برچسب ها بـ ‘ادیان’

کرونا و بشریت 25

شنبه, 24 اکتبر, 2020

– کرونا و دین و علم

من با ادیان دیگر غیر از اسلام آشنایی زیادی ندارم اما باور دارم که علم در همه ادیان نه تنها مورد پذیرش واقع شده بلکه دستیابی هرچه بیشتر به سلاح علم در حل مشکلات زندگی مورد تاکید همه ادیان الهی می باشد . به شواهدی در این زمینه در دین اسلام توجه بفرمایید:
پیامبر اکرم (ص) فرمود:
«اطلبوا العلم بالصین فان طلب العلم فریضة علی کل مسلم »
برای تحصیل علم به دورترین نقطه عالم سفر کنید.

«الحکمة ضالة المؤمن یاخذها حیث وجدها»
حکمت و دانش حکیمانه گمشده مؤمن است هر جا که آن را یافت، دریافت می کند.

الحکمة ضالة المؤمن فخذ الحکمة ولو من اهل النفاق
حکمت گمشده مؤمن است پس حکمت را فراگیرید گرچه از اهل نفاق باشد

و علی (ع) فرمود:
«خذوا الحکمة ولو من المشرکین »
حکمت را فرا بگیرید اگرچه از مشرکین باشد.

«خذوا الحق من اهل الباطل و لا تاخذوا الباطل من اهل الحق، کونوا نقاد الکلام »
حق را از اهل باطل اخذ کنید و باطل را از اهل حق دریافت نکنید، نقاد سخن باشید.
انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال.
به گفته ها توجه کنید و نه به گوینده آن.
متاسفانه بسیاری از دشمنان دانا و یا دوستان نادان ادیان الهی با رواج خرافات و باورهای عوامفریبانه دکانی از دین در مقابل علم و علم اندوزی باز کرده اند و مثلا عنوان می نمایند با یک داروی تهیه شده بر اساس طب اسلامی اکثریت بیماری ها (از جمله کرونا) را می توانند علاج کنند و یا حتی فراتر از آن با دعاها و ذکرهای خاصی می توان نه تنها کرونا را معالجه نمود بلکه ضریح مقدسین دین را هم می توان لیسید و هیچ نگران هم نبود!؟ و
به این ترتیب موجب وهن دین و دعا نزد مردم دنیا می گردند.

آخرالزمان 1

یکشنبه, 26 آگوست, 2018

آخِرٌ الزَّمان، اصطلاحی که در فرهنگ ادیان بزرگ دنیا دیده می‌شود و در ادیان ابراهیمی از اهمیت و برجستگی ویژه‌ای برخوردار است. عقاید مربوط به آخر الزمان بخشی از مجموعه عقایدی است که به پایان این جهان و پیدایش جهان دیگر مربوط می‌شود و ادیان بزرگ درباره آن پیشگوییهایی کرده‌اند. در این مقاله نخست به بررسی عقاید مسلمانان پرداخته می‌شود و سپس به لحاظ قرابت میان اسلام و آیین یهود و مسیحیت، عقاید این دو آیین آورده می‌شود. در پایان برای آگاهی از فرهنگ باستانی ایران قبل از اسلام، عقاید زردشتی درباره آخرالزمان به این مقاله افزوده می‌گردد.

در آیین اسلام:
در قرآن مجید گفتار صریحی درباره آخرالزمان نیست و این اصطلاحی است که در احادیث و مؤلفات مسلمانان به چشم می‌خورد. احادیث آخرالزمان را بسیاری از محدثان از جمله بخاری (۱۹/۴۹)، ابوداود (۴/۱۱۳)، ابن ماجه (۱/۴۹)، احمد بن حنبل (۳/۵) و مجلسی (۵۲/۱۸۵، ۲۰۷، ۲۱۲، ۲۶۱) آورده‌اند.
این اصطلاح، در کتابهای حدیث و تفسیر در دو معنی به کار رفته است: نخست، همه آن قسمت از زمان که بنابر عقیده مسلمانان، دوران نبوت پیامبر اسلام است و از آغاز نبوت پیامبر تا وقوع قیامت را شامل می‌شود. دوم، فقط آخرین بخش از دوران یاد شده که در آن مهدی موعود ظهور می‌کند و تحولات عظیمی در عالم واقع می‌شود. اتصاف حضرت محمد(ص) به پیامبر آخرالزمان در میان مسلمانان با این دو مطلب ارتباط دارد: نخست اینکه پیامبر اسلام خاتم پیامبران است و شریعت وی به دلیل کامل بودن تا پایان این عالم اعتبار دارد و او پیامبر آخرین قسمت از زمان است که به قیامت می‌پیوندد؛ دیگر اینکه در نخستین سده‌های اسلام، حداقل تصور عده‌ای از مسلمانان چنین بود که قیام قیامت نزدیک است و ظهور پیامبر اسلام در عصری واقع شده که به قیامت متصل است.
این عقیده به روایاتی مستند بود که از پیامبر نقل می‌شد و به موجب آنها وی گفته بود که میان عصر وی و برپا شدن رستاخیز فاصله چندانی نیست. در یکی از این روایات آمده که پیامبر در یکی از روزها به هنگام غروب آفتاب به اصحاب خود فرمود: «آنچه از عمر دنیا باقی مانده، به گذشته آن همان نسبت را دارد که باقی‌مانده وقت امروز نسبت به گذشته آن دارد» (طبری، ۱/۱۰).
در روایات دیگری آمده که پیامبر می‌فرمود: «میان من و قیامت فاصله نیست، همان سان که میان دو انگشت سبابه و وسطی فاصله نیست» (مسلم، ۲/۵۸۱). گرچه در اسناد این روایات، هنوز تحقیق لازم به عمل نیامده و صحت استناد آنها به پیامبر اسلام محرز نیست، ولی مسلماً این روایات در تفکر مسلمانان اثر می‌بخشیده و این تصور را پیش می‌آورده که میان بعثت پیامبر اسلام و برپا شدن رستاخیز فاصله بسیار کمی است.

قدرت مخرب 34

یکشنبه, 5 آگوست, 2018

این هم ذکرخدمات چند بنده صالح خدا که حتی گاندی نیز که معتقد به خدای واحد نبود،چون عاشق بود، همه لحظات زندگیش را در راه خدمت به همنوعان خود صرف کرد.احساس دین او به فقط همنوعان هندویش نبود بلکه مسلمانان هند را نیزهمچون هندوها عزیز می داشت و طبقه نجس ها را او همطراز سایر هموطنانش دانست و شان انسانی آنها را به ایشان باز گرداند.
به نظر من بطور کلی همه صالحین تاریخ بشریت به اصول مشترک زیر معتقد بوده و به آنها عمل نموده اند:
1 – در ذهن خود همه ابنای بشر را یکسان و مساوی دانسته و عمر خود را وقف به کل بشریت نموده اند.
2 – هرگزدر ازای خدمات خود،توقع دستمزد ازسایرانسانها نداشته اند وخود را جدا ازایشان نمی دانند.
3 – اگرچه با هرگونه خشونت و بیرحمی مخالف بوده اند،اما هرجا که لازم بوده برای دفاع از آرمانها و مردم بیگناه جهان دست به مبارزه و جنگ نیز زده اند.به نظر ایشان برای دفاع از مظلومین در مقابل ظالمان باید تا بیشترین حد ممکن آماده بود.
و اما سوالی که اکنون پیش می آید،این است که تا کی جنگ بین ظالمین و مظلومین ادامه دارد و چرا حتی بین پیروان ادیان یک خدای واحد اینگونه اختلاف و جنگ وجود دارد؟
پاسخ این است که از همه مکاتب و ادیان انسان ساز و تعالی بخش ،روحش را با تزویر و ریا و …. می گیرند پس آنگاه آن مکاتب و ادیان را به ابزاری برای اهداف دنیایی و ضدبشری خود می نمایند. می دانید نام روح مشترک همه این ادیان و مکاتب چیست؟
عشق

قدرت مخرب 23

یکشنبه, 20 می, 2018

از خواندن این همه قتل و کشتار و خونریزی خسته نشدید؟!در بررسی تاریخ بشریت می توان این نتیجه گیری را نمود که:
جهان پر زکین و زمان پر ز جنگ
به آسایش و حال مردم ،ندارد درنگ
پادشاهان با فریب مردم سوار بر اسب قدرت می شوند و آنگاه بیرحمانه بر وجودشان می تازند.انسان، این اشرف مخلوقات تنها موجودی است که به محض حصول قدرت به حذف و کشتار سایر همنوعان خود می پردازد و به این کار مباهات هم می کند!؟ گوییا باور نمی دارند روز داوری!
حتی در برسی ادیان الهی نیز به همین نکات تاسف آور برمی خوریم.
همه ادیان در ابتدای ظهور خود غم بشر و آسایش و رفاه او را داشته اند و در مقابل ظالمان زمانه ایستادند و جنگیدند،اما چون به قدرت رسیدند و خود حاکم شدند،انحرافات حاکمان دینی آغاز گشت و به سرانجامی بدتر از استبداد بی دینان منجر گشت!
در برسی همه ادیان الهی زرتشت، یهود،مسیحیت و اسلام هم می بینیم که با چه مبارزات و جانفشانی های پیروان مومن و راستین این ادیان ناب الهی،به نفوذ در قلب های ضعفاو بیچارگان موفق می شوند و با کشته شدن صدها هزار از مومنین مذهب جدید نهایتا دین خدا در سرزمین هایی از این کره خاکی حاکم می گردد و از آن پس و بتدریج همین دین را وسیله ای برای لذت طلبی از دنیا حتی به قیمت نابودی پیروان همان دین قرار می دهند.
به قول دکتر سید مصطفی محقق داماد:” به یقین برای روحیات خشونت طلب دستاویزهایی برای تفسیرهای خشن از دین وجود دارد که برای اقناع خود و یا اسکات دیگران به آنها متوسل می شوند. ”
موبدان زرتشتی هرکه را خطری برای خود دانستند کشتند و نابود کردند. مانی و مزدک و……..از این جمله اند.
یهودیان در مقابل مسیحیان تا می توانستند کشتند و به صلیب کشیدند.
گروسیوس در مقدمه کتاب “حقوق جنگ و صلح “خود می نویسد:
“دیدم که در سراسر عالم مسیحیت یک نوع لجام گسیختگی در جنگ حکمفرمایی می کند که حتی اقوام بربر می بایست از آن شرم داشته باشند.به علل مختلف و حتی بدون دلیل به اسلحه متوسل می شدند و هنگامی که اسلحه به دست می گرفتند،هیچگونه احترام برای قوانین الهی و بشری قایل نبودند،عینا مانند اینکه از آن لحظه مردم خود را مجاز می دانستندکه هر جنایتی که می خواهند مرتکب شوند،بدون اینکه به هیچ قیدی خود را پایبند بدانند.”
همچنین تاریخ شاهد است که مسیحیان در جنگهای صلیبی از مسلمانان تا می توانستند کشتند و در دوران قرون وسطی هم حتی از همکیشان خود،هرکه را که کلمه ای بر خلاف میل کلیسای حاکم سخن می گفت به اشکال وحشتناکی از بین می بردند و این همان کاری است که هم الان فرقه های متعصب افراطی در مسلمانانی همچون وهابیون،طالبان و داعش بر علیه دیگر مسلمانان بکار می گیرند تا به ازای این جنایتها به بهشت بروند!
به نظر من همه اینها دروغگو هستند و در پی قدرت یافتن در این دنیا می باشند و به آخرت و عقوبت دنیایی پس از این دنیا هم اعتقادی ندارند،حتی اگر پیشانی شان از شدت سجده سیاه شده باشد!
و این در حالی است که امام باقر(ع) فرموده اند: “مگر دین جز دوستی چیز دیگری است؟”

مقالات 32

یکشنبه, 20 دسامبر, 2015

هابیلیان و قابیلیان

نمی دانم حکمتش چیست و چه مقصودی داشته خداوند سبحان از خلق هابیل و قابیل با دو روحیه کاملا مختلف و در نتیجه بروز دشمنی و جنگ از ابتدای خلقت بشر تا امروز در میان برادران!
قابیل ناجوانمردانه هابیل را کشت و این روند در طول تاریخ ادامه یافته است و بسیاری از مصلحین اجتماعی و منادیان حق و آزادی به دست نوادگان قابیل کشته شدند و می شوند:
زرتشت را ناجوانمردانه و در عبادتگاه کشتند،
یوسف را به جرم پاک اندیشی در چاه انداختند،
سیاوش را به جرم دوستی نوع بشر سربریدند و رستم را به جرم مبارزه برای کشورش با ناجوانمردی و نیرنگ کشتند،
عیسی را به جرم همنوع دوستی به صلیب کشیدند،
علی را به جرم اعمال حق،در نماز به خون کشیدند،
حلاج را به جرم عشق به خدا،قطعه قطعه کردند و پوستش را کندند و پر از کاه نمودند و عین القضات را شمع آجین نمودند،
پاتریس لومومبا را به جرم وطن دوستی تحویل موسی چومبه دادند تا پس از شکنجه های فراوان او را در حوضی از اسید بیندازد،
چه گوارا را در میان جنگل های انبوه سر بریدند،همچون میرزا کوچک خان در جنگل های ایران.
و خدا می داند که تعداد این شهیدان تاریخ بشریت و مبارزان راه سعادت و آزادی انسان، آنقدر زیاد است که تنها خودش می داند و اگر هم می دانستیم و قصد معرفی ایشان را داشتیم،کاغذ کافی برای این امر در جهان موجود نبود!
البته چراغ هابیلیان هرگز با این همه دشمنی خاموش نشد و نخواهد شد که این اراده خدا است و تا او هست ،این مشعل روشن است:
پیامبران الهی هر یک چراغی را برافروختند که تا بشریت زنده است ،گرد هریک تعداد بیشماری از هابیلیان زندگی خود را شکل داده اند.
مصلحین اجتماعی همچون گاندی و نلسون ماندلا چنان اثربخشی در جامعه داشته اند که هم اکنون هند بعنوان جامعه ای که در آن ادیان و مکاتب مختلف در کنار یکدیگر آسوده می زیند و در آفریقای جنوبی مظلومان داغ دیده با بخشش دشمنان دیرین خود و زندگی در کنار آنان معنی رحمت الهی را در همین دنیا به ما عملا آموخته اند.
شاید حکمت الهی از این امر ،آزمودن هریک از ماست تا در طول زندگی خود در این کره خاکی،نشان دهیم که هابیلی هستیم یا قابیلی و عملا سمت و سو و جایگاه خود را در طیف زیستن در این دنیا که یک سرش خدا و سردیگرش شیطان است،انتخاب نماییم وعیار وجود خود را خود تعیین نماییم که مولوی می فرماید:
این که گویی این کنم یا آن کنم
خود نشان اختیار است ای صنم
اگر هم چنین باشد،آزمونی سخت دشوار و طاقت فرساست.ناخواسته ما را به این دنیا می آورد و ناخواسته نیز می بردمان و ما هم در فاصله این آمدن و رفتن بی اختیار باید در هجوم هزاران مکر و فریب و دروغ،انتخاب خود را از روی اختیار بنماییم و برویم!
اما گریزی نیست.