برچسب ها بـ ‘اخلاقی’

سلسله مباحث مدیریتی 10

سه شنبه, 2 سپتامبر, 2014

در اینجا قصد این است که رابطه بین ذهن و عمل را در خصوص سبک زندگی مورد بررسی قرار دهیم. تحقیقاً هیچ ملتی در دنیا به اندازه ایرانی‌ها از اخلاق و معنویت و انسانیت صحبت نمی‌کنند، اما انعکاس این در زندگی و عمل ما بسیار محدود است. این اولین نقدی است که به زندگی ایرانی وارد است که چرا اینقدر ظاهر اخلاقی و معنوی دارد، ولی باطن مادی. بعضی رسانه‌ها که به اروپایی‌ها حمله می‌کنند و می‌گویند آنها مادی هستند، مفید خواهد بود اگر بروند در میان آنها زندگی کنند و بعد منصفانه قضاوت کنند که ما مصرف‌گراتر هستیم یا آنها. ما به پول و جمع کردن مال دنیا و مقام و منصب وابسته‌تر هستیم یا آنها؟ بنابراین، اینگونه باید تبیین کنیم که مادیات در سبک زندگی ایرانی جایگاه بسیار کانونی دارد. جمع کردن پول و امکانات و داشتن سمت و منصب برای میانگین ایرانی بسیار مهم و بلکه تمام زندگی است.
کم می‌شناسم افرادی را که حتی اگر به پول و امکانات هم می‌رسند از آن برای بهره‌برداری بهینه از زندگی استفاده بکنند. به جای ارتقاء کیفیت زندگی، مصرف‌گراتر می شوند. به نظر می‌رسد بسیاری از ما، خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفته‌ایم و فکر می کنیم تجملات یعنی ایده‌آلهای زندگی. بسیاری از ما، هدفی بالاتر از تأمین غرایز اولیه نداریم. خلق کنیم؛ تولید کنیم؛ کار به جا ماندنی انجام دهیم؛ چنین افرادی در اقلیت محض هستند.
یک دلیل مهم علاقه ما به دارایی و مادیات برای نمایش به دیگران و فخرفروشی است. از یک نفر که مدتی قبل در منطقه فرشته تهران قتلی را مرتکب شده بود پرسیدند که چرا این کار را انجام دادید گفته بود که مقتول پولش را خیلی به رخ من می‌کشید. شاید فرهنگی که 45 سال پیش در مناطق فرودست تهران حاکم بود الان در منطقه فرشته تهران می‌بینید. یعنی قتل، درگیری‌ها و نزاعهای خیابانی در تهران به خاطر فخرفروشی و مسائل غریزی و مادیات است.
از اینرو، این سبک زندگی ایرانی که به شدت علاقمند است پول جمع کند و به خصوص در این هشت سال گذشته از هر وسیله‌ای استفاده کند تا به امکانات و مال برسد زندگی را بسیار دچار تنش می‌کند و اضطراب‌آور است. بعد افراد دنبال این هستند که آنچه را که به دست آورده‌اند حالا چگونه باید حفظ کنند.
این نکات را نمی شد بیان کرد اگر وجه مقایسه‌ای وجود نداشت. یعنی اگر یک نفر صرفاً از دریچه فرهنگ داخلی ایران به این مسائل نگاه کند ممکن است آنها را روندهای طبیعی و عادی در جامعه ایرانی تلقی کند. اما در کشوری مثل ترکیه و مالزی دیده می شود که بخش مهمی از رسیدن به ثروت برای این است که افراد هدفی در زندگی دارند و می‌خواهند کالایی را خلق و خط تولیدی را راه‌اندازی کنند و می خواهند چه به صورت محلی و چه بین المللی رقابت کنند و به طور خلاصه می خواهند کار مفیدی انجام دهند. یعنی فضای جامعه برای تولید ثروت و پول و برای یک نوع خلاقیت و نوآوری و افزایش ثروت ملی است. در این بحث مثال آلمان را نمی‌زنم بلکه مثال ترکیه و مالزی را می‌زنم. الان خانواده‌هایی که در ترکیه صاحب ثروت شده‌اند بعضاً نزدیک یک قرن کار و تلاش و فعالیت کرده‌اند و با فکر و زحمت به این جایگاه رسیده‌اند و در سطح ملی و بین‌المللی رقابت کرده‌اند تا توانسته‌اند به این سطح از ثروت برسند

رسالت انسان چیست؟(3)

سه شنبه, 4 ژانویه, 2011

فکر نمی کنم که در بین همراهان عارف فیلسوف فرزانه ای به نام علامه محمد تقی جعفری را نشناسد.این دانشمند آزاده بی ادعا مقرب تر از آن است که بی مقداری چون من وصفش نماید،پس یک سر به بررسی نظریاتش در مورد رسالت انسانها می پردازیم که بس گرانبهاست:

رابطه انسان با هستی دارای چهار جنبه اساسی است:

1-شناخت هستی

2-دریافت هستی

3-گردیدن هستی

4-گرداندن هستی

جنبه های هفتگانه زیر را می توان عوامل به فعلیت رساندن چهار جنبه اساسی فوق به حساب آورد:

1-علمی    2-فلسفی    3-شهودی     4-اخلاقی     5-حکمی     6-عرفانی     7-مذهبی

در بحث در مورد جنبه ها و عوامل بالا باید به چند نکته توجه داشت:

1- هویت جنبه های چهارگانه و عوامل هفتگانه آن،چنان مشخص و مرزبندی شده نیست که هریک از آنها در مغز یا روان آدمی،موقعیتی خاص را که قابل اختلاط با دیگری نباشد،به وجود بیاورد.مثلا از یک واقعیت،هم می توان شناخت علمی داشت و هم دریافت شهودی،هرچند ممکن است که انسانهای معمولی نتوانند یک موضوع را در آن واحد،دوگونه درک کنند،بلکه باید از یکی درگذرند تا به دیگری توجه نمایند.

2- ملاک تقسیم جنبه های چهارگانه فوق،این است که”من” در رابطه با “جز من”_که شامل عالم آفاق(جهان عینی بیرونی)وعالم انفس(عالم درونی)می شود_یا “جزمن”را فرا می گیردو به آن آگاهی پیدا می کند که به آن رابطه،”شناخت” می گویند و یا “جز من” را بوسیله احساس نیرومند هستی یابی درون خود دریافت می کند که به آن رابطه”دریافت”می گویند.”من انسانی”در رابطه با شناخت بوسیله ذهن خود،نسبت به واقعیت ها آگاهی می یابد.اگر پس از این مرحله به “تجرید و حکم و تطبیق و موازنه و ترجیح و گزینش های نظری”بپردازد و به وسیله احساس برین و تصعید شده،نوعی تاثر عالی پیدا کند،به مرتبه “دریافت” نائل می گردد.

3- هر انسانی در مسیر حیات خود درمی یابد که موقعیتی عالی تر و کامل تر از وضعیت فعلی خود وجود دارد که اگر برای وصول به آن موقعیت برتر تصمیم بگیرد،در مسیر”گردیدن”قرار گرفته است.البته در گردیدن انسان ،اختیار نقش اساسی دارد.

4- گردیدن تکاملی انسان،بدون شناخت و دریافت وحدت خود با دیگران،امکان پذیر نیست.به عبارت دیگر گردیدن “من” بدون گرداندن دیگر”من”ها ممکن نیست.

انسانی که در مسیر تکامل قرار می گیرد،نمی تواند نسبت به سرنوشت دیگران بی توجه باشد.درد و رنج و عقب ماندن دیگران از مسیر کمال،برای انسان رشد یافته زجرآور است و وی سعی می کند تا دیگران را به رشد و کمال برساند.خلاصه هیچگاه”گردیدن”انسان بدون تکاپو در راه”گرداندن”دیگران امکان پذیر نیست.