برچسب ها بـ ‘ادراک’

نقد و تحلیل جباریت 11

یکشنبه, 22 سپتامبر, 2019

اين تنها آدم هاي احمق و خودخواه و يا افراد خودكامه هستند كه مي توانند آن قدر ترسو و بزدل باشند كه نخواهند اقرار كنند زماني آنان نيزترس را تجربه كرده اند. چرا كه ترس رايج ترين دريافت حسي است كه عموم مردم آن را تجربه مي كنند. از طرف ديگر هراس موضوع ديگري است كه مي بايست آن را از ترس به وضوح متمايز كرد . مفهوم ترس،ارزيابي كم و بيش واقعي از ميان خطرات احتمالي در يك موقعيت خاص است،در حالی که مفهوم هراس انعکاس وضعیت انسان در یک موقعیت خاص است كه آن موقعيت الزاماً خطرناك نيست، ولي به علت هراس، منجر به ادراكي ناقص، مخدوش و جهت دار مي شود . ترس، زادة ادراك است. در صورتي كه هراس ادراكي را پديد مي آورد كه توجيه كنندة اين حالت باشد . گسترة ترس، متناسب با حدود و اندازة خطرات احتمالي محدود است، در حالي كه هراس همان گونه كه اشتباه و خطا كردن حد و اندازة خاصي ندارد، نامحدود است.

عرفان نامه 1

چهار شنبه, 26 آوریل, 2017

از کتاب “یک عاشقانه آرام” نادر ابراهیمی:

عشق يعني پويش ناب دائمي . به سراغ خستگان روح نمي آيد . خسته دل نباش

خداوند خدا، پیش از آنکه انسان را بیافریند،عشق را آفرید. چرا که می دانست انسان بدون عشق،درد روح را ادراک نخواهد کرد، و بدون درد روح، بخشی از خداوند خدا را در خویشتن خویش نخواهد داشت.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 25

سه شنبه, 15 مارس, 2016

راز حافظ در چیست؟
شاید نتوان پاسخی که از هرجهت قانع کننده باشد برای این سوال یافت،زیرا در هر اثر بزرگ،لطیفه ای هست که از حد تفسیر و بیان درمی گذرد و این همان است که خود حافظ آن را”آن” نامیده،لیکن می توان کوشید و عناصر اصلی ای که کلام را جاویدان و همگان پسند کرده،بازشناخت و جداجدا مورد بحث قرار داد.این عناصر را به دو دسته صوری و معنوی تقسیم می کنیم:
-از حیث صورت اشعار حافظ هم از نظر کلمه و ترکیب کلمه ها و هم از نظر آهنگ و همچنین از نظر اندام غزل و ترکیب ابیات و طرز بیان از حد اعلای پختگی و زیبایی برخوردارند و می توان آنها را در حد اعجاز دانست.
-از حیث معنی هم در زمینه هایی همچون روش خاص بینش و ادراک،حدت وجود(عطش جذب حیات) و مضمون هم فوق العاده اند.
گذشته از اینها،شعر حافظ عصاره تاریخ و تمدن ایران است،همچون الماس که با گذشت زمان بر اثر تبلور ذغال به وجود می آید،شعر او تبلوری است از مجموعه رنجها و شادیها و تجربه ها و دانشهای قوم ایرانی.

مقالات 20

یکشنبه, 20 سپتامبر, 2015

از آدم تا انسان 20

رمز گشایی شخصیت های قصه را می توان اینگونه بیان نمود که :
1) پادشاه : رمز روح معنوی ، روح قدسی و سلطان روح است .
2) کنیزک : رمز جسم مادی و قفس تن و نفس حیوانی تواند بود.
3) طبیبان : رمز مدعیان بی خبر و نا آگاه از اسرار عشق و حقیقت ، علمای ظاهر بین.
4) حکیم : رمز پیر راز آشنا و راهنمای حقیقی و آگاه به اسرار عشق.
5) رسولان : رمز قوای ادراک و دریافت و عقل و فهم.
6) زرگر : رمز نفس مادی که طالب حطام دنیایی و پیرو هوا و هوس است .
نکات زیر را نیز می توان از این حکایت،نتیجه گرفت:
اول – عقل و دین همیشه می تواند در معرض دستبرد و تاراج نفس قرار گیرد.
دوم – هر یک از این پیشامدها می تواند امتحان و واقعه ای برای افزایش ظرفیت روحی و معنوی آدمی هم باشد.عاقل با مدد الهی و راهنمایی اولیا چه بسا نه تنها از این تهدیدات برای خود فرصت هایی می سازد که او را به خدا نزدیکتر می نماید،بلکه از نعمت های حلال دنیوی نیز برخوردار می گردد.
سوم – خرد و اندیشه ای که خداوند تنها به انسان ارزانی داشته است،بهترین یاور و ابزار او برای سیر الی الله است – البته برای شروع راه – و در ادامه آدمی به مدد عشق،امکان صعود به قله الهی و دیدار حق را خواهد داشت.
به انتهای سخن رسیدیم و امید دارم که بیان مقصود نموده باشم.امید آنکه شما نیز سالک راه پویش خداوندی گردید و در هرصورت بدانید و آگاه باشید که هدف از تمامی نوشتار فوق این بود که بگویم:
ای آدم،بکوش تا انسان شوی
انسانیت همان دمی است که هنگام خلقت،خدا از روح خود در تو دمید
پس خدا را درون خود پیدا کن

ایران و ایرانی 67

چهار شنبه, 6 آگوست, 2014

خواندن این سطور بدون مطالعه بقیه مطالب رد و بدل شده دراین عیادت ناقص خواهد ماند و به همین دلیل است که می گویم باید دید که جملات این الگوهای ما در چه زمان و به چه خاطر ادا شده است. توجه فرمایید:
در این موقع”علائ حارثی” قدری از برادرش گله کرد و بعرض رسانید که “عاصم” مدتی است به نام پیروی از شما گلیم پاره به تن پوشیده و از خانواده و زندگی خود کناره گیری نموده است.”عاصم” شرف حضور داشت.امیرالمومنین(ع)به جانب او رویش را برگرداند و با لهجه ای رقت آمیز که در عین حال قدری خشمناک بنظر می رسید چنین فرمود:
تو نیز ستمکاری ولی فقط بر نفس خود ظلم می کنی.شاید بتوانم بگویم خانواده تو و کسان تو و آنهایی که باید از دسترنج تو بهره ببرند نیز از این ستم برکنار نیستند.شما در تشخیص زهد و پرهیزکاری سخت به اشتباه و غلط رفته اید.آن کس که به سعی بازوان نانی به چنگ می آورد و با خویشاوندان تنگدست و بی چیز صرف می نماید اگر از زندگی دنیا حد اعلای لذت و کام را ادراک نماید باز هم بنده صالح و پرهیزگار است که در پیشگاه خداوند محبوب و عزیز می باشد.
مگر نمی دانی که در قرآن چه فرمود: روزی حلال برای بندگان من تا هر پایه که باشد زیبنده و شایسته است.
این که می بینی من پیراهنی هرچه پست تر و خوراکی هرچه کمتر و ناگوارتر از دنیا انتخاب کرده ام به دیگران مربوط نیست.آخر نه من پیشوای مسلمانان و امام امتم؟من وظیفه دارم که با ضعیف ترین افراد رعیت خود در زندگی شریک و همسر باشم .مرا به روز قیامت از تمام کسانی که تحت حکومت من زندگی کردند خواهند پرسید.من باید همیشه گرسنگان را به یاد داشته باشم

ایران و ایرانی 32

یکشنبه, 9 دسامبر, 2012

تا بدینجا با سیری در تاریخ سعی کردیم از گذشته فرهنگی و تاریخی خود تا حد مقدور آگاه گردیم و به بررسی فرهنگ خود بپردازیم.اکنون سوال این است:

چگونه می توان اقدام به اصلاح و بهبود مستمر فرهنگی در ایران نمود؟

برای پاسخ به این سوال ابتدا باید به تعریف “فرهنگ” دست یازید تا با برداشتی مشترک از این مفهوم ،سعی در ارائه راه حل نمود.

ابتدا به واژه شناسی این  کلمه می پردازیم:

فرهنگ:

فرهنگ واژه‌ای است که معانی گوناگونی دارد. برای مثال، در ۱۹۵۲ آلفرد کلوبر(Alfred Kroeber) و کلاید کلاکهون (Clyde Kluckhohn) در کتاب خود به نام فرهنگ: مروری انتقادی بر مفاهیم و تعاریفCulture: A Critical Review of Concepts and Definition با گردآوری ۱۶۴ تعریف از فرهنگ اظهار کردند که فرهنگ در اغلب موارد به سه برداشت عمده می‌انجامد:

  • برترین فضیلت در هنرهای زیبا و امور انسانی که همچنین به فرهنگ عالی شهرت دارد.
  • الگوی یکپارچه از دانش، عقاید و رفتار بشری که به گنجایش فکری و یادگیری اجتماعی نمادین بستگی دارد.
  • مجموعه‌ای از گرایش‌ها، ارزش‌ها، اهداف و اعمال مشترک که یک نهاد، سازمان و گروه را مشخص و تعریف می‌کند.

فرهنگ فارسی معین، فرهنگ را مرکب از دو واژه فر و هنگ به معنای ادب، تربیت، دانش، علم، معرفت و آداب و رسوم تعریف کرده‌است

هنگامی که مفهوم فرهنگ، برای نخستین بار، در سده‌های هیجدهم و نوزدهم میلادی، در اروپا به کار گرفته شد، بر فرایند کشت و زرع یا ترویج در کشاورزی و باغبانی دلالت داشت. چنانکه واژه انگلیسی این مفهوم، از واژه لاتین کالتورا cultura از کولر colere، ریشه گرفته است که به معنای کشت کردن، زراعت و ترویج است.

در آغاز سده نوزدهم میلادی، این مفهوم، بر بهبود یا پالایش و تهذیب نفس در افراد (به ویژه در حین آموزش) استوار بود و سپس، در تأمین آرزوهای ملی یا ایده آل‌ها دلالت داشت. در نیمه سده نوزدهم میلادی، برخی از دانشمندان، واژه را برای ارجاع به ظرفیت جهان شمول بشری اطلاق کردند. فربه معنی کشیدن به بالا وهنگ به معنی ازقعر هرچیزی این کارروانجام دادن

در سده بیستم میلادی، فرهنگ به عنوان یک مفهوم محوری وکلیدی در انسان‌شناسی به کار رفت که همه پدیده‌های انسانی را دربر می‌گرفت و صرفاً نتیجه امور ژنتیکی به حساب نمی‌آمد. اصطلاح “فرهنگ” به ویژه در انسان‌شناسی آمریکایی دارای دو معنی بود:

  1. ظرفیت و گنجایش تکامل یافته بشر برای دسته بندی و بیان تجربیات به واسطه نمادها و کنش پندارمآبانه و نوآورانه
  2. راههای مشخصی که مردم براساس آن در نقاط مختلف جهان زندگی و تجربیات خود را به شیوه‌های گوناگون بیان می‌کنند و به شکلی خلاقانه دست به کنش می‌زنند. پس از جنگ جهانی دوم، اصطلاح، اگرچه با معانی مختلف، از اهمیت بیشتری دردیگر رشته‌ها و حوزه‌های علمی مثل جامعه شناسی، مطالعات فرهنگی روانشناسی سازمانی و علوم مدیریتی برخوردار شد.

اجزای فرهنگ

دانش

علم یا دانش، ساختاری است برای تولید و ساماندهی دانش دربارهٔ جهان طبیعت، در قالب توضیحات و پیش‌بینی‌های آزمایش‌شدنی. دانش یا علم دانش‌شناسی، با سه عنصر داده، اطلاعات و دانش سر و کار دارد. به عبارت دیگر، دانش‌شناسی به بحث و بررسی پیرامون دانش و عناصر سازنده آن، یعنی داده و اطلاعات می‌پردازد.

در یونان باستان، سقراط (۴۷۰-۳۹۹پ.م) پدر دانش فلسفه، سپس افلاطون (۴۲۷-۳۴۸ پ.م) و پس از او، ارسطو(۳۸۴-۳۲۲ پ.م)، به مخالفت با آراء پیشینیان پرداخته و اصول و قواعدی را به منظور مقابله با مغالطات و برای درست اندیشیدن و سنجش استدلال‌ها تدوین کردند.[۱۰] در قرن پانزدهم میلادی، پژوهشگران در اروپا و خاورمیانه، قفسه‌های غبارآلود ساختمان‌های قدیمی را جستجو کردند و دست‌نوشته‌های یونانی و رومی را پیدا کردند و نوشته‌هایی از نویسندگان کلاسیک، به دوره رنسانس رسید. مطالعهٔ این آثار، دانش نو نام گرفت.

همزمان با گرایش به نوشتارهای کلاسیک، ارزش‌های فردی مورد توجه واقع شد که انسانگرایی نام گرفت. طرفداران این گرایش، به جای موضوعات روحانی، بیش از هر چه، مسایل انسانی را در نظر می گرفتند.انسانگرایی و رنسانس، از ایتالیا ظهور کردند. در رنسانس، گالیله(۱۵۶۴-۱۶۴۲ م.)، فیزیک (علم طبیعت) را سکولار کرد و آن را از الهیات (علم فراطبیعت یا متافیزیک) مستقل دانست. از آن پس، تکیه گاه فیزیک، خرد انسان بود. گالیله می‌گفت :

 

حقیقت طبیعت همواره در برابر چشمان ماست. اما، برای فهم این حقیقت باید با زبان ریاضی آشنا بود. زبان این حقیقت، اشکال هندسی، یعنی دایره، بیضی، مثلث و امثالهم است.

 

پس از آن، تحت تأثیر افکار افلاطون، جریان فکری اصالت عقل، توسط ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی، رنه دکارت (۱۵۹۶-۱۶۵۰ م)که پدر فلسفه جدید لقب گرفته، به وجود آمد. دکارت، خرد بشری را به جای کتاب مقدس، سنت پاپ، کلیسا و فرمانروا قرار داد. وی، با این کار خویش، سوژه بزرگی آفرید. یکی دیگر از اندیشمندان این جریان فکری، لایبنیتز (۱۶۴۶ – ۱۷۱۶) فیلسوف، ریاضیدان و فیزیک‌دان آلمانی، نخستین کسی بود که میان حقایق ضروری (منطقی) وحقایق حادث (واقعی) تمایز قائل شد. بعد از جدا شدن راسل و جی.ای.مور از ایده آلیست ها و با پیگیری ویتگنشتاین، از شاگردان راسل، اثبات گرایی شکل گرفت. طبق نظرات ایشان، معرفتی، معنادار و مطابق با واقع است که تحقیق پذیر تجربی باشد. به قول آگوست کنت، پدر پوزیتویسم، چون گزاره های متافیزیکی قابل تجربه حسی نیستند، فلذا، غیر علم هستند. این جریان فکری، توسط اعضای حلقه وین تأسیس شد و فلسفه‌ای را که به وجود آوردند که پوزیتویسم منطقی نام نهادند.

باورها

باورها یا اعتقادات، مجموعه ای از افکار هستند كه به زندگي، معنا مي بخشند. باورها، ادراك ما از هستي را مي سازند. چنین اندیشه می شود که باورها، نقش فرماندهی در مغز دارند و زماني كه فكر مي كنيد که امری درست است، باور شما، به مغز، فرمان مي دهد تا به دنبال آنچه باشد كه از اعتقادات شما، حمایت كند. ایدئولوژی، مجموعه‌ای است از نظرات، باورها و نگرش‌ها. این تعریف، از نظر اجتماعی، نسبی است.

اخلاق

 

هنر

 

عاشقانه ها 11

یکشنبه, 1 جولای, 2012

اگر بسته عشقی،خلاص مجوی و اگر کشته عشقی،قصاص مجوی که عشق،آتشی سوزان است و بحری بی پایان.هم جان است و هم جان را جانان است و قصه بی پایان است و درد بی درمان است و عقل در ادراک وی حیران است،و دل از دریافت وی ناتوان است و عاشق،قربان است.

عشق درد نیست ولی به درد آرد.بلا نیست ولیکن بلا را به سر مرد آرد.چنان که علت حیات است،همچنان سبب ممات است.هر چند مایه راحت است،پیرایه آفت است.محبت،محب را سوزد نه محبوب را و عشق،طالب را سوزد نه مطلوب را.

 

خواجه عبدالله انصاری