برچسب ها بـ ‘ادب’

تصویر نوشته 43

سه شنبه, 5 سپتامبر, 2017

نظر شما چیست؟

دوشنبه, 4 آگوست, 2014

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ریا،رفتم و شد
ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد
من حروف عربی را که ندارم در یاد
ننمودم ز ته حلق ادا،رفتم و شد
هرگز از قاسم و جبار نگفتم سخنی
گفتم از صلح و صفا،مهر و وفا،رفتم و شد
همچو واعظ نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سروپا رفتم و شد
مدعی گفت:چرا رفتی و چون رفتی و کی؟
من دلباخته بی چون و چرا رفتم و شد
تو سرت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من به خود آمدم و رقص کنان رفتم و شد

در خدمتم……..

یکشنبه, 4 می, 2014

سلام

نزدیک دو ماه در خدمتتان نبودم،اما بسیار مشتاق این امر بودم.

به زودی مجددا روزانه در خدمتتان خواهم بود،اما این بار در چند روز اول تلاش می کنم تا آنچه از سفر دیدم و قابل نوشتن می دانم برایتان در چند قسمت بنویسم،پیش از انکه غول فراموشی همه را از ذهنم پاک نماید.

حال،فقط قصد ادب بود و عذر تقصیر بخاطر غیبت طولانی ام،اگرچه علتش خیر بود و دادمادی فرزندم.لطفا برای سعادت و خوشبختی این دو همراه جدید زندگی دعا بفرمایید.

عارفانه ها 41

چهار شنبه, 30 ژانویه, 2013

ای دوست ! 

زاد برگیر که سفر نزدیک است و ادب آموز که صحبت ملوک 

بس باریک است و از ندامت چراغی افروز 

که عقبه تاریک است. 

ایمن منشین که هلاک شوی . . . 

ایمن آن زمان شوی که با ایمان زیر خاک شوی. . . 

نه در رنگ و پوست نگر،در نقد دوست نگر… 

اگر درآئی در باز است و اگر نیایی خدای بی نیاز است… 

از او خواه که دارد و می خواهد که بخواهی؛ 

از او مخواه که ندارد و می ترسد که از او بخواهی…

از خدا جوییم توفیق ادب

دوشنبه, 24 دسامبر, 2012

از خدا جوییم توفیق ادب

بی ادب محروم ماند از لطف رب

 

بی ادب تنها نه خود را داشت بد

بلكه آتش در همه آفاق زد

 

مائده از آسمان در میرسید

بی شری و بیع و بی گفت و شنید

 

در میان قوم موسی چند كَس

بی ادب گفتند: كو سیر و عدس؟

 

منقطع شدخوان ونان ازآسمان

ماند رنج زرع و بیل و داسمان

 

بازعیسی چون شفاعت كرد،

حق خوان فرستاد وغنیمت بر طبق

 

مائده از آسمان شد عائده

چونکه گفت: انزل علینا مائده

 

باز گستاخان ادب بگذاشتند

چون گدایان زله ها برداشتند

 

کرد عیسی لابه ایشان را كه این

دائم است و كم نگردد از زمین

 

بد گمانی كردن و حرص آوری

كفر باشد نزد خوان مهتری

 

زآن گدا رویان نادیده ز آز

آن در رحمت بر ایشان شد فراز

 

نان وخوان ازآسمان شدمنقطع

بعد از آن زآن خوان نشد کس منتفع

 

ابر برناید پی منع زكات

وز زنا افتد وبا اندر جهات

 

هر چه بر تو آید از ظلمات و غم

آن ز بی باكی و گستاخیست هم

 

هركه بی باكی كند درراه دوست

ره زن مردان شد و، نامرد اوست

 

از ادب پر نور گشتست این فلك

وز ادب معصوم و پاك آمد ملك

 

بُد ز گستاخی كسوف آفتاب

شد عزازیلی ز جرات رد باب

 

هر که گستاخی کند اندر طریق

گردد اندر وادی حیرت غریق

مولانا

ادب ،آداب دارد

سه شنبه, 10 ژانویه, 2012

قطار زیر زمینی در ایستگاه بعدی ایستاد.

مردم زیادی در انتظار ورود به آن بودند.بعضی خانمها به سمت واگن اختصاصی بانوان رفتند و بعضی دیگر به خلوت تر بودن واگن اهمیت می دادند،اما کو واگن خلوت؟!

به محض باز شدن در قطار و همراه افرادی که سعی در بیرون رفتن داشتند،هجوم بیرونی ها برای سوار شدن آغاز شد.همه همدیگر را بی اختیار هل می دادند.پیرمردی از بیرون جوانی را که جلوی در ایستاده بود،هل داد و داد کشید:آقا برو تو تا دیگران هم بیاند.

جوان هم با عصبانیت و فریاد جوابش را داد که:بزار مردم پیاده شند،بعد.چرا انقدر هل می دی.

پیرمرد جوابش را داد که:خوب برای اینکه تکون نمی خوری تنبل!

و جوان با تندی پاسخ داد:درست صحبت کن.و چون جوابی نشنید با فریادی بلند تر گفت:با تو هستم کچل!

به منظور پایان دادن به دعوا فوری گفتم:بله،با منی؟

همه خندیدند.جوان هم به آرامی گفت:نه آقا،من با شما کاری ندارم.

من هم گفتم:آخه من هم کچلم.گفتم شاید با منی.اما پسرم حتی اگر هم حق با تو باشه ،نباید با بزرگترت اینطوری صحبت کنی.

گفت:بزرگی به عقله نه به سن آقا.

گفتم:آفرین.کاملا درسته.اما حکم عقل هم اینه که آدم در هر حالی با ادب با دیگران برخورد کنه،حتی اونها که ما را اذیت می کنند.بقول قدیمی ها،ادب آداب دارد.

با دلخوری گفت:بی خیال بابا!

و من هم به آرامی گفتم:چشم.پس بیا همه باهم بی خیال شیم!

من به مقصودم رسیدم.هم دعوا خاتمه پیدا کرد و هم همه مسافران همراه پیرمرد و جوان در فکر فرو رفته بودند.ناگفته پیداست که به چه می اندیشیدند.

جواب بده!

یکشنبه, 16 اکتبر, 2011

جواب سلام را با علیک بده

جواب کینه را با گذشت

جواب بی مهری را با محبت

جواب ترس را با جرات

جواب دروغ را با راستی

جواب دشمنی را با دوستی

جواب دوستی را به زیبایی

جواب توهم را به روشنی

جواب خشم را به صبوری

جواب سرد را به گرمی

جواب نامردی را با مردانگی

جواب همدلی را با رازداری

جواب پشتکار را با تشویق

جواب اعتماد را با بی ریایی

جواب بی تفاوتی را با التفات

جواب یکرنگی را با اطمینان

جواب مسئولیت را با وجدان

جواب حسادت را با اغماض

جواب خواهش را بی غرور

جواب دورنگی را با خلوص

جواب بی ادب را با سکوت

جواب نگاه مهربان را با لبخند

جواب لبخند را با خنده

جواب دلمرده را با امید

جواب منتظر را با نوید

جواب گناه را با بخشش

و جواب عشق،چیست جز عشق؟