برچسب ها بـ ‘استعداد’

عزیزالدین نسفی 13

یکشنبه, 28 فوریه, 2021

بدان که صحبت اثرهای قوی و خاصیّتهای عظیم دارد. هر سالکی که بمقصد نرسید و مقصود حاصل نکرد، از آن بود که بصحبت دانائی نرسید.
ای درویش! بسیار کس باشد که بدانا رسد، و او را از آن دانا هیچ فایده نباشد؛ و این از دو حال خالی
نباشد، یا استعداد ندارد یا هم مقصود نباشد. آنکه استعداد ندارد از اهل صحبت نیست. و آنکه استعداد دارد و هم مقصود نیست هم صحبت نباشد از جهت آنکه هم صحبت هم مقصود است. هرگاه دو کس زیادت با هم باشند و مقصود ایشان یکی باشد، هم صحبت باشند؛ و اگر مقصود ایشان یکی نباشد، هم صحبت نباشند.
چون معنی صحبت را دانستی، اکنون بدان که چون بصحبت درویشان رسی، باید که سخن کم گوئی، و
سخنی که ازتو سؤال نکنند جواب نگوئی. و اگر چیزی از تو سؤال کنند و جواب ندانی باید که زود بگوئی که نمیدانم و شرم نداری و اگر جواب دانی جوابی مختصر با فایده بگوئی و دراز نکشی ودر بند بحث و مجادله نباشی و در میان درویشان تکبر نکنی ودر نشستن بالا نطلبی بلکه ایثار کنی و چون اصحاب حاضر باشند و خلوت باشد یعنی بغیر اصحاب کسی دیگر در میان نباشد، باید که تکلّف نکنی و در ادب مبالغۀ ننمائی که در چند موضع تکلّف نمیباید کرد؛ بی تکلّفی آزادی است

مقالات 35

یکشنبه, 10 ژانویه, 2016

رابطه استقلال و آزادی 3

اما در رابطه با “آزادی” به دو نکته نیز اشاره باید کرد:

اول اینکه آزادی هم مانند “حق” گرفتنی است و نه دادنی.تاریخ بشریت در همه جای دنیا ثابت نموده که هیچ گاه اصحاب “زور” و “زر” و “تزویر” از رویای سلطه بر مردم و سرنوشت ملتها به سود خود،دست برنداشته اند و همواره این در گرانبهای جوامع بشری را باید با از جان گذشتگی ها و مبارزات و تقلای زیادی به دست آورد.

دوم اینکه نگهداری “آزادی” از به دست آوردن آن مشکلتر است.مصادیق زیادی در تاریخ جوامع بشری وجود دارد که  آزادی را به سختی به دست آورده اند و به آسانی از دست داده اند.و این هم در ادامه همان رویای شوم  اصحاب زر و زور و تزویر ،رخ می دهد که آنان همیشه در پی کسب “قدرت سلطه گرانه” بر بشریت بوده و هستند و خواهند بود و این داستان تا بشریت هست،ادامه دارد.

در همین رابطه دکتر اسلامی در کتاب روزها،جلد چهارم می فرمایند:

ایرانی دارای استعداد و هوش بود،اما زمینه ابراز استعداد و افکندن هوش در مسیر درست در برابرش نبود.به نظر من یک علت آن بوده که محیط امن وجود نداشته،و به او مجال انتخاب مسیر داده نشده .علت دیگر آن بوده که دستخوش دوگانگی فکر بوده.مغزش مانند خورجینی بوده که در یک لنگه اش یک متاع و در لنگه دیگر متاع دیگری قرار داشته است.

در جایی دیگر در  “ماجرای پایان ناپذیر حافظ”،این ادیب دردمند ،چنین می نویسد که:

گویا کار دنیا از این مرحله گذشته است که نام گذاری هایی چون چپ و راست یا مذهبی و لاییک یا پارلمانی و دیکتاتوری،آن را چنانکه باید معرفی کند.حتی دموکراسی هم مفهوم عملی اطمینان بخشی ندارد.دنیا محتاج یک راه حل مجموعی است.اسم گذاری ،یک بخش را معرفی می کند و بخش دیگر را مهمل می گذارد.اگر بخواهند ، باید از الفبا، از پایه ها شروع کنند و مفاهیم را از نو معنی نمایند : عدالت،آزادی،آسایش،امنیت،شرف انسانی و…….

و خدا می داند که چقدر این برداشت ایشان از وضعیت کنونی جهان درست است!و خلاصه مدت هاست که به نظر می رسد که باید فلک را سخت شکافت و طرحی نو درانداخت.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 12

سه شنبه, 25 آگوست, 2015

نخستین کاری که حافظ در سرودن اشعارش می کرد،”گزینش”بود.گزینش لفظ و معنی،و این شناخت لازم دارد.کلمات حافظ همه دستچین شده اند،باید هم خوش آهنگ باشند و هم ظرفیت کشیدن بیشترین بار مقصود را داشته باشند.گذشته از آن،خاصیت هماغوشی در آنها قوی باشد.منظور از هماغوشی، استعداد ترکیب است.
کلمات نیز مانند انسانها گاهی همدیگر را رد می کنند،گاهی می ربایند.کلمه شبیه انسان است،نسب و اصلیت دارد،دوران کودکی و بلوغ را گذرانده،از سر آبهای روزگار گذشته و سرد و گرم چشیده،بعضی بدقلق اند و بعضی خوش گوشت،بعضی سرد مزاج و بعضی خواهشناک،بعضی پرخون و جوان و بعضی فرسوده و پیر.از همه مهمتر آن که بعضی سبکبارند و بر عکس،بعضی بار گران تاریخ بر پشت خود دارند،بار فکر،غوغای زندگی،صدای درای کاروان بشریت.
معانی نیز باید از خلال انبوه رویدادها بیرون کشیده شوند:سبک سنگین کردن در میان اندیشه های فاتح و شکست خورده،کاویدن وجدان آگاه و ناآگاه جامعه بشری،باریک شدن در سرگذشت سرزمین شگفت انگیزی که ایران نام گرفته است.
اندیشه های اصلی در حافظ بیش از هفت هشت نیستند،ولی آنها قافله سالارند،مانند لوکهای پیر که هریک کاروانی را به دنبال خود می کشند.

سخناني از ويكتور هوگو

سه شنبه, 1 مارس, 2011

 

زن چون کراوات است، هم مرد را زیبا نگه میدارد هم حلقوم او را می فشارد

**********

  • «آزادی ما از نقطه‌ای شروع می شود که آزادی دیگران پایان می‌یابد.»

**********

«بدبختی، مربی استعداد است.»

**********

  • «به مرگ راضی شدن، به‌فتح نائل شدن است.»

**********

  • «تعارف و خوش آمدگوئی، چیزی مانند بوسیدن از روی چادر است.»

**********

  • «در بینوائی همچنان که در سرما نیز دیده می‌شود، آحاد به یکدیگر فشرده می‌گردند.»

*********

  • «فقر و مسکنت ، مردان را به‌جنایت و زنان را به‌فحشاء سوق می‌دهد.»

*********

  • «فکر کردن، شغل ذهن است، خواب دیدن، تفریح آن.»

**********

  • «فلسفه، میکروسکوپ افکار است.»

**********

  • «گاهی کار فقر و بیچارگی به جائی می‌رسد که رشته‌ها و پیوندها را می‌گسلد، این مرحله‌ای است که تیره‌بختان و سیاه‌کاران چون بدانجا رسند درهم آمیخته و در یک کلمه که “شومی” است شریک می‌شوند، این کلمه بینوایان است.»

**********

  • «وقتی نتیجه انتخابات اعلام شد، یعنی رأی بالاترین مرجع اعلام شده است.»

**********

«همه‌جا شادمانی قشر نازکی است که روی رنج و بیچارگی کشیده‌اند.»