برچسب ها بـ ‘احترام’

کمی بیاندیشیم 40

سه شنبه, 25 دسامبر, 2012

 

 

تا فدا کاری تو دنیا باشه عشق نمرده!

سلامتی هر چی‌ و هر کی‌ که فدا کاری کرده و میکنه!

 

به سلامتی همهٔ اونایی که تو زندگی‌ جز امید هیچ چی‌ ندران!

 

احترام مثل لباس می مونه

به بعضی ها میاد و به بعضی ها نمیاد

 

 

کمی بیاندیشیم 36

سه شنبه, 27 نوامبر, 2012

چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند بواسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند  . . .

 

 

.

.

دیشب که نمیدانستم برای کدام یک از درد هایم گریه کنم کلی خندیدم  . . .

)صادق هدایت(

.

.

.

به کسانی که به شما حسودی میکنند احترام بگذارید !

زیرا اینها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند شما بهتر از آنانید

 

به سلامتی……

سه شنبه, 22 نوامبر, 2011

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت

اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه

وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــقتم

به سلامتی لرزش دست های پیر پدر

 ……

به سلامتی اونایی که اعتقادات مذهبیشونو فقط تو دل خودشون نگه میدارن و به بقیه تحمیل نمیکنن

.به سلامتی اونایی که اهل ریا کاری مذهبی نیستن

 ….

به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همهٔ موهاش ریخته،

به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟

باباش میگه قربونت برم از همهٔ اونا تو خوش تیپ تری

…..            

به سلامتیه همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه

….

به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که

بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند

…..

به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره

به راننده گفت :پول خورد ندارم واسه همه رو حساب کن

معجزه عشق(15)

یکشنبه, 6 نوامبر, 2011

همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید…. آوا مکث کرد
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه
تقاضای او همین بود
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره
آوا، آرزوی تو برآورده میشه
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست او در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر من ا
اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین
سر جام خشک شده بودم. و… شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن

 

لذت های ارزان(5)

شنبه, 8 اکتبر, 2011

قبل از آنکه مجبور به رژیم گرفتن شویم،ورزش کنیم و مراقب تغذیه خود باشیم.

چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و…. یاد بگیریم.

اگر توانستیم گاهی کنار رود بنشینیم و به صدای آب گوش دهیم.

هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.

به دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.

گاهی از دیدن یک فیلم،در کنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم.

از هر آنچه که داریم،برای خود و دیگران استفاده نماییم.شاید فردا دیر باشد.

صبوري

یکشنبه, 3 جولای, 2011

صبوری با خانواده،عشق است

صبوری با دیگران،احترام است

صبوری با خود،عزت نفس است

صبوری در راه خدا،ایمان است

حقیقت آدمی

یکشنبه, 10 آوریل, 2011

حقیقت آدمی چیزیست ورای نژاد، جغرافیا، آئین و فرهنگ؛ اینها وطن حقیقی ما نیستند، منزل ما کبریاست.

هیچ کس مسلمان، ترک، هندو، مسیحی و… به دنیا نمی‌آید؛ اما همه انسان زاده می‌شوند با نفخه‌ای از روح الهی در جان خویش.

آنچه شایسته‌ٔ تقدیس و احترام است، همین نفخه است، باقی همه اعتبارات و وهم و خیال.

ستاره می‌درخشد و حداقل یک نفر هست که سرش را بالا بگیرد و به آن نگاه کند.!!

ما اینجا نیستیم که به امور پیش‌پا افتاده‌ بپردازیم، ما بخشی از یک پروژه عظیم هستیم؛ همهٔ هستی در ما پیچیده است.

 فراموش کرده‌ایم که دنیا چیزی نیست جز یک مدرسهٔ بزرگ فراموش کرده‌ایم که آمده‌ایم تا چیزی را تجربه کنیم و برویم، عشق را.

پیشه اصلی همهٔ من و ما عاشقی بوده، نه گدایی، ما امپراطور اقلیم وجودیم، گاهی از خود بپرسیم در این مقام چه می‌کنیم

 یادمان باشد گنج‌های بزرگ، دادنی نیستند، برداشتنی‌اند

از ارسطو

جمعه, 4 فوریه, 2011

بزرگي در احترام داشتن نيست، بلكه در شايستگي داشتن احترام است.

**********

بي نيازي را از دنيا با خرسندي بخواه؛ زيرا آنچه كه انسان را بي نياز مي سازد، خرسندي است، نه
دارايي

**********
براي دوام دوستي بايد برتري و ارزش يكديگر را بشناسيد و به يكديگر با ديده احترام بنگريد.

**********

برتري باسواد بر
بي سواد همانند برتري زندگان بر مردگان است

**********

معلم نفس خود و شاگرد وجدان خويش باش

**********

هيچ چيز مانند بخشش و نيكي انسان را سير نمي كند.

**********

هيچ روح برتري نيست كه آميزه اي از ديوانگي و جنون را در خود نداشته باشد

**********

شادي بهترين چيزهاست .آنقدر اهميت دارد كه ساير چيزها تنها براي كسب آن هستند  

***********

انسان آزاده از كسي سلب آزادي نمي كند

**********
هدف نهايي از آموزش و پرورش، آموختن روش درست بهره گيري از اوقات فراغت است.  

***********
انسان دنيايي از شگفتي ها است و هيچ چيز مانند نيكي، انسان را سير نمي كند.

************