برچسب ها بـ ‘استبداد’

نقد و تحلیل جباریت 47

یکشنبه, 26 جولای, 2020

اغلب اين گونه اظهار مي شود كه پايه هاي نظام استبداد و خودكامگي خود به خود سست شده و از بين خواهد رفت . اما تجارب تاريخي چنين چيزي را نشان نمي دهد. تاكنون هرگز چنين واقعه اي روي نداده كه قدرت به خودي خود سست شده از حاكميت پايين آمده باشد . در اين زمينه برخي از تار يخ نگاران نظرية ديگري ارائه مي كنند. آنان معتقدند “هر قدرتی که نسبت به خودش شك كند، سست مي شود و رو به زوال خواهد رفت.”
اين ديدگاه نيز چندان بر واقعيت مبتني نيست . مورخاني مانند اسپنگلر به موضوع قدرت با ديدگاه رمانتيك مي نگرند. آنان به اين نكته توجه نمي كنند كه آن سستي و ضعف موردنظر آن ها در واقع نشانة توان و صلابت نيروهاي مختلف است . ما در بالا به اين نكته اشاره كرديم كه هرگاه قدرت به سازش و زد و بندهاي محافظه كارانه روي آورد، سست شده و از بين مي رود. اما اين نكته را در تكميل آن گزاره بايد گفت كه تنها آن قدرتي كه بازنده و در حال افول است دست به محافظه كاري و سازش مي زند.ضعف و ناتواني معلول انعطاف و نرمش نيست . بلكه علت آن است.
يعني نظام خودكامه و استبداد اگر انعطافي نشان مي دهد به علت آن است كه در درون احساس ضعف و ناتواني مي كند. نظام خودكامگي هرگز به خودي خود مضمحل نمي شود . بلكه بايد آن را فروپاشي كرد . يكي ازشگردهاي حاكم خودكامه اين است كه به واسطة ماهيت جادويي وافسونگر قدرت دستور مي دهد كه تمامي توان و قدرت حاكميت موجود را به هويت و شخصيت او ربط دهند . او با اين عمل دائم ديگران را به قتل خود تحريك مي كند. البته ناگفته نماند كساني كه براي ترور و كشتن اواقدام مي كنند، نيز اسير باورهايي هستند كه شخص حاكم مروج آن ها بوده و كم وبيش نيز به آن ها معتقد است . شواهد تاريخي حاكي از آن است كه حاكم كشي هاي مكرر نيز كار مهمي از پيش نبرده و گره اي را نگشوده است. در واقع با چنين كارهايي هيچ چيز عوض نمي شود . يكي مي رود وديگري به جايش مي نشيند. شخص حاكم خودكامه تغيير مي كند ولي نظام خودكامگي هم چنان پابرجاست . در اين شكي نيست كه مرگ حاكم خودكامه ضربة شديدي به بدنة نظام وارد مي سازد اما تأثير اصلي اين ضربه به درجة رشد فكري مرد م و توانمندي نيروهاي فعالي كه جايگاه والا وارزش آزادي را به خوبي مي دانند و حاضرند كه براي كسب و استقرار آن ازهمه چيز خود بگذرند بستگي تام دارد . اگر چنين نيروهاي آگاهي به اندازة كافي در جامعه حضور فعال داشته باشند، حاكم خودكامه در زمان مقتضي خواهد گريخت . او زماني راه فرار را در پيش خواهد گرفت كه نظام استبداد و خودكامگي را بر اثر ضربات مهلك آزادي خواهان در حال فروپاشي وسرنگوني ببيند.

نقد و تحلیل جباریت 45

یکشنبه, 12 جولای, 2020

همان گونه كه قبلاً گفته شد، نظام استبداد و خودكامگي كارگرداناني در پشت صحنه دارد كه حاكم خودكامه نسبت به آنان متعهد بوده ويكسري مسؤوليت هايي در رابطه با آن ها بر دوش دارد . البته اين احتمال مي رود كه در فرآيند دست يابي به قدرت فرد خودكامه وسوسه شود كه عليه آن ها نيز اقداماتي انجام دهد و منافعشان را زيرپا بگذارد . با آن كه هر حاكميتي وسيله اي در دستان حاكمان اصلي آن است اما مكرر ديده شده كه اين دستگاه نيز دست به نافرماني مي زند. براي نمونه، فرد خودكامه زماني كه خطري پيش آيد، قبل از آنكه به فكر دفاع از كل نظام باشد، ضرورت حفظ زندگي خود را در اولويت قرار مي دهد . از اين روست كه در چنين نظام هايي شرايطي را مي توان ديد كه در آن فرد خودكامه (كه از مردم واهمه داشته و مي داند كه ترس و نگرانيش بي دليل نيست ) از سوي ديگري نيز مورد حمله قرار مي گيرد، به اين معنا كه گاهي پيش مي آيد كه شخصيت هاي پشت پرده تصميم مي گيرند كه او را كنار گذاشته و يكي از زيردستان او را به جاي او بگمارند و يا اساساً به دنبال آنند كه شورش جديدي به راه انداخته و از او حمايت كنند . اين جاست كه حاكم خودكامه(به ناچار ) دست به مانور زده و تصميم مي گيرد كه از تودة مردم (به عنوان حربه اي تهديد آميز) عليه اربابان عهدشكن پشت صحنه بهره برداري كند.
بدون شك اگر اين قسمت از كار او به مرحلة جدي كشيده شود، توده مردم از او همانند روزهاي اول حمايت مي كنند.
از ديدگاه روان شناختي، موقعيت ثانوي حاكم خودكامه نسبت به روزهاي اولية كارش تفاوت زيادي ندارد و همة تهديدات هم چنان وجود دارند. دستاورد فرد خودكامه هر چه باشد، باز هم احساس كمبود كرده و درچشم او بي مقدار و خالي از هر نوع امنيت ديده مي شود. در چنين وضعيتي گاه تاريخ ميدان واقعه اي مي شود كه شاهدان غير روان شناس هيچ گاه تصورآن را نمي كنند. حاكم خودكامه تصميم مي گيرد كه كناره گيري كرده واستعفا دهد . البته نه استعفا از قدرت بلكه كناره گيري از شرايط بسيار خطيرتصميم گيري و او بخش بسيار مهمي از مسائل و مشكلاتي را كه بايد حل شوند به عهدة ديگران مي گذارد و خود نيز به عنوان داور نهايي نظاره گرقضايا مي شود. در چنين مواقعي است كه حاكم مستبد و خودكامه به دليل اضطرابي كه تمام وجودش را فرا گرفته گاهي از اخود انعطاف هايي نيزنشان مي دهد.

نقد و تحلیل جباریت 37

یکشنبه, 10 می, 2020

از آن جايي كه نظام استبداد و خودكامگي از هيچ جنايتي روي گردان نيست، اين نظام هيبت و قدرت خاصي دارد . اين هيبت تا زماني خوفناك باقي مي ماند كه نظريات و انديشه هاي مخفي جريان پيدا نكرده و نيازي به تأييد و تصديق هاي فرمايشي نباشد. (كه اين ظاهرنمايي، خطرات جدي دربردارد) و اثري از انتقادات مخفيانه نباشد. نظر حاكم خودكامه اين است:
«. بگذار از من متنفر باشند، اما بترسند »
اما مسأله به همين جا ختم نمي شود، با تحريك احساس خشم و نفرت مردم مي توان قدرت را به دست گرفت . با به دست آوردن قدرت (علي رغم بيزاري جويي مردم ) مي توان حداقل تا مدتي حكومت كرد، اما كم كم كار سخت مي شود. نكتة تعجب آور اين جاست كه بيشتر از هر نوع نظام حكومتي ديگر حاكم خودكامه و نظام استبداديش نيازمند پذيرش و حمايت عمومي است و از آن جالب تر حاكم خودكامه (همانند رقيبي زشت و حسود) به افكار و انديشه هايي كه مورد قبول عام قرار گرفته و به خوبي از طرف مردم استقبال شده اند، به شدت حسادت كرده و همانند فردي شكست خورده به دنبال آن است تا به هر ترتيبي كه شده مقبوليت خودش را به مردم تحميل كند. جمعيت ميليوني بايد يك صدا سرود عشق به او سر دهد.
حتي نمايش اين سرود همگاني نيز او را راضي نمي كند . چرا كه او نگران آن است كه در ميان اين جمعيت ميليوني سرودخوان، شايد يك نفرباشد كه با جنباندن لب هايش فقط تظاهر به خواندن مي كند و به جاي ابرازاحساس و عشق و محبت واقعي، نقشة براندازي او را در سر داشته و منتظرفرصت مناسب است . هورا كشين ميليون ها نفر او را به درجه اي ناگفتني ازشعف و لذّت مي رساند، اما همان يك نفر (كه قطعاً خود حاكم مي داند كه تنها او يك نفر نبوده و افراد زيادي همانند او فكر مي كنند ) همچون ابرسياهي آسمان دلش را تيره و تار مي سازد. او به درستي مي داند كه تا اين يك نفر وجود دارد، خواب راحتي نخواهد داشت . شايد اين يك نفر در ميان سربازان محافظش باشد كه هم اكنون در كنارش ايستاده اند و شايد يكي ازجمع ياران بسيار نزديكش و…….

نقد و تحلیل جباریت 19

یکشنبه, 24 نوامبر, 2019

قبلاً يادآور شده ام كه پيدايش “خودکامگی و استبداد” دستاورد شرایط اجتماعي خاصي است . اگرچه بررسي و تحليل اين وضعيت بر عهدة جامعه شناسي است و موضوع مطالعة ما نيست، اما برخي از جنبه هاي اين پديده كه روان شناختي است و هم چنين جنبه هايي كه به نحوة رفتار فرد درجامعه مربوط مي شود را مي توان بررسي كرد . نظام خودكامگي و استبداد نمي تواند هرگز بدون رضايت (حداقل) گروهي از مردم استقرار يابد.استبداد و خودكامگي در ابتداي گستراندن سيطره اش و هم چنين درمسير صعود به قدرت همواره از حمايت جمع كثيري از مردم برخوردار بوده
است. از اين رو ميتوان شرايط را اي نگونه رسم كرد:
گروهي از مردم آرزومندانه منتظر ظهور فردي مقتدر و توانا هستند تا در زير ساية او آرامش پيدا كنند . اين گروه از مردم بي صبرانه مشتاق اند تا به محض يافتن چنين فردي تمامي آزادي و اختيارات خود را به او تفويض كنند. آن ها آزادي و اختيارات خود را به كسي واگذار مي كنند كه به شهادت مكرّر تاريخ هرگز نمي توانند آن را بازپس گيرند . با آن كه اين گروه از مردم شديداً خواهان اعمال قهر و خشونت هستند ، ولي در رابطه با زندگي خصوصي خود، اعمال خشونت را هرگز تأييد نمي كنند چگونه مي توان چنين وضعيتي را توجيه كرد؟ تا زماني كه به علل اين نوع نگرش و رويكردها پي نبريم، ريشة رواني استبداد را نمي توانيم بشناسيم. براي يافتن علت دزديدن نان توسط فردي گرسنه نيازي به روان شناسي نداريم . هم چنين براي فهم اين نكته كه چرا آدم قدرت طلب به هر وسيلة ممكن درصدد تصاحب قدرت است نيز نياز چنداني به روان شناسي نيست . اما وقتي كسي حاضر است از فرط گرسنگي بميرد ولي دست به دزدي نزند و يا به چماقي كه بر سرش فرود مي آيد به چشم عصاي اعجازگر نگريسته و آن را مي بوسد، براي فهم و توضيح چنين حالاتي به روا نشناسي شديداً نيازمنديم بيان و توصيف خلقيات مردمي، كه ولتر توقع داشت تاريخ آن ها را به نگارش درآورد، شايد مي توانست بخش هايي از مشكل مذكور را براي ما حل كند، چرا كه از بين آن ها توصيف ها شايد مي توانستيم اسناد و مداركي را كه براي بررسي موارد ذكر شده لازم است استخراج كنيم، اما افسوس كه چنين تاريخي هرگز نوشته نشده ا ست و با وجود زياده گويي هاي بسياري كه در خصوص مردم وجود دارد، كشف “چگونگی مقوله مردم” همچنان با كمبودهاي بسياري روبروست . زندگي روزمره اي كه تمام مردم در آن سهيم اند، هنوز زمينة بكري است كه به اندازة كافي مورد بررسي و تحليل قرار نگرفته و اگر جسته گريخته كا ري انجام شده از نظم و انسجام لازمبرخوردار نيست . پرواضح است كه مشاهدات روان شناختي موجود در اين خصوص نيز براي تحليل همه جانبه كافي نيست، اما ما مجبوريم كه “علی الحساب” به همين يافته ها بسنده كرده و از آن ها به عنوان مواد و مصالح كار در اين مطالعه استفاده كنيم.

کلید توسعه ایران 10

چهار شنبه, 30 اکتبر, 2019

برخی از جوانان ما الان می گویند: دین را رها کنیم،چون دینداران وضع درستی ندارند.
اگر مدعیان اخلاق بی اخلاق شدند،چکار کنیم؟اخلاق را به کناری می افکنیم؟
اگر به تفکیک نپردازیم،این همه سرمایه های ما را خواهد سوزاند،عشق را می سوزاند،چون بسیاری از مدعیان عشق،هوسبازند. علم را می سوزاند،چون دانشمندان وابسته،خدمه اهل زور و استبداد می شوند. آدم عاقل محتاج سنجش و تفکیک است،والا همه چیز خود را از دست خواهد داد.

نقد و تحلیل جباریت 9

یکشنبه, 8 سپتامبر, 2019

وجود نظام استبداد و خودكامگي كه شا مل فرد خودكامه و همة كساني كه از او چنين آدمي مي سازند، مي باشد خود نشانگر اين واقعيت است كه انسان در رفع موانع و حل بهينة تناقضات ناتوان است، چرا كه استبداد وخودكامگي اگر چه پديده اي كُهن و قديمي به حساب مي آيد، اما در جوامع مدرن و عصر نوين نيز همچنان مسألة روز است.
كاملاً روشن است كه هر چه بين وضعيت منفي و شرايط برابري وتعادل، فاصلة بيشتري باشد، آن وضعيت منفي يا ضعف موجود تأثير بيشتر وحضور قوي تري در ضمير انسان خواهد داشت . آن احساس خودكم بيني كه در رابطه با اين وضعيت به وجود مي آيد آن چنان شدت مي يابد كه خود باعث وخامت بيشتر شرايط اوليه و بدين وسيله فاصلة آن با عوامل جبران كننده بيشتر مي شود. در چنين شرايطي است كه احساس حقارت وخود كم بيني كه در ابتدا فقط نوعي بازتاب حالت نقص و جبران اوليه است،كم كم از منشأ خود فاصله گرفته و به گونه اي مستقل خود را نشان مي دهد.
اين نوع احساس حقارت ثانوي كه در”شرح حال” مشکل هر بیمار روان نژندي به چشم مي خورد، خود مشكل مضاعفي محسوب ميشود كه اگرچه جنبة ذهني دارد اما فاصلة موجود بين وضعيت اوليه و عوامل جبران كننده را عميق تر كرده و در مسير رفع موانع، مشكلي ديگر بر علّت اوليه مي افزايد. در اين فرآيند همين احساس حقار ت ثانويه باعث مي شود كه اعتماد به نفس و احساس امنيتي كه از به دست آوردن تعادل در شرايط عادي ايجاد مي شود، ديگر كفايت نكرده و ميزان و حدود جبرا ن طلبي تغييركند.

کوچه مردها 193

چهار شنبه, 2 نوامبر, 2016

عجب نمازی بود
به تعبیر من آنروز در تپه های قیطریه تنها مردم به ستوه آمده از دست نظام شاهی نبودند که به امامت دکتر مفتح نماز صبح روز عید فطر را به جا آوردند،بلکه همراه آنان روح همه شهدای پیش از این و همه مصلحین جهان که برای رستگاری و تعالی بشر تلاش کرده بودند و در این راه جان داده بودند نیز شرکت داشتند.خدا هم بود،چتر لطف و مهربانی خود را بر سر همه ما گسترده بود و از ما محافظت می کرد.
نماز عید فطر سال 1357 را می گویم.چهره ها نورانی و الهی بود،همه به هم محبت می کردند و مواظب یکدیگر بودند. هوا عطر داشت.شاید باورتان نشود اما همینگونه بود.از نماز و روحانیتش که بگذریم،راهپیمایی عظیم مردم در سکوت و آرامش بلندترین فریاد بود.همه با لبخند و لذت به یکدیگر می نگیرستند و راه می رفتند. جوانترها در طرفین جمعیت حرکت می کردند تا از بقیه محافظت کنند.مواظب پیرتر ها و بچه ها بودند.نمایشگاه مهربانی بود آنروز!
زحمت های یک ماه رمضان و خون شهیدان چند ماهه گذشته جواب داده بود و همه اینها مردم را به درجه ای از رشد و آمادگی روحی رسانده بود که حالا می شد جلوه ای از اتحاد و یگانگی مردم را در مقابل ده ها سال استبداد و خفقان شاه به نمایش گذاشت.
این راهپیمایی که غافلگیری و بهت رژیم و ساواک را در پی داشت و چنان ماهرانه و مدبرانه برنامه ریزی و اجرا شده بود که قدرت کوچکترین عکس العملی از از آنان گرفته بود،چنان جسارتی به مردم و گردانندگان نهضت اعتراضی علیه شاه بخشید که همانجا اعلام کردند راهپیمایی سراسری و ملی بعدی در تهران و همه شهرها روز جمعه 17 شهریور برگزار خواهد گردید.

آتش بدون دود 18

یکشنبه, 30 نوامبر, 2014

هوشمندان یک جامعه،مثل آدمهای با شرف جامعه،هرگز به خدمت استبداد در نمی آیند.
*************************************
افراد تن به مصالحه می دهند،اما ملت ها،نه
افراد در مقابل رشوه و باج تسلیم می شوند،اما ملت ها نه
افراد خود را ارزان یا گران می فروشند،اما ملت ها نه
افراد،ممکن است که به هر قیمتی،حتی به قیمت فروختن شرف،نان بخواهند و آب و برق و خانه و روزنامه و محبت و کار،اما ملت ها نه!
افراد با سلاطین و حکام خیانتکار خود کنار می آیند و به نوکری آنها افتخار می کنند،اما ملت ها نه
افراد تن به فحشا و تباهی روح و خودفروشی و وطن فروشی و دین فروشی می دهند،اما ملت ها نه
*********************************
دیگر گذشته است که سیاستمداران،فقط سیاستمدار باشند.
جهان ما سیاستمدارانی می خواهد که عاشق باشند،که طاهر باشند،که دردمند باشند،که عارف باشند،که خالص باشند