برچسب ها بـ ‘استدلال’

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 22

سه شنبه, 26 ژانویه, 2016

به اعتقاد عارفان همه مشکلات بشر از “خواست”ناشی می گردد،یعنی هوای نفس(فراموش نکنیم منشا بودایی فکر را) و خواست،منتج به خودبینی می شود،و خود بینی موجب جدایی است،که جدایی از کل باشد.پس باید ریشه فساد را قطع کرد،یعنی”خواست” را قربانی نمود.
در اینصورت بهجت کامل و سعادت سرمدی به دست می آید،زیرا همه بیم ها و اندوه ها زاییده نگرانی نرسیدن به خواست است.وقتی “خواست” خود نبود،بیم و اندوهی دیگر نخواهد بود.
اگر در نظر عارفان،عقل در برابر عشق نهاده می شود،و عقل و استدلال محکوم می گردد،برای آن است که در خدمت حسابگری دنیوی است،یعنی برآورده شدن خواست.تنها عشق است که بی حساب و بی چشمداشت است،و دل به دریا می زند.
برای آنکه عشق ربانی را بتوان توجیهی انسانی برایش جست،آن را با زیبایی پیوند داده و خدا را در واقع”زیبای زیبایان”خوانده اند.معتقدند که”حق،مبین زیبایی فنا ناپذیر است”.در پیش اشاره کردیم که همه زیبایی های موجود در جهان و از جمله زیبایی انسان را جلوه ای از پرتو حق می بینند،و در نتیجه،پرستش این زیبایی و دل بستن به انسان زیبا،در حکم پرستش جلوه باریتعالی قرار می گیرد.
از نظر ابن سینا(که نیمه عارف است) و نیز شهاب الدین سهروردی،عارف شهید،چون انسان ذاتا کمال طلب است،به خودی خود طالب عشق می شود،زیرا تنها عشق می تواند او را به سوی کمال رهبری کند،و بدینگونه در راس همه معشوق ها ،واجب الوجود قرار می گیرد که واجد همه کمالات است.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 19

سه شنبه, 8 دسامبر, 2015

انسانی که برای حافظ آرزوست،نیمه آرمانی و نیمه واقعی است،به جانب خدا حرکت کرده ،بی آنکه به آن برسد.انسانی است که نه هست،بلکه آرزو می رود که ایکاش می بود.
چون آدمیزاد به تجسم خدا دست نمی یافته،گوشه ای و جلوه ای از آن را در آدمیان جسته و کوشیده است تا صفات او را بر آنان تطبیق دهد. در عرفان،آرزو و مقصود بشر پیوستن به کل بوده تا او را از نابودی و نقص،برهاند.
در اندیشه عرفانی،کائنات بر گرد کاکل انسان می چرخد،هست و نیست ها به او بازمی گردد،مرکز وجود و “خلیفه الله” است یعنی نایب مناب خدا بر روی خاک،و چون بر این اعتقاد بوده است که خدا انسان را بصورت خود آفرید،و انسان دارای دو بعد جسمانی و روحانی است،پس صفات حق در دو جلوه صورت و معنی در وجود بشر تجلی می کند،بدین معنی که یا صورت زیبا می باید و یا روان زیبا.
انسان های برگزیده حق،از یکی از این دو موهبت برخوردارند،و یا هردو.پس در اینجا،زیبایی صوری نیز جزئ بخشش های خاص الهی شناخته می شود،که نمونه برجسته آن یوسف بود.
عرفا،پرستش زیبایی انسان را با این استدلال توجیه می کنند،یعنی آن را صفت و موهبت الهی می دانند که هر زیبارویی جلوه ای از آن را در خود دارد،پس به این حساب زیبایان،بندگان برگزیده خدا هستند و واسطه میان مخلوق و او،و شخص با دوست داشتن آنها،خدا را دوست می دارد،و با انس با آنها با خدا انس می گیرد.این حدیث معروف هم البته کمک بزرگی به این استدلال می کند که:خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 9

سه شنبه, 14 جولای, 2015

حافظ نمونه یک ایرانی تمام عیار است.آنچه از مجموعه دیوان می توان حدس زد،آن است که نحوه زندگی او و طرز سلوکش،با شعرهایش متفاوت بوده است. در شعر بی پرواست،حتی ملامتی،و نزدیک به همه گفتنی هایش را در زبان پوشیده به بیان می آورد،ولی در سلوک چنین نبوده است.با همه یا اکثر کسانی که مورد تحقیر،تعریض و نفی او هستند،با ادب و محابا رفتار می کرده است.
حافظ در روابط اجتماعی مردی خلیق،محتاط و نرم بوده است.همه سرکشی های درونیش در شعرهایش به بیرون راه می یافته.حتی اگر در شعر آنقدر بی پرواست،برای آن است که جبران انفعال شرم حضورهایش را بنماید.
اگر بخواهم در تاریخ ایران یک نمونه “رند حافظانه”جلو چشم آورم،ابی سعید ابی الخیر را برمی گزینم،آنگونه که در کتاب “اسرار التوحید”تصویر گردیده است.این مرد که شخصیت عجیبی داشته،بسیار قابل مطالعه است،زیرا یک تیره خلقی قوم ایرانی را – در وجه خوشایندش – در او نیز می توان دید:زیرک،نکته سنج،با انعطاف،مردم دار،بلند نظر،و دارای جوانب متعارض:آزاد اندیش و حرکت کتتده بر فراز معتقدات،و در عین حال،متمسک به دین،هم هماهنگ با فراخور و اشتهای جامعه،و هم پاسخگو به جهش های درونی خود،هم رعایت کننده ارباب قدرت و هم حفظ کننده آزادگی خویش،هم قائل به نعمت مادی و هم شائق به مائده های روحانی.
بوسعید مانند حافظ،اشراقی،با طنز و دوپهلو است.اشراق،بر فراز اندیشه استدلالی حرکت می کند،زیرا بر اثر تجربه های ممتد،اجتماع آنقدر ناهموار و بی هنجار دیده شده است،که پای منطق و محاسبه در آن لنگ است.به این مردم دلشکسته باید خبری فوق باورها و چشمداشت های ملموس داد،استدلال برای روح شک زده و مردد آنها قانع کننده نیست.

تفاوت های زن و مرد

شنبه, 16 می, 2015

تحقیقات نشان داده است که مردها اگر مجبور باشند بین عشق و احترام یکی را انتخاب کنند بیشترشان ترجیح می‌دهند تنها بمانند تا این‌که به آنها بی‌احترامی شود و از سوی دیگر اکثر خانم‌ها به عشق و محبت بیشتر علاقه نشان داده‌اند. درواقع همان‌قدر که بشر نیازمند هواست زن به عشق نیاز دارد و مرد به احترام.
دنیای مرد‌ها استدلالی و زنها احساسی است. راز صمیمیت میان این دو درک تفاوت‌هایشان است. بنابراین اگر مردها و زن‌ها بتوانند یکدیگر را بدرستی درک کنند می‌توانند کنار هم زندگی آرام و بی‌دغدغه و پر از عشق و احترامی داشته باشند.
عشق برای زن مفاهیم بسیاری در بردارد. او می‌خواهد به مردی که دوست دارد اعتماد کند و مطمئن شود او می‌تواند برایش محیطی امن و آینده‌ای خوب فراهم کند و به نقاط ضعفش توجهی ندارد و در هر حال سرشار از حمایت است. وقتی مردی تمام عشقش را نثار زنی می‌کند، درواقع به او این اطمینان را می‌دهد آنقدر قوی و تزلزل‌ناپذیر است که می‌تواند وفادار بماند و هرگز گمراه نمی‌شود. زن عشق را می‌خواهد تا به این وسیله بداند عقل مرد تحت هر شرایطی حتی مواقع سخت و بحرانی خوب کار کرده و می‌تواند از او همیشه حمایت کند. از نظر زن‌ها، مردها باید بتوانند روی پای خود بایستند و از نظر مالی و عاطفی توانایی کافی داشته باشند و وقتی زنی بداند مرد زندگی‌اش عاشق اوست، هیچ مشکلی حتی مالی نمی‌تواند اوضاع زندگی‌شان را به هم بریزد.

زن‌ها چگونه عشق مردی را درک می‌کنند؟
وقتی مردی به حرف‌های زن مورد علاقه‌اش با صبر و حوصله گوش می‌کند به او ثابت می‌کند که دوستش دارد. زن‌ها در خانه بسیار بیشتر از مردها حرف می‌زنند. در حقیقت با صحبت کردن قصد ایجاد روابطی محکم و صمیمی دارند و پیوندی عاطفی می‌خواهند و گاهی اوقات هم درخصوص موضوعی مضطرب و نگران هستند و با حرف زدن می‌خواهند از اضطرابشان بکاهند، اما متاسفانه مردها در این‌گونه مواقع فکر می‌کنند باید مشکلی را حل کنند و راه‌حل ارائه می‌دهند و بحث را به تصور خودشان تمام کرده و زن را با تمام نگرانی‌هایش به حال خود رها می‌کنند و این تصور را در زن به وجود می‌آورند که علاقه‌ای در میان نیست. وقتی مردی شنونده خوبی است می‌تواند حامی زن خود باشد و صلح و آرامش به وجود آورد.

مهربانی‌های کوچک
درک این موضوع که هدیه‌های کوچک مانند یک شاخه گل برای زن بسیار مهم است، برای مرد سخت است اما اگر بداند این هدیه‌ها در کنار انجام دادن کارهای هرچند کوچک چه معجزه‌ای می‌کند لحظه‌ای درنگ نکرده و به این وسیله عشق خود را به او ثابت می‌کند.

حمایت عاطفی
گاهی اوقات زن‌ها نسبت به موضوعی بسیار حساس شده و ناراحت یا حتی عصبانی می‌شوند و ممکن است رفتار پرخاشگرانه‌ای داشته باشند. در این‌گونه مواقع مردها باید صبور باشند و از نظر احساسی آنها را حمایت کنند. این کار تاثیر بسیار خوبی روی زن‌ها می‌گذارد زیرا آنها متوجه می‌شوند در هر حالتی مورد مهر و محبت همسرانشان قرار دارند.

محرم راز
گاهی اوقات پیش می‌آید که زن‌ها نمی‌خواهند از احساس خود چیزی بر زبان آورند و اگر مرد زندگی‌اش به او اجازه دهد، هر طور دوست دارد احساسش را ابراز کند در او این احساس را به وجود می‌آورد که محرم رازی بی‌نظیر کنار خود دارد و عشق را در وجود او بخوبی درک می‌کند.

مفهوم عشق از نظر مردها
با احترام گذاشتن به مردی می‌توان او را برای همیشه داشت. مردها بیشتر از عشق به احترام زن‌ها نیاز دارند و موارد زیر چیزهایی هستند که یک مرد نیاز دارد به آنها احترام گذاشته شود:
قضاوت
مردها به این موضوع واقعا حساس هستند و یک مرد نیاز دارد تا دانش، عقاید و تصمیم‌هایش به رسمیت شناخته شود. این موارد قضاوت او نسبت به زندگی و مسائل مختلف را شکل می‌دهد. بسیاری از مردها دوست ندارند دانش و آگاهی‌شان زیر سوال برود و در مورد تصمیم‌گیری‌هایشان بحث و جدل شود.

توانایی‌ها
موضوع بسیار مهم دیگری که مردها به آن خیلی اهمیت می‌دهند توانایی‌شان است. آنها دوست دارند همیشه توانا و پیروز به نظر آیند و یکی از دلایلی که باعث می‌شود ساعت‌ها وقت بگذارند تا نحوه قرارگیری قطعات مثلا یک پخش‌کننده سی‌دی را یاد بگیرند و وقتی توانایی‌هایشان حتی بر سر مسائل کوچک مورد تردید قرار می‌گیرد، درست مانند این است که به آنها بی‌احترامی شده است. او با خود می‌اندیشد اگر سر یک موضوع بی‌اهمیت به او اعتماد ندارند، پس بر سر موضوعات مهم و حیاتی چه برخوردی خواهند داشت و این‌گونه رفتارها را حمل بر بی‌احترامی می‌کنند.

احترام هنگام ارتباط
زن‌ها قدرتی باور نکردنی در ایجاد یک ارتباط یا نابود کردن آن دارند و این کار را معمولا با روش صحبت کردن با دیگران بوی‍ژه مردها انجام می‌دهند. آنها با گفتن حرفی منفی در مورد توانایی‌های یک مرد می‌توانند او را عصبانی کرده و از خود برانند. بنابراین خیلی مهم است هنگام برخورد با مردها نحوه صحبت کردن و چگونه و کجا مطرح کردن موضوعی را در نظر بگیرند.

احترام در جمع
بسیاری از مردها وقتی زن مورد علاقه‌شان در جمع از آنها انتقاد می‌کند، بسیار ناراحت شده و آن را بی‌احترامی می‌دانند. وقتی زنی چنین کاری را با مردی می‌کند درست مانند این است که او را تحقیر و شخصیتش را لگدمال کرده است. آنها می‌خواهند اگر قرار است حرفی هم زده شود در جمع دیگران گفته نشود. زن‌ها باید همیشه محترمانه رفتار کنند، حتی اگر مرد زندگی‌‌شان در جمع حضور نداشته باشد و بدانند وقتی در جمع به او احترام گذاشته و از او تعریف و تمجید کنند، از نظر آنها بهترین زن دنیا محسوب می‌شوند.

چند نکته
ـ وقتی زنی مدام چیزی را به مردی متذکر می‌شود، به او این تصور را می‌دهد که غیرقابل اعتماد است و توانایی به یاد داشتن چیزی را ندارد و این موضوع او را بسیار ناراحت می‌کند.

ـ همیشه مردها به فکر اطرافیانشان و بویژه زن مورد علاقه‌شان هستند، پس اگر روزی در کاری به آنها کمک نکردند، نباید متهم به بی‌توجهی شوند. فقط باید مستقیما انجام کاری را از آنها خواست.

استقلال
مردها خواهان آزادی و استقلال در زندگی هستند و هرگاه زنی قصد داشته باشد این ویژگی آنها را نادیده بگیرد، دچار مشکل می‌شوند. بنابراین زمانی می‌توانند در کنار هم احساس شادی کنند که استقلال او را به رسمیت بشناسند.

تدبیر ابن سینا

یکشنبه, 20 فوریه, 2011

تدبیر ابن سینا برای بیان عظمت رسول الله(ص)

شاگردش بهمنیار به او میگفت : تو از آن آدمهایی هستی كه اگر ادعای پیغمبری بكنی ، مردم از تو میپذیرند و از روی خلوص نیت ایمان می آورند . میگفت این حرفها چیست ؟ تو نمیفهمی . بهمنیار میگفت : خیر ، مطلب از همین قرار است .

این داستان معروف را شاید مكرر شنیده اید ولی چون گواه خوبی است بر این مدعا باز عرض میكنم . داستان معروف بوعلی سیناست . بوعلی سینا در حواس و فكرش [ قویتر از حد معمول بود ] چون آدم خارق العاده ای بود.

چشمش از دیگران شعاعش بیشتر بود ، گوشش خیلی تیزتر بود ، فكرش خیلی قویتر بود . كم كم مردم درباره حس بوعلی ، چشم بوعلی و گوش بوعلی افسانه ها نقل كردند كه مثلا در اصفهان بود و صدای چكش مسگرهای كاشان را میشنید . البته اینها افسانه است ، ولی افسانه ها را معمولا در زمینه هایی میسازند كه شخص جنبه خارق العادهای داشته باشد .

شاگردش بهمنیار به او میگفت : تو از آن آدمهایی هستی كه اگر ادعای پیغمبری بكنی ، مردم از تو میپذیرند و از روی خلوص نیت ایمان می آورند . میگفت این حرفها چیست ؟ تو نمیفهمی . بهمنیار میگفت : خیر ، مطلب از همین قرار است .

بوعلی خواست عملا به او نشان بدهد . در یك زمستانی كه با یكدیگر در مسافرت بودند و برف زیادی آمده بود ، مقارن طلوع صبح كه مؤذن اذان میگفت ، بوعلی بیدار بود ، بهمنیار را صدا كرد :

بهمنیار !

بله !

بلند شو .

چه كار داری ؟

خیلی تشنه ام ، این كاسه را از آن كوزه آب كن بده كه من رفع تشنگی بكنم .

در آن زمان وسائلی مثل بخاری و شوفاژ كه نبوده . رفته بود یك ساعت زیر لحاف ، در آن هوای سرد خودش را گرم كرده بود . حالا از این بستر گرم چه جور بیرون بیاید . شروع كرد استدلال كردن كه استاد ! خودتان طبیب هستید ، از همه بهتر میدانید ، معده وقتی كه در حال التهاب باشد اگر انسان آب سرد بخورد ، یكمرتبه سرد میشود، ممكن است مریض بشوید ، خدای ناخواسته ناراحت بشوید

بوعلی گفت: من طبیبم تو شاگرد من هستی ، من تشنه ام برای من آب بیاور . باز شروع كرد به استدلال كردن و بهانه آوردن كه آخر صحیح نیست ، درست است كه شما استاد هستید ولی من خیر شما را می خواهم . اگر من خیر شما را رعایت كنم بهتر از این است كه امر شما را اطاعت كنم . ( گفت : آدم تنبل را كه كار بفرمایی نصیحت پدرانه به تو می كند ) . شروع كرد از این نصیحتها كردن .

همینكه بوعلی خوب به خودش ثابت كرد كه او بلند شو نیست ، گفت من تشنه نیستم ، خواستم تو را امتحان بكنم . یادت هست كه به من میگفتی چرا ادعای پیغمبری نمیكنی ، مردم میپذیرند ؟ من اگر ادعای پیغمبری بكنم ، تو كه شاگرد منی و چندین سال پیش من درس خواندهای حاضر نیستی امر مرا اطاعت كنی ، خودم دارم به تو میگویم بلند شو برای من آب بیاور ، هزار دلیل برای من می آوری علیه حرف من ، آن بابا بعد از چهار صد سال كه از وفات پیغمبرخدا(ص) گذشته ، بستر گرم خودش را رها كرده رفته بالای مأذنه به آن بلندی ، برای اینكه این ندا را به عالم برساند كه: اشهد ان محمداً رسول الله. او پیغمبر(ص) است نه من كه بوعلی سینا هستم .