برچسب ها بـ ‘اراده’

کلید توسعه ایران 41

چهار شنبه, 5 آگوست, 2020

بخش عمده بافت اصلی شخصیت انسان در شش سال اول زندگی شکل می گیرد که در منابع مختلف علمی ،تا نود درصد هم ذکر شده است.
اما سیستم آموزشی ما چه می کند؟
اولا که تا شش سالگی که اصلا کاری نمی کند و همه چیز به آزمون و خطای پدر و مادرها و حداکثر مربیان مهد کودک ها سپرده می شود و ثانیا بعد از رسیدن کودکان به سن مدرسه هم که فاجعه اصلی را رقم می زند و با ندانم کاری سیستماتیک و نهادینه شده ،آتش به جان نسل جدید می افکند.
تا قبل از شش سالگی ،چندین ویژگی بنیادی در کودک شکل می گیرد،مثلا در یک سال اول زندگی،موضوع اعتماد در کودک تعیین تکلیف می شود. یعنی مجموعه رفتارهایی که با کودک از بدو تولد تا یک سالگی می شود،او را فردی با اعتماد(به خود و جهان) بار می آورد یا از او فردی فاقد قدرت اعتماد می سازد.
از یک سالگی تا سه سالگی،دوران شکل گیری قدرت اراده و خودگردانی فرد است که اگر والدین و مربیان کودک،رفتار اصولی با او نداشته باشند،این وجه از ویژگی انسانی او زخم می خورد.
از سه تا پنج و شش سالگی هم سال های حساس شکل گیری یا زخم خوزدن قدرت ابتکار و خلاقیت فرد است که البته با ناآگاهی موجود در جامعه،مشخص است که چه بر سر اکثر کودکان ایرانی می آید.
اگر ساختار شخصیتی انسان ها را به یک ساختمان تشبیه کنیم،می تئانیم بگوییم که در شش سال نخست زندگی ،اسکلت بندی آن صورت می گیرد و بعد از آن،تنها می توان در چارچوب اسکلت اصلی کار کرد

مقالات 49

یکشنبه, 29 می, 2016

عشق 9

بعضي از اوقات انواع طوفانها ما را احاطه میکند و به مبارزه میطلبد.  طوفانهای ذهنی، مالی، خانگی، و بسیاری انواع دیگر که آسمان زندگی ما را تیره و تار میسازد و هواپیمای حیات ما را دستخوش حرکات غیر ارادی میسازد، آنچنان که هیچ ارادهای از خود نداریم و نمیتوانیم کوچکترین تغییری در جهت حرکت طوفانها بدهیم.  همه اینگونه اوقات را تجربه کردهایم؛ بیایید صادق باشیم و صادقانه اعتراف کنیم که در این مواقع روی زمین سفت و محکم بودن به مراتب آسانتر از آن است که روی هوا، در پهنهء آسمان تیره و تار، به این سوی و آن سوی پرتاب شویم.
امّا، به خاطر داشته باشیم، خداوندي که خلبانی هواپیما را به عهده دارد و با دست‌های آزموده و ماهر خویش آن را در پهنهء بیکران زندگی هدایت میکند.  او ما را به منزل خواهد رساند؛ او مقصد ما را نیک میداند و هواپیمای زندگی ما را از طوفانها خواهد رهانید و به سرمنزل مقصود خواهد رساند.  نگران نباشید.
آرام باشید و عاشق.

چرا سازمان برنامه؟ 8

سه شنبه, 9 ژوئن, 2015

در اﯾﺮان ﭘﺲ از ﺷﺼﺖ ﺳﺎل، ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ از راس اﻣﻮر اﻗﺘﺼﺎدي و ﻣﺪﯾﺮﯾﺘﯽ ﮐﺸﻮر ﺣﺬف ﺷﺪه اﺳﺖ. ﻋﻤﻠﯽ ﮐﻪ در دﯾﮕﺮ ﮐﺸﻮرﻫﺎي داراي ﻧﻈﺎم اﻗﺘﺼﺎدي ﻣﺨﺘﻠﻂ (ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ و ﺑﺎزار) ﺑﻪ آراﻣﯽ و ﺑﺎ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رخ داده، در اﯾﺮان ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻧﺎﮔﻬﺎﻧﯽ و ﺷﮏ، اﺗﻔﺎق اﻓﺘﺎده اﺳﺖ. ﻧﺒﺎﯾﺪ از ﻧﻈﺮ دور داﺷﺖ ﮐﻪ اﻓﻮل ﻧﺮخ رﺷﺪ و ﮐﻢ ﺗﺤﺮﮐﯽ اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان در ﭼﻨﺪ دﻫﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﺑﻪ رﻏﻢ اﻧﺠﺎم ﺗﻼش ﻫﺎي ﻓﺮاوان آﺣﺎد اﻗﺘﺼﺎدي، ﺗﻤﺎﯾﻞ و ﺧﻮاﺳﺖ ﻣﻠﯽ و داﺷﺘﻦ ﻋﻮاﻣﻞ ﻻزم رﺷﺪ ﺑﺎﻻي اﻗﺘﺼﺎدي، ﺿﺮورت و ﻧﯿﺎز ﺑﻪ اﺻﻼح ﺳﺎﺧﺘﺎر و ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﻘﺶ ﺑﺎزﯾﮕﺮان اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان از ﺟﻤﻠﻪ ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ را ﻃﻠﺐ ﻣﯽ ﮐﺮد. ﺗﻐﯿﯿﺮ و اﺻﻼح ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ از دﻫﻪ ﻫﺎي ﭘﯿﺶ در دﺳﺘﻮر ﮐﺎر دوﻟﺖ ﻗﺎﻧﻮن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﭼﻬﺎرم ﻧﯿﺰ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ ﺷﺪه ﺑﻮد، وﻟﯽ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ اراده و اﻧﺮژي ﻻزم ﺑﺮاي اﻧﺠﺎم آن ﺑﻪ ﺣﺪ ﮐﻔﺎﯾﺖ ﻧﺒﻮده اﺳﺖ ﺗﺎ ﺳﺮاﻧﺠﺎم اﯾﻦ اراده و اﻧﺮژي در دوﻟﺖ ﻧﻬﻢ ﺑﺮوز و ﻇﻬﻮر ﭘﯿﺪا ﮐﺮد. ﻧﺒﺎﯾﺪ از ﻧﻈﺮ دور داﺷﺖ ﮐﻪ اﺻﻼح و ﯾﺎ ﺣﺬف ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ در ﻃﯽ ﺳﺎﻟﯿﺎﻧﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ از ﯾﮏ ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺑﺴﯿﺎر ﻣﻨﺴﺠﻢ و ﻧﯿﺮوﻫﺎي ﺑﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪ، ﻣﺘﺨﺼﺺ و ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪ ﺑﺮﺧﻮردار ﺷﺪه و ﺑﺮ ﺗﻤﺎم اﺟﺰاي اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان اﺷﺮاف ﮐﺎﻣﻞ ﯾﺎﻓﺘﻪ و ﺗﺴﻠﻂ ﭘﯿﺪا ﮐﺮده اﺳﺖ و ﻫﻤﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺷﺮاﯾﻂ اﻗﺘﺼﺎدي را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮده و آﻣﺎدﮔﯽ ﮐﺎر در ﻓﻀﺎﻫﺎ و ﺷﺮاﯾﻂ ﻣﺨﺘﻠﻒ را دارد، ﯾﮏ ﻋﻤﻞ ﭼﺎﻟﺶ ﺑﺮاﻧﮕﯿﺰ و داراي رﯾﺴﮏ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺰرگ اﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﻤﺘﺮ دوﻟﺘﯽﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﭘﺮداﺧﺖ ﻫﺰﯾﻨﻪ آن ﻣﯽ ﺷﻮد. آزاد ﺳﺎزي اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان از ﻗﻔﺲ ﺗﻨﮓ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ و ﮐﻨﺘﺮل ﻣﻨﺴﺠﻢ ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ، اﮔﺮﭼﻪ ﺷﺮاﯾﻂ ﺑﺮاي ﺟﻬﺶ اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان را ﻣﻬﯿﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ وﻟﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮد ﮐﻪ ﺧﻼ ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ در راس اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﺎر آن ﺑﺮ اﺳﺎس وﺟﻮد ﯾﮏ ﻧﻬﺎد ﻫﺪاﯾﺖ ﮔﺮ و ﮐﻨﺘﺮل ﮐﻨﻨﺪه ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﺑﯿﺶ از ﻧﯿﻢ ﻗﺮن ﺑﻪ آن ﻋﺎدت ﮐﺮده، اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان ﺑﻪ ﺧﺼﻮص ﺑﺨﺶ دوﻟﺘﯽ آن را دﭼﺎر ﻣﺸﮑﻞ و ﺑﺤﺮان ﻧﺎﮐﺎرآﻣﺪي ﻧﻤﻮد. اﻣﺎ ﺳﻮال اﺳﺎﺳﯽ اﯾﻨﺠﺎ اﺳﺖ ﮐﻪ آﯾﺎ دوﻟﺖ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﮐﻨﺎر ﮔﺬاﺷﺘﻦ ﻣﮑﺎﻧﯿﺴﻢ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ و ﺑﺎز ﮐﺮدن ﻓﻀﺎي اﻗﺘﺼﺎد ﺑﺮاي ﺑﺨﺶ ﺧﺼﻮﺻﯽ و ﮔﺴﺘﺮش ﻧﻈﺎم ﺑﺎزار ﺑﺮ ﭘﻬﻨﻪ اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﺟﺒﺮان ﻧﻘﺎط ﺿﻌﻒ آن ﺑﻮد؟ ﺳﺎزوﮐﺎري ﮐﻪ دﯾﮕﺮ ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺑﻪ آن روي آوردﻧﺪ ﯾﺎ آﻧﮑﻪ دوﻟﺖ ﺑﺎ ﮐﻨﺘﺮل ﻧﻈﺎم ﺑﺎزار ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﻫﺪاﯾﺖ اﻗﺘﺼﺎد ﺑﺎ ﺗﻬﯿﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎي ﺟﺪﯾﺪي ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﻧﻬﺎدﻫﺎي ﺑﺎزﺳﺎزي و اﺻﻼح ﺷﺪه ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ در ﺟﻬﺖ دﺳﺘﯿﺎﺑﯽ ﺑﻪ اﯾﺪه ﻫﺎي ﻣﻄﻠﻮب ﺣﺎﮐﻤﯿﺘﯽ اﺳﺖ؟ ﯾﺎ آﻧﮑﻪ راه دﯾﮕﺮي در ﭘﯿﺶ ﺧﻮاﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ. ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎل ﺗﺪوﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﭘﻨﺠﻢ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺑﺎ ﻣﺤﻮرﯾﺖ ﻣﻌﺎوﻧﺖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰي و ﻧﻈﺎرت راﻫﺒﺮدي رﯾﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮر ﻧﺸﺎن داد ﮐﻪ دوﻟﺖ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﺧﺮوج ﮐﺸﻮر از ﯾﮏ اﻗﺘﺼﺎد ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ اي ﺑﻪ ﯾﮏ اﻗﺘﺼﺎد آزاد و ﻓﻌﺎل ﻧﺒﻮده اﺳﺖ و ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ ارزﯾﺎﺑﯽ ﻣﺎ ﭘﺲ از ﺗﺠﺮﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎل اﻧﺤﻼل ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ و ﯾﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰي ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ اﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺛﻤﺮه اﯾﻦ اﻗﺪام ﺑﺮاي ﮐﺸﻮر ﺗﻀﻌﯿﻒ ﮐﻨﺘﺮل و ﻧﻈﺎرت ﺑﺮ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺎﻟﯽ و اﺟﺮاﯾﯽ ﮐﺸﻮر و ﮐﺎﻫﺶ ﮐﺎراﯾﯽ ﻣﻨﺎﺑﻊ و ﮐﻞ اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان ﺑﻮده اﺳﺖ. ﮐﺎﻫﺶ رﺷﺪ اﻗﺘﺼﺎدي ﻃﯽ ﭼﻨﺪ ﺳﺎل اﺧﯿﺮ ﺑﻪ رﻗﻢ ﺗﺰرﯾﻖ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺎﻟﯽ ﻓﺮاوان و ﮔﺴﺘﺮده ﺷﺎﻫﺪي ﺑﺮ اﯾﻦ ﻣﺪﻋﺎﺳﺖ.

ایران و ایرانی 79

چهار شنبه, 18 فوریه, 2015

هشتم – سیستم آموزشی نا مناسب
بياييد با هم مقايسه‌اي بين مردم كشورمان با مردم ساير كشورها از منظر توان فراگيري علوم داشته باشيم.
ايرانيان همواره و از قديمي‌ترين ايامي كه در تاريخ به ياد دارد، مردمي دانش‌جو و تشنه يادگيري بوده‌اند. در اين مورد هيچ محققي نظر مخالف ندارد.
مردم جان و مال خود را هزينه مي‌كنند تا فرزنداني با مدرك بالاتر داشته باشند. اين براي كشور يك نعمت است. اراده عموم مردم بر يادگيري بيشتر است. حالا اگر به مقصود زندگي راحت‌تر و آسايش بيشتر هم باشد، چه باك! اين هم هدف بسيار خوبي است. پيشرفت مستمر هر نسل نسبت به نسل‌هاي قبلي موتور و انگيزه خوبي براي سعادت و رفاه ايران بزرگ است.
بررسي علل پيشرفت همه كشورهاي موفق هم، ‌بيانگر اين مطلب اساسي است كه موفقيت‌هاي همه اين كشورها مبتني بر وفور منابع طبيعي اين كشورها نيست. بلكه ناشي از چند دهه سرمايه‌گذاري بر مردم خود است.

آتش بدون دود 3

یکشنبه, 12 می, 2013

 

عدالت آدم های ترسو و مریض،یک عدالت ترسو و مریض است.اراده آدم های ترسو و مریض هم یک اراده ترسو و مریض است.

***********************

از عشق باید سخن گفت،همیشه از عشق باید سخن گفت.

“عشق” در لحظه پدید می آید،”دوست داشتن” در امتداد زمان.

این اساسی ترین تفاوت عشق و دوست داشتن است.عشق معیارها را در هم می ریزد،دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود.عشق،ناگهان و ناخواسته شعله می کشد،دوست داشتن،از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد.عشق،قانون نمی شناسد،دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است.عشق،فوران می کند-چون آتشفشان،و شره می کند – چون آبشاری عظیم،دوست داشتن،جاری می شود – چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم.

عشق،ویران کردن خویشتن است،دوست داشتن،ساختنی عظیم.

**************************

کوه را می توان پنهان کرد،اما عشق را نمی توان.تمام آسمان،زیر تکه ای ابر پوشانده می شود،اما هیچ جمله ای از دفتر عشق،پوشاندنی و پنهان کردنی نیست.

آتش بدون دود 2

سه شنبه, 23 آوریل, 2013

مردم باید اشتباهات تو را جمع کنند،از مجموع اعمالی که انجام داده ای کم کنند،و بعد ببینند چه چیز باقی می ماند.باقیمانده مهم است نه تعداد اشتباه

***********************

دریا به مرداب نمی ریزد،و اگر ریخت،دیگر دریا نیست،مرداب است.

***********************

فرزندی که آگاهانه از خواسته های پدر سرپیچی می کند،به نوسازی تاریخ می رود،اما پدری که از فرزندان آگاه خویش روی می گرداند،تنها خود را نابود می کند.

***********************

اعتماد کور،بزرگترین دلیل درماندگی است.

************************

تا آن هنگام که رهبران و پیشگامان،مظهر اراده آگاه توده ها نباشند،و تا توده ها،سوای شعور تاریخی شان، خود به مرحله تحلیل عینی لحظه به لحظه حوادث نرسند،فریب خوردن،و به بیراهه کشانده شدن ،و تن به تقدیر آوارگی و درماندگی سپردن،برای توده ها ،امری است نه چندان غریب و بعید.

***********************

آنها که نمی جویند و نمی پرسند و نمی شناسند،خیل کوران را مانند،دلبسته بن عصای بینایی،و وای اگر آن بینا به راه خویشتن برود نه راهی که کوران را آرزوست،و وای اگر آن به ظاهر بینا،خود در معنا کوری باشد که بن عصای بیگانه ای را گرفته باشد.

عاشقانه ها(7)

یکشنبه, 27 می, 2012

گریه نکن خواهرم. در خانه‌ ات درختی خواهد رویید و درخت‌ هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت … و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌ آمدی سحر را ندیدی؟           

 این دنیا همه چیز دست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس. آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را جا به جا کند. می تواند آب ها را بخشکاند. می تواند چرخ و فلک را به هم بریزد. آدمیزاد حکایتی است. می تواند همه جور حکایتی باشد. حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت … و حکایت پهلوانی … بدن آدمیزاد شکننده است اما هیچ نیرویی در این دنیا به قدرت نیروی روحی او نمی رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد…!                             

(سووشون)

تنهایی آدم ها

چهار شنبه, 1 ژوئن, 2011

فکر می کنم هنگام جمع بندی و نتیجه گیری است!اگرچه در ایام گذشته بخاطر ضعف میزبان سایت ما(که مکرر می آزارد مان)و قطعی چندباره وبگذر که امکان اظهار نظر را می گیرد،شاید هنوز می توان منتظر ماند اما به احترام آنان که خواندند و اندیشیدند و پاسخ دادند،من هم مطلب آخر در این زمینه را تقدیم می کنم:

به نظر من در مورد خانواده هایی که دچار طلاق عاطفی گشته اند،دو راه بیشتر وجود ندارد:

الف – با اراده ای قوی و تحملی بی مانند تصمیم به ادامه زندگی با رعایت حداقل های استاندارد های  زندگی مشترک بگیرند و در این راه جز به مصالح و آینده فرزندانشان نیاندیشند و در عین آزاد گذاشتن یکدیگر تا حد ممکن،سعی در بهبود تدریجی و احترام به خواسته ای عادی یکدیگر هم بنمایند.

ب – در صورت نبود اراده و از خود گذشتگی در مورد اجرای بند اول با رعایت انسانیت و دینی که به فرزندان خود دارند، باید با حوصله و صبر زیاد آنها را توجیه کرد و آموزش داد و تفهیم نمود که برای نجات همه اعضای خانواده باید به جدایی تن داد و مصلحت تک تک افراد خانواده در این است.

هردوی این راه ها نوعی معالجه است.

اما در مورد جوانانی که زوج های آینده را تشکیل می دهند،دو نهاد اصلی جامعه وظیفه هایی به شرح ذیل دارند:

الف – خانواده:

1 – آموزش عملی راستگویی و صداقت در همه امور زندگی

2 – مسئولیت پذیر بارآوردن فرزندان و توصیه به فرافکنی نکردن در شکستهای پیش رو

3 – آموختن این نکته که هیچ مشکلی بدون راه حل نیست و با همدلی شریک زندگی که بر مبنای درست انتخاب شده باشد ،همه موانع را می توان پشت سر گذاشت

4 – آموختن این نکته دیگر به فرزندان که زن و مرد هر یک سهمی در زندگی دارند و باید وظایف هر یک قبل از ازدواج مورد بحث و توافق قرار گیرد و در اینصورت زندگی مشترک را آغاز نمایند.به عبارت دیگر هر کس جایگاه و وظایف خود را در زندگی مشترک آینده بداند.

5 – بعد از شروع زندگی مشترک خانواده های قبلی زن و مرد فرع قضایا هستند و در صورت لزوم کمک کننده در حد توانایی.اصل موضوع خانواده جدید است و بس.

ب – حکومت:

1 – آماده سازی بستر های اقتصادی امکان ازدواج در زودترین شرایط سنی افراد

2 – آموزش های مستمر در همه مقاطع آموزشی در باره یک زندگی مسالمت آمیز و همراه با احترام در زندگی مشترک به اشکال مختلف.این آموزشها در وسایل ارتباط جمعی هم به اشکال مختلف باید بصورت مستقیم و غیر مستقیم ارائه گردند.

3 – با استفاده از موازین پرباردینی ،موجبات معاشرت و امتزاج دختر و پسر را در چهارچوب شرع و فرهنگمان مورد بازنگری و تغییرات مثبت تا حد ممکن قرار دهیم.

و در نهایت خود نیز بپذیریم و بدانیم که صداقت و راستی سرمایه و ضامن بقای زندگی مشترک است.از همان صحبت های اولیه قبل از ازدواج که به منظور شناخت طرفین صورت می گیرد تا لحظه وداع از شریک زندگی و مرگ این سرمایه را از کف ندهیم.