعابیر و تصاویر این زبان معانی دیگری نهفته است که باید شناخته گردد و به زبان مفهوم امروزی و مقولات فکری جدید منتقل شود. جوهر فرجام‌شناسی مسیحیت، که در قالب تعبیرات و تصورات اسطوره‌آی بیان شده است، دعوت به «انتخاب‌» و اخذ تصمیم غایی و نهایی است. به عقیده تیّار دوشاردن ، متفکر مسیحی معاصر، عالم هستی در جریان یک سیر تحولی و تکاملی کلی و مداوم قرار دارد که غایت و سرانجام آن تحقق کامل اراده الهی و یکی شدن با خداست.
ولی هنوز در مجامع علمی مسیحیت بحث بر سر این مسائل ادامه دارد: آیا ملکوت الهی در کلیسا آغاز شده و تحقق نهایی آن در کلیسا خواهد بود؟ آیا امری است اجتماعی و به صورت یک تحول و انقلاب بزرگ جهانی به وقوع خواهد پیوست، و آیا تحقق آن به تدریج و در طی مراحل تکاملی خواهد بود؟ آیا امری است فردی و شخصی و فرد باید با پرورش اخلاقی و تکامل روحی شخصاً بدان نایل گردد؟ و آیا چون مسیحیان بنیادگرا باید آنجه را که در کتاب مقدس آمده است عیناً با همان الفاظ و به همان معانی ظاهری پذیرفت و منتظر رجعت مسیح و وقوع تمامی علائم آن بود؟بنی

از گلچین گیلانی

دوشنبه, 17 دسامبر, 2018

پا به پای کودکی‌هایم بیا
کفش‌هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده‌ات را ساز کن
باز هم با خنده‌ات اعجاز کن
پا بکوب و لج کن و راضی نشو
با کسی جز عشق همبازی نشو
بچه های کوچه را هم کن خبر
عاقلی را یک شب از یادت ببر
خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه‌های ناب بی‌تکرارمان
مادری از جنس باران داشتیم
در کنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر اسطوره دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما
قصه های هر شب مادربزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ
غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت
هرکسی رنگ خودش, بی‌شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر!
همکلاسی ! باز دستم را بگیر
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست؟
حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال و پرت را چیده ای؟
حسرت پرواز داری در قفس؟
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
سادگی هایت برایت تنگ نیس ؟
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست؟
رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟
آسمان باورت مهتابی است؟
هر کجایی, شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمان
باز باران با ترانه ، گریه کن!
کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
ای رفیق روزهای گرم و سرد
سادگی هایم به سویم باز گرد!

از گلچین گیلانی

دوشنبه, 25 دسامبر, 2017

پا به پای کودکی‌هایم بیا
کفش‌هایت را به پا کن تا به تا
.
قاه قاه خنده‌ات را ساز کن
باز هم با خنده‌ات اعجاز کن
.
پا بکوب و لج کن و راضی نشو
با کسی جز عشق همبازی نشو
.
بچه های کوچه را هم کن خبر
عاقلی را یک شب از یادت ببر
.
خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی
.
طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه‌های ناب بی‌تکرارمان
.
مادری از جنس باران داشتیم
در کنارش خواب آسان داشتیم
.
یا پدر اسطوره دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما
.
قصه های هر شب مادربزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ
.
غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت
.
هرکسی رنگ خودش, بی‌شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود
.
ای شریک نان و گردو و پنیر!
همکلاسی ! باز دستم را بگیر
.
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست؟
.
حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال و پرت را چیده ای؟
.
حسرت پرواز داری در قفس؟
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
.
سادگی هایت برایت تنگ نیس ؟
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست؟
.
رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟
آسمان باورت مهتابی است؟
.
هر کجایی, شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمان
.
باز باران با ترانه ، گریه کن!
کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
.
ای رفیق روزهای گرم و سرد
سادگی هایم به سویم باز گرد!

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 11

سه شنبه, 11 آگوست, 2015

حسرت بزرگی که حافظ دارد و آن را با خود به گور می برد،”آرزوی خلوص انسانیت” است،و همان است که او را سرانجام به این نتیجه می رساند که:عالمی از نو بباید ساخت و وز نو آدمی…..
یک عذاب دیگر با او راجع به شخص خود است.می دیده که ناگزیر است که خود نیز میان ظاهر و باطن خویش فرق بگذارد،برای ادامه حیات،دست به ترفندهایی بزند،و گاه”دل چون آینه”را در موضع”قلب آلوده”بگذارد،این بزرگترین رنج درون اوست.
این موضع را نیز نباید از نظر دور داشت و آن اینست که حافظ و بزرگان دیگری چون او، در زندگی خود انسان هایی بوده اند کم و بیش مانند دیگران،با همان نیازها و احیانا ضعف هایی که هیچ آدمیزادی از آن معاف نیست.
در چشم خواجه شیراز – مانند مولوی – هیچ ذره ای از ذرات کائنات بی مقدار نیست،و میان جزئ و کل فاصله چنان اندک است که یک اخم،یک خوشرویی،می تواند اسطوره اهریمن و سروش را زنده کتد.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 4

سه شنبه, 5 می, 2015

حافظ بزرگترین شاعر ایران نیست – که این را نمی شود گفت – ولی “جامعترین”هست.گاه این تمایل دیده شده که خواسته اند چند شاعر درجه اول زبان فارسی را در کنار هم بگذارند و مقایسه کنند.امکان پذیر نیست که از این چهار بزرگ،بشود یکی را بر دیگری ترجیح نهاد،زیرا در عین آنکه متکامل یکدیگرند،چنان متفاوتند که در ترازو گذاردن آنها کاری عبث خواهد بود.مانند چهار جهت اصلی،چهار محور را گرفته اند که هر کسی بر جای خود قائم است.
حافظ از سه همسخن پیش از خود،فردوسی و مولوی و سعدی،تاثیر بسیار گرفته است. از فردوسی در دو زمینه: یکی گرایش به ایران پیش از اسلام که می توان گفت بعد از شاهنامه،هیچ کتابی در زبان فارسی،به اندازه دیوان حافظ تشعشع های فکر ایران مزدایی در خود ندارد.گذشته از اشاره های متعدد به اسطوره ها و وقایع و نام پهلوانان باستانی که همه از شاهنامه گرفته شده اند،نیمرخ روشن دیوان را باید در نظر داشت که بر سراسر آن فروغ یزدانی می تابد.
زمینه دوم،اغتنام وقت است.فردوسی بیش از هرکس بی اعتباری جهان و اغتنام وقت را در تامل های پراکنده اش،مطرح کرده است و از این جهت پیشوا و معلم خیام قرار می گیرد.
بعد از فردوسی و خیام،حافظ دنباله فکر را می گیرد،چنانکه در کمتر غزلی از اوست که اشاره ای به بد عهدی ایام و دعوت به عیش نباشد.

کودکی……

دوشنبه, 13 می, 2013

پا به پای کودکی هایم بیا 
کفش هایت را به پا کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را ساز کن 
باز هم با خنده ات اعجاز کن
 
پا بکوب و لج کن و راضی نشو
 
با کسی جز عشق همبازی نشو

بچه های کوچه را هم کن خبر 
عاقلی را یک شب از یادت ببر

خاله بازی کن به رسم کودکی 
با همان چادر نماز پولکی

طعم چای و قوری گلدارمان 
لحظه های ناب بی تکرارمان

مادری از جنس باران داشتیم 
در کنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اسطوره دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما

قصه های هر شب مادربزرگ 
ماجرای بزبز قندی و گرگ
·
 
·
 
·
 
· غصه هرگز فرصت جولان نداشت
 
· خنده های کودکی پایان نداشت

· هر کسی رنگ خودش بی شیله بود 
· ثروت هر بچه قدری تیله بود

· ای شریک نان و گردو و پنیر ! 
· همکلاسی ! باز دستم را بگیر

· مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست 
· آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

· حال ما را از کسی پرسیده ای؟ 
· مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

· حسرت پرواز داری در قفس؟ 
· می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

· سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟ 
· رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

· رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟ 
· آسمان باورت مهتابی است ؟

· هرکجایی شعر باران را بخوان 
· ساده باش و باز هم کودک بمان

· باز باران با ترانه ، گریه کن ! 
· کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

· ای رفیق روز های گرم و سرد 
· سادگی هایم به سویم باز گرد!

تقديم به تمامی كودكان ديروز

__._,_.___

ایران و ایرانی 10

یکشنبه, 24 ژوئن, 2012

تحلیل شخصیت های پهلوانی اوستائی و شاهنامه ای نشان می دهد که بسیاری از خصوصیات این پهلوانان – از جمله گرشاسب و رستم – همسان خصوصیات یکی از خدایان کهن تمدن هند و ایرانی ، به نام ایندره است. اما مقایسه رفتار و کردار این گروه پهلوانان اساطیری با پهلوانان دوره اسلامی و آداب و عادات ایشان نشان می دهد که شباهت چندان میان الگوی کهن ایندره و پهلوانان اسطوره ای با این پهلوانان  و آداب و عادات ایشان نیست.

دلیری، پارسائی، مهرورزیدن، بر سر قول ایستادن، شکیبا بودن و به شب بیدار ماندن و مردمان را پاسبانی کردن از خصوصیات

پهلوانان و مردم ایران باستان بوده است. در آداب پهلوانی است که پهلوان باید دلیر ، طاهر ، سحرخیز و پاک نظر باشد و علاوه بر ادای فرائض و سنن ، شب زنده دار و دارای حسن خلق باشد. بینوایان را تا سر حد توانائی اعانت کند و از اخلاق پست بپرهیزد . در برابر ، در مهریشت اوستائی آمده است که مهر دشمن دروغ است  . از کلام راستین آگاه است  . نماینده پندار ، گفتار و کردار نیک است  . مهر نخستین ایزدی است که پیش از خورشید در بالای کوه هرا برآید ، نخستین کسی است که با زینت های آراسته از فراز کوه زیبا سر بدرآورد  . او هرگز فریفته نمی شود . او حامی پیمان است  . او زورمندی بی خواب است که به پاسبانی مردم می پدازد. کسی است که پس از فرورفتن خورشید به پهنه زمین درآید و انچه را در میان زمین و اسمان است بنگرد . او حامی تمام آفریدگان است .

 پرورش تن برای رسیدن به حقیقت و سلامت روح مهمترین شرط بوده است و لی این پرورش و ورزش تن با آدابی چنان روحانی در آمیخته بوده است که در واقع پرورش روان را از تن جدائی ناپذیر می کرده است.

 

 آئین عیاری- پهلوانی از سوئی به آئین جوانمردان دوران اشکانی مربوط باشد و از سوی دیگر با آئین مهر پیوند داشته است، باید معتقد شد که میان آئین مهر و جوانمردی پیوندی تاریخی و فکری وجود دارد. جالب توجه است که گسترش جهانی آئین مهر نیز به دوره اشکانیان میرسد و از ایران به روم می رود. بخصوص این که، بنا به روایات تاریخی، دین مهر توسط دزدان دریائی آسیای صغیر به روم راه یافت!

ایران و ایرانی(4)

یکشنبه, 29 آوریل, 2012

فکر می کنم از این زمان ،بهتر است کنکاشی در فرهنگ اولیه خودمان داشته باشیم. در این راستا به  مطالبی که از تحقیقات انجام شده کلاس “مباحث ویژه”در بنیاد ایران شناسی که در مقطع کارشناسی و در بهار 1387صورت پذیرفته استخراج شده اشاره می شود و ارائه می گردد:

سرزمین ایران و اقوام ایرانی از دیر باز مورد توجه دیگر ملت ها و دولت ها بوده اند. جایگاه ویژه و بسیار مهم فلات ایران که پل و پیوند دهنده ی دو سوی جهان به یکدیگر بوده است،و منابع و ثروت های طبیعی و انسان ساز که با دیرینه ی شهر نشینی در ایران پیوندی ژرف داشته است، همواره برای همگان قابل توجه بوده است. از این رو و بنا بر سالنامه های آشوری و بابلی از هزاره ی دوم پیش از میلاد، در مورد ایرانی ها ،گرچه نه با این نام و به نامهایی از اقوام ایرانی چون؛ایلامی ها،لولوبی ها،گوتی ها ،کاسی ها، مانایی ها و در ادامه با آمدن قبایل ایرانی چون مادها ، نوشته هایی به جا مانده است، که بیشتر جنبه ی نظامی و اقتصادی داشته اند. در دوره ی هخامنشیان، نیروی دوم آن روزگار یونانی ها بودند که بیش ازهمه و بیش از پیش به ایرانی ها توجه داشته و در مورد ما نوشته اند . محور کتاب تاریخ “هرودوت”،پدر تاریخ، “ایران” است و در مورد ویژگی های ایرانی نوشته هایی در خور توجه دارد. برای شناخت “خود” و ویژگی ها و منش ملی “خودمان” ناگزیریم که نگاهی از بیرون به خود بیاندازیم. نیز با شناخت “دیگری” ودر جایگاه سنجش دانشورانه با “غیر خود” به شناختی درست از “خود” خواهیم رسید. ازاین رو بایسته است که با عینک و دوربین دیگران به خودمان بنگریم وعینک خودشیفتگی را از چشم بر داریم تا خودمان را آنگونه که باید و آنگونه که هستیم ببینیم. عشق و علاقه به میهن و زادگاه و نیز پیوندهای نژادی،زبانی،باوری و فرهنگی که هر انسانی به همراه خود دارد مانع بزرگی بر سر راه اینگونه “خود شناسی نقادانه” می باشد. بهتر است این انتقاد ها و گاهی بد گویی ها که با اهداف و اغراض گوناگونی گفته و نوشته می شده است، را به عنوان گنجینه هایی با ارزش بیانگاریم و از دل این مواد اولیه نتایج سود مند و سازنده ی فرهنگی بیرون بیاوریم و برای ساخت آینده ای بهتر و جامعه ای شکوفا از آنها بهره بگیریم.

کاوش دیگر، شامل دیدگاه های بسیار کهن مانند متون زرتشتی و نیز استوره های ایرانی و سپس نوشته ها ی پهلوی و در کل متون پیش از اسلام است. دوره ی پس از آن شامل متون ادبی،اخلاقی،عرفانی و تاریخی است که بسیار سترگ و پر شمار می باشند. در پایان، نوشته های هم روزگار ما که به دلایلی از جمله همزمانی با مدرنیته و نقد نوین و نیز توجه دانش آموختگان فرنگ رفته ی ایرانی به این موضوع و یافتن ریشه های عقب ماندگی ایران در سنجش با غرب ،بسیار قابل توجه می باشند.

نیاکان ما در مورد خود و مردم هم زبان و هم زمان خویش چگونه می اندیشیده اند؟! و چه دیدگاه و شاید انتقادی نسبت به جامعه ی ایرانی آن روزگار داشته اند؟! البته کنکاش و موشکافی درتمامی متون کهن نظم و نثر ایران زمین پژوهشی بس سترگ وهراسناک است که سودا و اندیشه ی آن نیز مرد افکن می نماید. دشواری های زبانی متون دینی زرتشتی و ادبیات پهلوی اشکانی و ساسانی ، که هنوز بخش بزرگی از آنها برگردان مناسبی به خود ندیده اند.

روحیات ویژه ی ایرانی مانع نگاه به “خود” و انتقاد از خویش شده است و به جز خوش بینی و نیک انگاری ،و کشف صفات برجسته و نیکویی که نزد ایرانیان بوده است و بس!،و نشاندن ایرانی بر فراز همه ی افتخارات و پیروزی های مادی و معنوی، و غافل ماندن از کاستی ها و ایرادهای فرهنگی و رفتاری، برایمان سودی نداشته است. که از این نتایج و دستاوردها نیز به نوبه ی خود، مشکلات اخلاقی دیگری زاییده و سپس نهادینه شده است. یعنی نگاه به “خود” که باید در جهت خود شناسی و بررسی “خود” و پیرایش و ویرایش ویژگی های ناپسند انسانی و اجتماعی باشد،با اینگونه نگریستن که از سر شیفتگی و ستایش خویشتن است، به نقض غرض وضد خود بدل شده و با افزودن صفاتی چون”خود بینی” و “خود پسندی” به جامعه ی ایرانی، مشکل را دو چندان کرده است. بسیاری از آگاهی هایی که ما اکنون از اقوام بومی و کهن ساکن فلات مرکزی ایران و کوهپایه های البرز و زاگرس داریم، و حتا از حکومتهای منطقه ای چون ایلام و ماد بدست آورده ایم ، از سالنامه ها و اسناد آشوری ها،بابلی ها و دیگر اقوام میان دورود(بین النهرین) است که رخدادها و مناسبات و یا جنگ های خود با همسایگان را با دقت ثبت می کرده اند. اقوام ایرانی مانند دو قوم بالا اگر هم خط را از اقوام میان دورود یاد می گرفته اند،خیلی علاقه ای به استفاده از آن نداشته اند. به ویژه ماد ها که به همین دلیل آگاهی ما از جزییات زندگی،دین،حکومت و وقایع آنها اندک است. از دوره ی فرمانروایی گسترده و پر نیروی هخامنشیان نیز بر اساس سنت پیشین ، سالنامه و یا ثبت وقایع مهم و یا تاریخ نگاری مدونی ( به جز سنگ نوشته ی بی مانند و مشروح داریوش در بیستون و الواح گلی تخت جمشید) به دست نیامده است. بسیاری از جزییات رخداد ها را ما از تاریخ های یونانی چون؛ “هرودوت”(425-484 ق.م) ، “گزنفون” (325-430ق.م) و “کتزیاس”(پزشک یونانی در دوره ی فرمانروایی اردشیر دوم هخامنشی)، و دیگر ایران پژوهان غیر ایرانی به دست آورده ایم. و از کنکاش در لابلای این آثار می توان دیدگاهشان را در مورد ویژگی های ایرانی در یافت.

ویژگی شفاهی بودن و علاقه ی بسیار ناچیز به نوشتن،و برتری دادن فرهنگ و تاریخ شفاهی ،آن هم بیشتر به شکل اسطوره و حماسه و یا سرگذشت های افسانه ای و غلو آمیز پیشینیان،از ویژگی های بارز ایرانیان بود است و این ویژگی که در ایران باستان و پیش از اسلام بسیار پر رنگ بوده، از یک سو، و ویژگی عدم انتقاد و خود بزرگ بینی،از سوی دیگر، عامل بنیادین مشکل کمبود سند و نوشته در این مورد می باشد.

نویسندگان پس از مدت کوتاهی رفت و آمد در ایران و نشت و برخاست با ایرانیان ، صفات پسندیده ی بارزی را دیده و بیان کرده اند. و اعتراف کرده اند که ایرانیان؛ با استعداد، تیز هوش ، خون گرم و با عاطفه، بردبار، حاظر جواب ، خوش مشرب و خوشمزه، خوش سلیقه ،خوش صحبت و خوش معاشرت،دارای طبع شاعرانه، بلند نظر، متمدن، مبادی آداب،مهربان، مهمان نواز،دست و دلباز و آبرو مند هستند. و نیز در مورد روستاییان ایران که شمار بیشتر ایرانیان را تشکیل می داده اند،نوشته اند؛ زحمت کش ، قانع، وفاپرور، خوش باطن، باایمان، اهل رضا و توکل هستند. و در کنار این صفات به صفات ناپسند و بد ایرانیان نیز اشاره داشته اند، و شماری از ایشان ویژگیهای منفی ما را بیش از ویژگی های نیک ما دیده و بر آنها انگشت نهاده اند، و به منش های ناپسندی چون ؛دروغگویی، دورویی ، چاپلوسی، پنهان کاری ، خودپسندی، فریبکاری، ستم پذیری و ستم گری، نادان و خرافاتی بودن، نداشتن روحیه ی پژوهش و پیشرفت،ترسو بودن و … اشاره کرده اند.

البته این ویژگی های منفی از ابتدا در فرهنگ ایرانیان نبوده و به مرور زمان و در مسیر تهاجمات پی در پی بیگانگان در خلقیات ما نهادینه شده اند.