برچسب ها بـ ‘استاندارد’

دل نوشته 6

شنبه, 1 ژوئن, 2019

عجب زمانه بدی شده!
پیامبر عزیز ما میفرماید: من از فقر امتم بیمی ندارم. ترس من از سوئ مدیریت است.
مدیری را برمی داریم و در توجیه کار خود می گوییم: او فلان کار را نکرد و بهمان کار را انجام داد و در کمال تعجب مشاهده می کنیم که مدیر تازه منصوب شده ،همان روش و کار مدیریت قبلی را ادامه می دهد. دعوا فقط سر آدم های خودی و غیرخودی است!
وقت آن نرسیده که از تجربیات گذشته درس بیاموزیم و در روش ها و فرایندها و استاندارد ها تجدید نظر کنیم؟
به قول سهراب سپهری:
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید

نسخه اقتصادی

یکشنبه, 8 اکتبر, 2017

همه صاحبنظران اقتصادی در این مورد هم عقیده هستند که: اصلی ترین راه برون رفت از رکود اقتصادی فعلی،کمک به راه اندازی و توسعه تولید محصولات مورد نیاز مردم در داخل کشور است.
فعالین اقتصادی کشور در این مورد دو نوع واکنش بروزده اند:
– دسته اول کسانی هستند که تجارت را مساوی واردات می دانند و ده ها سال است که نسل اندر نسل به این امر مشغولند و هرگونه تولید داخلی را مانعی در رونق کار خود می دانند و در نتیجه هرکاری می کنند تا مانع تحقق این امر شوند.این افراد از زور سیاسی خوبی هم در داخل کشور و در درون نهادهای تصمیم گیرنده برخوردارند.
– دسته دوم تولید کنندگان هستند.ایشان با این توصیه کاملا موافقند،اما معتقدند کمک دولت به تولید یعنی تزریق پول بی بهره یا کم بهره به شرکتها و موسسات تولیدی و دیگر هیچ!
اما واقعیت این است که هردو دسته سخت در اشتباهند و با تکرار مکرر این خواسته ها تنها بر طبل منفعت خودشان می کوبند و منافع ملی و رونق جامعه را فدای این امر می کنند.
درست است که دولت باید به حمایت از تولید در کشور بپردازد(کاری که دولت های نهم و دهم نه تنها انجام ندادند،بلکه کاملا بر خلاف آن عمل نمودند و دولت یازدهم هم در زمینه حمایت از تولید کننده هنوز موفق به اجرای سیاست های عملی نشده است)،اما این امر باید طی یک برنامه و تحت شرایطی صورت پذیرد و نهایتا کشور را به سمت اقتصاد رقابتی و حاکمیت بخش خصوصی در اقتصاد پیش ببرد.
اصولی که برای تحقق چنین امری باید صورت پذیرد به شرح زیر پیشنهاد می گردد:
1 – اعطای وام های بسیار کم بهره با شرط تولید اجناس با کیفیت و مطابق استاندارد های جهانی در یک دوره معین زمانی و در صورت عدم تحقق این امر،بهره روز بانکی در مورد آنها اعمال گردد.
2 – اعطای جوایز صادراتی قابل توجه به صورت شفاف،سریع و دور از بوروکراسی و اتلاف وقت.
3 – کم کردن تدریجی تعرفه های گمرکی ورود اجناس خارجی به منظور وقت دادن به تولید کنندگان برای رقابت در بازار های جهانی و بین المللی.
به نظر من تاخیر در اجرای این اصول یعنی بیشتر شدن دائمی شکاف و فاصله اقتصادی ما و جهان توسعه یافته.

یک تجربه 2

شنبه, 30 جولای, 2016

1 – به خاطر چاق بودن من،لباسی که داده بودند اندازه ام نبود.به جایی که لباس ها را دریافت کرده بودم،مراجعه کردم.گفتند:لباس ها تک سایز است و اندازه دیگری نداریم!با صلاحدید تیم پرستاری بخش از منزل لباس آوردم و در نتیجه در مدتی که در بیمارستان بودم نه شبیه کادر پزشکی بودم و نه شبیه سایر بیماران.به همین دلیل تک سایز بودن لباس ها ،بعضی از بیماران نحیف و لاغر هم درون این لباس ها آدمی را یاد فیلم های کمدی می انداخت!
یک بار یکی از کارکنان سر من فریاد کشید که :آقا شما چرا روی تخت بیماران خوابیده ای؟ و وقتی که فهمید موضوع چیست،خیلی عذر خواهی کرد!
2 – تیم های پرستاری هر شیفت عوض می شدند و مثل تیم های پروازی هواپیماهای مسافربری،یک تیم جدید کامل،جایگزین شیفت قبلی می گردد.نکته ای که بعد از چند روز متوجه شدم این بود که به تدریج و در طول زمان،اعضای تیم های مختلف آنقدر جابجا شده بودند تا کسانی که از نظر روحی و اخلاقی و فرهنگی شبیه و نزدیک به هم بودند،در یک تیم جای بگیرند.مثلا یک تیم از نظر لباس پوشیدن کاملا استاندارد های اداری را رعایت می کردند و برخورد بسیار گرم و دوستانه ای هم با بیماران داشتند اما تیمی دیگر با پوشش غیر استاندارد و بیشتر مد روز بودند که به پیامک ها و مطالب درون موبایل هایشان بیشتر از بیماران اهمیت می دادند.تیمی دیگر بداخلاق و سختگیر بودند و وقتی مستقر شدند بیماران قدیمی تر به من گفتند:وضعیت قرمز است!
در موردی یکی از کارکنان با ناراحتی و صدای بلند به همکار دیگر خود می گفت:من که نمی توانم جانم را برای کار بگذارم.آخر من هم توانی دارم.فقط در حدی که می توانم کار می کنم،بقیه اش هم به من مربوط نیست.می توانید وضع بیمارانی را اجبارا و دردمندانه این مکالمه را گوش می کنند،حدس بزنید.

کوچه مردها 171

چهار شنبه, 4 نوامبر, 2015

امتحانات دانشگاه هم از عرف و استاندارد های خاص خود،برخوردار بودند.
معمولا از یک هفته قبل از شروع امتحانات ترم ها تعطیل می شدند و بچه ها که بطور معمول در طول ترم فقط در کلاس ها حاضر می شدند و به درس ها گوش می کردند و جزوه تهیه می کردند و هیچ کار دیگری برای یادگیری دروس انجام نمی دادند،شبانه روزی در این تعطیلات و تعطیلات روزهای بین دو امتحان درس می خواندند تا بتوانند با موفقیت امتحانات را پشت سر بگذارند!
معمولا هم در دسته های سه چهارنفری هر شب در منزل یکی از افراد دسته ها جمع می شدیم و بیشتر از آنکه درس بخوانیم به شوخی و سربه سر هم گذاشتن اوقات را می گذراندیم!
به هر صورت در روزهای امتحان ،کاملا دلواپس از نتیجه کار سر جلسه امتحان حاضر می شدیم و روی صندلی هایی که با فاصله زیاد از یکدیگر چیده شده بودند،می نشستیم.معمولا امتحانات دو ساعته بودند اما داشتیم دروسی که امتحانش شش ساعت طول می کشید مثل درس بسیار مشکل “شیمی فیزیک”!
به خاطر دارم که در این امتحان یکی از بچه ها صندلی را کنار گذاشت و از کیفی که با خود آورده بود،یک پتوی سربازی درآورد و روی زمین انداخت و بعد هم در مقابل چشمان تعجب زده ما شلوارش را در آورد و تا کرد و داخل کیف گذاشت و با پیژاما روی پتو نشست و در مقابل سوال استاد گفت:من نمی توانم شش ساعت روی صندلی تمرکز خود را حفظ کنم و جواب سوالات را بدهم!
بعد از امتحانات هم تا یکی دو هفته دائما در سالن های دانشکده خودمان می پلکیدیم تا لیست های نمرات را که هر استاد روی دیوار می چسباند ببینیم و از نتیجه کار خود مطلع شویم.اینجا یکی از جاهایی بود که تفاوت اساتید معلوم می شد. بعضی ها با دست و دلبازی نمره می دادند.بعضی ها در تصحیح خیلی سخت می گرفتند اما به اصطلاح نمرات را روی منحنی می بردند و بالاترین نمره کسب شده را معادل بیست می گرفتند و بقیه هم نسبت به بالاترین نمره،از امتیاز نمره بالاتری برخوردار می شدند.از این اساتید هم راضی بودیم.اما بعضی از اساتید سختگیرانه تصحیح می کردند و همان نمره را هم به ما اعلام و منظور می کردند.
در این میان هم آقای مهندس میر سلیم در درس ترمودینامیک روش خاصی داشت.ایشان نمره بعضی ها را منفی می دادند،مثلا در مقابل نام کسی می نوشتند منفی ده و این به این معنی است که اگر این دانشجو ترم بعد دوباره این درس را که در آن رد شده بود،با ایشان برمی داشت باید ده نمره بیشتر از حداقل نمره قبولی بگیرد چون نتیجه این امتحانش از نظر ایشان افتضاح بوده است!!

سلسله مباحث مدیریتی 26

سه شنبه, 6 ژانویه, 2015

اعتقاد به كشور و آينده كشور و آينده مردم ايران باعث خواهد شد تا از مباحث نظري عبور كرده و به راهبردها و سياست‌هاي جهان‌شمول و محك‌خورده جهاني روي‌ آوريم و مانع از بروز بحران‌هاي جديد شويم. اگر اين‌گونه تصميم‌گيري‌ها و چرخش‌ها صورت نپذيرد، متأسفانه با قواعد علمي مي‌توان نتيجه گرفت ايران با يك فرآيند افول پايدار روبرو خواهدشد. مسئله ما ناكارآمدي است و راه‌حل آن بين‌المللي‌شدن است. سيستم، برنامه، تخصص، كيفيت، رقابت و استاندارد منحصراً در سايه روابط گسترده بين‌المللي قابل تحقق است. ملتي كه ثروت دارد، مي‌تواند فرهنگ و ارزش‌هاي خود را نيز حفظ كند. ملتي كه ثروت دارد مي‌تواند استقلال و حاكميت سياسي خود را حفظ كند و حكومتي كه توليد ثروت را براي عامه مردم خود تسهيل مي‌كند به مهم‌ترين منبع مشروعيت‌يابي سياسي نيز دسترسي پيدا مي‌كند.
در برابر هر آنچه گفته شد اما يك نقطه باقي ماند. در كشور ما بيش از صدها سايت و تنها در شهر تهران 37 روزنامه به اطلاع‌ رساني، تحليل و تبليغ مشغولند. در اين آشفته بازار خبر و تحليل و تبليغ، فهم دقيق، علمي، سيستماتيك و منصفانه مسايل ايران كار سهلي نيست. در بسیاری از مواقع، مزاج، تعصب، احساس، حسادت، كينه‌توزي، تحريف، بزرگ‌نمايي، سياه‌نمايي در خبر و تحليل و تبليغ و ترويج همه در هم مطرح مي‌شوند. تميز صواب از ناصواب بسيار مشكل است. تمیز تواضع از تزویر که بعضا با هم آمیخته می شوند، کار هر کسی نیست. بدون ترديد هستند روزنامه‌ها و سايت‌هايي كه دغدغة كشور و مردم ايران را دارند و به جامعه معيار و آگاهي مي‌دهند. در عين حال، خلأ تحليل علمي، بي‌طرف، سيستم‌وار و آينده‌نگرانه مشاهده مي‌شود.
در متدلوژي علوم انساني، كارآمدترين و دقيق‌ترين روش فهم يك پديده، مقايسة آن با پديده‌هاي مشابه است. شايد براي دستيابي به يك تحليل علمي، سيستماتيك، واقع‌بينانه و منصفانه از مسايل كشور، مقايسه آن با شاخص‌هاي كشورهايي مانند تركيه، امارات، كره جنوبي، سنگاپور، مالزي و اندونزي مناسب‌ترين روش باشد

گفتا ز که نالیم…….

شنبه, 1 مارس, 2014

یقینا کشتی اگر در کنار ساحل لنگر بیندازد و تکان نخورد،زیبا و سالم و سرحال خواهد ماند،اما مگر کشتی را برای این کار ساخته اند؟کشتی باید موجها را بشکافد و با طوفان ها بجنگد تا باری را یا کسی را به مقصد برساند.
آدمی نیز همینطور است.
یقینا هدف و منظور خدای تعالی از خلقت بشر این نبوده است که در گوشه ای بلمد و دیگران همه در تکاپو باشند تا او آسوده در استراحت مطلق باشد،چیزی که نامش را گذاشته ایم”رفاه”.
انسان برای حل مشکلات بشر معاصر و آینده خلق شده و در این راه آنقدر باید بکوشد تا به مقام شبه خدایی برسد،یعنی توانمندی درک همه امور هستی و حل مشکلات برای برقرای توازن زندگی بر اساس استانداردهای الهی.
تا کی می خواهیم کاری نکنیم و در عین حال توقع آسایش و آرامش و رفاه بیشتر از آنان که تلاش می کنند،داشته باشیم؟
تا که آفریده های الهی همچون طبیعت و هوا و….. را نابود می کنیم و از دیگران گله مندیم؟!

کوچه مردها 124

چهار شنبه, 29 ژانویه, 2014

مدرسه،مدرسه بچه اعیان ها بود.

از این جهت که از جنس من نبودند،چندان خوشحال نبودم.با بچه محل های من خیلی فرق داشتند،اما به همین خاطر که آنها نازپرورده و اطو کشیده بودند و من بی تکلف و شیطان و بدون ترس از دورو برم(همانگونه که در محله هاشمی بزرگ شده بودیم)،خیلی زود جلب توجه کردم و داوطلبان زیادی برای دوستی با من پیدا شد که دردسرهایی هم برایم به همراه داشت .از جمله اینکه:

-خانه همه آنها در محلات خوب تهران بود و من در محله ای فقیر و شلوغ،به همین خاطر امکان رفت و آمد به خانه همدیگر وجود نداشت.(به سن و سال من و میزان عقلم توجه فرمایید).

– پدر و مادر آنها با سواد و شیک و مهم بودند اما پدر و مادر من بی سواد و با لباس های ارزان بودند.(مثل همه محله)

-همکلاسی ها همیشه پول زیادی در کیف خود داشتند،اما من با توجه به دریافت روزانه پنج ریال و اجبار به هزینه کرد چهار ریال آن برای بلیط اتوبوس تنها یک ریال برای خرج کردن در جیبم داشتم.

– برای خیلی از همکلاسی ها ظهرها با ماشین نهار می آوردندو بقیه از صبح ظرف غذا با خود می آوردند و فراشهای مدرسه ظهر ها غذایشان را گرم می کردند،اما من می رفتم پیش فامیل خودم که همان نردیکی در یک تعمیرگاه ،مکانیک بود و نهار را در قهوه خانه می خوردیم.

-همه آنها لباس های رنگارنگ و شیک داشتند و من فقط یک دست کت و شلوار که داستانش را برایتان نوشتم.

همه این ها باعث شده بود که علیرغم استقبال بچه ها و مسابقه در دوستی با من،و با وجود احساس عزت و خوشحالی که در من ایجاد شده بود،در انتخاب دوستان صمیمی دقت زیادی به خرج دهم که نهایتا منجر به انتخاب چهار نفر از آنها بعنوان دوستان صمیمی شد که نام آنها،احمد،شهرام،وحید،وفرزان بود و باهم گروهی تشکیل دادیم که نام این گروه را “زنپشیل”گذاشتیم !این اسم را از اول و آخر کلمات زنبور و پشه و شپش و فیل گرفته بودیم و این ها القابی بود که بر اساس سایز هیکلمان تهیه کرده بودیم و معلوم است که فیل،من بودم!

احمد بسیار جسور و شجاع بود و پدرش ناخدای یک کشتی بین المللی بود و من او را مثل “سند باد”می دیدم و از آنچه که از او می شنیدم بسیار لذت می بردم.او هم بخاطر اینکه حال درس خواندن نداشت به کمک های من در حل مسائل و ….نیاز داشت.خلاصه هردو به یکدیگرنیاز داشتیم.

شهرام و وحید و فرزان را هم به این دلیل پذیرفته بودم که خانه آنها در خیابان آزادی بود و اگرچه در محلات شیکی بودند اما نزدیکترین خانه ها را به محل زندگی من داشتند و در نتیجه امیدوار بودم به استاندارد های زندگی من نزدیکتر باشند!

حالا این گروه در مدرسه چه می کردند،بماند برای بخش های بعدی!

خود را بیشتر بشناسیم 2

سه شنبه, 22 اکتبر, 2013

4-   شكر:

منطقه

سرانه مصرف شكر (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

30

ايران 6 برابر جهان

جهان

5

سرانه مصرف شكر هر ايراني 30 كيلوگرم و 6 برابر ميانگين هر فرد در دنيا است.

5-   سويا:

منطقه

سرانه مصرف سويا (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

0.5

ايران يك بيستم جهان

جهان

10

در حالي كه مصرف سرانه سويا در اروپا و آمريكا 9 تا 11 كيلوگرم برآورد شده است. حجم مصرف اين فرآورده در ايران تنها به نيم كيلوگرم به ازاي هر نفر مي‌رسد.

 

6-   نوشابه:

منطقه

سرانه مصرف نوشابه (واحد ليتر)

نسبت

ايران

42

ايران چهار برابر جهان

جهان

10

ايرانيان سالانه بيش از 2 ميليارد و 900 ميليون تومان نوشابه استفاده مي‌كنند. بنابراين از نظر سرانه مصرف نوشابه گازدار در ايران، رتبه اول جهان را داريم. سرانه مصرف نوشابه در ايران 42 ليتر است. در حالي كه اين سرانه مصرف 4 برابر سرانه مصرف دنياست.

7-   نمك:

منطقه

سرانه مصرف نمك در سال (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

6

ايران 2 برابر جهان

جهان

3

ميزان استاندارد مصرف نمك بين 4 تا 5 گرم در روز است. در حالي كه ايرانيان بطور متوسط روزانه 8 تا 10 گرم نمك مصرف مي‌كنند.