برچسب ها بـ ‘اسرارالتوحید’

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 34

سه شنبه, 23 آگوست, 2016

بطور کلی همه می دانند که عرفان ایران واجد دو جنبه مثبت و منفی است.نه آنکه هر عبارت و نکته ای که در آن یافت شود،دلچسب یا قابل اعتنا باشد.نه تنها امروز بلکه در زمان خود نیز،مواردی بوده که با جنبه های زنده طبیعت بشر سازگاری نداشته.خود حافظ آن ها را “طامات ” مرادف با خرافات می دانسته.

قبول داریم که کتابهایی از نوع”تذکره الاولیا” و “اسرار التوحید” و “معارف بهائ ولد”(پدر مولوی) و “فیه مافیه” و “مقالات شمس”……دارای ارزش اجتماعی و اخلاقی و ادبی فراوانند،ولی از نظر دور نمی داریم که به مقداری از این حرف ها باید به صورت”شئی موزه ای” نگاه کرد که نفیس است ولی کاربرد روزانه ندارد.

عرفان ایران – که در هیچ کشور دیگری به این وسعت و لطافت پا نگرفته – قبل از هرچیز زاییده اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی مملکت بوده:ظلم و فساد،فروبستگی های تشرعی،جدایی میان دین و انسانیت،جدایی میان عمل و حرف و اخلاق و ادعا،انتظارهای طبیعی مردم را به سرخوردگی دچار کرده بوده.بنابراین راهی جز این ندیدند که فضای معنوی دیگری را در برابر خود بگشایند که هرچند به ترک و فقر و اعتزال بینجامد،لااقل افق دلگشای آن از نفس تنگی جلوگیری کند.

انسان عرفانی که در عالم “بی وزنی”زندگی می کرد،در ازای ترک تعلقات،مستی جولان را به دست می آورد.ملت ایران در بخش بزرگی از تاریخ خود،در کمبود “اکسیژن آزادی” برای تنفس بوده،که چاشنی عرفانی فکر،تا حدی آن را جبران کرده است.

ابوالحسن خرقانی

شنبه, 5 فوریه, 2011

شیخ ابوالحسن خرقانی

عاشق و شیدای او بودم،بعد از خواندن “جوانمرد،نام دیگر تو”عاشق تر و شیدا تر شدم!شیخ ابوالحسن خرقانی را می گویم.

احساس می کنم قرابتی با او دارم و نقطه اتصالی که هرچه می گذرد پررنگ تر می شود.گویی برادر بزرگتر یا پدر روحانی من است که در طول زمان انفاس الهیش به من می رسد و افسوس که دریافت کننده لایقی نیستم.

در این دنیا که ندیدمش-هرچند قصد دارم به زودی به زیارت مزارش بروم-پس سعی می کنم،سالک راهش باشم،هر چقدر که توان دارم،بدین امید که در دنیای دیگر زیارتش کنم و گردی از معرفتش به خداوند را به روحم بپاشد.چنین باد.

بیشتر در باره اش بدانیم: (بیشتر…)