برچسب ها بـ ‘اسطوره’

نقد و تحلیل جباریت 21

یکشنبه, 8 دسامبر, 2019

در چنين شرايطي فرد قدرت طلب خودكامه، حل سريع بحران و ايجاد رفاه و آسايش ابدي را بشارت مي دهد، البته ممكن است كسان ديگري نيزباشند كه وعده هايي از اين قبيل بدهند، اما فرد قدرت طلب عامل بسيار مهم و اساسي تري را پيش مي كشد: اسطورة دشمن ! اين دشمن كيست؟ همساية نزديك! و هر كسي همسايه اي دارد كه از او بدش بيايد ! آيا كسي واقعاً پيدا مي شود كه چنين همسايه اي نداشته باشد؟ دشمن نامبرده، عينيت همان خاكستر حقارت هاست شيوة كار بدين گونه است كه هواداران فرد قدرت طلب خودكامه، نمونه و الگوي ملت محسوب شده، از خانواده اي اصيل به شمار مي روند و تبديل به نجيب زادگاني مي شوند كه به واسطة پيوند با فرد قدرت طلب خودكامه اصالت خود را به اثبات مي رسانند. بنابراين فرد خودكامه قبل از هرگونه اقدام عملي براي كمك به دست فروش ورشكستة ما، هدايايي اين چنيني را به او تقديم مي كند.
اولاً آن كه فرد خودكامة قدرت طلب معادله هاي پيچيده را به صورت ساده و همه فهم بازنويسي مي كند، يعني جهان و روابط پيچيده و مرموز آن را بر مبناي عوامل بسيار سطحي و به راحتي قابل درك از دو نوع سياه يا سفيد، خوب يا بد، خير يا شر رسم مي كند. حالا حتي دست فروش ما نيز مي تواند به راحتي از قضايا سردرآورد و بفهمد كه چرا در شرايطي كه بعضي ها خوب زندگي مي كنند، او متحمل اين همه رنج و دشواري است.
دوم آن كه فرد قدرت طلب در فرآيند دست يابي به قدرت احساس كينه و دشمني مردم را تحريك كرده، به آن مشروعيت مي بخشد. فرد خودكامه با رنگ و بوي اعتقادي دادن به اين احساسات آن را پديد ه اي شريف و اصيل نشان مي دهد. احساساتي كه در گذشته مي بايست نهفته و پنهان مانده و ابراز آن باعث شرم مي شد و همواره در مقايسة خود به ديگران يك احساس حقارت را برمي انگيخت كه براي فرار از آن مجبور بود ديگران وداشته هاي آن ها را يكسره نفي كند، حال با طرز تلقّي جديد باعث افتخار وسربلندي مي شود. حالا مي توان بخل و حسادت ورزيدن را بدون آن كه فكر
كنيم نسبت به ديگران رشك برده يا تنگ نظري مي كنيم به كار بنديم واين چنين ميل به تخريب و ويران گري ارزش هاي موجود شعله ور شده و رد صحنة عمل فعال مي شود كه البته اين خود مقولة عجيبي است.سوم آن كه فرد قدرت طلب در روند كسب قدرت به آدم هاي خُرده پا نوعي احساس وجود و ثبات مي بخشد. فرد قدرت طلب به او چنين القا مي كند كه” وقتي تو و من به عنوان ما با هم وحد داشته باشيم، مي توانيم به راحتي همة معضلات را حل كنيم . هيچ كس جز من نگران وضع تو نيست. تو بخشي از وجود مني و من پاره اي از تو”.

همراه عرفان 2

چهار شنبه, 24 جولای, 2019

حاصل یک عمرتفکر:

زمين بهشت مي شود ،روزيكه مردم بفهمند:
هيچ چيز عيب نيست جز قضاوت ومسخره كردن ديگران.
هيچ چيز گناه نيست جز حق مردم را ضایع کردن.
هيچ چيز ثواب نيست، جز خدمت به دیگران.
هيچ كس اسطوره نيست، الا در مهربانی و انسانیت.
هيچ دينى با ارزش تر ازانسانیت نیست.
هيچ چيز جاودانه نمي ماند جز عشق.
هيچ چيز ماندگار نيست جز خوبى.

آخرالزمان 23

یکشنبه, 3 فوریه, 2019

نقادان و متکلمان به اصطلاح «لیبرال» (چون شلایر ماخر ) معتقد بودند که تعلیمات عیسی کلاً پیام صلح و دوستی است و صرفاً جنبه اخلاقی و روحانی دارد و آنچه در کتاب مقدس از قول او درباره آخرالزمان و قیامت و همانند این‌گونه مطالب آمده است ساخته نویسندگان انجیلهاست و عیسی خود در این موضوعات سخنی نگفته است (گرانت، ۱۷۵-۱۷۶). در پایان قرن گذشته کسانی چون آلبرت شوایتزر به رد نظریات لیبرالها پرداختند و گفتند که محور و مرکز تعلیمات عیسی بشارت نجات و فرجام‌شناسی اوست و بدون آن مسیحیت هیچ‌گونه معنی و اصالتی نخواهد داشت. امروز در اینکه جوهر پیام عیسی نوید و بشارت تحقق ملکوت خداست توافق کلی برقرار است، لیکن در چگونگی تفسیر اقوالی که در این باب از قول او نقل شده است اختلاف‌نظر موجود است. بعضی معتقدند که عیسی تنها از آمدن ملکوت و نجات نهایی سخن گفته و آنچه درباره علائم آخرالزمان (چون تحولات عظیم کیهانی، خروج دجال و غیره) که در بخشهای مختلف کتاب عهد جدید دیده می‌شود، همه را نویسندگان انجیلها از مکاشفات یهودی گرفته و در نوشته‌های خود وارد کرده‌اند (چارلز، ۳۸۳-۳۸۴، ۳۷۹). بعضی دیگر گفته‌اند که مخاطبان عیسی یهودیانی بودند که با مکاشفات و فرجام‌شناسی یهودی آشنایی داشتند و از این روی عیسی سخنان خود را در قالب تصورات و انتظارات و مقولات فکری آنان بیان می‌کرده و الفاظ و تعابیری به کار می‌برده است که برای آنان قابل فهم و قابل قبول باشد. ولی هنگامی که با شاگردان خاص خود سخن می‌گفته، مقاصد خویش را صریح و خالی از صحنه‌آراییهای اسطوره‌ای و تصورات مکاشفاتی اظهار می‌داشته است (داد، ۲۳۷-۲۳۸). در نظر بولتمان متکلم و دانشمند معروف و مؤسس مکتب «اسطوره گشایی »، زبان کتاب مقدس زبان اسطوره و زبان تصاویر ذهنی است و در زیر تعابیر و تصاویر این زبان معانی دیگری نهفته است که باید شناخته گردد و به زبان مفهوم امروزی و مقولات فکری جدید منتقل شود. جوهر فرجام‌شناسی مسیحیت، که در قالب تعبیرات و تصورات اسطوره‌آی بیان شده است، دعوت به «انتخاب‌» و اخذ تصمیم غایی و نهایی است. به عقیده تیّار دوشاردن ، متفکر مسیحی معاصر، عالم هستی در جریان یک سیر تحولی و تکاملی کلی و مداوم قرار دارد که غایت و سرانجام آن تحقق کامل اراده الهی و یکی شدن با خداست.
ولی هنوز در مجامع علمی مسیحیت بحث بر سر این مسائل ادامه دارد: آیا ملکوت الهی در کلیسا آغاز شده و تحقق نهایی آن در کلیسا خواهد بود؟ آیا امری است اجتماعی و به صورت یک تحول و انقلاب بزرگ جهانی به وقوع خواهد پیوست، و آیا تحقق آن به تدریج و در طی مراحل تکاملی خواهد بود؟ آیا امری است فردی و شخصی و فرد باید با پرورش اخلاقی و تکامل روحی شخصاً بدان نایل گردد؟ و آیا چون مسیحیان بنیادگرا باید آنجه را که در کتاب مقدس آمده است عیناً با همان الفاظ و به همان معانی ظاهری پذیرفت و منتظر رجعت مسیح و وقوع تمامی علائم آن بود؟بنی

از گلچین گیلانی

دوشنبه, 17 دسامبر, 2018

پا به پای کودکی‌هایم بیا
کفش‌هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده‌ات را ساز کن
باز هم با خنده‌ات اعجاز کن
پا بکوب و لج کن و راضی نشو
با کسی جز عشق همبازی نشو
بچه های کوچه را هم کن خبر
عاقلی را یک شب از یادت ببر
خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه‌های ناب بی‌تکرارمان
مادری از جنس باران داشتیم
در کنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر اسطوره دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما
قصه های هر شب مادربزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ
غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت
هرکسی رنگ خودش, بی‌شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر!
همکلاسی ! باز دستم را بگیر
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست؟
حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال و پرت را چیده ای؟
حسرت پرواز داری در قفس؟
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
سادگی هایت برایت تنگ نیس ؟
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست؟
رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟
آسمان باورت مهتابی است؟
هر کجایی, شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمان
باز باران با ترانه ، گریه کن!
کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
ای رفیق روزهای گرم و سرد
سادگی هایم به سویم باز گرد!

از گلچین گیلانی

دوشنبه, 25 دسامبر, 2017

پا به پای کودکی‌هایم بیا
کفش‌هایت را به پا کن تا به تا
.
قاه قاه خنده‌ات را ساز کن
باز هم با خنده‌ات اعجاز کن
.
پا بکوب و لج کن و راضی نشو
با کسی جز عشق همبازی نشو
.
بچه های کوچه را هم کن خبر
عاقلی را یک شب از یادت ببر
.
خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی
.
طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه‌های ناب بی‌تکرارمان
.
مادری از جنس باران داشتیم
در کنارش خواب آسان داشتیم
.
یا پدر اسطوره دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما
.
قصه های هر شب مادربزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ
.
غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت
.
هرکسی رنگ خودش, بی‌شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود
.
ای شریک نان و گردو و پنیر!
همکلاسی ! باز دستم را بگیر
.
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست؟
.
حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال و پرت را چیده ای؟
.
حسرت پرواز داری در قفس؟
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
.
سادگی هایت برایت تنگ نیس ؟
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست؟
.
رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟
آسمان باورت مهتابی است؟
.
هر کجایی, شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمان
.
باز باران با ترانه ، گریه کن!
کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
.
ای رفیق روزهای گرم و سرد
سادگی هایم به سویم باز گرد!

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 11

سه شنبه, 11 آگوست, 2015

حسرت بزرگی که حافظ دارد و آن را با خود به گور می برد،”آرزوی خلوص انسانیت” است،و همان است که او را سرانجام به این نتیجه می رساند که:عالمی از نو بباید ساخت و وز نو آدمی…..
یک عذاب دیگر با او راجع به شخص خود است.می دیده که ناگزیر است که خود نیز میان ظاهر و باطن خویش فرق بگذارد،برای ادامه حیات،دست به ترفندهایی بزند،و گاه”دل چون آینه”را در موضع”قلب آلوده”بگذارد،این بزرگترین رنج درون اوست.
این موضع را نیز نباید از نظر دور داشت و آن اینست که حافظ و بزرگان دیگری چون او، در زندگی خود انسان هایی بوده اند کم و بیش مانند دیگران،با همان نیازها و احیانا ضعف هایی که هیچ آدمیزادی از آن معاف نیست.
در چشم خواجه شیراز – مانند مولوی – هیچ ذره ای از ذرات کائنات بی مقدار نیست،و میان جزئ و کل فاصله چنان اندک است که یک اخم،یک خوشرویی،می تواند اسطوره اهریمن و سروش را زنده کتد.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 4

سه شنبه, 5 می, 2015

حافظ بزرگترین شاعر ایران نیست – که این را نمی شود گفت – ولی “جامعترین”هست.گاه این تمایل دیده شده که خواسته اند چند شاعر درجه اول زبان فارسی را در کنار هم بگذارند و مقایسه کنند.امکان پذیر نیست که از این چهار بزرگ،بشود یکی را بر دیگری ترجیح نهاد،زیرا در عین آنکه متکامل یکدیگرند،چنان متفاوتند که در ترازو گذاردن آنها کاری عبث خواهد بود.مانند چهار جهت اصلی،چهار محور را گرفته اند که هر کسی بر جای خود قائم است.
حافظ از سه همسخن پیش از خود،فردوسی و مولوی و سعدی،تاثیر بسیار گرفته است. از فردوسی در دو زمینه: یکی گرایش به ایران پیش از اسلام که می توان گفت بعد از شاهنامه،هیچ کتابی در زبان فارسی،به اندازه دیوان حافظ تشعشع های فکر ایران مزدایی در خود ندارد.گذشته از اشاره های متعدد به اسطوره ها و وقایع و نام پهلوانان باستانی که همه از شاهنامه گرفته شده اند،نیمرخ روشن دیوان را باید در نظر داشت که بر سراسر آن فروغ یزدانی می تابد.
زمینه دوم،اغتنام وقت است.فردوسی بیش از هرکس بی اعتباری جهان و اغتنام وقت را در تامل های پراکنده اش،مطرح کرده است و از این جهت پیشوا و معلم خیام قرار می گیرد.
بعد از فردوسی و خیام،حافظ دنباله فکر را می گیرد،چنانکه در کمتر غزلی از اوست که اشاره ای به بد عهدی ایام و دعوت به عیش نباشد.

کودکی……

دوشنبه, 13 می, 2013

پا به پای کودکی هایم بیا 
کفش هایت را به پا کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را ساز کن 
باز هم با خنده ات اعجاز کن
 
پا بکوب و لج کن و راضی نشو
 
با کسی جز عشق همبازی نشو

بچه های کوچه را هم کن خبر 
عاقلی را یک شب از یادت ببر

خاله بازی کن به رسم کودکی 
با همان چادر نماز پولکی

طعم چای و قوری گلدارمان 
لحظه های ناب بی تکرارمان

مادری از جنس باران داشتیم 
در کنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اسطوره دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما

قصه های هر شب مادربزرگ 
ماجرای بزبز قندی و گرگ
·
 
·
 
·
 
· غصه هرگز فرصت جولان نداشت
 
· خنده های کودکی پایان نداشت

· هر کسی رنگ خودش بی شیله بود 
· ثروت هر بچه قدری تیله بود

· ای شریک نان و گردو و پنیر ! 
· همکلاسی ! باز دستم را بگیر

· مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست 
· آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

· حال ما را از کسی پرسیده ای؟ 
· مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

· حسرت پرواز داری در قفس؟ 
· می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

· سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟ 
· رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

· رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟ 
· آسمان باورت مهتابی است ؟

· هرکجایی شعر باران را بخوان 
· ساده باش و باز هم کودک بمان

· باز باران با ترانه ، گریه کن ! 
· کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

· ای رفیق روز های گرم و سرد 
· سادگی هایم به سویم باز گرد!

تقديم به تمامی كودكان ديروز

__._,_.___