برچسب ها بـ ‘احسان افشاری’

از احسان افشاری

دوشنبه, 14 سپتامبر, 2020

خبر این است : شهر خاموش است
خبری نیست ، شهر خاموش است
خبری نیست آنچه می بینم
قاصدک های پنبه در گوش است
باز در باغ وحش انسانی
در زمستان سال های تباه
می رسد شهر چترهای سپید،
به خیابان ِ چکمه های سیاه
پادشاهان دو سوی این شطرنج
رو به آیینه های تشریفات
بعد ِ پایان میهمانی ِ خون
گره شل می کنند از کروات
گرچه سربازهای بی تابوت
ریشه در باغ شعله ور زده اند
پادشاهان دو سوی این شطرنج
جام بر جام ِ یکدگر زده اند
آی انسان عصر خواب زده
ای که با وعده ی سراب خوشی
قایق صلح می رسد اما ،
بعد ارابه های نسل کشی !
این منم کودکی که بعد از جنگ
نامه ای عاشقانه پست نکرد
آنکه از دفتر چهل برگش
موشک کاغذی درست نکرد
شاخه های درخت همسایه
باز زندان بادبادک هاست
خبری نیست شهر خاموش است
خبری نیست کودکی تنهاست