برچسب ها بـ ‘استادیوم’

کرونا و بشریت 6

شنبه, 30 می, 2020

همه هواپيماها و قطارها را زمين گير كرد ، همه تجارتخانه ها و همه بازارهاي بورس را تعطيل كرد.
درهاي استاديومها ، اماكن تفريحي ،رستورانها، كازينوها، سينماها ، پاركها را به دست خود انسان بست و به كره زمين گفت حالا نفس بكش ، به آسمان گفت حالا آبي شو ، به خورشيد و ماه و ستاره ها گفت حالا بچرخيد و برقصيد.
به حيوانات هم گفت حالا بدون ترس ازشكار شدن بدست انسان آنگونه كه در ذات وميل شماست زندگي كنيد.
و به انسان دستور داد در خانه بمان و به آنچه داشتي و به آنها ناسپاس بودي بيانديش شايد هنوز فرصتي براي زيستن عاشقانه پيدا كني!

کوچه مردها 88

چهار شنبه, 14 نوامبر, 2012

شش ساله بودم که برای اولین بار همراه پدرم به تماشای مسابقه فوتبال رفتم.

پدرم مرا ترک موتورش نشاند و بدون اینکه بگوید کجا می رویم،راه افتاد.در خیابانی که من نمی شناختمش و خیلی پرنور بود(بعد ها فهمیدم اسم خیابان روزولت است که الان شهید مفتح نام دارد) موتورش را در کوچه ای در بین صدها موتور دیگرپارک کرد وشماره ای فلزی گرفت و طرف دیگر خیابان از پشت نرده های آهنی با دادن پول دو بلیط کاغذی گرفت و از بین میله ها با دادن بلیط ها وارد محوطه بزرگی شدیم.از داخل سر و صدای زیادی می آمد و بعد از چند صد متری پیاده روی ناگهان وارد محوطه بزرگی شدیم که دورتا دور آن جمعیت زیادی نشسته بودند و در وسط هم یک زمین چمن بسیار بزرگ بود که دو طرفش دو دروازه سفید رنگ با تور وجود داشت و با نورافکن های زیادی در چهارگوشه زمین آنجا را از روز هم روشن تر کرده بودند.در سمت جنوب زمین هم تابلوی بزرگی بود که روی آن یک ساعت بزرگی بود که فقط یک عقربه داشت و همینطور نام دو تیمی که بازی داشتند نوشته شده بود و زیر اسم هر تیم هم عدد صفر نوشته شده بود.

من به شدت گیج این جمعیت و این محوطه عجیب و غریب بودم که ناگهان صدای غریو و غوغای جمعیت مرا ترساند.تعدادی بازیکن با لباسهای یک شکل و کاملا سفید از سوراخی در کنار زمین داخل شدند و مردم به شدت شروع به تشویق آنها کردند.پدرم توضیح داد که اسم این تیم”شاهین” است و خیلی مردم دوستش دارند.یادم نیست تیم حریف چه نام داشت،ابهت این مناظر به شدت مرا تحت تاثیر قرار داده بود.

هر چند لحظه یک بار مردم نام یک نفر را باهم فریاد می زدند و آن فرد از بین بازیکنان تیم شاهین به سمت جمعیت می آمد و برایشان دست تکان می داد و به آنها تعظیم می کرد و به میان سایر بازیکنان بر می گشت.از بین آنها نام های “کلانی” و “بهزادی” در یادم مانده.

نام این محل”استادیوم ورزشی امجدیه ” بود که اینک سالهاست که بلا استفاده مانده است و نمی دانم در آن چه می کنند.

این موضوع باعث شد که شیفته فوتبال شدم و در طول سالهای نوجوانی و جوانی فکر و ذکرم باشگاه مورد علاقه ام و بازیکنان آن بود و سعی می کردم همیشه به تماشای بازی های مهم آنها بروم.