برچسب ها بـ ‘استقلال’

کلید توسعه ایران 46

چهار شنبه, 9 سپتامبر, 2020

در نظام رسمی آموزش و پرورش ما،ورزش ذهنی وجود ندارد و ذهن اندوزی، ملاک برتر واحدهای آموزشی قرار گرفته است.
دکتر عبدالعظیم کریمی در کتاب تربیت چه چیزی است؟ می گوید: وقتی تلاش یر این باشد که دیگرانی از بیرون،ملاک و مرجع داوری فعالیت های تربیتی شوند،محصول آن این است که کودک نه او می شود و نه خودش. بنابراین رسیدن به قدرت داوری اوج تفکر انتقادی است.هرقدر به افراد بیشتر اجازه داوری داده شود،استقلال و اعتماد به نفس بالاتری در آنها شکل می گیرد و افراد به توانایی های درونی خویش باورمندتر می شوند.
باید به کودکان و نوجوانان فرصت اندیشیدن داد،معلم و پدر و مادر باید از تجارب متفکرانه بچه ها حمایت کنند و شرایط را به گونه ای فراهم کنند که بچه ها در کلاس درس و محیط جامعه خود را سانسور نکنند. به همین دلیل تفکر انتقادی را هم به عنوان یک نوع سواد و هم به عنوان یک نوع مهرت فرض کرده اند. اگر به تفکر انتقادی به عنوان یک مهارت نگاه کنیم، کسی که انتقادی می اندیشد باید دارای مهارت هایی همچون جسارت در طرح پرسش،اهل خوب شنیدن،کسب اطلاعات،پرهیز از برخورد تند با دیدگاه های مخالف، ادعای کمتر و دلیل بیشتر،صبر و حوصله و آمادگی روحی و روانی بالا برای پذیرش ایده های جدید باشد.

تکه های ناب 40

چهار شنبه, 13 فوریه, 2019

من نه به مال عقيده دارم نه به مقام و هدف من در زندگي يكي است و آن استقلال و عظمت كشور است كه به خاطر همين هدف زنده‌ام و كمال سربلندي است كه در اين راه از بين بروم.

دکتر محمد مصدق
(مصدق در محكمه نظامي – جليل بزرگمهر )

مقالات 34

یکشنبه, 3 ژانویه, 2016

رابطه آزادی و استقلال 2

“استقلال” را در سطور بالا از زبان استاد سخن زمان معاصر،آقای دکتر اسلامی ندوشن خواندیم،مروری هم کنیم بر تعریف “آزادی”:
آزادی، واژه‏ ای است که بشر در طول تاریخ پیوسته در جست‏وجوی آن بوده و برای به دست آوردن آن، به هر وسیله‏ای چنگ زده و خسارات مالی و جانی فراوانی متحمّل شده است. آزادی موهبتی است الهی که رشد و تکامل انسان بدون آن ممکن نیست. انسان آزاد آفریده شده و هیچ کس برده و بنده دیگری نیست. آزادی به این معنا حق طبیعی و فطری هر انسانی است. بر این اساس، کسی نمی‏تواند آن را از دیگری سلب نماید و یا به او اعطا کند. آزادی” بی تعهدی” نیست ،توانایی انتخاب و تعهد به آن انتخاب است.
تفاوتی که بین آزادی در فرهنگ غربی و فرهنگ شرقی وجود دارد، تفاوتی بنیادین است که از دو تفکر، گرایش و جهان‏بینی کاملاً متفاوت ناشی می‏شود. آزادی در هر دو فرهنگ، گرچه در نفی سلطه و عبودیتِ غیر اشتراک دارد، اما زیربنای فکری آن دو متفاوت است. آزادی غربی بر مبنای اومانیسم و انسان‏مداری استوار است و آزادی شرقی ،عموما بر مبنای توحید و ایمان است.
آزادی در هر دو تمدن، به معنای نفی محدودیت‏هاست، اما اینکه دامنه این محدویت‏ها چیست و آیا دین نیز جزئی از آن شمرده می‏شود یا خیر، اختلاف وجود دارد. به هر حال و به قول ویکتور هوگو:مذهب جدید زمان ما،مذهب آزادی است!
اما به طور کلی می توان گفت:
آزادی امکان عملی کردن تصمیم‌هایی است که فرد یا جامعه به میل و اراده خود می گیرد.اگر انسان بتواند همه تصمیم هایی که می گیرد ،عملی کند و کسی یا سازمانی اندیشه و گفتار و کردار او را محدود نکند و در قید و بند درنیاورد، دارای آزادی مطلق، یعنی آزادی بی حد و مرز است.اما چون انسان ها به طور اجتماعی زندگی می کنند،نمی توانند آزادی مطلق داشته باشند.زیرا آزادی بی حد و مرز یک فرد به پایمال شدن آزادی دیگران می انجامد.به همین سبب است که هر جامعه ای با قانون ها و مقررات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خاصی، هم حافظ آزادی های افراد آن جامعه می شود و هم حد و مرزهایی برای اینگونه آزادی ها به وجود می آورد.قانون ها و مقررات جهانی نیز آزادی های مردم سراسر جهان و حد و مرزهای آن را در جامعه جهانی معین می کند. به نظر اینجانب مقایسه قانون اساسی هر کشور در زمینه آزادی های فردی و اجتماعی با منشور سازمان ملل در این زمینه ،مبنای مناسبی برای پی بردن به اعتقاد یا عدم اعتقاد به این پدیده می باشد اما مهمتر از آن بررسی میزان دسترسی عملی و واقعی افراد هر جامعه به این ویژگی است و همینجاست که کمیت بسیاری از جوامع و نظام حاکم بر آنان می لنگد!

مقالات 33

یکشنبه, 27 دسامبر, 2015

رابطه استقلال و آزادی 1

دکتر محمد اسلامی ندوشن در کتاب “روزها – جلد چهارم” می نویسد : استقلال به نظر می رسد که مادر است و منشا رونق اقتصادی نیز می شود،تا آن نباشد، یک ملت در مسیر درست حرکت نمی کند.
استقلال معنی بسیار وسیع و پیچیده ای دارد.معنای اولش آن است که یک کشور امکان داشته باشد تا به درخواست های ناموجه دیگران”نه” بگوید.دوم آنکه از لحاظ فکری و فرهنگی روی پای خود بایستد.دشمن استقلال تنها خارجی نمی تواند باشد،داخلی هم هست.استقلال تنها سیاسی نیست،فرهنگی هم هست.در عرف بین المللی هرکشوری که نماینده ای در سازمان ملل داشت،مستقل حساب می شود،ولی وقتی به ترکیب سازمان ملل نگاه می کنیم،چه تعداد کشور می بینیم که بتوانیم با خیال راحت آنها را مستقل بخوانیم؟
البته استقلال نسبی است و یک امر مجرد و شعاری نیست.باید پایه های شخصیتی یک ملت محکم باشد تا بشود به اتکای آن با کشورهای دیگر داد و ستد کرد.رابطه بین المللی مبتنی بر داد و ستد است و هرکس متاع بهتر داشته باشد، امکان عرض وجود بهتری دارد.
با این نظرات این محقق برجسته کاملا موافقم اما جسارتا “استقلال” را برای بهروزی یک کشور،شرط لازم می دانم و معتقدم در کنار این ویژگی بسیار ارزشمند ،شرط کافی نیز لازم است و آن چیزی نیست به جز”آزادی”.
آنجا که دکتر اسلامی اشاره می فرمایند که استقلال تنها سیاسی نیست بلکه فرهنگی هم هست،شاید اشاره به همین مفهوم می فرمایند یا وقتی که به ضرورت محکم بودن پایه های شخصیتی یک ملت اشاره میفرمایند.

ایران و ایرانی 89

چهار شنبه, 19 آگوست, 2015

کاهش اتصالات سیاسی ،یکی از مهم‌ترین فرصت‌هایی که ایجاد می‌کند تامین استقلال و امنیت ملی است. امروز کشورهایی مانند آرژانتین، شیلی، برزیل، مکزیک و حدود هفت، هشت کشور کوچک و متوسط آمریکای مرکزی وقتی با همدیگر همکاری می‌کنند، بین آنها ماجراجویی‌های امنیتی دیگر وجود ندارد و کسی به دنبال برتری‌طلبی به دیگری نیست. توانمندی‌های نظامی و سرزمینی و ژئوپلیتیکی این کشورها نسبتاً نزدیک به هم است و قفل شدن اقتصادی باعث می‌شود که سیاستمداران را به سمت نوعی همکاری و هماهنگی سوق دهد.
اتصالات به قدرت‌های بزرگ به لحاظ وابستگی‌های سیاسی و امنیتی کم می‌شود وگرنه از نظر اقتصادی و ورود بازار، قدرت‌های بزرگ همچنان اهمیت دارند مثلاً الان بازار کفش آمریکا در اختیار برزیل است یا نیروی کار مکزیک در آمریکا نقش دارد و در معرض یادگیری‌های گسترده قرار گرفته و تا اندازه‌ای هم با فناوری آشنا شده است. مکزیک کشور نفتی غیراوپک است؛ 20 سال پیش 75 درصد صادرات مکزیک نفت بود اما امروز 75 درصد صادرات آن، کالا و خدمات است. مکزیک یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های مخابراتی را در آمریکای لاتین دارد و سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در مخابرات کرده است. من فکر می‌کنم آشنایی با تحولات آسیا و آمریکای لاتین در کشور ما به شدت اندک است؛ ما تلقیاتی از آسیا و آمریکای لاتین داریم که از واقعیات بسیار دور هستند. به همین دلیل بسیار مفید است که ما بتوانیم این داده‌ها و تحولات جدید را مطالعه کنیم.

خاور میانه در دنیا از نظر مفهوم کشور – ملت ،ضعیف‌ترین منطقه است و اینکه اکثر درگیری‌های نظامی و قومی و جریانات افراطی در این منطقه رخ می‌دهد به این خاطر است که هنوز در بخش‌های مهمی از خاورمیانه حکومت‌های ملی شکل نگرفته است. در سال 2007، 28 گروه جهادی در منطقه خاورمیانه وجود داشت اما الان این رقم به 49 گروه رسیده است. در سال 2006، این گروه‌ها 100 حمله انجام دادند که در سال گذشته به 950 حمله افزایش یافت. در مجموع سال گذشته 18 هزار نفر در اثر حملات تروریستی جان خود را از دست دادند. اتفاقاً تعداد کشته‌شدگان غربی به شدت در حال کاهش است و بیشتر تلفات از مردم منطقه است.
هنوز برای کشورهای خاورمیانه موضوع نفوذ و حضور در سطح منطقه اولویت دارد و بازی سیاسی در منطقه، بازی با حاصل‌جمع صفر است. واژگانی مانند ائتلاف، همکاری، هماهنگی، نزدیک شدن اهداف به همدیگر در این منطقه بسیار غریب هستند و به همین دلیل حتی اگر به صورت صوری سازمان‌ها و اتحادیه‌ها یا روابط عادی دیپلماتیک وجود دارد اما تقریباً می‌شود گفت که کشورهای مهم منطقه به دنبال دستور کار مستقل خودشان هستند که در بسیاری موارد با همدیگر تضاد و درگیری پیدا می‌کند. کشورهای منطقه به دنبال ایجاد حریم هستند تا نفوذ خودشان را تثبیت کنند و انواع جریان‌ها به وجود می‌آید تا این شأن و جایگاه کشورها در منطقه حفظ شود.

تفاوت های زن و مرد

شنبه, 16 می, 2015

تحقیقات نشان داده است که مردها اگر مجبور باشند بین عشق و احترام یکی را انتخاب کنند بیشترشان ترجیح می‌دهند تنها بمانند تا این‌که به آنها بی‌احترامی شود و از سوی دیگر اکثر خانم‌ها به عشق و محبت بیشتر علاقه نشان داده‌اند. درواقع همان‌قدر که بشر نیازمند هواست زن به عشق نیاز دارد و مرد به احترام.
دنیای مرد‌ها استدلالی و زنها احساسی است. راز صمیمیت میان این دو درک تفاوت‌هایشان است. بنابراین اگر مردها و زن‌ها بتوانند یکدیگر را بدرستی درک کنند می‌توانند کنار هم زندگی آرام و بی‌دغدغه و پر از عشق و احترامی داشته باشند.
عشق برای زن مفاهیم بسیاری در بردارد. او می‌خواهد به مردی که دوست دارد اعتماد کند و مطمئن شود او می‌تواند برایش محیطی امن و آینده‌ای خوب فراهم کند و به نقاط ضعفش توجهی ندارد و در هر حال سرشار از حمایت است. وقتی مردی تمام عشقش را نثار زنی می‌کند، درواقع به او این اطمینان را می‌دهد آنقدر قوی و تزلزل‌ناپذیر است که می‌تواند وفادار بماند و هرگز گمراه نمی‌شود. زن عشق را می‌خواهد تا به این وسیله بداند عقل مرد تحت هر شرایطی حتی مواقع سخت و بحرانی خوب کار کرده و می‌تواند از او همیشه حمایت کند. از نظر زن‌ها، مردها باید بتوانند روی پای خود بایستند و از نظر مالی و عاطفی توانایی کافی داشته باشند و وقتی زنی بداند مرد زندگی‌اش عاشق اوست، هیچ مشکلی حتی مالی نمی‌تواند اوضاع زندگی‌شان را به هم بریزد.

زن‌ها چگونه عشق مردی را درک می‌کنند؟
وقتی مردی به حرف‌های زن مورد علاقه‌اش با صبر و حوصله گوش می‌کند به او ثابت می‌کند که دوستش دارد. زن‌ها در خانه بسیار بیشتر از مردها حرف می‌زنند. در حقیقت با صحبت کردن قصد ایجاد روابطی محکم و صمیمی دارند و پیوندی عاطفی می‌خواهند و گاهی اوقات هم درخصوص موضوعی مضطرب و نگران هستند و با حرف زدن می‌خواهند از اضطرابشان بکاهند، اما متاسفانه مردها در این‌گونه مواقع فکر می‌کنند باید مشکلی را حل کنند و راه‌حل ارائه می‌دهند و بحث را به تصور خودشان تمام کرده و زن را با تمام نگرانی‌هایش به حال خود رها می‌کنند و این تصور را در زن به وجود می‌آورند که علاقه‌ای در میان نیست. وقتی مردی شنونده خوبی است می‌تواند حامی زن خود باشد و صلح و آرامش به وجود آورد.

مهربانی‌های کوچک
درک این موضوع که هدیه‌های کوچک مانند یک شاخه گل برای زن بسیار مهم است، برای مرد سخت است اما اگر بداند این هدیه‌ها در کنار انجام دادن کارهای هرچند کوچک چه معجزه‌ای می‌کند لحظه‌ای درنگ نکرده و به این وسیله عشق خود را به او ثابت می‌کند.

حمایت عاطفی
گاهی اوقات زن‌ها نسبت به موضوعی بسیار حساس شده و ناراحت یا حتی عصبانی می‌شوند و ممکن است رفتار پرخاشگرانه‌ای داشته باشند. در این‌گونه مواقع مردها باید صبور باشند و از نظر احساسی آنها را حمایت کنند. این کار تاثیر بسیار خوبی روی زن‌ها می‌گذارد زیرا آنها متوجه می‌شوند در هر حالتی مورد مهر و محبت همسرانشان قرار دارند.

محرم راز
گاهی اوقات پیش می‌آید که زن‌ها نمی‌خواهند از احساس خود چیزی بر زبان آورند و اگر مرد زندگی‌اش به او اجازه دهد، هر طور دوست دارد احساسش را ابراز کند در او این احساس را به وجود می‌آورد که محرم رازی بی‌نظیر کنار خود دارد و عشق را در وجود او بخوبی درک می‌کند.

مفهوم عشق از نظر مردها
با احترام گذاشتن به مردی می‌توان او را برای همیشه داشت. مردها بیشتر از عشق به احترام زن‌ها نیاز دارند و موارد زیر چیزهایی هستند که یک مرد نیاز دارد به آنها احترام گذاشته شود:
قضاوت
مردها به این موضوع واقعا حساس هستند و یک مرد نیاز دارد تا دانش، عقاید و تصمیم‌هایش به رسمیت شناخته شود. این موارد قضاوت او نسبت به زندگی و مسائل مختلف را شکل می‌دهد. بسیاری از مردها دوست ندارند دانش و آگاهی‌شان زیر سوال برود و در مورد تصمیم‌گیری‌هایشان بحث و جدل شود.

توانایی‌ها
موضوع بسیار مهم دیگری که مردها به آن خیلی اهمیت می‌دهند توانایی‌شان است. آنها دوست دارند همیشه توانا و پیروز به نظر آیند و یکی از دلایلی که باعث می‌شود ساعت‌ها وقت بگذارند تا نحوه قرارگیری قطعات مثلا یک پخش‌کننده سی‌دی را یاد بگیرند و وقتی توانایی‌هایشان حتی بر سر مسائل کوچک مورد تردید قرار می‌گیرد، درست مانند این است که به آنها بی‌احترامی شده است. او با خود می‌اندیشد اگر سر یک موضوع بی‌اهمیت به او اعتماد ندارند، پس بر سر موضوعات مهم و حیاتی چه برخوردی خواهند داشت و این‌گونه رفتارها را حمل بر بی‌احترامی می‌کنند.

احترام هنگام ارتباط
زن‌ها قدرتی باور نکردنی در ایجاد یک ارتباط یا نابود کردن آن دارند و این کار را معمولا با روش صحبت کردن با دیگران بوی‍ژه مردها انجام می‌دهند. آنها با گفتن حرفی منفی در مورد توانایی‌های یک مرد می‌توانند او را عصبانی کرده و از خود برانند. بنابراین خیلی مهم است هنگام برخورد با مردها نحوه صحبت کردن و چگونه و کجا مطرح کردن موضوعی را در نظر بگیرند.

احترام در جمع
بسیاری از مردها وقتی زن مورد علاقه‌شان در جمع از آنها انتقاد می‌کند، بسیار ناراحت شده و آن را بی‌احترامی می‌دانند. وقتی زنی چنین کاری را با مردی می‌کند درست مانند این است که او را تحقیر و شخصیتش را لگدمال کرده است. آنها می‌خواهند اگر قرار است حرفی هم زده شود در جمع دیگران گفته نشود. زن‌ها باید همیشه محترمانه رفتار کنند، حتی اگر مرد زندگی‌‌شان در جمع حضور نداشته باشد و بدانند وقتی در جمع به او احترام گذاشته و از او تعریف و تمجید کنند، از نظر آنها بهترین زن دنیا محسوب می‌شوند.

چند نکته
ـ وقتی زنی مدام چیزی را به مردی متذکر می‌شود، به او این تصور را می‌دهد که غیرقابل اعتماد است و توانایی به یاد داشتن چیزی را ندارد و این موضوع او را بسیار ناراحت می‌کند.

ـ همیشه مردها به فکر اطرافیانشان و بویژه زن مورد علاقه‌شان هستند، پس اگر روزی در کاری به آنها کمک نکردند، نباید متهم به بی‌توجهی شوند. فقط باید مستقیما انجام کاری را از آنها خواست.

استقلال
مردها خواهان آزادی و استقلال در زندگی هستند و هرگاه زنی قصد داشته باشد این ویژگی آنها را نادیده بگیرد، دچار مشکل می‌شوند. بنابراین زمانی می‌توانند در کنار هم احساس شادی کنند که استقلال او را به رسمیت بشناسند.

ایران و ایرانی 51

چهار شنبه, 21 آگوست, 2013

دومین عامل،زردشتیان قرن های اول و دوم هجری بودند.زردشتیان ایران و سازمان های آنها را که در دوره های نخست اسلام در ایران وجود داشته اند نیز باید عامل مهمی در حفظ بعضی از آثار ایرانی شمرد.یکی از حقایقی که باید در مورد ایران و اسلام پذیرفت این است که انتشار دین نو در ایران به همان سرعتی که مجاهدان اسلامی پیش رفتند نبوده و تبدیل دین زرتشتی به دین اسلام به همانگونه که در مدت کوتاهی دولت ساسانی به حکومت خلفا تبدیل یافت ،صورت نگرفته است.اسلام در ایران تدریجی پیش رفته است و هیچ گونه دلیلی در دست نداریم که پیشرفت این دین را در این سرزمین در اثر زور و فشار مهاجمان بدانیم،بلکه دلایل بسیاری خلاف این را می رساند.این گفته بسیار راست است که ایرانیان تا روزی که اسلام را نمی شناختند با آن به دشمنی برخاسته و برای جلوگیری از آن و حفظ استقلال خویش سخت پایداری کردند ولی چون به گوهر این دین پی بردند نه تنها از دشمنی بازایستادند، بلکه خود در صف مجاهدان ایستادند و در پی دعوت به این دین از کار و کوشش دریغ نکردند.

در هر حال دین اسلام در ایران به تدریج پیش رفت و هرچه آشنایی ایرانیان با این دین بیشتر شد پیشرفت آن سریعتر گردید.به طوری که در روزگار امویان بعضی از کارگزاران ایشان از استقبالی که ایرانیان به دین اسلام کرده و گروه گروه از دسته اهل ذمه خارج و در جرگه مسلمانان داخل می شدند،ناخشنودی می نمودند زیرا بدینسان درامد هنگفتی که سالیانه از راه جزیه گرفتن عاید ایشان می شد نقصان می یافت.

اینکه در دوران فترت زرتشتیان به شماره فراوانی در این کشور می زیسته و تا حدی نیز آزادی عمل داشته اند در حفظ قسمتی از آثار علمی و فرهنگی ایران اثر بسیار نیکی داشته است.زرتشتیان بواسطه دلبستگی زیادی که به آثار پیشینیان و همچنین به ماثر تاریخی خود داشته اند آنچه توانسته اند در حفظ این آثار کوشیده اند و بدون شک موفق شده اند که در آن دوره هرج و مرج قسمتی از آنها و بخصوص نوشته های مذهبی خود را از گزند حوادث محفوظ داشته و به بازماندگان خود بسپارند.

ایران و ایرانی 46

یکشنبه, 9 ژوئن, 2013

در مقابل حمله و تسلط اعراب نیز همین اتفاق افتاد.اگر تسخیر این سرزمین تنها با جنگ و جهاد میسر بود،نگاهداری و اداره آینجا عقل و تدبیر نیاز داشت،فکرهای پخته و مردان آزموده می خواست.خود اعراب که نخستین مجاهدان اسلام به شمار می رفتند مردمی صحرا نشین،از رموز مملکت داری و سیاست بی اطلاع،و از دانش و فرهنگی که متناسب با راه بردن چنان دولت عظیمی باشد بی بهره بودند.در میان ملتهای اسلامی برای این کار قومی شایسته تر از ایرانیان که قرن ها بر بخش عمده این سرزمین ها فرمان رانده و علم و تجربه اندوخته بودند یافت نمی شد، و این برای ایشان بهترین فرصت بود تا استعداد خود را به کار اندازند و در راه پیشرفت جامعه اسلامی که خود یکی از بزرگترین ارکان آن به شمار می آمدند به کار و کوشش بپردازند،خردمندان ایرانی هم این مطلب را به خوبی دریافته بودند و این فرصت را از دست ندادند،از یکسو به اداره امور خلافت و راه بردن کارهای دولت پرداختند، و از سوی دیگر به نشر دانش و فرهنگ برخاسته و زمینه را برای نهضت فرهنگی اسلام آماده ساختند.این که ایرانیان توانستند پس از گذشتن یکی دو قرن از آغاز اسلام به تدریج استقلال خود را به دست آورند و زبان فارسی را در مقابل زبان عربی که در آن روزها،هم از نظر دین و هم از نظر سیاست بسیار نیرومند و توانا بود نگه دارند،امری اتفاقی و در اثر پیش آمد یا قضا و قدر نبوده،بلکه معلول یک رشته علتهای پنهان و آشکار و ثمره کوششهایی است که ایرانیان در همین دوره فترت بدان دست زده اند.اگر در نظر بیاوریم که از بین همه ملتهای مجاور عربستان که به اسلام گرویده و زبان عربی را پذیرفته بودند،ایرانیان تنها ملتی بودند که زبان و فرهنگ خود را حفظ کرده اند،اهمیت سعی و کوشش آنان را در این دو قرن بهتر خواهیم شناخت.