برچسب ها بـ ‘اتومبیل’

سلسله مباحث مدیریتی 12

سه شنبه, 16 سپتامبر, 2014

نقد چهارم اینکه سبک زندگی ما به شدت خودمحور است. ما بیشتر به دنبال حریم فردی خود هستیم و به آن حریم بیشتر توجه داریم. زیرا اگر کسی اجتماعی فکر کند بسیاری از کارها را انجام نمی‌دهد. اگر من اجتماعی فکر کنم هیچ وقت از اتومبیل آشغال به بیرون نمی اندازم؛ اگر من اجتماعی فکر کنم هیچ وقت اتومبیل خود را دوبله پارک نمی کنم؛ اگر من اجتماعی فکر کنم هیچ وقت زمینه‌های آزار و اذیت همسایگان خود را فراهم نمی‌کنم. در یک مجتمع آپارتمانی، یکی از دوستان می‌گفت همسایه‌ای معتقد بود حتی ساعت دو نصف شب صدای بلند موسیقی پخش کند به کسی مربوط نیست. هر کاری که دوست داشته باشد و خانواده‌اش علاقمند باشند با هر سر و صدا و مزاحمتی حریم آپارتمان ایشان است. این درصد قابل توجهی از توحش است که با زندگی انسانی و مدنی ناسازگار است. من حتی متغیرهای اخلاقی و دینی را در این قضاوت دخالت نمی‌دهم چون فرد اخلاقی و دینی بالاتر از فرد مدنی است. خاطرم هست در دهه 1350 در دوره نوجوانی، همسایه نمازخوانی داشتیم که با نوک پا در کوچه راه می‌رفت و معتقد بود ممکن است صدای کفش باعث ناراحتی همسایه‌ها شود.
به طور کلی ما به گونه‌ای در خانواده، مدرسه و جامعه تربیت می شویم که نگاهمان نگاه اجتماعی نیست؛ نگاهمان نگاه عمومی نیست. به عنوان مثال در حال حاضر و در شهر تهران شهرداری همه جا تبلیغ کرده که ما از شهروندان خواهش می کنیم کمتر آشغال تولید کنند. چون ما ظاهراً در دنیا جزو شهروندانی هستیم که استعداد بالایی در تولید زباله دارند. اگر ما خارج از منافع شخصی فکر کنیم، جامعه و انسانهای دیگر هم برای ما اهمیت پیدا می‌کنند. عجیب بسیاری از افراد، خارج از خود و منافع خود به حقوق انسانهای دیگر بی‌تفاوت شده‌اند.
ما ایرانی ها یک ظاهری داریم و یک باطنی. این در حالی است که فرد ژاپنی و آلمانی و ترکیه‌ای یک کاراکتر و شخصیت بیشتر ندارد. اما ما به عنوان یک ایرانی یک ظاهری داریم که خود را موجه معرفی می کنیم و حرفهای بسیار زیبایی می زنیم و از قضا بخش مهمی از حرفهای ما نیز اخلاقی و معنوی و در مذمت دنیا است اما سبک زندگی ما به شدت خودمحور و مادی است و به دنبال جمع‌آوری پول و حفاظت از حریمهای فردی خود هستیم

از دکتر محمود سریع القلم

سه شنبه, 4 مارس, 2014

بر اساس تجربه‌ای که در مشاهدات بین‌المللی از جوامعی چون ترکیه، مالزی، کشورهای عربی و اروپایی داشته‌ام اولین وجه مقایسه‌ای که می‌توان در خصوص سبک زندگی ایرانی و همه این کشورها در نظر گرفت و البته بر خلاف ادعاهایی که عموماً در میان ما وجود دارد این است که میانگین ایرانی خیلی دنیا دوست است. علاقه عمیقی به دنیا و مال دنیا دارد ولی هنرمندانه و با ادا و ظاهرسازی آنرا استتار می‌کند. از این دنیا هم، پول، لوازم زندگی، نمایش خانه، ویلا و اتومبیل به دیگران سهم مهمی از دنیادوستی ایرانی دارد. در مقایسه، یک دانمارکی برای نقاشی، موزه، هنر، کتاب، آخرین رمانها، کنسرت، تئاتر، دوستان فرهنگی، کشف کشورها و فرهنگهای دیگر، جا باز می‌کند. در سبد کالاهای میانگین ایرانی، این موارد تقریباً تعطیل است. کافی است صورت آرام و خوش‌رنگ یک شهروند معمولی ترکیه را با یک ایرانی مضطرب و همیشه در حال پول جمع کردن مقایسه کنید.

این یک پارادوکس است چرا که در جامعه‌ای زندگی می کنیم که مباحث دینی و اخلاقی در آن سهم مهمی از تبلیغات و آموزش را دارد. برای نمونه این مباحث توسط رسانه‌ها، از طریق فضای عمومی، از طریق آموزش و از طریق کتب مذهبی طرح و عنوان می‌شود و آموزش معنوی و دینی جایگاه زیادی دارد اما این بعد دینی به نظر می رسد بیشتر بعدی ذهنی است. یعنی یک مداری در ذهن میانگین ایرانی هست که ارتباط بسیار محدودی با عمل فرد ایرانی دارد. نکته دوم این است که بخشی از فرهنگ ما تکرار آموزه‌های اخلاقی و دینی است. یعنی شما اگر در طول یک روز هزار نفر ایرانی را نمونه انتخاب کنید مشاهده خواهید کرد که آنها خیلی تذکر می دهند و نکات اخلاقی را مورد اشاره قرار می‌دهند و واژگان دینی، معنوی و اخلاقی زیادی را به کار می برند. واژگانی مانند انسانیت، خدا، پیغمبر، پاکی، وجدان، محبت، صداقت، شرافت، راستگویی و وظیفه دائماً مورد استفاده ماست، اما پرسش اینجاست که انعکاس این واژه‌ها در زندگی و عمل ما چیست؟ نیم کره ذهنی ما با نیم کره عملی ما تقریباً هیچ ارتباطی با هم ندارند.

نکته‌ای که حالت معماگونه دارد این است که دایره ذهنی اخلاقی و دایره بیان اخلاقی چه ارتباطی با عمل اجتماعی ما دارد؟
من در منطقه نیاوران تهران به راننده اتومبیلی که سوبله (و نه دوبله) ایستاده بود با زبان خیلی ملایمی گفتم لطف می‌کنید قدری جلوتر پارک کنید چون ترافیک سنگینی در نتیجه توقف شما ایجاد شده است. پاسخ ایشان این بود که من هر کاری دوست داشته باشم می کنم. در اعتراض شهروند دیگری، وی گفت زیاد حرف بزنید شما را مچاله می‌کنم بعد می‌اندازم در جوب. در مورد جملات این راننده متخلف، می توان تحقیقات گسترده‌ای درباره فرهنگ خودخواهانه ایرانی انجام داد

واگویه ها 45

سه شنبه, 19 فوریه, 2013

درون اتومبیل در حال راندن هستم

و اطرافم را رودی از ماشین های دیگر احاطه کرده

بعضی جاها یکی دو رود دیگر به رود آهنی ما ملحق می شود یا جدا می گردند و به سمتی دیگر می روند

گاهی به رودهایی دیگر که در تقاطع با ما قرار می گیرند برمی خوریم

تنها چیزی که هر لحظه خود را به رخ تو می کشد

بینظمی است و تجاوز به حقوق دیگری

گویی مسابقه آزاردادن یکدیگر است

آرام و سرحال شروع به رانندگی می کنیم

و خسته و عصبی در مقصد پیاده می شویم

چرا؟

اینگونه نگاه کنیم

شنبه, 5 ژانویه, 2013

 

1. مرد را به عقلش نه به ثروتش

2. زن را به وفايش    نه  به جمالش

3.  دوست را به محبتش نه به کلامش

4. عاشق را به صبرش نه به ادعايش


5.
                         مال را به برکتش نه به مقدارش


6.
                         خانه را به آرامشش نه به اندازه اش


7.
                         اتومبيل را به کاراييش نه به مدلش


8.
                         غذا را به کيفيتش نه به کميتش


9.
                         درس را به استادش نه به سختيش


10.
                 دانشمند را به علمش نه به مدرکش


11.
                 مدير را به عمل کردش نه به جايگاهش


12.
                 نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش


13.
                 شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش


14.
                 دل را به پاکيش نه به صاحبش


15.
                 جسم را به سلامتش نه به لاغريش

 

16.                 سخنان را به عمق معنايش نه به گوينده اش

ایران و ایرانی(2)

یکشنبه, 15 آوریل, 2012

به قول آقای محمدرضا ناجیان اصل،ناشر کتاب “اسلام،دانش و مسائل بین المللی”:

اگر منصفانه بنگریم،آنچه امروز در جامعه ما به چشم می آید،سودجویی از دروغ و ریا و تقلب در زندگی،سستی و اهمال در کار،فرار از مسئولیت و پاسخگویی و در عین حال خودشیفتگی بی حد و فساد ناشی از آنهاست.

همه ما در طول روز به مواردی همچون مثال های زیر برمی خوریم:به چینش میوه ها در جعبه ها و فروشگاه ها. به اجناس تقلبی در بازار و فروش آنها به نام کالاهای اصلی.به سودجویی از نام ها و شعارهای مقدس در دادوستدها.به انواع تبلیغات دروغینی که بسیاری از آنها موجب فریب مردم در سطح گسترده می گردد.به انواع نام ها و کالاهای کپی شده از هم.به انبوه پرونده های مربوط به انواع تقلب ها در خرید و فروش مسکن و ملک و اتومبیل و مطالبات غیر قابل وصول و کلاهبرداری های متنوع!

به آمار مجرمانی که پس از بارها دستگیری و آزادی،چندباره مرتکب جنایت می شوند.به آمار جوانان و زنان بیکار و درمانده ای که به تازگی وارد عرصه جرائم،به ویژه سرقت شده اند.به آمار رو به افزایش معتادان و توزیع انواع مواد در بین جوانان و آمار شیوع فساد در بین نوجوانان.

به رواج تملق در روابط اجتماعی.به ارائه ترجمه های نادرست و یا رونویسی شده از هم در عرصه فرهنگ و نشر.به مدارک تقلبی و پست های عالی و درآمدهای هنگفت به دست آمده از آنها.به سمت های دانشگاهی و غیردانشگاهی اشغال شده با روابط.به عدم رعایت حقوق مالکیت های مادی و معنوی در جامعه.

به کارت های زده شده در ادارات،علیرغم عدم حضور کارمندان در محل کار.به جلسات دروغین جهت فرار از پاسخگویی به ارباب رجوع.به تابلوهای تکریم ارباب رجوع منصوب در ادارات و در عین حال تکریم اجباری کارمندان توسط ارباب رجوع،به جای تکریم ارباب رجوع توسط کارمندان!

به طرح ها و اسناد ارائه شده به بانک ها جهت اخذ وام که متاسفانه همان ها ملاک اعلام نرخ اشتغال و تولید قرار می گیرند،در حالی که غالب آنها وجود خارجی ندارند.به وام های میلیاردی دریافت شده با اسناد جعلی و غیر قابل وصول و در مقابل،استیصال مردم درمانده از هزینه های زندگی،برای دریافت وامی جزیی.

به آمار همواره روبه رشد اعلام شده توسط مسئولین و تلاش دائمی آنان برای رسیدن به این اوضاع بهبود یافته!تا جایی که به نظر می رسد برای نرخ تورم فعلی و تبعات آن در عرصه تولید،اعم از تعطیلی کارگاه ها و رشد بیکاری هم باید گفت که این نتیجه تلاش مسئولان سخت کوش بوده که نگذاشتند وضع از این هم که هست بدتر شود!

و به صدها مورد دیگر که اگر بخواهیم وارد جزییات زوایای زندگی در ایران شویم،درمی یابیم که فرار مردم از کارهای تولیدی و سود جویی از شغل واسطه گری و فرار مغزهای کشور،علیرغم مبالغ میلیاردی هزینه شده برای تربیت آنها و عقب ماندگی ما،ریشه در اخلاق و رفتار ما دارد که متاسفانه صفاتی همچون خودشیفتگی و خودبزرگ بینی ما،که درجای خود جای بحث و تامل بسیار دارد،اجازه نقدپذیری و اصلاح را نمی دهد،آنچنان که اغلب به جای پاسخگویی،با متهم کردن ناقد به سیاه نمایی،به مصلحت و مصلحت اندیشی پناه می بریم.

با مطالعه تاریخ و کتاب مقدسمان قران،درمی یابیم که هرکدام از پلیدی های موجود در جامعه،اعم از دروغ و ریا و کم فروشی و تقلب و بی رحمی و اسراف کاری و خودبزرگ بینی،در گذشته،هرکدام موجبات عذاب الهی و نابودی قومی را به تنهایی فراهم آورده است،در حالی که شاید اکنون بالاترین گناه ما آن باشد که با وجود این خصلت ها در جامعه،خود را مسلمان و به ویژه پیرو اهل بیت(ع)می دانیم.

باید از خود شروع کنیم،از اینکه به این بیندیشیم که من کارمند اگر به ارباب رجوع خود بی اعتنایی کنم،خود در جایی دیگر ارباب رجوع کارمندی دیگر خواهم بود،واگر جنسی نامطلوب به مردم تحویل دهم،در جایی دیگر خود کالایی آنچنان دریافت خواهم کرد و……در حالی که ما چنان می اندیشیم که چون حق مرا خورده اند،من نیز باید از دیگران تقاص کنم و اینکه رفتار نادرست من به علت گرفتاری های تحمیل شده از جامعه است و……!بدیهی است که در این صورت ،این دور شیطانی تا ابد ادامه خواهد یافت و در نهایت به نابودی همه ما خواهد انجامید.

و اما با اندکی تامل درمی یابم که منشائ تمام این مفاسد اجتماعی،دروغ و ریا و اشاعه آن در روابط اجتماعی و در زندگی مان است که سنگ نوشته های بازمانده از دوران ایران باستان نیز نشان می دهد که این خصیصه زشت و آلاینده،که به واقع علت العلل همه بدبختی هاست،موجب نگرانی شاه هخامنشی نیز بوده است و متاسفانه در جامعه ایرانی به گونه ای نهادینه شده است که شاید تنها با عزمی ملی و با آغازی از فرد و خانواده،بتوان از تبعات وحشتناک آن که بر همه روابط اجتماعی و اقتصادی ما سایه افکنده است،رهایی یافت.

درسی از ملا نصرالدین!

چهار شنبه, 30 نوامبر, 2011

 روزی دوستی ازملا نصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟

ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم

دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟

ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدمکه بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود

به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ،چون زیبا نبود

ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم

دوستش کنجکاوانه پرسید : چرا ؟

ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم

هیچ کس کامل نیست

اینگونه نگاه کنيد

مرد را به عقلش نه به ثروتش . زن را به وفايش نه به جمالش . دوست را به محبتش نه به کلامش . عاشق را به صبرش نه به ادعايش . مال را به برکتش نه به مقدارش.خانه را به آرامشش نه به اندازه اش . اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش . غذارا به کيفيتش نه به کميتش . درس را به استادش نه به سختیش . دانشمند را به علمش نه به مدرکش . مدير را به عمل کردش نه به جایگاهش . نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش . شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش . دل را به پاکیش نه به صاحبش . جسم را به سلامتش نه به لاغریش . سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش