برچسب ها بـ ‘اذهان شرقی’

عاشقش بودم،عاشقم نبود!

دوشنبه, 18 آوریل, 2011

عاشقش بودم عاشقم نبود

وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود

این داستان زندگی ماست

همیشه همین بوده

یکی بود یکی نبود

در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن

با هم ساختن

برای بودن یکی،

باید دیگری نباشد

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود،

که یکی بود، دیگری هم بود

همه با هم بودند

و ما اسیر این قصه کهن

برای بودن یکی

یکی را نیست می کنیم

از دارایی، از آبرو، از هستی

انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست

هیچ کس نمیداند ، جز ما

هیچ کس نمی فهمد جز ما

و آن کس که نمی داند و نمی فهمد

ارزشی ندارد، حتی برای زیستن

و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم